الهام

ممکن است هر کدام از ما تجربه ی دریافت چیزی را به ناگاه داشته باشیم که منبع و چگونگی اتفاق افتادنش را نمی دانیم.

پیغمبران و اولیای خدا اولین اشخاصی هستند که وقتی بحث بر سر الهام یا وحی می آید به یادشان می افتیم اما همه می دانیم ممکن است الهام در شرایطی خاص به هر کدام از ما نیز بشود.

دانشمندان و هنرمندان نیز اشخاصی هستند که به منبع الهی می توانند متصل باشند اگر زندگی نامه ی این افراد را خوانده باشیم می بینیم که بزرگ ترین دستاورد هایشان در زمانی به گونه ای به آن ها رسیده است می توان گفت ایده ی هر دستاورد انقلابی بشری از منبع الهی است و همان طور که پیامبران و اولیای خدا مطالب جدید به بشر آموزش دادند و حرف های جدیدی داشته اند دانشمندان و هنرمندان نیز به بشر در حیطه ی کاری خود مطالب جدیدی آمورش دادند و هر کس بخواهد این مطالب را فرا بگیرد باید به کتب این بزرگان مراجعه کند یا با واسطه از ایشان آموزش ببیند.

مثلا من وقتی می خواهم در مورد نسبیت عام و خاص بدانم باید به کتاب مربوطه اش از انیشتین مراجعه کنم یا به استاد فیزیک مراجعه کنم و از او بیاموزم.

نکته قابل توجه این جاست که تنها یک بار و یک شخص است که این الهام به او صورت گرفته و بقیه ی اعضای بشر ناچارند از او آموزش ببینند.

بیشتر بخوانیم :

با دیدگاه منحصر به فرد انیشتین در تفکر بیشتر آشنا شوید!

غزل ۱۱۱ : عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد               عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد        این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود     یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید              کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم           اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار           هر که در دایره گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ           آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی     کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت       کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است    این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی            زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

معنی ابیات:

۱. هنگامی عکس روی تو ای معشوق ازلی ( خداوند ) در آینه ی جام که همان دل عارف است افتاد عارف از خنده ی می که طلعلع نور در می است در طمع خام افتاد که به وصال رسیده است.

۲. زمانی که حسن و زیبایی تو در آینه عالم یک جلوه کرد این همه نقش در این عالم وهم به وجود آمد.

۳. تمام عکس هایی که در عالم می بینیم از حالات ماده، گیاهان، جانواران و انسان همگی تنها از تابش رخ ساقی عالم ( خداوند یکتا ) در جام دنیا افتاده است.

۴. خاصان از سر غیرت زبان بستند اما از کجا سر غمشان در دهان تمام مردم افتاد؟

۵. من به اراده ی خود از مسجد ( نماد شریعت ) به خرابات ( نماد طریقت ) نیامده ام این سرنوشتی بود که از عهد ازل برایم رقم زده بودند.

۶. چه کاری به جز گردیدن می تواند بکند کسی که مانند پرگار در دایره ی ایام در حال گردش افتاده است.

۷. برای اینکه از چاه زنخدان تو بیرون بیایم زلفت را گرفتم اما از چاه بیرون آمدم و در دام زلف گرفتار گشتم.

۸. و اینگونه شده که در خلوتگاه مرا همراه با رخ ساقی و لب جام می بینید.

۹. زیر شمشیر غم دوست باید رقص کنان رفت تا کشته شوی و در او فنا شوی که این خود جاودانگی است.

۱۰. هر لحظه لطفی از جانب معضوق به من دلسوخته می رسد ببین که گدای کوی او چگونه شایسته ی بخشش او افتاده است.

۱۱. صوفیان همگی کارهای خلاف شرع انجام می دهند اما از این میان فقط حافظ است که بدنام عالم گشته است.

برداشت آزاد:

ابتدا چند موضوع را توضیح می دهم.

  • برای رسیدن به حقیقت باید دو مرحله ی پایبندی به شریعت و مرحله ی طریقت را طی کرد. عارفی که هنوز در مرحله ی طریقت است ممکن است دچار حالاتی شود که خود را واصل فرض کند اما بعد به او نشان خواهند داد که به درجه ی کافی نرسیده و این فقط شمه ای از وادی حقیقت بوده است.
  • عرفا معتقدند که کسانی از میان خلق خدا انتخاب می شوند تا به حقیقت هستی برسند این که چه کسانی انتخاب شوند در عهد ازل ( دنیایی قبل از این دنیا ) مشخص شده است و تمامی ما سرنوشتمان مشخص است اما همگی وقتی به دنیا می آییم این مسائل را فراموش کرده ایم.
  • از طرفی عرفا معتقدند که خداوند در تمام موجودات عالم متجلی شده است و فقط عارف است که می تواند این یگانگی را در هستی ببیند.
  • سیر و سلوک مراحلی دارد که به اختصار می توان به شکل زیر عنوان کرد:
    ۱. طلب
    ۲. عشق
    ۳. معرفت
    ۴. استغناء
    ۵. توحید
    ۶. حیرت
    ۷. فقر و فنا

در این غزل خواجه در حال گفتگو با خداوند است، در واقع در حال درد و دل هم هست و حس گیجی و حیرت از اتفاقاتی که در پیرامونش رخ می دهد به او دست داده است. آنگونه که از غزل بر می آید در مقام فنا که آخرین مقام برای رسیدن به وادی حقیقت است به سر می برده است و همان طور که می دانیم در این مقام انسان به همه کس و همه چیز عشق می ورزد و در مقابل سختی ها واکنشی با ملایمت دارد یا اصلا واکنشی نشان نمی دهد و پیرو اوامری است که از سوی حق به او می شود. اراده و اختیار خود را کنار گزارده و به سوی حق است. در هر صورت آنچه که در سیمای عارف جلوه می کند تجلی از خداوند است که به صورت گفتار و رفتار نمود پیدا می کند.

بیشتر بخوانیم:

مراحل عرفان

منابع:

غزل ۱۱۱- عکس روی تو چو در آینه جام افتاد – مستانه

گنجور حافظ غزلیات غزل شمارهٔ ۱۱۱

غزل شماره ۱۰۵ | مجموعه اشعار و آثار دکتر عبدالحسین جلالیان

درس حافظ نقد و شرح غزل های حافظ ، دکتر محمد استعلامی

گشودن درب های ذهن به روی دنیا

در تمام فرهنگها و قومیت های مختلف در دنیا، دانش و تجربیاتی خاص یافت می شود. بزرگان و فرزانگان در طول تاریخ در تمام جهان پراکنده بودند. هر کدام از این بزرگواران میراث خود را به گونه ای به جای گذاشته اند، اما اگر ما با تعصب به دیگران بنگریم نمی توانیم از این میراث استفاده کنیم.

ما بر اساس جامعه ای که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده ایم برای خود یک هویت ترسیم می کنیم اما گاهی این هویت برای ما حکم مرگ و زندگی پیدا می کند، می خواهیم به هر صورت آن طور که به دستمان داده اند، همان طور به نسل بعدی تحویل دهیم اما این پندار یک پندار اشتباه است. ما فقط واسطه ی انتقال فرهنگ نیستیم، ما می توانیم فرهنگ خود را بهبود بخشیم و یکی از روش های بهبود بخشیدن استفاده از تجربیات دیگرانی است که این راه را قبلا رفته اند.

اینکه ما در فرهنگ ایرانی و در فرهنگ اسلامی دارای نقاط مثبت و پیشینه ای غنی هستیم درست است اما اگر نتوانیم فرهنگ خود را به روز کنیم بقای آن به خطر خواهد افتاد. به هر صورت جوانان تمایل زیادی به فرهنگ سایر ملل بخصوص فرهنگ غربی دارند، اگر نتوانیم خود را با آن وفق دهیم و مصرانه به فرهنگ سنتی خود بچسبیم و با تعصب از تمام جنبه هایش دفاع کنیم طولی نخواهد کشید منزوی می شویم و در گروه خاصی که عقاید و افکار شبیه به خودمان دارند از جامعه جدا شده و دچار یک ذهن بسته خواهیم شد که دنیا را پس یک فیلتر زخیم می بیند و درک درستی از واقعیت ندارد.

فرهنگ فقط یک مثال بود در هر زمینه ای می توان گفت که در جامعه بشری نمونه هایی از اشخاص شاخص وجود دارند که گام های بلندی رو به جلو نهاده اند و استفاده نکردن از میراث هر کدام از این افراد در حالت مثبتش باعث در جا زدن و کندی حرکت می شود.

یک مثال دیگر می زنم، فردی را در نظر می گیریم که مرید مولاناست اگر او با تعصب به مولانا بچسبد و نخواهد کتب دیگر عرفا را مطالعه کند هیچ گاه به درجه ای بالاتر از یک مرید نخواهد رسید. اگر بگوید من ابوسعید ابوالخیر را قبول ندارم به این علت که در فلان مسئله با مولانا هم نظر نیست این نشانه ی ذهن بسته اوست که این گفتار با عرفان نیز تضاد است زیرا ممکن است دو صاحب نظر در مواردی با هم، هم نظر نباشند، در مواردی با هم، هم نظر باشند، در مواردی یک نفرشان به مسئله ای خاص پرداخته باشد و دیگری نپرداخته باشد.

اینکه بتوان بی قصد و بی تعصب موضوعی را مشاهده کرد سپس خود به نتیجه و برداشتی خاصی رسید یک مهارت است که با تمرین به دست می آید. با چالش کشیدن افکار و عقاید خود می توانیم ذهن خود را به روی دنیا بگشاییم و آنگاه دیدگانمان دنیا را روشن تر خواهند دید و گامی به سوی حقیقت برداشته ایم.

استفاده کردن از تجربیات دیگران باعث می شود بتوانیم راهی را که آن ها در مدت زمان طولانی طی کرده اند را با سرعت بیشتر طی کنیم و در زمان و هزینه های خود صرفه جویی کنیم، این یک امر بدهیست که همه یمان می دانیم اما گاهی نمی خواهیم بپذیریم که می شود از دیگران کمک گرفت. شاید فکر می کنیم این نشان وابسته بودن است اما این وابستگی نیست. اگر قرار باشد تقلید کنیم آری وابسته به دیگری می شویم اما وقتی قرار است فقط از آن جنبه هایی که برای پیشبردن به سوی هدفمان نیاز داریم استفاده کنیم این کار منطقی و صحیح خواهد بود.

به امید روزی که یاد بگیریم از ناشناخته ها نترسیم و با اشتیاق به سمتشان برویم.

نامردی

پدیده ای که در جامعه ی ما به وفور یافت می شود نامردی یا بی معرفتی است در صورتیکه اکثر افراد دم از مرام و معرفت می زنند.

ترسیدن دلیل اصلی نامردی

وقتی بدانی طرف مقابل این قدر از تو می ترسد یا به باخت خود در مقابل تو اطمینان دارد که از هر ترفند و تقلبی استفاده می کند، می توانی مطمئن باشی که در موضع قدرتی و طرف مقابل هم چیزی برای از دست دادن ندارد و دارد آخرین زورهایش را می زند.

لذت شیرین بردن در مقابل نامردان

اگر تا به حال طعم پیروزی  در مقابل کسی که برای پیروز شدن از هر ترفندی استفاده می کند را چشیده باشید می دانید وقتی در مقابل او پیروز می شوید چه لذتی خواهد داشت وقتی که او با تمام نامردی ها نتوانست پیروز شود و همه چیزش را باخت و تو پیروز شدی با کمترین اشتباه ممکن، این بزرگترین پیروزی زندگی است این بهشت است و او که همه چیزش را باخته در جهنم است فرقی نمی کند کجا باشی.

امتیاز ما زنان

یکی از نعماتی که خداوند به ما زنان داده است این است که مردان قدرت خواندن ذهن ما را ندارند در صورتی که ما به راحتی می توانیم این کار را انجام دهیم این هم یک امتیازی است که به ما داده شده است.

و در آخر پیشنهاد می کنم اگر مردید و ادعای مردانگی دارید لطفا آن را عملا نشان دهید وگرنه فقط نمایش مرد بودن راحت است بوقلمون هم نر دارد. ما ملتی هستیم که به گذشتگان خود و پهلوانان خود می نازیم اما حاضر نیستیم مانند آن ها عمل کنیم و می خواهیم به دوران شکوه آن ها نیز بازگردیم این چطور ممکن است؟!

استخدام بر مبنای عقیده

یکی از عوامل به وجود آورنده فساد در نظام ایران، استخدام بر مبنای عقیده و رابطه است. پیروی از ایدئولوژی نظام و پایبندی به آن یک شرط استخدام در دستگاه های حکومتی ایران است.

ریا

اینکه ریا در جای جای جامعه ی ما موج می زند، واضح است اما چگونه این اتفاق می افتد؟ به خاطر سختگیری و سطحی نگری

یک مثال بارز این پدیده، روش استخدام در حکومت ایران است. با مصاحبه و امتحان کتبی سعی می کنند متوجه عقاید شخص متقاضی استخدام بشوند البته تحقیق هم صورت می گیرد اما شخص می تواند با حفظ کردن قبل از امتحان به سوالات پاسخ دهد، می تواند برای مدتی نقش یک متدین را بازی کند ( مثلا ریش بگذارد یا چادر سرش کند یا … ) اصولا تصور ما از یک فرد متدین به صورت خیلی سطحی است که منجر می شود افرادی تظاهر به تدین کنند.

شایستگی، صفتی که در نظر گرفته نمی شود

چقدر شایسته بودن شخص مهم است؟ تقریبا خیلی کم. ابتدا عقیده و رابطه ی آن مد نظر قرار می گیرد و این باعث می شود افراد نالایق به سمت های مهم برسند. افرادی که از عهده ی وظیفه ی خود برنمی آیند. تخصص کافی ندارند و در نتیجه راه حل های درستی نمی توانند پیدا کنند. یا به احلاقیات پایبند نبوده و دست به تخلف بزنند.

تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود

احتمال خیانت شخصی که برای استخدام شدن حاضر است دست به تظاهر بزند زیاد است. البته اگر مثل این افراد احساس زرنگی می کنید و فکر می کنید از پس این اشخاص بر می آیید داستانش فرق می کند اما این اشخاص یا در شرایط اضطراری پشتتان را خالی می کنند یا خودشان برای نجات خودشان حاضرند به شما خیانت کنند.البته ممکن است برای حفظ موقعیت خود دست به کارهای خیلی اشتباه بزنند و از موقعیت خود برای بدست آوردن چیزهایی که حقشان نیست استفاده کنند.

به هر صورت سختگیری و سطحی نگری در جامعه موجب به وجود آوردن مشکلات زیادی شده است برای حل این مشکلات می توانیم یاد بگیریم اخلاقی بودن و انسان بودن نشانه ای برای دسته بندی افراد باشد نه ظاهر،‌ نه رابطه، نه عقیده و … تمام این موارد قابل دور زدن هستند اما انسان بودن را به این راحتی ها نمی شود دور زد، دیر یا زود فرد متقلب لو می رود.

 

ترس از خدا

همیشه ما را از عذابی که خداوند بعد از گناه بر انسان وارد می کنند ترسانده ان، اما مگر خدا مثل ناظم های قدیمی است که با چوب و ترکه کودکان را ادب کند؟! این نوع تأدیب کردن تنها باعث می شود فرد تظاهر به ادب داشته باشد، نه اینکه واقعا تصمیم بگیرد آن عمل درست را انجام دهد فقط می خواهد با ادب به نظر آید.

ترساندن، یک روش تربیتی ناصحیح

از قدیم والدین و مربیان برای مهار کودکان از ترساندن آن ها استفاده می کردند برای مثال کودکی که مدام بالای درخت می رود را از لولو یا مار بالای درخت می ترساندند زیرا می دانستند این کار ممکن است عواقب بدی داشته باشد، برای مثال شاخه بشکند و کودک بیفتد و دستش یا پایش بشکند اما چرا مستقیما همین دلیل منطقی کار خود را به او نگفته اند؟!

می دانیم کودکان این روزگار بسیار فهمیده و منطقی اند و چند نسل است این اتفاق افتاده است اما هنوز از روش های اشتباه گذشته استفاده می کنیم.

مفهوم خدا ترس بودن

این را می دانیم که خداوند، مهری به انسان دارد بیشتر از مادر، پس اگر هم مشکل و سختی در سر راه کسی قرار می دهد برای عذاب او نیست بلکه می خواهد او را آماده کند تا بیشتر به خود فکر کند، لازم است فرد تغییراتی در خود ایجاد کند و تا زمانی که این کار را نکند وضعیتش تغییر نخواهد کرد.

حال پس اینکه گفته اند از خدا باید ترسید چه مفهومی دارد؟ اینکه از خدا باید ترسید، ترس از روی قدرت تأدیبش نیست بلکه ترس از دور ماندن از او و همچنین دور ماندن از خود است، چرا نترسی که اگر کار اشتباه کنی او توجه اش به تو کم شود؟ چرا نترسی که روزی از چشمش بیفتی؟ چرا نترسی که روزی به حال خودت بگذاردت؟ ( البته این اتفاقات به طور کامل هیچ گاه نمی افتند. )

اگر هم قرار است از چیزی بترسیم بهتر است از نفس خود بترسیم که انسان را وادار به کارهای اشتباه می کند و می تواند اشتباهاتش را توجیه کند و برای مثال نقش قربانی را نیز بازی کند. ( نفس می تواند نقش های متفاوتی به خود بگیرد.)

گناه چیست؟

تا جایی که من می دانم تنها گناه آزار رساندن به دیگری است، البته این دیگری خود فرد نیز می تواند باشد. اگر خوب نگاه کنیم همه یمان گناه کردیم فقط یکی بیشتر و دیگری کمتر و یکی از روش های تأدیب پشیمانی از انجام اشتباه است که منجر می شود دیگر آن اشتباه را یا نکنی یا کمتر انجام دهی تا روزی که دیگر انجامش ندهی. اما اگر کسی به انسان آزار می رساند و شخص برای دفاع از خود به او آزار برساند این گناه نیست ولی می توان در شرایطی تصمیمات بهتر گرفت بستگی به بلوغ و پختگی فرد دارد.

 

جلب توجه

همه ی ما در یک سن و سالی نیاز به توجه و تایید از سوی والدین خود داریم، اگر این نیاز برآورده نشود ممکن است باعث به وجود آمدن رفتارهای غیر معمول در ما شود.

جلب توجه کردن

یکی از دلایلی که در جامعه ما، جلب توجه به وسیله ی ظاهر سازی زیاد است، عدم بلوغ فردی است، فرد به اندازه ی نیازش از سوی خانواده اش پشتیبانی نشده یا نمی شود بنابراین در اجتماع با استفاده از تجملات این نیاز خود را برطرف می کند. پز دادن بچه پولدارها، آرایش های بیش از حد، مسافرت های آنچنانی و … همه مصداق این معضل اجتماعی است. البته هر کس که به مثال هایی که گفته شد عمل می کند الزاما مشکل عدم تایید شدن یا کم توجهی خانواده را ندارد.

زندگی ثروتمندان

در خانواده های ثروتمند هم مثل هر خانواده ی دیگر مشکلاتی ممکن است وجود داشته باشد اما یک مشکل که زیاد دیده می شود، درگیری کاری والدین به خصوص پدران است. این سرگرم بودن به کار که در بیشتر مواقع به خاطر رفع نیازهای مادی خانواده است باعث می شود به اندازه کافی به نیازهای روانی افراد خانواده پرداخته نشود. والدین با فرض اینکه همه ی امکانات برای فرزندانشان فراهم است از آن ها توقعاتی دارند که ممکن است برآورده نشود.

در بعضی موارد فرزندان از والدین خود تقاضای توجه بیشتر دارند اما آن ها فراهم بودن امکانات مادی را به حساب توجه می گذارند در بعضی از موارد فرزندان به ناشاکر بودن یا بی لیاقت بودن متهم می شوند.

خوب در دل یک سری از ثروتمندان جمله ای وجود دارد و آن این است: دیگران فکر می کنند ما خوشبختیم اما توی ما خبر ندارند.

اما جلب توجه کردن به وسیله ی تجملات، ممکن است باعث شود افرادی به سمت فرد جذب شوند که سو نیت داشته و می خواهند از او استفاده کنند در نتیجه فرد ضربه ی بیشتری می خورد و از درون دچار مشکلات بیشتر شده و ممکن است دست به کارهای نا خوشایند بزند.

خوب بنده به عنوان یک فرد عادی یکی از نتایج کم توجهی را عنوان کردم اما کم توجهی می تواند نتایج بیشتری داشته باشد که چند نمونه را در ادامه معرفی می کنم در واقع به مقالات متخصصین ارجاع می دهم و همچنین دو مقاله در مورد روش تربیت را هم در ادامه قرار می دهم.

بیشتر بخوانیم:

چرا جلب توجه برای بعضی ها مهم است ؟

دفع و رفع عقده حقارت، خلاصی از عقده خودکم بینی

اختلال شخصیت وابسته از تشخیص تا راهکارها و مداخلات درمانی

نیازهای فردی و اجتماعی فرزند نوجوانمان چیست؟

اصولی که از نظر روانپزشکی والدین باید رعایت کنند

جهاد

جهاد به معنی تلاش کردن است اما برای بیشتر ما در ذهنمان، بلافاصله معنی جنگ نقش می بندد.

جهاد اصغر

تلاش برای غلبه بر مخالف بیرونی در راه خدا جهاد اصغر نامیده می شود. این جهاد می تواند به شکل جنگ، جنگ سایبری، جنگ رسانه ای، مقابله با فقر، مقابله با بی سوادی، مقابله با بی عدالتی، مقابله با نادانی و …. باشد.

جهاد اکبر یا تهذیب نفس

پاک کردن نفس از امیال و غرایز که با خودسازی و خودشناسی صورت می گیرد و بالاترین جهاد برای هر انسان است، تهذیب نفس یا جهاد اکبر نامیده می شود.

ویژگی رهبر نهضت جهادی

لازمه ی رهبری گروه هایی که ادعای جهاد دارند، این است که رهبر ابتدا خود به جهاد اکبر پرداخته باشد، چنین فردی از قید نفس خود آزاد است و با دید باز به جهان نگاه می کند، حسد،‌ حرص، شهوت، خشم و امیال دیگر او به تعادل رسیده اند و در شرایطی بالاتر کاملا نفس او از این امیال پاک شده است.

متاسفانه در طول تاریخ افراد بسیار زیادی خود را جهادگر معرفی کردند که اعمالشان خلاف این مدعا را نشان می دهد. نمونه هایش همین امروز هم هستند و بیشتر ما می شناسیمشان.

چرا گروه های خارج از دین می توانند خود را به عنوان والی دین جای بدهند؟

نبود عقلانیت و عدم پرسشگری و تامل، نادانی، تندروی و تعصب، تقلید و دلایل دیگری که بهتر است جامعه شناسان در موردش اظهار نظر کنند باعث می شود افراد متقلب بتوانند عده ای را به سوی خود جذب کرده از آن ها برای رسیدن به اهداف نفسانی خود به اسم دین و خدا، استفاده کنند. البته بررسی شخصیت این گونه افراد هم از نظر روانشناسی موضوع تحقیق جالبی می تواند باشد.

مراتب نفس انسان

به گفته ی علمای دین و بعضی از عرفا با استناد به قرآن، نفس در حین تهذیب طی مراحلی، مراتبی را کسب می کند که در مقاله نفس در ویکی پدیا به اختصار توضیح داده شده است.

علمای دین راه تهذیب نفس را در عبودیت می دانند و عرفا به دیده ی معشوق به خداوند می نگرند که معنای عبودیت در آن مستتر است و هر دو می تواند انسان را به مقصود خود برساند، انتخاب هر کدام از این دو روش به عهده خود فرد است.

بیشتر بخوانیم:

معنی جهاد

معنی جهاد اکبر

پرسشی در باب مقابله با شیطان

تأمّلی دربارهٔ «جهاد اکبر» و پیوند آن با «اندیشهٔ انتقادی»

 

انتخاب رشته

همیشه فکر می کردم، اگر رشته یا کاری که می کنم را دوست داشته باشم یا بهتر بگویم عاشقش باشم، در آن موفق می شوم.

از قبل از مدرسه رفتن عاشق اعداد بودم. یکی از تفریحاتم، شمارش عددها بود، الان که فکر می کنم، می بینم کار بیخودی بود اما من با شور و هیجان انجامش می دادم هنگامی که مدرسه رفتم و نوشتن آموختم، اعداد را می نوشتم در دفتر مشق فارسی مشق هایم را نمی نوشتم به جایش عددها را می نوشتم واقعا معلم های دبستانم از دستم به ستوه می آمدند.

از درس های حفظی خوشم نمی آمد و همیشه منتظر بودم به دبیرستان بروم و رشته ریاضی را انتخاب کنم تا دیگر با آن ها سر و کار نداشته باشم هر چند که همیشه به هر حال چند درس حفظی همه جا یافت می شوند. به هر حال همیشه خودم را عاشق ریاضی می دانستم و البته فیزیک هم بعدا اضافه شد و خوب از نظر من فیزیک، کاربرد ریاضی بود تا زمان کنکور، که کنکورم به خاطر ریاضی خراب شد ( کنکور سراسری ) خوب از نظر من یک شکست عشقی بود و این شکست به من نشان داد چندان هم عاشق نیستم.

کامپیوتر را همیشه دوست داشتم، از اوایل نوجوانی دسترسی به کامپیوتر داشتم و همیشه برایم جالب بود بفهمم چگونه کار می کند، فکر می کردم می توانم در این رشته که به هر حال به ریاضی و فیزیک خیلی ربط دارد، موفق شوم و خوب واقعا در موقع گذراندن بعضی ها از واحدها هیجان زده می شدم از این همه خلاقیت به شگفت می آمدم.

بعد از تمام شدن دانشگاه هیچ ایده ای برای ادامه نداشتم در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم کارمان برنامه نویسی بود. من هم مدیریت گروه را داشتم هم برنامه نویسی می کردم و هر چه گذشت کارهای مدیریتی ام بیشتر شد و برنامه نویسی ام کمتر ولی همیشه احساس می کردم می توانم کارهای خیلی مفیدتری بکنم و اینجا دارم بیخودی کار می کنم.

هر چند تجربیات بسیار زیادی کسب کردم اما خوب به جایی هم نرسیدم، همه ی اینها را گفتم که بگویم گاهی ما ادعای عاشقی داریم اما خوب وقتی به جایش می رسد جا می زنیم و خوب این نشان می دهد که لاف می زدیم، فقط از دورنمای آن چیز یا آن کس خوشمان آمده بوده و وقتی با واقعیت روبرو می شویم واقعیت برایم قابل پذیرش نیست.

گاهی فکر می کنم منی که هدف داشتم و ادعای علاقه داشتم، نتوانستم پیشرفتی در کارم داشته باشم پس آن هایی که با دلایلی مثل اجبار والدین، چشم هم چشمی، همین جوری و … شروع به تحصیل در یک رشته می کنند دچار چه مشکلاتی خواهند شد؟

ما که مدرسه می رفتیم، مشاورها چندان تست و آزمونی از مراجعین خود نمی گرفتند تا مراجع متوجه شود علایقش در چیست الان را نمی دانم اما برای ارشد خیلی از دانشگاه رفته ها از روش خواندن سرفصل دروس یک رشته، استفاده می کنند که به نظرم کمک کننده است. سرفصل دروس را می توان از وب سایت وزارت علوم دانلود کرد (برنامه درسی مصوب ) البته بهتر است برای درک بهتر، از کسی که آشنایی کافی به هر رشته دارد، کمک گرفت.

خلاصه که تمام این داستان ها را گفتم که بگویم انتخاب های ما نقش سرنوشت سازی در زندگی مان دارند اما ما شاید دیر متوجه این موضوع می شویم، هیجانات و احساسات ما در تصمیم گیری هایمان نقش کلیدی دارند اما ممکن است هیجاناتمان و احساساتمان را خوب نشناسیم و خوب اشتباه می کنیم و اینکه گاهی شکست پیش می آید تا متوجه شوی چند مرده حلاجی.

تفاوت ها

همه می دانیم که با یکدیگر متفاوتیم، هر کدام سلیقه و بینش خاص خود را داریم، استعداد ها و توانایی های مختص به خود داریم و این تفاوت ها باعث به وجود آمدن اختلاف نظر و عدم تفاهم بین ماست.

زیبایی در تفاوت هاست

خداوند زیباست و زیبایی ها را دوست دارد، اگر قرار بود همه شبیه به هم باشیم این موضوع باعث خستگی و ملال می شد، تفاوت ها و گوناگونی در طبیعت و همچنین انسان ها باعث زیبایی است و هم چنین باعث رشد است.

اختلاف نظر

خوب اگر بخواهیم من را به عنوان یک انسان بررسی کنیم مثلا سلیقه ی موسیقی من، موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی بی کلام و لایت بود البته پاپ های ایرانی طوری که دقیقا نمی دانم اسمشان چی هست، هم بود، مثل آقای اصفهانی یا آقای معین و موسیقی هایی مثل راک یا رپ به نظرم بیخود بودند ( عذر خواهم اما نظرم بود، البته یک مقدارش به خاطر حساس بودن گوشم به صدای بلند بود ). سر این ها با برادرم همیشه در دوران نوجوانی و اوایل جوانی ام مشکل داشتم چون او موسیقی را بلند گوش می کند و سلیقه اش هم کاملا با من متفاوت بود. سر این موضوع مقاوت من در مقابل این سبک ها بیشتر هم شد.

تا چند ماه پیش که به حالتی رسیدم دیگر نه چندان چیزی برایم لذتبخش است نه نسبت به چیزی مقاوت دارم و باعث شد به سبک ها و خوانندگان و موسیقیدان های متفاوت گوش بدهم و بعد دیدم خیلی از آن ها به موضوعات مهمی اشاره می کنند حرف هایشان درست است اما به سبک خودشان عمل کرده اند و خوب مخاطب خاص خود را هم دارند و خوب باید بگویم اشتباه می کردم آن انسان ها با من متفاوت بودند و من نمی خواستم این تفاوت را درک کنم و در مقابلشان مقاومت می کردم.

یک مثال بارز آقای امیر تتلو است، خوب همه می دانیم پشت ایشان چه داستان هایی است و چقدر از ایشان انتقاد می شود اما من چند موزیک ویدئو از ایشان دیدم و باز هم می گویم ایشان فقط با من خیلی متفاوت است اما حرف هایش درست است اینکه خودش چقدر به این حرف ها پایند است را نمی دانم اما این حجم انتقاد پشت سر ایشان هم به نظرم بی انصافی است.

چطور می شود با این اختلافات کنار آمد

خوب اول از همه لازم است بپذیریم که دیگری با من متفاوت است، ژن های متفاوت دارد، فرهنگ و تربیت متفاوت، تحصیلات و بینش متفاوت و … بعد لازم است بنشینیم و با هم گفتگو کنیم تا دیدگاه های یکدیگر را متوجه بشویم وقتی متوجه بشوی دیگری چگونه فکر می کند و سلیقه اش چیست خیلی بهتر می توانی روابط خود را با او مدیریت کنی. پیشنهاد می کنم به جای کتاب خواندن در این زمینه با آن روبرو شوید. عملی بهتر جواب می دهد. البته بعضی ها دوست ندارند حال به هر دلیلی گفتگو کنند و مقاومت می کنند پیشنهادم این است که به این افراد اصرار نکنیم. شاید کم کم را نظرشان عوض شد.