وظیفه

گاهی فکر می کنم برای چه به این دنیا آمده ام؟! وظیفه ای که به گردن من است چیست؟! اگر روزی که  قرار است بمیرم فرا رسد و هنوز وظیفه ام را انجام نداده باشم آنگاه چه حسی خواهم داشت؟! ( البته شبیه اش را تجربه کردم. ) اصلا معنای زندگی من چیست؟ برای چه زندگی کنم؟ به چه امیدی؟

ژن یک امانت

همه می دانیم هر کدام از ما از والدینمان ژن هایی را به ارث می بریم که اگر شرایط مهیا باشد شکوفا می شوند، اما تشخیص اینکه من چه استعدادی دارم و مهیا سازی شرایطش در هر سنی که باشم، اول از همه به عهده خودم است، اگر مسئولیتش را به عهده نگیرم در حق خودم ظلم کرده ام.

عده ای از ما در پیدا کردن استعداد و مهیا کردن شرایط شکوفایی اش موفق ترند و می توانند خیلی سریع در آن حوزه رشد کنند.

اما این رشد سریع گاهی احساس خود بزرگی بینی ( گاهی ناخواسته ) به انسان می دهد چون در واقعیت من خودم را بالاتر می بینم ( ولو نیم متر ) اما برتری های ظاهری ما نعمت هایی هستند که به امانت به ما داده شده اند اگر از آن ها به درستی استفاده نکنیم و فکر کنیم تنها متعلق به خود ماست، ما را از راه درست دور می کنند شاید به جایی برسد که امانت را از ما باز پس گیرند.

شرایط

در یک جامعه سالم هر کس با توجه به استعدادش وظیفه ای بر عهده دارد یکی قدرت بدنی دارد و مثلا می تواند ورزشکار شود یکی در دانش و علم مستعد است دیگری هنر و …. اما گاهی همین جامعه به گونه ای عمل می کند که به شخص اجازه ورود به حیطه ای که مستعد آن است را نمی دهد و این باعث بروز ناهنجاری در فرد و بعد جامعه می شود. ( البته این مسئله اینقدر پیچیده است که من با دانشی که هم اکنون دارم نمی توانم نظری در مورد علل بروز و رفع آن بدهم.)

تشخیص وظیفه

هر چقدر بیشتر با خود خلوت کنی و برای خود وقت بگذاری به شناخت بیشتری در مورد خود می رسی آنگاه می توانی وظیفه خود را بیابی. ( البته وظیفه اصلی هر انسان در زندگی همین شناخت خود و رشد معنوی اوست).

خیلی از اوقات یک حوزه از بیرون برای ما جالب است اما وقتی وارد آن می شویم می بینیم آن چیزی که می خواستیم نیست و در نتیجه از این شاخه به آن شاخه می پریم. در این بین تجربیات زیادی به دست می آوریم اما زمان و نیروی جوانی را نیز ممکن است از دست بدهیم.

به نظرم یکی از راه های تشخیص استعداد این است که وقتی به حوزه های مختلف نگاه می کنیم ببینیم به کدام یک از افراد معروف حسودی می کنیم یا غبطه می خوریم. (مثلا من همیشه به انیشتین غبطه خورده ام.) البته این حسادت باید از ته دل باشد نه به خاطر ظواهر یا از روی منطق. ( مثلا شهرت و ثروت استیو جابز برایم رشک برانگیز بود. )

شاید هم خیلی حسودم که این طور فکر می کنم!

*دوست دارم تجربیاتم را با دیگران به اشتراک بگذارم و بیشتر آن دوست دارم تجربیات دیگران را بشنوم. تجربه به من ثابت کرد این اشتراک گذاری تجربیات بسیار راهگشا است.

تماشا کنیم:

ماموریتم چیست؟ رسالتم کدام است؟