رفتار

خیلی جوان تر که بودم فکر می کردم با هر کس باید مطابق رفتار خودش رفتار کرد البته نه به هر قیمتی ( به قیمت زیر پا گذاشتن هر ارزشی البته باز باید دید ارزش ها چیستند ) اما مثلا وقتی کسی رفتار خشونت آمیزی دارد باید از خشونت استفاده کرد وگرنه پر رو تر می شود. این دقیقا فکرم بود. اسمش را هم گذاشته بودم رفتار آیینه ای!

مشکل ایجاد شده توسط این فکر

حتی حالا هم که به اشتباه بودن این روش پی بردم باز هم گاهی همین رفتار را می کنم متاسفانه پاک کردن برنامه هایی که در سنین پایین در مغزمان وارد می شوند کار دشواریست نیازمند هوشیاری و تمرین زیاد است.

مشکل دیگر

همیشه از تقلید کردن خوشم نمی آمده اما متاسفانه مغزم به گونه ایست که در رفتار و گفتار به صورت خودکار از دیگران تقلید می کند، مثلا من مدتی به جنوب رفته بودم دایی هایم می گفتند لهجه ات بندری شده! مدتی تهران بودم همکلاسی هایم باز در مورد لهجه همین حرف را زدند. شاید از یک نظر هایی خوب باشد اما من فکر می کنم بیشتر می شود گفت که خوب نیست. اینکه رفتار و گفتار به جای اینکه از درون خودت کنترل و هدایت شود توسط تقلید از اطرافیان هدایت می شود خوب نیست.

این دو مشکل مدتی است که گرفتارم کرده اند و نمی توانم حلشان کنم نمی دانم باید چه کار کنم از چه دری وارد بشوم. اگر دیدگاهی دارید خوشحال می شوم بیان نمایید.

سپاس گزارم

لذت

انسان همیشه به دنبال لذت بردن از زندگی است، اما بعضی هایمان یاد می گیریم لذت امروزمان برای داشتن لذتی بیشتر کنار بگذاریم. لذت پاداشی است که به انسان داده می شود.

لذت در چیست؟

یک سری لذایذ همگانی است غریزی هستند ولی بعضی از لذایذ برای هر کس متفاوت است، مقداری به استعدادهایمان بر می گردد، در هر کاری که مستعد باشی از آن لذت می بری. مقداری به این است که یاد بگیری بعد از حل مشکلات می توانی لذت های بیشتری کسب کنی. خود حل کردن یک مسئله لذتبخش است. رسیدن به اهداف کوتاه مدت یا بلند مدت لذتبخش است.

لذت لازمه زندگی

برای شاد بودن لازم است زمان هایی از روز را به تفریح و لذت بردن اختصاص دهیم وگرنه دچار روزمرگی و کسالت می شویم و بازده کاریمان هم پایین می آید.

نکته

اگر توجه کرده باشیم می بینیم کسی که به انتخاب خود، یک لذتش را فدای لذتی دیگر می کند، معمولا از کرده خود پشیمان نیست اما اگر همین فرد را، شرایط مجبور به صرف نظر از لذتش کرده باشد شروع به گله و شکایت می کند. چرا؟!

دقیقا نمی دانم چرا اما می دانم همه ی ما در برابر جبر یک احساس مقاومت داریم، شاید این را ظلم تلقی می کنیم. اما نکته ای وجود دارد آن این است که گاهی می شود از شرایط جبری استفاده کرد و به جای فکر به اینکه مظلوم واقع شده ایم یا حق داریم، بگوییم کاریست که شده و همان گونه که اگر انتحاب کرده بودیم عمل می کردیم از این شرایط بهره ببریم.

هدف

وقتی هدفی واضح نداشته باشیم بیشتر دچار ملال و سردرگرمی می شویم آنگاه ممکن است رو به لذت های غریزی بیاوریم یا وقتی که در رسیدن به هدف شکست می خوریم نیز این اتفاق می افتد. اگر افتاد نباید ناامید شد، می توان به این رو آوردن به لذت های غریزی به چشم استراحت و تجدید قوا نگاه کرد و بعد دوباره شروع کرد.

امیدوارم همه یمان طعم رسیدن به هدف های بزرگمان را بچشیم.