عمر من

بیا بنشین کنارم که هر لحظه از عمر من بی تو گذشت را نباید جزو عمر من به حساب آورد. می دانی چرا؟ چون در ته چاه بودم، در تاریکی، مطلق در تنهایی، جایی که زمان و مکان بی معنا می شود.

اگر تو نبودی من همچنان بودم که بودم. دنیا را نمی دیدم هیچ نمی دیدم الا خود. خودی که آسیب دیده بود و خودی که از ترس ها پر بود.

این کارها را کردی برای من یا برای خودت شاید هم هر دویمان! تو که همه چیز داری مرا برای چه می خواهی؟! مهرت بی منتهاست، بزرگی و بزرگواریت کوچکی ام را به من یادآور می شود.

عمر من در مقابل این هستی لحظه ای بیش نیست اما تنها چیزی که می توانم تقدیمت کنم همین است هر چند که آن هم دست خود است. جالب است که از خودت می گیریم به خودت تقدیم می کنیم. فقط تویی من این بین تنها یک نقطه ام که باعث بازنمایی خودت به خودت می شوم.این کارها برای چیست؟! این بازی را دوست داری؟

امانت

هر چه در این دنیا در نزد ماست امانت الهی است. از زندگی گرفته تا شغل و موقعیت، علم و دانش، قدرت، ثروت، شهرت، خانواده، خرد، عشق، سلامتی و …. اگر به این دید به هر نعمتی نگاه کنیم که یک امانت در دستان ماست ناخودآگاه در حفظ و نگهداری آن و استفاده درست از آن خواهیم کوشید.

قدر هر لحظه را خواهیم دانست اگر بدانیم که هر لحظه یک نعمت تکرار نشدنی است مشاهده کردن و هوشیار بودن نسبت به خود و کاری که انجام می دهیم باعث بالا رفتن کارایی مان نیز می شود.

و البته بهترین شکرگزاری، امانت داری از نعمت ها خواهد بود که اگر امین نباشی شاید بازپس گرفته شوند.

اگر به دید امانت به نعمت ها نگاه کنیم حسن دیگری نیز دارد و آن این است که ناخودآگاه از خودبینی فاصله گرفته به سمت استفاده درست از نعمت در جهت بهتر کردن زندگی دیگر انسان ها خواهیم رفت که خود باعث عمق بخشیدن به زندگی فردی و اجتماعی می شود.