عرفان حلقه

چندی پیش توسط یکی از دوستان با  این عرفان آشنا شدم متاسفانه ابتدا تحقیقات درستی انجام ندادم بعد از گذراندن ترم یک و ورود به ترم دوم به شبه در مطالبشان پی بردم سپس تحقیق کردم مخالفانشان ادعا دارند با اجنه در ارتباطند و حلقه ها در واقع اجنه اند در گروه های تلگرامی که بودم بعضی اشخاص ادعاهای عجیب و خوفناکی می کردند ولی برای من فقط یک احساس بود وقتی که پرسیدم چرا فرق می کند گفتند اجنه به تو مسلطند و برای رهایی از دستشان باید ترم تششع دفاعی را بگذرانی ولی به نظر من این برعکس بود و من در مقابل اجنه دفاع داشتم و حلقه این ترم باعث تسط جن می شد!

برای رهایی از حلقه ها ( اجنه ) آیه ۷ ام سوره آل عمران را بخوانید اگر کسی خیلی گرفتار شده است باید برایش بخوانید دستتان را پس سرش بگذارید و آیه را بخوانید.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ مِنْهُ آیَاتٌ مُحْکَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَهِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِیلِهِ وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا یَذَّکَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ

اسلام و علم

در قرآن کریم موضوعات مختلفی مطرح شده است یک مورد از این موضوعات، توضیح مطالبی است که در زمان حضرت محمد (ص) قابل بررسی نبودند. دانش آن زمان در عربستان خیلی پایین و اشتباه بوده و اکثر اعراب بی سواد بودند. بنابراین نمی توان شرح هایی که مترجمان داده اند را منطبق بر علم کرد مگر اینکه به صورت نمادین کلمات را معنی کرد. برای مثال

در قرآن کریم اطلاعات زیادی از گیتی، حیات و نحوه ی کارکرد آن ها به صورت پراکنده بیان شده است که می توان با دانش امروز مورد بحث قرار بگیرند. مشکل اینجاست که اشخاص با تخصص های مختلف به صورت گروهی نمی توانند به خوبی کار کنند. اگر متخصصین در دین و دانش شروع به تعامل بیشتری کنند می توان توضیحات قانع کننده ای برای این مطالب یافت.

برای جذب جوانان و نوجوانان به دین می توان مطالب را به گونه ای بیان کرد که منطقی و بصری باشند مطالب کتب دینی برای نسل امروز غیر منطقی به نظر می رسند زیرا مطالب به صورتی که گذشتگان با علم و فکر زمان خود به آن پرداخته اند نوشته شده اند که برای نسل جدید ملال آور و گاه پوچ می باشد.

*حضرت علی (ع) : آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحمیل نکنید، زیرا آنان براى زمانى غیر از زمان شما آفریده شده‌‌اند .

دنیا

دنیا مزرعه ی آخرت

به همه ما گفته اند دنیا مزرعه ی آخرت است هر چه بکاری درو می کنی می دانیم اگر مقصد زندگی دنیا باشد، دنیا آنگونه عادلانه و منصفانه نیست اما اگر به دنیا مانند یک کارخانه بنگریم که نیرویی هایی ضد هم در حال تقابل با یکدیگرند و در این بین روی یک سری از مواد خام فعل و انفعالاتی صورت می گیرد که به شی دیگر تبدیل می شوند آنگاه دیگر دنیا به چشممان پر آشوب و بی سامان و غیر عادلانه نمی آید.

تعادل دنیا

اگر در دنیا دقت کنیم نیروهای دوقطبی یا چند گانه ای را می بینیم که تقابل آن ها منجر به برپایی نظم و تعادل کلی در بدنه دنیاست اگر جزئی بنگریم شاید نواقص زیادی ببینیم برای مثال می توانیم به نیروهای بنیادی در فیزیک یا مکانیک نیوتنی اشاره کرد. یا وجود قدرت های اقتصادی یا سیاسی که در هر دوره از تاریخ بشر به گونه ای وجود داشتند. هر کس در هر رشته ای می تواند مثال های اینگونه پیدا کند.

نیروی خیر و نیروی شر

خیر و شر را هم می توان دو مسئله مشابه نیروهای دیگر دانست. همه می دانیم گاهی اتفاقاتی می افتد که در وهله اولیه شر به نظر می آید اما در آینده خیر بودن آن آشکار می شود مثال ساده آن کسی است که ماشینش در جاده پنچر می شود بعد از پنچرگیری در ادامه جاده می بیند جاده ریزش کرده شاید اگر این وقفه اتفاق نمی افتاد او در زیر سنگ ها می ماند! بر عکس این قضیه هم صادق است اتفاقی به نظر خیر می رسد اما نهایتا شر بودن آن ثابت می شود.

ما همگی می توانیم منبعی برای خیر و شر باشیم قبلا در موردش در وبلاگم نوشته ام اما بعضی هایمان به سمتی متمایل تریم هر چه این تمایل بیشتر باشد نیروی ضدش هم قوی تر ظاهر می شود آن نیرو می خواهد دنیا را در تعادل فعلی اش نگه دارد در ضمن اینکه اشخاصی که این نیرو ها را ایجاد می کنند روی هم اثر می گذارند یکی خالص تر می شود و آن یکی دیگر بیشتر دچار زنگار می شود.

در واقع وقتی کسی برای دیگری شری درست می کند اولا باعث می شود خودش بیشتر به سمت شر متمایل شود دوما اگر آن دیگری از روش صحیح استفاده کند می تواند به خیر متمایل تر شود اما اگر خودش شر تولید کند خودش باخته است.

بازی دنیا

در اینکه دنیا یک بازی است شکی نیست فقط بعضی بازی ها جدی تر از بازی های دیگرند و هر چه بزرگتر شوی اسباب بازی هایت متفاوت تر می شود. آنکس که بتواند در این بازی ها درس بیاموزد سود برده اگر نتوانی آنچه که باید می آموختی را فرابگیری آنگاه این آموزش مدام تکرار می شود.

هر بازی باعث می شود وجه تازه ای از وجود خود را ببینی گاهی چیزهایی در وجودت می یابی که از بودنش بی خبر بودی و با رشد و به تعادل رساندن وجوه مختلف درونت می توانی بزرگ شوی.

دنیا به مانند کارگاه شیشه گری

در ادامه لینک فیلمی مستند می گذارم که در مورد شیشه گریست لطفا به فن شیشه گری توجه نکنید بلکه کارگاه را به عنوان دنیا ببینید و شیشه را به عنوان انسان یا دل انسان ببینید شرحی که گزارش کننده در مورد اتفاقاتی که در این کارگاه در جریان است را نیز نمادین گوش کنید بسیار جالب می شود.

قسمت یازدهم مستند خسته نباشید|شیشه گری|میثم رازفر

وضعیت کتاب و کتابخوانی

آمار و ارقام ( که دقیق هم نیستند ) نشان می دهند ما به اندازه ی کافی کتاب نمی خوانیم، این را می دانیم اما سهل انگاری می کنیم.

کسانی که کتاب می خوانند

به نظرم اگر از کسانی که کتاب می خوانند شروع کنیم بهتر باشد این افراد به چند گروه تقسیم می شوند.

– گروه کرم های کتاب : این گروه هر چه گیرشان بیاید می خوانند گاهی فکر می کنم می خوانند برای اینکه خوانده باشند، تفریحشان خواندن است اما از این قدر خواندن چقدر نسیبشان می شود نمی دانم.

– گروه عالمان بی عمل : این ها کتاب خیلی می خوانند، خیلی اطلاعات دارند. مرجع مناسبی برای معرفی کتاب هستند و درک خوبی از آنچه خوانده اند دارند اما در عمل که رفتارشان را نگاه می کنی آن همه خواندن تاثیر چندانی بر عملکردشان نگذاشته است.

– گروه روشنفکر نما ها : کتاب می خوانند که بگویند ما هم بلدیم ما هم داناییم ما خیلی چیزهای دیگریم، این گروه مشخصا خودشان را گول می زنند البته می توان گفت جزو گروه عالمان بی عمل هستند.

-گروه جستجوگران پرسش ها: این گروه هدفشان از کتاب خواندن پیدا کردن پاسخ سوالاتشان در کتاب هاست نصفه خوان های خوبی هستند از هر چیزی مقداری می دانند همان طور نصفه ( خودم فکر کنم جزو این گروهم ) می دانید آخر وقتی کتابی که می خوانی به حاشیه می رود و از سوال انسان خارج می شود ادامه دادنش به نظر مفید نمی رسد. حداقل در آن زمان به خصوص.

-گروه تفننی خوان ها : این گروه هر وقت حوصله داشته باشند سری به کتاب ها می زنند و چند ورقی می خوانند ( در داستان و رمان این گونه ام )

-گروه عالمان : این افراد در انتخاب کتاب دقت نظر دارند هر چه را می خوانند خوب می خوانند و به کار می ببندند در زندگی موفق هستند برنامه مطالعاتی دارند البته این گروه خود به دو گروه تقسیم می شوند بعضی از عالمان فقط در حیطه تخصص خود مطالعه می کنند ( موجب یک بعدی شدنشان می شود ) و بعضی در چند حیطه مطالعه دارند.

روش تربیت در مدارس

در زمان تحصیل ما که این گونه بود، باید کتاب درسی را در حافظه ات ضبط می کردی یا شفاهی یا کتبی امتحان می دادی بعضی معلم ها اگر واو را جا می انداختی نمره ات را کم می کردند بنابراین من یکی که تصمیم گرفتم درسهای خواندنی را نخوانم مثلا به نشانه اعتراض فکر نمی کنم تا به امروز کسی به اعتراض من پی برده باشد همه فکر می کردند بازیگوشم البته اعتراض همراه با بازیگوشی و لجبازی بود.

خلاصه که من فکر می کنم ما یاد نگرفتیم خودمان برای خودمان خط مشی مطالعه پیدا کنیم و هدفی از خواندن برای خود ترسیم کنیم مرجع راهنمایی هم وجود ندارد که مثلا اگر من بخواهم در مورد نجوم مطالعه کنم به آن مراجعه کنم و آن جا کتابهای مناسب از سطح مقدماتی تا پیشرفته لیست شده باشند و چکیده شان نیز موجود باشد تا من حداقل دچار سردرگمی نشوم. جای چنین وب سایتی خالی است.

اگر بخواهی وارد یک موضوع شوی یا باید خودت شروع به گشتن میان انبوه کتاب ها کنی یا یک نفر مطلع را بیابی و از او راهنمایی بگیری آن هم ممکن است خیلی اشراف نداشته باشد و یا اینکه روی اینترنت بگردی و شاید وب سایتی کتاب هایی را معرفی کرده باشد.

هزینه و مکان مطالعه

اگر سری به وب سایت های آنلاین کتاب خارجی ( مثلا آمازون ) بزنیم می بینیم که قیمت کتاب در خارج کشور در مقایسه با قیمت کتاب در کشورمان بالاتر است پس فقر دلیل کم خواندن کتاب در اقشار خاصی است اکثر افراد جامعه می توانند از پس هزینه برآیند ( اگر اولویتشان یادگیری باشد ) .
در مشهد خودمان کتابخانه خیلی کم است بیشتر مساجد کتابخانه دارند و کتابخانه مرکزی هم که از کودکی بنده در حال ساخت است و هنوز فکر می کنم نیمه کاره است مشخص است که ارگان های حکومتی دغدغه خاصی نسبت به این موضوع ندارند.

چرا الویتمان یادگیری نیست؟

در حال حاضر اکثرمان این طور فکر می کنیم که باید ثروتمند شویم همه می دانیم ثروت فقط پول نیست اما بیشترمان چشممان دنبال پول است فکر می کنیم هر کسی پولدار هست حق ما را خورده است به دنبال فرصت می گردیم تا بارمان را ببندیم اما دقت نمی کنیم کسی که ثروت دانایی دارد هم به تعبیری حق ما را خورده است اگر نادان هایی نبودند تا به او نشان دهند باید چیزهای جدید بیاموزد شاید او به فکر نمی افتاد. ( این هم از همان نوع فکرهاست دیگر! )

یادگیری یک فرآیند طولانی مدت است نیازمند صرف هزینه و زمان است نیازمند تمرین است باید بتوانی خودانگیخته بدون فشار بیرونی این کار را انجام دهی و ثمره اش را شاید چندین سال بعد به دست آوری اما آن زمان بسیار لذتبخش است که بعد از کلی سختی به درجه ای می رسی که حرفی برای گفتن داری.
اگر به دانشی عشق داشته باشی یا دانشی برای رسیدن به هدفت لازم باشد با انگیزه آن را فرا خواهی گرفت باز هم به مسئله مهم داشتن هدف و پیدا کردن علایق می رسیم. آن گروه هایی را هم که ابتدا معرفی کردم بیشترشان هدفی از خواندن داشتند شاید همه شان هدف های درستی نبودند اما هدفی داشتند.

این را هم می دانم وقتی عمری مدرسه و دانشگاه می روی و می گویند این راه سعادت است اما در انتها می بینی فقط برای عده ای این راه سعادت است و تو باید کار دیگری می کردی و نکردی و حالا عقب افتاده ای چه حس بدی ایست اما چاره چیست بیشترمان همین اشتباه را به نوعی مرتکب شده ایم.

تاثیر شبکه های اجتماعی و اینترنت و دیگر رسانه ها

اینترنت ما را عادت داده است که به دنبال چیزهای سهل الوصول باشیم راحت طلبی مان بیشتر شده است ضمن اینکه خودش حالت سرگرم کننده و اعتیاد آور دارد که بیشترمان حداقل در دوره ای از زندگی تجربه اش کردیم اینکه چه اتفاقی در مغز می افتد نمی دانم اما واکنش ما این گونه است.

یک دلیل این که زیاد وقت پای اینترنت می گذاریم این است که تفریح فرحبخشی نداریم حتی بازی های رایانه ای هم همین گونه اند. همه به یک روز در هفته برای تفریح نیاز داریم اما اکثرا جمعه ها را ملال آور می گذاریم و آخر سر هم از غروب جمعه گله می کنیم گروه های دوستانه و سفر های کوتاه به اطراف شهر برای من جذاب اند و باعث می شوند کل هفته شارژ باشم هر وقت این کارها را نمی کنم بیشتر سراغ اینترنت می روم.

این را هم باید بدانیم که در یک کتاب نویسنده نقطه شروع و پایانی برای خود ترسیم کرده و می خواهد خواننده را از وضعیتی به وضعیت دیگر ببرد هدف مشخصی دارد اما در تمامی رسانه ها بیشتر از اینکه به این موضوع توجه شود هدف سرگرم کردن و پر کردن وقت مخاطب است اطلاعاتی که می دهند در حد آشنایی با موضوع است.

کتاب وسیله آموزش، کسب دانش و آگاهی و انتقال تجربه

اینکه با کتاب می شود جای دیگر انسان ها زندگی کرد، راه های رسیدن به اهداف و بن بست های زندگی دیگران را مشاهده کرد و بدون صرف هزینه و زمان گزاف تمام تجربه زندگی شخصی دیگر را بدست آورد را همه می دانیم، می دانیم یکی از راه های کسب دانش و آگاهی مطالعه است. می توانیم خود معلم خود باشیم و می توانیم طرز گفتار و کردار بزرگان تاریخ بشری را ببینیم.

کتابخوانی دیجیتال

امروزه فروشگاه های آنلاینی در کشور فعالند که می توان کتاب الکترونیک یا صوتی از آن ها خریداری کرد و از زحمت حمل کتاب به هر جا خلاص شد، به خصوص کتب صوتی که امکان استفاده از آن ها در زمان های رفت و آمد و یا کارهای روتین هست، می توانند یک راه برای بالا بردن دانش و حتی تفریح باشند. هر چند به نظر من تمرکز حواس روی کتاب معمولی بیشتر از کتاب های دیجیتالی است.

فروشگاه فیدیبو
فروشگاه طاقچه
فروشگاه نوار

دسترسی به فروشگاه ها

در خیلی از شهرها ممکن است علاقمند به کتاب موجود باشد اما کتابفروشی مناسبی وجود نداشته باشد یا کتاب مد نظر فرد قابل تهیه نباشد یا کسی فرصت مراجعه حضوری به کتابفروشی نداشته باشد فروشگاه های آنلاین زیادی در سطح کشور فعالند من دو نمونه از آن ها را می گذارم.

آدینه بوک: فروشگاه اینترنتی کتاب – خرید آنلاین کتاب
کتاب و مجلات| فروشگاه اینترنتی دیجی کالا

قبل از خرید

می توان قبل از خرید به وب سایت های گوناگون مراجعه کرد و در مورد کتاب مورد نظر اطلاعاتی به دست آورد. مثلا دو لینک زیر:

کتاب صوتی چهار میثاق

کتاب چهار میثاق اثر دون میگوئل روئیز

کتابخوانی گروهی

اگر بتوان در گروه دوستان (به طور مثال هفتگی یا ماهیانه) کتابی معرفی شود و پس از خوانده شدن به بحث گذاشته شود روش کارآمدیست تجربه اش را دارم منتها آن گروهی که عضوش بودم سلایق خیلی متفاوت بود و این برنامه ادامه پیدا نکرد. فکر می کنم در گروه های خانوادگی هم امکان پذیر باشد فقط همان بحث رغبت و سلیقه پیش می آید.

در پایان هم فکر می کنم نمی توان یک شخص را با القا کردن و بدون میل باطنی نسبت به موضوعی به کاری ترغیب کرد فقط می توان راه و روش را نشان داد و عاقبت کار را همین و بس

اگر نوشته هایم را دوست دارید یا ندارید لطفا عنوان کنید یا اگر حس می کنید از بیان مناسبی استفاده نشده است.

بیشتر بخوانیم:
رتبه واقعی ایران در مطالعه + جدول
وضعیت انتشار کتاب در دولت‌یازدهم +اینفوگرافیک
بحرانی بودن وضعیت کتاب
گزارشی از وضعیت کتاب در عصر شبکه های اجتماعی
کتاب و کتابخوانی، نگاهی به وضع تالیف و ترجمه در ایران
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
نگاهی اجمالی به وضعیت کتاب و کتابخوانی در جامعه اهل سنت ایران
دکتر محسن اسماعیلی- وضعیت کتاب در قانون اساسی
بررسی وضعیت کتاب و کتابخوانی در ایران – تحقیقات اطلاع‌رسانی و کتابخانه‌های عمومی

 

فکر کردن

در طول روز ذهن ما افکار زیادی را تولید می کند، این افکار می توانند مثبت بوده یا منفی یا اساسا خیالات باشند.

فکر کردن

برای تصمیم گیری و انتخاب راه و روش زندگی لازم است خوب فکر کردن را یاد بگیریم. اگر به ذهن برنامه داده نشود خودش، خودش را سر گرم می کند اما بیشتر با خیالات تا افکار مثبت و سازنده.

تصویری که گذاشتم روش هایی را برای فکر کردن پیشنهاد می دهد واقعیتش فقط بعضی هایشان را تا به حال انجام دادم نمی دانم تاثیر بقیه شان چقدر است. اما برای درست فکر کردن یک سری پیش زمینه لازم است.

درست فکر کردن

اول اینکه وقتی دلمشغولی زیادی داشته باشیم ذهنمان به هم می ریزد و با سیلی از افکار مواجه می شویم که مدام در سرمان می چرخند انگار یه عده آدم همزمان در حال صحبت کردن هستند این اتفاق استرس آور است. یک راه آرام کردن ذهن مراقبه است و همچنین برنامه ریزی کردن برای اینکه در زمان مشخص فقط به یک چیز فکر کنیم یا فقط یک کار انجام دهیم.

دوم اینکه احساسات و عواطفی داریم که حس می کنیم نادیده گرفته شده اند. مثلا در نسل ما، احساساتی مثل شکست، سرخوردگی، ناراحتی، افسردگی، خشم و… بسیار شایع هستند. دلیلش را نمی دانم اما جوانان زیادی این احساسات را دارند و کسی هم نیست که به این احساسات بپردازد و اکثر ما در وهله اول از این احساساتمان فرار می کنیم و خود را سر گرم کارهای بیهوده ای مثل وبگردی، چت، بازی کامپیوتری ، اعتیاد، سیگار و … می کنیم اما این کار باعث بدتر شدن شرایطمان می شود.

هر کس موظف است منشا احساسات منفی خود را بیابد و با فکر کردن و مطالعه و باز هم فکر کردن و گرفتن مشاوره آن ها را حل کند وگرنه این احساسات روز به روز بیشتر می شوند و دیگر فرار کردن هم جواب نمی دهد.

تجربه به من نشان داد نیمه های شب زمانی که همه خوابند یکی از بهترین زمان ها برای فکر کردن است در طول روز هم ساعات پیش از ظهر زمان بسیار مناسبی است ( اگر دو نوشته دیروزم را با بقیه مقایسه کنیم می بینیم که دیروز زودتر شروع به نوشتن کردم و پراکنده گویی در متنم زیاد است این ناشی از پراکندگی فکرم بود.)

مشورت

مشاوره گرفتن از اهل فن هر کاری یک روش عاقلانه است اما لازم است متوجه باشیم که تصمیم آخر را خودمان باید بگیریم زیرا تقلید کردن و کورکورانه پیروی کردن هم باعث شکست و ناکامی است. تصمیم گیری یک مهارت است که در مدرسه به ما آموزش داده نمی شود، درست فکر کردن نیز یک مهارت است.

باز کردن ذهن

برای اینکه ذهن بازی داشته باشیم و بتوانیم جنبه های مختلف یک موضوع را ببینیم نیاز است ابتدا نظر های مخالف خود را بپذیرم منظورم این نیست که بپذیریم قطعا صحیح هستند بلکه بپذیریم این هم دیدگاه و رویکردی است که با دیدگاه و رویکرد من متفاوت است. قطعا نقاط مشترک و متفاوتی داریم و شاید دید طرف مقابل به من نشان دهد که دید من دچار یک سری اشکالات و کج فهمی هاست و یا من این ها را به او نشان دهم.

نقد خویشتن

گاهی لازم است به صورت یک انسان دیگر به افکار خود بنگریم و افکار خود را نقد کنیم حتی خودمان را نقد کنیم ما از نقد می ترسیم اما لازمه پیشرفت نقد کردن خویش است گاهی لازم است با خود بی رحمانه رفتار کنیم سر خودمان داد بکشیم اگر خودمان این کار را نکنیم دیگرانی پیدا می شوند که این کار را می کنند و این به نظر من خیلی بدتر است.

فکر کردن به این که از زندگی چه می خواهیم و برنامه ریزی و هدف گذاری لازمه ی موفقیت در زندگی است بدون فکر کردن و صرفا تبعیت از دیگری کردن راه به جایی ندارد و این را انسان بعد از بالا رفتن سن متوجه می شود و آنگاه دیگر زمان و توان زیادی برای جبران ندارد. پیروی از دیگران کار راحتی است اما سرانجام خوبی ندارد. البته الگو قرار دادن یک نفر وقتی در ابتدای راهی بسیار مهم است اما اینکه بخواهیم عینا مثل او باشیم است که کار را خراب می کند.

*سعی می کنم از زیاده گویی پرهیز کنم اما شاید گاهی هم خیلی خلاصه بنویسم برای متوجه شدن این موضوع نیاز به بازخورد دارم.

منبع تصویر پونیشا

رفتار

خیلی جوان تر که بودم فکر می کردم با هر کس باید مطابق رفتار خودش رفتار کرد البته نه به هر قیمتی ( به قیمت زیر پا گذاشتن هر ارزشی البته باز باید دید ارزش ها چیستند ) اما مثلا وقتی کسی رفتار خشونت آمیزی دارد باید از خشونت استفاده کرد وگرنه پر رو تر می شود. این دقیقا فکرم بود. اسمش را هم گذاشته بودم رفتار آیینه ای!

مشکل ایجاد شده توسط این فکر

حتی حالا هم که به اشتباه بودن این روش پی بردم باز هم گاهی همین رفتار را می کنم متاسفانه پاک کردن برنامه هایی که در سنین پایین در مغزمان وارد می شوند کار دشواریست نیازمند هوشیاری و تمرین زیاد است.

مشکل دیگر

همیشه از تقلید کردن خوشم نمی آمده اما متاسفانه مغزم به گونه ایست که در رفتار و گفتار به صورت خودکار از دیگران تقلید می کند، مثلا من مدتی به جنوب رفته بودم دایی هایم می گفتند لهجه ات بندری شده! مدتی تهران بودم همکلاسی هایم باز در مورد لهجه همین حرف را زدند. شاید از یک نظر هایی خوب باشد اما من فکر می کنم بیشتر می شود گفت که خوب نیست. اینکه رفتار و گفتار به جای اینکه از درون خودت کنترل و هدایت شود توسط تقلید از اطرافیان هدایت می شود خوب نیست.

این دو مشکل مدتی است که گرفتارم کرده اند و نمی توانم حلشان کنم نمی دانم باید چه کار کنم از چه دری وارد بشوم. اگر دیدگاهی دارید خوشحال می شوم بیان نمایید.

سپاس گزارم

لذت

انسان همیشه به دنبال لذت بردن از زندگی است، اما بعضی هایمان یاد می گیریم لذت امروزمان برای داشتن لذتی بیشتر کنار بگذاریم. لذت پاداشی است که به انسان داده می شود.

لذت در چیست؟

یک سری لذایذ همگانی است غریزی هستند ولی بعضی از لذایذ برای هر کس متفاوت است، مقداری به استعدادهایمان بر می گردد، در هر کاری که مستعد باشی از آن لذت می بری. مقداری به این است که یاد بگیری بعد از حل مشکلات می توانی لذت های بیشتری کسب کنی. خود حل کردن یک مسئله لذتبخش است. رسیدن به اهداف کوتاه مدت یا بلند مدت لذتبخش است.

لذت لازمه زندگی

برای شاد بودن لازم است زمان هایی از روز را به تفریح و لذت بردن اختصاص دهیم وگرنه دچار روزمرگی و کسالت می شویم و بازده کاریمان هم پایین می آید.

نکته

اگر توجه کرده باشیم می بینیم کسی که به انتخاب خود، یک لذتش را فدای لذتی دیگر می کند، معمولا از کرده خود پشیمان نیست اما اگر همین فرد را، شرایط مجبور به صرف نظر از لذتش کرده باشد شروع به گله و شکایت می کند. چرا؟!

دقیقا نمی دانم چرا اما می دانم همه ی ما در برابر جبر یک احساس مقاومت داریم، شاید این را ظلم تلقی می کنیم. اما نکته ای وجود دارد آن این است که گاهی می شود از شرایط جبری استفاده کرد و به جای فکر به اینکه مظلوم واقع شده ایم یا حق داریم، بگوییم کاریست که شده و همان گونه که اگر انتحاب کرده بودیم عمل می کردیم از این شرایط بهره ببریم.

هدف

وقتی هدفی واضح نداشته باشیم بیشتر دچار ملال و سردرگرمی می شویم آنگاه ممکن است رو به لذت های غریزی بیاوریم یا وقتی که در رسیدن به هدف شکست می خوریم نیز این اتفاق می افتد. اگر افتاد نباید ناامید شد، می توان به این رو آوردن به لذت های غریزی به چشم استراحت و تجدید قوا نگاه کرد و بعد دوباره شروع کرد.

امیدوارم همه یمان طعم رسیدن به هدف های بزرگمان را بچشیم.

حرمت

احترام گذاشتن به دیگری در فرهنگ ما جایگاه مهمی دارد، به همه ی ما از کودکی نحوه ی احترام گذاشتن و آداب اجتماعی آموزش داده شده است اما در عمل این احترام به جای یک احترام قلبی به صورت نمایشی و فرمایشی اجرا می شود.

حرمت نفس

برای هر کدام از ما نفسمان محترم است اگر احساس کنیم دیگری به حریم آن تجاوز کرده دچار ناراحتی و خشم می شویم که ناشی ترس ما از زیان دیدن است. همه یمان دوست داریم مورد احترام باشیم و به شیوه های مختلف برای خود احترام و آبرو جمع می کنیم.

در فرهنگ ما آبرو و آبروداری به خصوص در خانواده اهمیت زیادی دارد. ولی چرا این قدر به آبرو اهمیت می دهیم؟ به نظرم دلیلش می تواند قضاوت کردنهایمان در مورد هم باشد با یک اشتباه یک انسان آبرومند برچسب بی آبرویی می خورد اما همین آبرو داری خودش مایه ی ریاکاری ماست.

ریا

ریا در جامعه ما به عنوان جزئی از فرهنگ پذیرفته شده است و خیلی از ما آن را با احترام اشتباه می گیریم. یک مثال تعارف است که کاملا در فرهنگ ما نشانه ی احترام است ( من سال های سال نمی دانستم اگر به کسی تعارف نکنم در واقع او احساس می کند به او احترام نگذاشته ام! از نظر من تعارف یک دروغ بود و البته هست ).

احترام های ما قلبی نیست بنابراین هیچ کداممان احساس محترم بودن را به خوبی دریافت نمی کنیم. ضمن اینکه در موقعیت هایی هم احساس می کنیم اصلا به حسابمان نمی آورند. فهممان، نظرمان، وجودمان و … اما ما یاد گرفتیم صبر کنیم شاید یک اتفاقی بیفتد، شاید خودش بفهمد و شایدهای دیگر. این قدر صبر می کنیم تا کارد به استخوانمان برسد آنگاه کاملا احساسی و با خشم فراوان وارد عمل می شویم. مثال هایش را همه می دانیم از سطح در خانواده گرفته تا سطح کلان اجتماع.

مشکل کجاست و راه حل چیست؟

مشکل اینجاست که ما حرفهایمان را به یکدیگر صاف و پوست کنده نمی زنیم شاید طرف مقابل اصلا متوجه نباشد موجب ناراحتی کسی شده است شاید واقعا عمدی نباشد اما نمی دانم چرا اکثرمان همیشه فکر می کنیم عمدی در کار است.

صحبت کردن با ملایمت، شفاف و بی ریا راحت ترین راهی است که برای از بین بردن خشم در جامعه به ذهن من می رسد. اینکه به دیگری بگوییم فلانی به این دلایل از تو ناراحتم و حالا بیا یک راه حل پیدا کنیم. البته گفتنش آسان است. چگونه صحبت کردن بستگی به خیلی چیزها دارد. تمرین می خواهد.

احساساتی ایم

من هم خیلی زود عصبانی می شوم قبلا خیلی بیشتر بود اما در زمان عصبانیت بهترین راه سکوت است. نه عصبانیت که در زمان هر هیجانی نباید تصمیمی گرفت چون به احتمال زیاد اشتباه خواهد بود.

اینکه اکثر ما آدم های احساساتی هستیم درست است اما لازم است یاد بگیریم در تصمیم گیری عجله نکنیم و حساب شده عمل کنیم وگرنه مدام اشتباه خواهیم کرد و خودمان بیشترین ضرر را خواهیم خورد.

خیر و شر

تمامی ما خوب را از بد تشخیص می دهیم اما گاهی به جزئیات توجه نمی کنیم.

مفهوم خیر و شر

اگر خیر و شر را دو سر یک محور تصور کنیم و خیر را عملی معنی کنیم که هم نیت آن درست است هم روش اعمال آن درست است. (درست بودن یعنی به دیگری آسیبی نمی رساند.) آنگاه هر چه غیر این باشد از خیر فاصله گرفته به سمت شر می رود.

نتیجه عمل

نتیجه هر عملی، عکس العملی به دنبال خواهد داشت. این عکس العمل می تواند مستقیم و بلافاصله باشد یا غیر مستقیم و با فاصله زمانی یا تلفیقی از این دو. نکته مهم اینست که در نتیجه ی عمل، نیت عمل، از روش اعمال بسیار مهم تر است.

گاهی نیت خیر داریم اما از روشی استفاده می کنیم که نادرست است بنابراین به اندازه نیت خیرمان و  شر تولید شده از روش اعمالمان، واکنشی باز می گردد. ( مثلا تنبیه بدنی کودک ). گاهی بر عکس این قضیه اتفاق می افتد نیت شر است و عمل خیر، گاهی هم هر دو خیرند و گاهی هر دو شر.

اگر بخواهیم طوری رفتار کنیم یا بگوییم یا فکر کنیم که تماما خیر باشد نیازمند تجربه، کسب مهارت، پاکی باطن و … فاکتور های دیگری است که با تمرین بدست می آیند.

خیر و شر پنهان

تجربه به من ثابت کرد افکاری که فقط در ذهن داریم نیز می تواند تولید خیر و شر کنند. مثل قضاوت کردن دیگران در دل یا بدگویی به دیگری در دل و ….

در سالهای اخیر مباحث زیادی در مورد امواج الکترومغناطیسی مغز که توسط افکار تولید می شوند مطرح شده است که از حیطه ی علم من خارج اند و در کل هم نمی دانم چقدر جنبه علمی دارند. بنابراین مطالبی که امروزنوشتم صرفا تجربه ام بود و راهی برای اثبات آن ها ندارم و هر کس دیگر نیز می تواند امتحانشان کند و نتیجه اش را ببیند. این مباحث از دیر باز مطرح بوده است و توسط اشخاص مختلف، به طرق مختلف بیان شده اند.

*زیبا بیندیشیم تا زیبایی ببینیم.

 

حقیقت و واقعیت

خیلی از ما به دنبال حقیقت می گردیم اما آنچه که می دانیم واقعیاتی است که بستگی به برداشت ما و وسعت دید ما دارد. ذهن ما بر اساس عقل، دانش، تجربیات گذشته، باور ها و … برای ما واقعیت تولید می کند.

ما می توانیم آنچه صرفا برداشت خودمان است و برایمان واقعی است را حقیقت پنداریم و یا با تحقیق و پژوهش به دنبال کشف حقیقت باشیم.

چگونه به حقیقت پی ببریم؟

در دنیا یک حقیقت وجود دارد که مانند مرکز این خوشه ی ستاره ای کروی می ماند و دور آن نقاطی ( مشاهده گر ها یا ستاره ها ) وجود دارد که هر کدام از زاویه دید خود به مرکز می نگرند. برای پی بردن به حقیقت لازم است تمامی مشاهده گر ها، مشاهدات خود را با یکدیگر به اشتراک گذاشته تا امکان به وجود آمدن دید جامعی برای مشاهده حقیقت به وجود آید.

*دیدن و شنیدن هنریست و نیازمند یادگیریست.

منبع عکس ویکی پدیا