فکر کردن

در طول روز ذهن ما افکار زیادی را تولید می کند، این افکار می توانند مثبت بوده یا منفی یا اساسا خیالات باشند.

فکر کردن

برای تصمیم گیری و انتخاب راه و روش زندگی لازم است خوب فکر کردن را یاد بگیریم. اگر به ذهن برنامه داده نشود خودش، خودش را سر گرم می کند اما بیشتر با خیالات تا افکار مثبت و سازنده.

تصویری که گذاشتم روش هایی را برای فکر کردن پیشنهاد می دهد واقعیتش فقط بعضی هایشان را تا به حال انجام دادم نمی دانم تاثیر بقیه شان چقدر است. اما برای درست فکر کردن یک سری پیش زمینه لازم است.

درست فکر کردن

اول اینکه وقتی دلمشغولی زیادی داشته باشیم ذهنمان به هم می ریزد و با سیلی از افکار مواجه می شویم که مدام در سرمان می چرخند انگار یه عده آدم همزمان در حال صحبت کردن هستند این اتفاق استرس آور است. یک راه آرام کردن ذهن مراقبه است و همچنین برنامه ریزی کردن برای اینکه در زمان مشخص فقط به یک چیز فکر کنیم یا فقط یک کار انجام دهیم.

دوم اینکه احساسات و عواطفی داریم که حس می کنیم نادیده گرفته شده اند. مثلا در نسل ما، احساساتی مثل شکست، سرخوردگی، ناراحتی، افسردگی، خشم و… بسیار شایع هستند. دلیلش را نمی دانم اما جوانان زیادی این احساسات را دارند و کسی هم نیست که به این احساسات بپردازد و اکثر ما در وهله اول از این احساساتمان فرار می کنیم و خود را سر گرم کارهای بیهوده ای مثل وبگردی، چت، بازی کامپیوتری ، اعتیاد، سیگار و … می کنیم اما این کار باعث بدتر شدن شرایطمان می شود.

هر کس موظف است منشا احساسات منفی خود را بیابد و با فکر کردن و مطالعه و باز هم فکر کردن و گرفتن مشاوره آن ها را حل کند وگرنه این احساسات روز به روز بیشتر می شوند و دیگر فرار کردن هم جواب نمی دهد.

تجربه به من نشان داد نیمه های شب زمانی که همه خوابند یکی از بهترین زمان ها برای فکر کردن است در طول روز هم ساعات پیش از ظهر زمان بسیار مناسبی است ( اگر دو نوشته دیروزم را با بقیه مقایسه کنیم می بینیم که دیروز زودتر شروع به نوشتن کردم و پراکنده گویی در متنم زیاد است این ناشی از پراکندگی فکرم بود.)

مشورت

مشاوره گرفتن از اهل فن هر کاری یک روش عاقلانه است اما لازم است متوجه باشیم که تصمیم آخر را خودمان باید بگیریم زیرا تقلید کردن و کورکورانه پیروی کردن هم باعث شکست و ناکامی است. تصمیم گیری یک مهارت است که در مدرسه به ما آموزش داده نمی شود، درست فکر کردن نیز یک مهارت است.

باز کردن ذهن

برای اینکه ذهن بازی داشته باشیم و بتوانیم جنبه های مختلف یک موضوع را ببینیم نیاز است ابتدا نظر های مخالف خود را بپذیرم منظورم این نیست که بپذیریم قطعا صحیح هستند بلکه بپذیریم این هم دیدگاه و رویکردی است که با دیدگاه و رویکرد من متفاوت است. قطعا نقاط مشترک و متفاوتی داریم و شاید دید طرف مقابل به من نشان دهد که دید من دچار یک سری اشکالات و کج فهمی هاست و یا من این ها را به او نشان دهم.

نقد خویشتن

گاهی لازم است به صورت یک انسان دیگر به افکار خود بنگریم و افکار خود را نقد کنیم حتی خودمان را نقد کنیم ما از نقد می ترسیم اما لازمه پیشرفت نقد کردن خویش است گاهی لازم است با خود بی رحمانه رفتار کنیم سر خودمان داد بکشیم اگر خودمان این کار را نکنیم دیگرانی پیدا می شوند که این کار را می کنند و این به نظر من خیلی بدتر است.

فکر کردن به این که از زندگی چه می خواهیم و برنامه ریزی و هدف گذاری لازمه ی موفقیت در زندگی است بدون فکر کردن و صرفا تبعیت از دیگری کردن راه به جایی ندارد و این را انسان بعد از بالا رفتن سن متوجه می شود و آنگاه دیگر زمان و توان زیادی برای جبران ندارد. پیروی از دیگران کار راحتی است اما سرانجام خوبی ندارد. البته الگو قرار دادن یک نفر وقتی در ابتدای راهی بسیار مهم است اما اینکه بخواهیم عینا مثل او باشیم است که کار را خراب می کند.

*سعی می کنم از زیاده گویی پرهیز کنم اما شاید گاهی هم خیلی خلاصه بنویسم برای متوجه شدن این موضوع نیاز به بازخورد دارم.

منبع تصویر پونیشا

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *