قدرتمندان و دیگران

تا به حال فکر کرده اید یک شهروند چقدر در تصمیمات حاکمان کشورش دخالت دارد؟ هر سیاستمداری به پشتوانه افرادی که از او حمایت می کنند تصمیم می گیرد.

اندازه ی آدم ها

هر کدام از ما یک ظرفیتی داریم، هر کدام از ما نه کاملیم، نه خوب مطلق و نه بد مطلق، وقتی عده ای از ما به دلیل عقیده یا علاقه یا هر چیز دیگر خود را به شکل جان نثار و سینه چاک یک شخص نشان می دهند واضح است که آن شخص را دچار ذهنیت اشتباه در مورد قدرتش، فکرش،‌ عقیده اش و … می کنند و غیر مستقیم باعث می شوند آن شخص تصمیمات اشتباه بگیرد. این افراد باید بدانند که با حمایت های بی جای خود، در حق آن شخص خیانت می کنند.

مسئولیت پذیری در قبال حمایت از سیاستمداران

همه ی ما لازم است متوجه باشیم در قبال تصمیمات گرفته شده مسئولیم. اینکه کسی می گوید جوون بودم، اشتباه کردم، خر بودم، نشانه ی این است که هنوزم به بلوغ کافی نرسیده است که به جای قبول کردن مسئولیت کاری که کرده اشتباهش را توجیه می کند و می توان نتیجه گرفت هنوز همان آدمی است که بوده فقط موهایش سفید شده است و خودش هم معترف است که چه بوده و البته چه هست.

هر کس از ما را بردارند ببرندمان جلوی صد نفر که برایمان فریاد بزنند و تشویقمان کنند، جو گیر می شویم. حداقل امکانش وجود دارد تا در چنین شرایطی قرار نگیری، نمی توانی بگویی که نه من این طور نیستم.

رسانه

امروزه وسایلی برای انتشار اخبار، آگاهی رسانی، آشنایی مطالب آموزشی و … در اختیار ما هستند. رسانه ها جزئی جدا نشدنی از زندگی ما شده اند اما آیا می شود به رسانه ها اعتماد کرد؟

رسانه های گذشتگان

در زمان های قدیم اغلب حکام و پادشاهان چند نفر را همراه با طبل و دهل به کوچه ها و میدان ها می فرستادند، تا آنچه می خواستند مردمشان متوجه شوند، را به اصطلاح جار بزنند. در این بین این امکان برای افراد دیگر فراهم نبود مگر خودشان دست به کار مشابه می زدند و معمولا با مقاومت مأمورین مواجه می شدند.

آزادی بیان

امروزه به وسیله ی رسانه ها، اشخاص و گروه های مختلف می توانند نظرات خود را به وسیله ی رسانه ها نشر دهند. البته شبکه های اجتماعی و اینترنت امکان نشر به همه ی افراد را می دهند اما در این بین ممکن است اخبار کذب، نظرات اشتباه و هر مطلب اشتباهی هم نشر داده شود.

هدف هر رسانه

مشخصا صاحبان هر رسانه ای هدفی را دنبال می کنند، حتی من هم برای وب سایتم هدفی دارم و مطالبم می توانم بگویم هدفمند است. رسانه های دولتی و غیر دولتی یا وابسته به گروه خاص یا غیر وابسته هم اهدافی برای خود دارند. اینکه چطور می شود اهداف رسانه ها را تشخیص داد را نمی دانم اما می دانم که می شود با دید بدبینانه از آن ها استفاده کرد.

اعتماد به رسانه

اینکه بخواهیم فکر کنیم مطالب یک رسانه همیشه درست است، فکر اشتباهی است. ممکن است مطالب عمدی یا سهوی اشتباه باشند. عمدی بودنش که مشخص است بستگی به هدف رسانه دارد اما سهوی بودن هم پیش می آید. عدم اطلاع کافی، عدم دانش کافی، سو برداشت، آگاهی ناکافی و … همه می توانند باعث شوند که یک رسانه را به دید صد در صد صادق، ننگریم.

اگر می دانیم رسانه ای جانبداری گروه یا شخصی می کند، برای به دست آوردن حقیقت لازم است به رسانه ی گروه های مخالف یا شخص مخالف آن مراجعه کنیم و خوب با مقداری تأمل می توانیم تا حدودی حقیقت را متوجه شویم.

تلویزیون ما

در دوران کودکی و نوجوانی بسیاری از برنامه های تلویزیونی را نگاه می کردم برنامه هایی که برای سنم هم نبود را نگاه می کردم اما کم کم که بزرگ شدم متوجه شدم که چقدر برنامه های تلویزیون، واقعیت را تحریف می کنند و خوب علاقه ی من تبدیل به احساس بدی شد و هنوزم این احساس بد در من هست. کلا تماشا کردن را دوست دارم هنوزم گاهی برنامه های تلویزیون را نگاه می کنم یا سینما و تئاتر می روم اما دیگر سعی می کنم تحت تاثیر قرار نگیرم.

قضاوت

بعضی اوقات، بعضی اعمال یا گفتار آن قدر همه گیر هستند که اکثر افراد فکر می کنند کار درستی است و بسیاری اصلا نمی دانند دارند کار اشتباهی انجام می دهند، حکم صادر کردن یکی از این کارهاست.

قضاوت کردن یعنی چه؟

قضاوت کردن یعنی یکطرفه بدون در نظر گرفتن شرایط و شناخت کافی از کسی درباره ی او نظر دادن یا برچسب زدن و بدتر از آن اجرایی کردن مجازات برای آن شخص با همان نظرات و افکار اشتباهی.

این پدیده در بین ما معمولی است و اغلبمان ناخواسته و نادانسته این کار را انجام می دهیم، خودم هم انجامش داده ام و متوجه نبودم که دارم اشتباه می کنم.

پس چگونه اشخاص را بشناسیم؟

اینکه در مورد کسی تحقیق کنیم تا بشناسیمش کار درستی است اما اینکه بخواهیم اولین رفتار یا گفتارش را یا شنیده های در موردش را ملاک قرار دهیم اشتباه است. ضمن اینکه ممکن است افراد در شرایط خاص رفتار یا گفتار متفاوت همیشه خود را انجام دهند و اینکه صد در صد هم نمی شود کسی را شناخت.

بر چه اساس تحقیق کنیم؟

خوب اول از همه می بینیم که ادعای طرف چیست؟ اگر ادعای یک انسان عادی را دارد که در مورد رفتار و گفتارش می شود از آشنایان و دوستان و خانواده اش تحقیق کرد اگر ادعای بیشتری دارد مثلا می گوید من یک اخلاق مدارم پس زمان بیشتری لازم است تا شناخت حاصل شود یا اگر ادعای تخصص در کاری دارد مثلا مهندس زبده ای است یا بازیگر ماهری است یا معلم خوبی است و … خوب از کارشناسانی که می شناسیم کمک می گیریم تا ببینیم می تواند ادعایش را ثابت کند یا خیر.

اگر در هر کدام از مواردی که تحقیق کردیم و مورد پسندمان نبود لازم نیست به بقیه هم اعلام کنیم یا اینکه او را قضاوت کنیم که به اندازه ای که ما می پسندیم خوب نیست.

ضمن اینکه لازم است بدانیم اگر کسی ادعایی دارد صاحب آن است ممکن است در بقیه زمینه ها به آن خوبی که من می پسندیم نباشد مثلا کسی بازیگر است اما از من اخلاقش خوشم نمی آید، خوب به من ربط ندارد، او خودش را اخلاق مدار معرفی نکرده، او گفته من مهارت در بازیگری دارم و این اثبات شده است یا یکی می گوید من معمار خوبی هستم و ثابت شده است. اینکه او با فرزندش رابطه ی خوبی ندارد به معماری او ربط چندانی ندارد (برای مثال شاید گاهی تمرکز کافی نتواند داشته باشد ) و اگر من او را پدری خوب ندانم، ربطی به کارش ندارد من به یک معمار نیازمندم نه یک معمار از همه نظر کامل.

نکته ی دیگری که لازم است بیان شود این است که گاهی انسان ها از سر دردهایشان ممکن است کارهای اشتباه انجام دهند و قاضی و دادگاه و روانپزشک و روانشناس در جامعه وظیفه یشان تشخیص همین نیت اعمال اشتباه افراد است.

پیشنهاد می کنم فقط در یک صورت در تمام جوانب زندگی یک فرد تحقیق انجام دهیم و آن فردی است که خود را فرستاده خدا یا والی دین خدا معرفی می کند، البته هر کسی در زندگی اشتباهاتی می کند و رسیدن به چنین مرتبه ای زمان می برد و همان طور که می دانیم مثلا حضرت موسی (ع) در جوانی قتل انجام داده است ( البته غیر عمد ). شرایط فعلی آن شخص هست که مهم است، گذشته اگر جبران شده باشد و شخص بخشوده شده باشد، نمی تواند ملاک باشد.

غرق شدن

هر کدام از ما آرزوهایی داریم اما گاهی از عمل کردن می ترسیم، اما این دست روی دست گذاشتن باعث می شود امکانات فعلی مان را از دست بدهیم و روزی برسد که دیگر دیر شده و حسرتش به دلمان بماند.

من می خواهم حساب شده عمل کنم

دلیل اکثرمان این است که می خواهیم بی گدار به آب نزنیم اما وقتی بیرون از گود هستی، دید درستی از آنچه در درون گود وجود دارد، نداری و هر چه پایین و بالا کنیم باز هم مطمئنا چیزی را نخواهیم دید. ممکن است با ناشناخته ها رو به رو شویم، این فقط یک احتمال است.

راهنما ندارم

اگر همه ی آدم ها می خواستند منتظر یک راهنما بمانند، انسان هیچ وقت از غار خارج نمی شد، این کاملا مشخص است که دنیا جنبه های جدیدش را به آن هایی که از تنهایی نمی ترسند،‌ آن هایی که شجاعت رو به رو شدن با ناشناخته ها را دارند، نشان می دهد. امروزه دنیا با سرعتی در حال پیشرفت است که اگر بخواهی برای دیگران صبر کنی از قافله اش عقب می افتی، دانش و تجربیات گذشتگان را می توان از طریق خواندن نوشته هایشان کسب کرد و درست عمل کردن را با سعی و خطا و ممارست می توان آموخت.

اگر پریدم و غرق شدم چه؟

خوب وقتی شنا بلد نیستی مطمئنا چند قورت آب خواهی خورد حتی ممکن است تا مرز غرق شدن بروی و حتی ممکن است غرق شوی اما اگر بدانیم که وقتی قرار است کسی غرق شود چه مربی و ناجی باشد چه نباشد غرق خواهد شد و وقتی قرار است غرق نشود هیچ چیز نمی تواند غرقش کند آنگاه دیگر از آینده موهوم نخواهیم ترسید. وقتی مطمئنی کاری که باید انجام دهی آرزوی قلبی توست آنگاه مطمئن باش می توانی به آن برسی.

رو به رو شدن با شرایط پیش بینی نشده

مطمئنا وقتی که در دریا بپریم دیر یا زود با شرایط غیر منتظره مواجه خواهیم شد. آن موقع است که مهارت های نو می آموزیم و خدا را چه دیدید شاید در میان این همه دست و پا زدن و کسب تجربیات جدید، شیوه ی جدید از شنا یا غواصی را ابداع کردیم. چه کسی می داند؟!

بهتر است به جای ترس از غرق شدن در دریا، شوق غرق شدن در کاری که باید انجام دهیم، را داشته باشیم، این شوق چه کارها که نمی کند.

ما

وقتی که ما با انسان ها ارتباط داشته باشیم، افکار آن ها را دریافت می کنیم، هر چه این ارتباط بیشتر باشد،‌ میزان تاثیر این افراد بیشتر است اکثر ما همان حرف هایی که از والدینمان می شنیدیم را در ذهن خود داریم و در شرایط مشابه آن ها را تکرار می کنیم، این افکار می توانند خوشایند یا ناخوشایند برایمان باشند و رها شدن از این افکار نیازمند تمرین است.

تجربه به من نشان داده است که با توجه و آگاه شدن به این افکار و با زیر سوال بردنشان و مقایسه شان با واقعیت موجودمان می توانیم، کم کم از قید افکار غیر واقعی رها شویم.

البته افکار غیر واقعی ما فقط توسط انسان ها در ما ایجاد نمی شوند، بعضی اوقات تجربه هایی داریم که مدام تکرار می شوند و فکر می کنیم در همه ی شرایط، برای تمام انسان ها این اتفاقات می افتد،‌ در اصطلاح تجربیات خود را تعمیم می دهیم، در صورتیکه آنچه من تجربه می کنم بستگی مستقیم به افکارم دارم، شرایطی که مدام در آن قرار می گیریم برای ما حاوی پیامی است که اگر آن پیام را متوجه نشویم و فقط کاری کنیم که شرایط عوض شود، دنیا دوباره ما را در شرایط مشابه قرار می دهد تا آنچه نمی دانیم را متوجه شویم و بیاموزیم.

گاهی هم گفته اند، دنیا و اشخاص دیگر مانند آینه ما هستند وقتی چیزی در وجود کسی می بینیم که ما را آزار می دهد یا ناپسند است در واقع چیزی است که در خودمان داریم و یا نمی دانیم و یا وجودش را نفی می کنیم اگر بپذیریم که ما هم نقاط منفی در وجود خود داریم و لازم است رفتار و گفتار و افکار خود را اصلاح کنیم تا این نقاط منفی کم کم محو شوند،‌ مشکلاتمان حل می شوند.

آیینه چون نقش تو بنمود راست _ خود شکن، آیینه شکستن خطاست

اینکه متوجه شویم درسی که شرایط موجود می خواهد به ما بدهد، چیست،‌ برعهده ی خود ماست، تشخیصش مستلزم آن است که خوب فکر کنیم.

عده ای عقیده دارند افکار ما قدرت جذب دارند و می توانند باعث به وجود آمدن شرایط شوند اما بیشتر از افکار، باورهای ما هستند که باعث به وجود آمدن شرایط می شوند،‌ اگر افکاری داشته باشیم که خودمان به آن ها شک داشته باشیم توانایی خلق شرایط را ندارند اما اگر باورشان کردی آن موقع است که باید منتظر شرایطی که به وجود می آورند، باشی.

برای اینکه بتوانیم روی ذهن خود کار کنیم نویسنده ی معاصری را می شناسم که کتاب های جالبی دارند. آقای آلمانی با تجربیات جالب توجه که فرهنگ ها و ادیان و عرفان را در شرق از ژاپن تا خاورمیانه مطالعه کردند. ایشان آقای اکهارت تول نام دارند.  ایشان دو کتاب دارند که برای مطالعه پیشنهادشان می کنم نیروی حال و زمینی نو که توسط چند انتشارات و مترجم چاپ شده اند من ترجمه های آقای مسیحا بزرگر را دارم و به نظرم کتاب زمینی نو جالب تر و کاربردی تر است اما خود نویسنده پیشنهاد می دهد ابتدا کتاب نیروی حال مطالعه شود. مقداری مطالب این کتاب ها غیر معمول هستند، شاید نیاز باشد بخش هایی از آن ها را چند بار خواند و نیازمند فکر کردن است اما وقتی متوجه منظور ایشان می شوی به درک جدیدی از خود می رسی. سخنرانی های ایشان هم در وب سایت های مختلف موجود است.

اگر به شعر خواندن علاقه داشته باشید هم کتاب های مولانا یکی از بهترین گزینه های برای خودشناسی است. کتاب های مولانا مثل یک بسته آموزشی کامل است. مثنوی معنوی که روان و تقریبا همه فهم است کلیات شمس که عاشقانه و عارفانه با شور و هیجان مطالب را بیان می کند و فیه ما فیه که هر چه بخوانی بازم سنگین است و باید روی مطالبش تمرکز بیشتری کرد. برای تمام این کتاب ها شرح های زیادی نوشته شده است و کتبی هم وجود دارند که اندیشه های مولانا را امروزی بیان کردند اما من ترجیح می دهم بی واسطه از خود ایشان استفاده کنم و زحمت خواندن شعر و فکر کردن را قبول می کنم ضمن اینکه تمام آن کتاب ها هم دیدگاه های جالب توجهی دارند که دریافت های نویسندگانشان است.

خودشناسی و درک کردن خود،‌ نگاه عمیقی به ما می دهد که باعث می شود بتوانیم دیگران را نیز بهتر درک کنیم هم چنین جامعه خود را بهتر درک کنیم و بتوانیم زندگی سعادتمندانه و بالنده ای داشته باشیم.

EFT تکنیک رهایی ذهن

ما دردهایی داریم که منشا آن ها فیزیکی نیست،‌ هر چه به پزشکان مختلف مراجعه می کنیم جواب نمی گیریم، من به صورت اتفاقی در کلاس یوگا با تکنیکی آشنا شدم که از طب سوزنی چینی الهام گرفته شده است این تکنیک EFT نام دارد.

تاریخچه ی  EFT جالب است و پزشکان خیلی قبولش ندارند اما من از آن جایی که توانسته ام با ناخودآگاهم ارتباط برقرار کنم و توانسته ام برخی مشکلات قدیمی ام برطرف کنم، می دانم این روش موثر است.

یک مشکلی که دارم و از وقتی به خاطر دارم با من بوده است، این است که فشاری همیشه در فکم دارم، همین الان که دارم تایپ می کنم وجود دارد. گاهی وقتی در فشار بودم به دندان قروچه کشیده است، سنم که کمتر بود برای تخلیه این فشار از جویدن مواد سخت یا آدامس استفاده می کردم. چندی پیش پی بردم مشکل از ناراحتی است و امروز ناخودآگاهم زبان باز کرد و گفت از تنهایی است. نمی دانم کی بالاخره برطرف شود.

برای ارتباط برقرار کردن با ناخودآگاه باید از منطق و مهربانی استفاده کرد تا کم کم رابطه ی نزدیکی با آن برقرار کنی، ترس هایی قدیمی داریم که باعث واکنش های ناخودآگاه ما می شود، بدن را در حالت آماده باش نگه می دارد، من به شخصه همیشه در آماده باشم انگار همیشه خطری وجود دارد و هنوز نتوانستم این حس امنیت را به خودم بدهم.

از این حرف ها که بگذریم، صاحب امتیاز این روش که آمریکایی است، فقط یک نفر را در ایران به عنوان نماینده خود معرفی نموده است که این وب سایت رسمی ای اف تی می باشد، بقیه افرادی که ادعایی دارند می توان گفت مجوز لازم را ندارند. وب سایت ساده و مشخص طراحی شده است و اصلی ترین قسمت آن استاندارد طلایی است که شامل کتاب و فیلم است و قابلیت دانلود رایگان دارد.

امیدوارم که برایتان راهگشا باشد و بتوانید به وسیله ی آن از افکار منفی و بیماری های ذهنی خود رهایی یابید.

عذاب

همه ی ما داستان هایی در مورد اقوامی که در زمین اغتشاش ایجاد کردند و سپس تنبیه شده اند، را شنیده ایم اما چرا خدای رحمان رحیم مخلوقاتش را عذاب می کند؟

ترساندن یک روش تربیتی است

یکی از روش هایی که می شود، انسانی را که هیچ گونه نمی شود، کنترل یا هدایت کرد، ترساندن آن است. البته خیلی از مربیان یا والدین از ابتدا از این روش استفاده می کنند اما خداوند به گونه ی دیگری عمل می کند.

روش خدا چگونه است؟

خداوند ابتدا یک نفر را می فرستد تا قومش را به سوی خدا دعوت کند، به آن ها اشتباهاتشان را نشان دهد اما اگر آن قوم از راه اشتباه خود برنگردند ابتدا می ترسانندشان، اگر باز هم ادامه دادند آن ها را تنبیه می کند که این تنبیه می تواند نابودی آن ها باشد.

اگر خداوند مهربانست چرا نمی گذارد این قوم برای خود زندگانی کنند؟

انسان ها روی کره زمین همه یک جامعه را تشکیل می دهند، این جامعه یک بدنه واحد است و هر فرد یک سلول آن است، ممکن است یک سلول یا چند سلول به بیماری های مختلفی دچار شوند، روش درمان هر بیماری متفاوت است اما در حالت کلی از دارو استفاده می شود تا بیماری رفع شود اما بیماری هایی مثل سرطان هستند که ممکن است به دارو جواب مثبت ندهند و ناچارا به خاطر اینکه کل بدن به بقای خود ادامه دهد، سلول های سرطانی با جراحی از بدن خارج می شوند. خوب پزشک و جراح عالم یک نفر است و وسایل درمانی متفاوتی دارد که به هنگام نیاز از آن ها استفاده می کند.

بیماری ما

خوشبختانه تا جایی که من می دانم ما به سرطان دچار نیستیم، ما مقاوت دارویی پیدا کرده ایم چون زیادی دارو به خوردمان داده اند، درمانمان هم این است که یک مدت به حال خودمان باشیم و دیگر دارویی استفاده نکنیم، کمی به حال خودمان باشیم، به خودمان فکر کنیم و به خودمان برسیم.

انسان

چطور شده من امروز این گونه هستم؟ این سوال مهمی است و می تواند دغدغه هر کداممان باشد. انسان موجود پیچیده است که دانشمندان هنوز در کشف آن مانده اند.

می دانیم که بدنی داریم که از سلول درست شده است و در هسته ی هر سلول بدنمان ژن هایمان وجود دارد و این ژن ها هستند که تفاوت بینمان ایجاد می کنند، همین طور می دانیم شرایط محیطی روی ژن ها اثر می گذارد و واکنش هر کداممان هم به شزایط متفاوت است. ما یک ذهن مادی نیز داریم که روانمان و قدرت تعقلمان، اراده و اختیارمان و امیالمان را هدایت می کند. ما روح هم داریم که کسی نمی داند دقیقا کجاست و چه شکلیست و فوق ماده است.

ما در کودکی قدرت اراده کمی داریم و بیشتر تحت تاثیر بزرگسالانمان هستیم و این باعث می شود، نفسمان و ذهنمان توسط افکار آن بزرگسالان به بند کشیده می شود، ما باورهای آن ها را باور می کنیم و بر اساس آن ها وقتی بزرگ تر می شویم تصمیم می گیریم. این باورها می توانند درست یا غلط باشند. یکی از مهم ترین کارهایی که انسان می تواند برای خود انجام دهد، تغییر این باورهاست و پی بردن به درستی و نادرستی این باورها. این کار باعث می شود ذهن از تله های باورهایش آزاد شود مانند یک کودک پاک شود. اینکه از حضرت مسیح (ع) نقل شده است که به ملکوت خدا نمی روید مگر مثل کودکان شوید، یک پاکی، پاکی ذهن است.

ما نقاط ضعف و نقاط قوتی داریم، می گویند می توان نقاط ضعف رو به نقاط قدرت تبدیل کرد و این نیازمند صرف وقت و هزینه است، تمرین و کوشش می خواهد، انگیزه می خواهد، آن هم یک انگیزه درونی که برای تغییر لازم است، بدترین چیز عادت کردن است اینکه همه چی برایت عادی شود باعث دلزدگی انسان می شود، باعث می شود مرده ی محرک شویم.

انگیزه دادن به خود و مدیریت فردی مهارتی است که هر کداممان لازم است خوب بیاموزیم. اگر هدف های کوچک برای رسیدن به هدف بزرگمان داشته باشیم هر بار که به یک هدف کوچک می رسیم خودش هم برایمان پاداش است هم انگیزه بخش. ما عادت کرده ایم دیگران هلمان بدهند یا بکشندمان و این خوب نیست، چون منتظریم دستی بیابد و بهمان کمک کند و بهمان انگیزه بخشد. چرا خودمان این کار را برای خودمان نکنیم؟ این انتظار، خود یک باور گذشتگانمان است که باعث عقب افتادگیمان شده است.

اینکه به دنبال مقصر بگردیم که چرا امروز این هستیم چاره ای برای وضعمان پیدا نمی کند. اگر توقع خودمان را کم کنیم و شرایط را بپذیریم آنگاه می توانیم راه حل های خوب و منطقی پیدا کنیم که بتوانیم خود را جلو ببریم وگرنه بیشتر درجا خواهیم زد و از درون ناامید و منفعل شده و خود را قربانی می بینیم.

پس یکی از بهترین کارهایی که می توانیم برای خودمان بکنیم این است که باورهایمان را اصلاح کنیم اگر تماممان دست به این کار بزنیم جامعه اصلاح خواهد شد و دورهای باطلی که در درونشان گیر کرده ایم برطرف می شوند.

ما یاد گرفته ایم برای بقای خود و خانواده خود دست به هر کاری بزنیم وقتی اکثر افراد این کار را انجام می دهند همه در یک دور باطل گیر می کنیم که نمی توانیم تکان بخوریم و فقط گذران عمر می کنیم. همه یمان می خواهیم جامعه پیشرفته داشته باشیم اما توجه نمی کنیم که باورها و طرز فکر جوامع پیشرفته با ما متفاوت است. هر کداممان که مهاجرت می کنیم، سعی می کنیم خود را با آن ها مطابقت دهیم تا بتوانیم در آن جامعه زندگی سعادتمندانه داشته باشیم. چرا همین جا این کار را نکنیم؟

آفریدگار

به همه ی ما گفته شده است که این جهان خالقی دارد، خدایی که باید آن را پرستید تا راه رستگاری را یافت،‌ پروردگاری که حرکت جهان در دستان او و به سوی اوست اما این خدای بی نام و نشان که دقیقا معلوم نیست کجاست چگونه است؟ کلا چگونه همه این کارها را می کند؟

چرا خدایی وجود دارد؟

آیا خدایی وجود دارد؟ چطور بفهمیم وجود دارد؟ چطور چنین قدرتی را درک کنیم؟ چرا من فکر می کنم خدایی وجود دارد؟ چرا خدایی وجود دارد؟ اگر خدا نبود چه می شد؟ این ها سوالات مهمی است که ممکن است هر انسانی را غرق خود کند.

من یه چیز را می دانم، اگر بخواهی منطقا خدا را اثبات کنی یا به سوالات بالا جواب بدهی ممکن است جواب قانع کننده ای نیابی، پس لازم است از روش دیگری استفاده کنیم، آن هم امتحان کردن آنچه هست که آن هایی که ادعای خدا شناسی دارند و معرفی کردند، است. گاهی شده است در شرایطی گیر افتاده باشیم که راه پس و پیش نداشته باشیم آنگاه ما ناخودآگاه به کسی پناه می بریم که خودمان هم نمی دانیم چیست اما می خواهیم ما را رها کند و خیلی از مواقع این تجربه را داشتیم که یک مرتبه دری به رویمان باز شده است و نجات پیدا کردیم. از نظر من این یک تجربه کردن نیروی برتر است و یک بار تجربه کافی است که نشان دهد می تواند چنین نیرویی وجود داشته باشد. یا مثلا اتفاقی ناگوار برایمان می افتد که امیدی برای نجات نداریم، بیماری غیر قابل علاج یا تصادفی هولناک، اما به طور غیر علمی بهبود پیدا می کنیم یا مثال های دیگر. در زندگی همه ی ما چنین حوادثی رخ داده است این نشانه ایست از اینکه خدایی می تواند وجود داشته باشد.

اگر خدایی نباشد، زندگی کردن معنای چندانی ندارد، اینکه زمانی به دنیا بیایی، فرآیندی طی کنی و به درجه ای از رشد و بلوغ برسی و بعد بمیری و نابود شوی بی معنی است، حیوان و گیاه هم زنده اند باکتری هم زنده است اما همه ی این موجودات تقریبا هر آنچه از ابتدا بوده اند تا انتها هم همان هستند و نیازی به بلوغ ندارد و نسلشان هم کاملا طبیعی حفظ می شود، پس برای انسان که با تمام موجودات زنده ی زمین متفاوت است و اتفاقات گوناگونی در زندگی اش رخ می دهد شأن متفاوتی وجود دارد. انسان می تواند خودش را بشناسد، نسبت به خود و محیط پیرامونش آگاه است، این خودآگاهی به چه کار می آید؟ خودآگاهی برای چیست؟ چرا فقط انسان دارای آن است؟ شأن انسان این است که می تواند متجلی کننده پروردگار خود باشد.

چرا خدا نیاز به تجلی دارد؟

به ما گفته شده خدا بی نیاز است، پس چطور می شود نیاز به تجلی پیدا می کند؟ خداوند محتاج به تجلی نیست بلکه به اقتضای ذاتش که می خواهد خود را ببیند و به خود محبت دارد، کاری می کند که تصویری از خود پرورش دهد. این تصویرها متفاوتند و هر کدام بر اساس ذاتشان مقداری از خداوند را متجلی می کنند. اینجا نمی شود تمام این موضوع را شکافت.

پروردگاری که حاضر است اما دیده نمی شود!

در کتاب های دینی گفته اند هر موقع اراده کنی می توانی به او تکیه کنی، به او متصل شوی، او ما را می بیند و می شنود، او ما را پرورش می دهد پس اگر هست چرا نیست؟! گاهی اتفاقاتی در دنیا رخ می دهد که انسان به وجود کسی که گرداننده ی جهان است، کسی که عدل است و قادر است شک می کند. اما تعریف عدل چیست؟ اینکه عده ای فدای عده ای دیگر می شوند یا مورد ظلم قرار می گیرند چه منطقی دارد؟

دنیا مثل زنجیر تو در توست و رخدادهای سلسله وار باعث حرکت آن به سوی مقصدی است، این مقصد را کسی نمی داند و محاسباتش را هم فقط خدا می داند. تشخیص بعضی چیزها برای انسان غیر ممکن است.

خدا چطور موجودی است؟

خدا را می توان به وسیله ی تجلی هایش شناخت و همین طور به وسیله ی نوشته هایی که برای اوست. هر چه به او نزدیک تر شوی دریافت بیشتری خواهی داشت اما ابتدا لازم است خودت را بشناسی تا شاید به مرحله ای برسی که اجازه شناخت او را بیابی. چرا این قدر پیچیدگی لازم بوده است؟ این را زنان خوب درک می کنند وقتی احساس ارزشمندی داشته باشی نمی گذاری و نمی خواهی با هر کسی از راه رسید همنشین شوی وقتی برای یک زن این طور برنامه ریزی شده است خوب برای خودش برنامه ی بسیار پیچیده تر است و رد شدن از مراحلی که به همنشینی او  برسی هم سخت و هم پیچیده است. ما با گوهری نایاب سر و کار داریم که فقط کسی که گوهرشناس باشد می تواند به آن دست پیدا کند.

خدا را دوست می دارم

تجارب زیادی دارم که به من نشان داده است خدایی هست، بر من حجت تمام شده است، شکی ندارم، باورش دارم و دوستش دارم چون تنها رفیقم است. دور و نزدیکی دارد اما دوست داشتنی است. اخلاق های خاص دارد اما همه اش ستودنی است. هوشش باور نکردنی است. کارهای عجیب می کند اما همه یشان دلنشینند.

یار

ما در دورانی زندگی می کنیم که افراد بیشتر از هر زمان دیگر احساس تنهایی دارند. ما نیاز به دوست و یاری را احساس می کنیم که همان طور که هستیم ما را بپذیرد و درکمان کند.

احساس دوست داشتن خود

یکی از مشکلات ما این است که خودمان به اندازه کافی، خودمان را دوست نداریم. حال این دوست نداشتن می تواند در بعضی از ابعاد وجودی باشد یا کل وجودمان. ما گاهی خودخواهی را با خود دوستی و رضایت از خود اشتباه می گیریم، فکر می کنیم اگر به خودمان اهمیت بدهیم ممکن است خودخواه به نظر بیاییم و برعکس هم هستیم گاهی کاملا خودخواهیم و فکر می کنیم این احترام گذاشتن به خود و نشان دهنده ی این است که خودمان را دوست داریم.

ما می توانیم تنهایی خود را بپذیریم و خودمان، خواسته های خودمان را برای خودمان برطرف کنیم. اینکه یاد بگیریم چطور می شود این کار را کرد به خودمان و به خواسته هایمان بستگی دارد. این خیلی بهتر از این است که کنار آدم های نامناسب باشیم تا احساس تنهایی نکنیم.

یار کیست؟

هر کدام از ما تا حدی خودخواهیم، تا حدی می توانیم دیگران را درک کنیم، هیچ کس کاملا با دیگری نمی پیوندد، تنها کسی که یار حقیقی انسان است و او را کاملا درک می کند و همان گونه که هست دوست دارد و می پذیرد، خداوند است به دلیل اینکه او خالق است، خود، مخلوقش را بهتر از هر کس دیگر می تواند تفسیر کند، مثلا یک تابلو نقاشی را نقاشش از همه بیشتر می تواند توصیف کند یا یک کتاب را نویسنده اش از همه بیشتر خوانده و می شناسد و به تمام فصولش اشراف دارد.

چگونه به او نزدیک شویم؟

همه ی ما در زندگی خطاهایی داریم، اشتباهات ریز و درشت انجام دادیم، اما اگر پشیمان باشیم و تا جای ممکن آن ها را جبران کنیم کرم خداوند شامل حالمان خواهد شد، تجربه اش را دارم گفته اند اگر یک قدم به سوی خداوند بروی او ده قدم به سمتت می آید اما من دیده ام که بیشتر هم می آید. می توان امتحانش کرد اولش باورش سخت است ولی او بزرگ تر از چیزی است که برای ما توصیف کرده اند.

این را باید بدانیم خطایی که از روی درد یا ترس از به وجود آمدن درد انجام شده است با خطایی که از روی هوا و هوس و شیطنت انجام شده متفاوت است و تفاوتش را هم خود خدا می داند و خودش هم بهتر می داند با هر کس چطور باید رفتار کند که به سودش باشد.

برای اثبات بندگی، التزام به شریعت لازم است، به نظر من اسلام و مذهب شیعه از همه ی ادیان منطقی تر است اما بین شیعه و سنی فرقی نیست، مهم خلوص نیت و اثبات بندگی است، مهم این است که طالبش باشی و بخواهی ارتباط برقرار کنی، آنگاه وقتی پر از طلب باشی، اگر پرسشی برایت مهم باشد، جوابش خودش به سراغت می آید.

همان طور که می دانیم قرآن از زبان خداست و کتب زیاد دیگری وجود دارد که از زبان پیشوایان دینی، حکما و عرفا، همگی به موضوعات معنوی پرداختند. اینکه کدام یک را انتخاب کنیم به سلیقه و طبعمان بر می گردد. اگر هنوز از من بپرسند گلستان و بوستان سعدی را برای شروع پیشنهاد می کنم چون هم مفید و مختصر هست هم شیرین و زیبا و البته به نظرم در کتب حکما و عرفا کمتر دخل و تصرف صورت گرفته است.

حدیث قدسی :

عبدی! أنا و حقی لک محب،فبحقی علیک کن لی محبأ

بنده ی من!سوگند به حق خودم دوستدار تو هستم،پس سوگند به حق من بر تو، مرا دوست بدار.

بیشتر بخوانیم:

انواع محبت