به عبارت آفتاب

به عبارت آفتاب

کتاب به عبارت آفتاب، جستجویی در زندگی، تجربه ها و آموزه های مولانا به قلم دکتر محمد جواد اعتمادی نوشته شده است. این کتاب به زبانی امروزی به زندگی و بینش مولانا می پردازد.

زبان نویسنده بسیار شیوا و دلنشین است و حاکی از ارتباط قلبی با مولانا می باشد و خواننده را به مطالعه آثار مولانا جذب می کند.

تجربه شخصی

فصول «عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن» و «ملاقات مرگ» برای من بسیار شیرین و دلنشین بود و از این فصول و فصول دیگر مطالب زیادی در مورد مولانا و اطرافیان او دریافتم.

همچنین من در کلاس های آنلاین نویسنده کتاب شرکت کرده ام هم چنین در کانال تلگرام و اینستاگرام ایشان عضو هستم و از آنچه ایشان از مولانا دریافت کرده اند بهره ی زیادی برده ام.

بیشتر بخوانیم

«به عبارت آفتاب»؛ درس‌هایی که می‌توان از زندگی مولانا آموخت

شفای کودک درون

کتاب شفای کودک درون کتابی است که روش ساده و روانی به ما می آموزد با خود چگونه رفتار کنیم تا حال بهتری داشته باشیم و وجودمان سرشار شادمانی و نور و خلاقیت باشد.

تجربه شخصی:

من کتاب شفای کودک درون را تقریبا سه سال پیش خواندم و الان می دانم که من بخش والد روانم خیلی زیادی قوی بوده است و این را هم بگویم که این کتاب را در کتاب فروشی دیدم انگار که در درونم همیشه میلی به پرداختن به کودک درونم و بازیگوشی داشته ام که به درستی به آن نپرداخته بودم.

من این کتاب را قبلا در مقاله مدیریت احساس معرفی کرده بودم اما امروز خلاصه نویسی هایی که از این کتاب داشتم را مرور می کردم و تصمیم گرفتم این کتاب را نیز در بخش معرفی کتاب، معرفی کنم.

مقاله قبلی که نوشتم در مورد پرداختن به خود بود، من با این کتاب شروع به شناختن خودم کردم و خوب هنوز هم روش های این کتاب را برای کشف وجود خودم استفاده می کنم. ( مثل نوشتن با دست چپ و نقاشی کردن بدون ذهنیت و آزادانه )

بعد از سه سال می توانم بگویم خیلی خوب توانسته ام کودک تنها و وانهاده ی درونم را حمایت کنم.

بیشتر بخوانیم:

کتاب شفای کودک درون؛ آشتی با روح لطیف وجودمان

پرداختن به خود

به ما زندگی کردن را آموزش نداده اند بلکه ما را برای مبارزه کردن، رقابت دادن و تقلا کردن پرورش داده اند اما پرداختن به خود چیست؟

ما همیشه مشغول هستیم، همیشه درگیر هستیم، همیشه عجله داریم به جایی برسیم، آرزوهایی داریم فقط برای اینکه در چشم دیگران بزرگ جلوه کنیم، برای خوشبختی عزیزانمان تلاش می کنیم.

در این میان اما خودمان کجای کاریم؟! من چه کسی هستم؟ خودم برای خودم چه می خواهم؟ برای چه ساخته شده ام؟ چقدر خودم را دوست دارم؟

اول از همه برای آن دسته ای که فکر می کنند باید برای خوشبختی عزیزانشان کار کنند بگویم یک لحظه به این فکر کنید که با این همه مشغولیت اگر اتفاقی برای خودتان بیفتد آنگاه چه کسی به عزیزانتان رسیدگی می کند؟

که گفته است پرداختن به خود و خود را دوست داشتن، خودخواهی است؟! همه ی ما زمانی را نیاز داریم بنشینیم و با خود در مورد خود تفکر کنیم، به خودسازی بپردازیم، به روح و روان خود بپردازیم، لذت روحی ببریم.

ما مدام در حال جمع کردنیم، مدام در حال جمع کردن مال، اطلاعات، دانش، پول، توجه و … هستیم. بعضی ها فکر می کنند همیشه باید یک چیزی یاد بگیرند اما این چیزهایی که یاد می گیرید چقدرش برای خودتان است چقدرش برای دنیاست؟

من یاد دارم هواپیما بسازم، سخنرانی کنم، چت کنم، دیگران را درمان کنم، فروشندگی کنم و … . خوب این ها خیلی خوب است اما این ها که مال دنیاست! شاید بگویید این ها به من احساس مفید بودن و ارزشمند بودن می دهد اما ارزش انسان به کارش نیست.

ارزش انسان به چیست؟

ارزش هر انسانی به اندازه ی رشد بعد معنوی اش است. به درونش هست، چیست که هر کدام از ما رو متمایز می کند؟ میزان تاثیرمان بر دنیا؟ میزان ثروتمان؟ میزان شهرتمان؟ قدرت ذهنیمان؟ قدرت بدنیمان؟ قدرت سیاسیمان؟ مشغولیت هایمان؟ دغدغه هایمان؟ این ها همه چیزهای بیرونی است که به خودمان چسبانده ایم.

اما این بعد معنوی چیست؟ راستش نمی توانم تعریفش کنم! اما این را می دانم هر چه معنوی تر شویم آرام تر و شاداب تر و صلح آمیزتر می شویم آن هم کاملا از عمق وجودمان.

بهترین آموزگار معنوی ما زندگی است. خود زندگی به ما نشان می دهد از کدام سو برویم، کدام کتاب را بخوانیم، با کدام استاد همراه شویم، چه کسانی به زندگیمان بیایند و چه کسانی از زندگیمان بروند و همه ی این ها کم کم به ما نشان داده می شوند و هیچ کس نمی داند آخرش به کجا می رسد اما شرطش این است در برابر زندگی باز باشیم و مقاومت نکنیم و بخواهیم رشد معنوی داشته باشیم.

برای خود وقت بگذاریم

بیایید بدون هیچ هدفی کمی قدم بزنیم، بدون هیچ هدفی ورزش کنیم، بدون هیچ هدفی مطالعه کنیم، بدون هیچ هدفی مناسک دینی را به جای بیاوریم، بدون هیچ هدفی موسیقی گوش کنیم، بدون هیچ هدفی مراقبه کنیم و … فقط هر کدام را که انتخاب می کنیم با تمام وجود ازش لذت ببریم.

خود را بسازیم، عادت های کهنه ی خود را با عادت های جدید عوض کنیم، عیوب خود را بیابیم و اصلاحشان کنیم ( می توانید پرسشنامه ای تهیه کنید که سوالاتی در مورد نقاط مثبت و منفیتان در هر زمینه ای را دارا باشد و از نزدیکان و دوستان خود بخواهید آن را پر کنند بهتان قول می دهم تعجب می کنید.).

اگر بخواهیم وقتی برای خود پیدا می کنیم، دور از هیاهوی دنیا در گوشه ای آرام بنشینیم و به عنوان یک انسان به آنچه هستیم و آنچه می خواهیم باشیم فکر کنیم. برایش برنامه ریزی کنیم.

آخر مگر هر کدام از ما چقدر عمر می کنیم که همه اش برای دنیا می رود؟ یک نفر می گفت زمان مثل پول است ببین برای چه خرجش می کنی؟! البته او مدرس موفقیت بود اما چه موفقیتی بالاتر از تعالی خود؟!

بالاتر از همه ی این کارها و سخت ترین این کارها خودشناسی است اگر خود را بشناسیم از حالت واکنشی خارج می شویم. به اندیشه و خرد و آگاهی دست می یابیم. دیگران را بهتر درک می کنیم آنگاه با خودمان و جهان در صلح و شادی به سر خواهیم برد.

بیشتر بخوانیم:

چه کسی به مراقبه نیاز دارد؟

رهایی عاطفی

کتاب رهایی عاطفی یک کتاب خودیاری است. در این کتاب نویسنده دیوید ویسکات ابتدا نظریه ی خود را در مورد گونه های شخصیتی مطرح می کند و بعد به بررسی و درمان مشکلات عاطفی می پردازد.

نویسنده معتقد است همه ی ما ترکیبی از سه شخصیت وابسته، کنترل گر و رقابت آمیز هستیم و در هر شرایط به گونه ی خودمان واکنش می دهیم. بخش اول کتاب به این نظریات می پردازد.

اما بخش دوم به بررسی و درمان بدهی های عاطفی، رنجش ها، خشم ها، اضطراب ها و افسردگی می پردازد.

تجربه ی شخصی:

این کتاب من را به فکر انداخت، به این که دیگر در رویکردهای مختلف روانشناسی دنبال یک نسخه نگردم بلکه شروع کنم و خودم را بررسی کنم. چون نه می توان گفت این رویکردها کاملا درست هستند نه کاملا اشتباه اما برای الهام گرفتن بسیار موثر هستند.

این کتاب یک سری مهارت ها را نیز آموزش می دهد تا در شرایط ناراحت کننده چطور عقلانی رفتار کنیم اما خوب من این قدر بدهی عاطفی دارم که نمی توانم این کار را بکنم تا الان که تنواسته ام در آینده می دانم روزی فرا خواهد رسید که این کار را بکنم.

من فکر می کنم اکثر ایرانی ها باید این کتاب را بخوانند چون با توجه به فرهنگ جامعه ی ما، تربیت خانوادگی و سیستم آموزشی مان همه یمان بسیار بدهی عاطفی داریم این از افسرده بودن بخش زیادی از ما یا خشم زیاد در جامعه کاملا مشهود است.

می خواستم ننویسم اما نمیشه!

می خواستم دیگر در مورد سیاست ننویسم اما دیدم که نمی شود این ها را باید بگویم هر خودم از حرف های ناگفته ام راحت می شوم هم شاید چند نفری همفکر من باشند یا چند نفری به فکر بیفتند.

تبعیض در ایران بسیار متنوع است، تبعیضی که بین هوادارن نظام و غیر هواداران، تبعیض بین زن و مرد، تبعیض بین شیعه و سنی، تبعیض بین فقیر و غنی و … شما از من بهتر می دانید!

اما چرا این قدر تبعیض در جامعه ی ما زیاد است؟ چون هر کداممان عضو هر دسته ای که هستیم و می بینیم به آن دسته ی دیگر ظلم می شود می گویم خوب برای من که بد نیست چرا خودم را قاطی کنم!

در آبان ماه وقتی قیمت بنزین بالا رفت گفتیم بذار اون ها که ضعیف ترند برند توی خیابون بعد اگه تونستند کاری کنند ما هم میریم یا گفتیم مشکل من نیست مشکل قشر ضعیف هست یا …

راستی شما چی گفتید؟!

سال ها اهل سنت در ایران در فقر نگه داشته شده اند همه می دانیم اما آیا هیچ کدام از شیعه ها گفته آقا چرا با این ها این جوری می کنید؟! البته در جمع های خصوصی گفته ایم اما آن که فایده ندارد.

چند روز است اپراتور تلفن همراه من به من پیامک می دهد که به پویش ایران همدل پیوندید تا از مردم کردستان حمایت کنید چند دقیقه پیش کمی جستجو کردم و دیدم که این پویش توسط رهبری راه اندازی شده است.

ای کاش رهبری سیاست های خود را اصلاح می کردند پویش راه انداختن خوب به نظرم بچه گانه می آید یک رهبر قدرت خیلی بیشتری دارد که می تواند از آن استفاده کند.

اگر به عقب برگردیم

ما که آن موقع نبوده ایم اما آن ها که بوده اند می گویند در زمان انقلاب اسلامی و جنگ مردم خیلی با هم همدل بوده اند اما جنگ که تمام شد و از شرایط اضطراری خارج شدیم دیگر آدم ها آن آدم ها نبودند.

راستی چرا؟!

به نظر من به خاطر این است که ما ایرانی ها همیشه منفعت شخصی خود را می بینیم و در جایی که به ضررمان نباشد … خوب باید بگویم از ناراحتی دیگران ناراحت نمی شویم یا کمی ناراحت می شویم اما این باعث نمی شود دست به عمل بزنیم.

این را باید بدانیم ما در یک سیستم به هم پیچیده زندگی می کنیم کوچکترین حرکت در جایی از این سیستم روی همه ی سیستم اثر می گذارد اسم نظریه ی آشوب را که شنیده اید؟!

گاهی این حرکت تاثیرات زیاد و بزرگ می گذارد گاهی نه کم خوب ما که نمی دانیم این حرکت چه تاثیری در آینده خواهد گذاشت پس عقل حکم می کند همیشه همه ی حرکت ها را جدی بگیریم و به راحتی از کنارشان عبور نکنیم.

در ثانی سکوت در برابر بیداد باعث می شود بیدادگری که بازخورد منفی نگرفته است به این نتیجه برسد که چرا بیشترش را انجام ندهم و در ادامه بیدادگری بیشتر می شود.

در هر صورت مواظب خودتان باشید کمی به خود آگاه تر باشید کمی بیشتر فکر کنید کمی بیشتر تحلیل کنید و تا جایی که امکان دارد در خانه بمانید می دانم واقعا خسته کننده است اما هر کس خودش بهتر می داند چگونه می تواند خودش را سرگرم کند.

باید بدانیم ….

باید بدانیم که اغلب ما از مجموعه ای از تضاد ها ساخته شده ایم یک فرد می تواند همان قدر که مهربان همان قدر بی رحم باشد یا یک فرد همان قدر که رک راست است می تواند در پرده و پنهان باشد.

ما آزاد هستیم که بر طبق هر کدام از افکار خود رفتار کنیم ممکن است در یک موقعیت یک خصیصه ی خود را بروز دهیم در موقعیت دیگر خصیصه ای متضاد آن را و این بستگی به خیلی چیزها دارد مثلا خاطرات گذشته، حال آن روزمان، خود موقعیت، طرف مقابل و ….

نمی توان گفت اگر فلان شخص امروز راست گفت پس داوری اش کنیم که راستگوست و اگر فردا دروغ گفت بگوییم دروغگوست متاسفانه مطلق بینی در جامعه بسیار رواج دارد.

فرق آدم ها هم در همین بروز دادن تضادهایشان در موقعیت های مختلف است یکی مدام حقیقت را پنهان می کند و کم کم به عادتش بدل می شود و آن چنان این بعد از وجودش قوی می شود که دیگر خودش هم نمی تواند تغییرش دهد و در موقعیت که قرار می گیرد ناخواسته دوباره همان عادتش را پیاده می کند.

حال موضوع شناختن آدم ها و اعتماد کردن به آن ها پیش می آید و خیلی از ما دچار تضاد هستیم و این گاهی باعث می شود دیگران فکر کنند ما ریاکار هستیم در صورتی که درونمان یک جنگ بر پاست جنگ بین تضادهایمان.

از طرفی می خواهیم مهربان باشیم اما از طرفی از مهربان بودن خود خاطره ی بد داریم و می ترسیم نشانش دهیم که دیگران ……. (هزار تا رفتار که ممکن است از ایشان سر بزند.)

شجاع هستیم اما ترس هم داریم و نمی دانیم که چه تصمیمی بگیریم.

علاقمند به پیشرفت هستیم اما می ترسیم برای پیشترفت تلاش کنیم حتی بعضی هایمان خودمان را لایق پیشرفت نمی دانیم.

بعضی از تضادهایمان ذاتی است اما ریشه ی بیشتر تضادهای ما باید که گفت باز هم ترس است، این ترس نمی گذارد ما ذات خود را بروز دهیم و شخصیتی به دیگران نمایش دهیم که ما نیستیم بلکه یک من قلابی است. این من قلابی همان نفس ماست.

نفس خیلی زیرک است و خودش را به هزار طریق ممکن حفظ می کند اما ما هم هوشیار و زیرک هستیم و باورش نمی کنیم و تمام تلاش خود را می کنیم تا واقع بین بوده و عاقلانه تصمیم بگیریم و رفتار کنیم.

به خود آگاه باشیم.

چگونه سلامت عاطفی داشته باشم

کتاب چگونه سلامت عاطفی داشته باشیم یک کتاب کم حجم از مجموعه ی مدرسه ی زندگی انتشارات هنوز است این کتاب با زبانی ساده ما را متوجه اهمیت سلامت عاطفی در زندگی می کند.

این کتاب یک روش درمانی پیش پای ما نمی گذارد و یک کتاب خودیاری آن هم در حد مقدماتی است که برای آشنایی با مبحث سلامت عاطفی می تواند موثر باشد.

مجموعه ی مدرسه ی زندگی کتاب های دیگری نیز دارد که در وبگاه انتشارات هنوز قابل مشاهده است و می تواند راهنمایی برای زندگی بهتر برای ما باشد.

چگونه سلامت عاطفی داشته باشیم – کافه بوک

کتاب

دنیای کتاب ها، دنیای رنگارنگی است. کتاب می تواند انسان را سوار بر خیال کند و به دنیاهای ناشناخته ببرد. کتاب همچنین می تواند عقاید و افکار های جدید پیش پای انسان بگذارد و حتی افکار و عقاید انسان را به چالش بکشد.

به راستی که دنیای کتاب ها، دنیایی مملو از ماجراجویی است. اگر غرق در کتاب شوی و با متنش ارتباط برقرار کنی دیگر زمان از دستت خارج می شود و ساعت ها می گذرند بی آنکه متوجه گذر زمان باشی.

از وقتی اوقات فراغتم را بیشتر با کتاب ها می گذرانم دیگر علاقه ام به فیلم و تلویزیون کم تر شده است برایم خسته کننده شده اند. دوستانم می گویند تغییر کرده ام ذهنم باز تر شده است و خودم حس می کنم دیگر تعصبم بر برخی افکار و عقایدم کمتر شده است. دیگر واقعا نمی دانم چقدر درست هستم. قبلا می توانم بگویم افکار خودم را خیلی قبول داشتم اما حالا آن چسبندگی به افکار و درست پنداریشان جایش را به یک تردید داده است. تردیدی که مبهم است. کل وجودم مبهم شده است آن حس منیتم تار شده است و سبک تر از گذشته هستم و احساس راحتی بیشتری دارم.

تازه می فهمم نویسندگان چه مشقاتی برای نوشتن می کشند و چه هنری به خرج می دهند و نمی دانم یک حس و حالی از بعضی کتاب ها می گیرم که انگار حرف های نگفته ی نویسنده هستند. نویسنده جایی را نداشته است تا حرف هایش را بزند و لاجرم قلم در دست گرفته است و نوشته و نوشته.

هنوز فکر می کنم سفر من در دنیای کتاب ها بیشتر به طول بینجامد ما تازه با هم اخت شده ایم و من هنوز به آن تشنگی که باید برای آموختن نرسیده ام. هنوز خیلی از کتاب ها هستند که به نظرم عجیب و غریب می آیند و هنوز نمی توانیم هنر نویسنده یشان را درک کنم.

آخر به من حق بدهید من تمام عمرم سرم در عدد و رقم بوده است و دنیا را با منطق ریاضی می دیده ام حال چگونه می توانم به این سرعت این عینک ریاضی را کنار بگذارم و جهان را همان طور که هست ببینم؟!

بشر روز به روز پیشرفت می کند اما کتاب قرن هاست که راه ارتباطی انسان ها با هم بوده است اندیشه هایی از گذشته های دور به وسیله ی کتاب ها به ما رسیده است. اندیشه هایی از آن سر کره ی زمین با کتاب به دست ما رسیده است و اندیشه های من هم روزی در همین کتاب ها به دست کسی می رسد که در زمان و مکان متفاوتی از من قرار دارد.

عارف جان سوخته

کتاب عارف جان سوخته به شرح داستان زندگانی مولانا می پردازد کتاب های دیگری که در باب زندگی مولانا نوشته شده اند بیشتر به نظرم افسانه ای هستند اما این کتاب رویکرد واقع بین تری به زندگی مولانا دارد.

در بعضی از قسمت های کتاب نویسنده داستان ها و روایت های مختلف را با هم نقل می کند و همین طور آنچه واقعا می توانسته اتفاق افتاده باشد را هم نقل می کند.

در نوشتن کتاب از دیدگاه استاد بدیع الزمان فروزان فر استفاده شده است که یکی از مولانا شناس های ایران هستند.

به هر کس که مولانا را دوست می دارد پیشنهاد می دهم این کتاب روان را بخواند تا با این عارف بزرگ و شاعر منحصر به فرد بیشتر آشنا شود.

بیشتر بخوانیم:

عارف جان سوخته – ناولر

کاریر : بعد از ترجمه آثار مولانا به بزرگی او پی بردم

ما چه ملتی هستیم؟

ما ملتی هستیم که تا زور بالای سرمان باشد کاری نمی کنیم بیشتر انگیزه هایی که برای کارهایمان داریم از ترس ناشی می شود از ناچاری تن به کار می دهیم.

ما ملتی هستیم که کتاب های زرد می خوانیم و باورشان می کنیم و تیراژ این کتاب ها بالاتر است از کتاب های علمی و تخصصی.

خزخرفاتی مثل قانون جذب، کتاب هایی مثل راز، عقایدی مثل وجود فرازمینی هایی که ما را کنترل می کنند را باور می کنیم تئوری توطئه را باور می کنیم اما باور نمی کنیم خدایی هست که دنیا را به سمتی خاص هدایت می کند!

می گویند چرا در قرآن این قدر انسان ها را ترسانده اند از خدا؟! می دانید چرا؟ چون که اکثر ما بچه ایم اما این قدر نادانیم که خودمان را بزرگ و عاقل می دانیم. حاضر نیستیم فکر کنیم! حاضر نیستیم تحقیق کنیم! هر طرف همه رفتند ما هم همان را می گیریم و می رویم!

ملتی که از خدا نترسد و فکر کند خدایی نیست می شود مثل ما، که فساد و فحشا همه ی جایش را برداشته است. ما را چه به خدایی که بخشنده و مهربان است؟! ما جنبه ی خدای بخشنده و مهربان را نداریم! خدا حق دارد ما را بترساند تا ازش اطاعت کنیم. تا خودمان را بدبخت نکنیم.

اگر کارفرما یا معلم خوش اخلاق داشته باشیم که بهمان حکم نکند تن به انجام وظایفمان نمی دهیم و خیال هم می کنیم خیلی زرنگیم و آن بزرگوار یک پپه و اسکول است که راحت می توان او را پیچاند!

در فضای مجازی که دیگر آقا بالاسر و ناظمی نداریم می رویم روی صفحه این و آن با اسم مستعار فحش می نویسیم یا مزاحم دیگران می شویم اسم خودمان هم می گذاریم متجدد!

گاهی فکر می کنم که این ملت حقشان است تو سرشان بزنند واقعا می گویم چون جنبه ی آزادی را نداریم چون اگر استبدادی نباشد همه چیز شیر تو شیر تر از الان می شود.

آخر چرا بزرگ نمی شوید؟! این همه رنج که سال ها می کشید و پشیمانی که آخر عمر نصیبتان می شود به اندازه ی رنج تغییری که امروز باید در خودتان ایجاد کنید نیست. باور کنید نیست!

عمری به خودتان دروغ می گویید و وجدانتان را ساکت می کنید که باعث می شود بیماری های فیزیکی و روحی و روانی بگیرید اما حاضر نیستید از اشتباهات خود برگردید؟!

مشکلتان با خدا چیست؟ لج کرده اید؟! ناراحتید؟! نگویید که باورش ندارید می دانم ته وجودتان چیزی هست که به وجود برتر یا قدرت کائنات یا هر چه که اسمش را می گذارید گواهی می دهد!

این قدر به خودتان ظلم نکنید، به دیگران ستم نکنید، زرنگی نکنید فکر کنید بقیه نمی فهمند! ملت ایران ادعای شرف و جوانمردی دارد خوب بسم الله نشان دهید چرا چسبیده اید به سیاووش، کوروش، داریوش یا علی، محمد و تقی و نقی؟ شما که از دودمان زرتشت هستید پس کجاست؟ کو؟ نشان بدهید که هستید!

پنجره ای به دنیایی زیباتر