عقل و ذهن و نفس

می دانی آدم هر چی می کشد از عقلش است از ذهنش است، عقلی که به دنبال منافع شخصی خودش است و ذهنی که زندانی باور های کهنه است و درها را رو به جهان بسته است.

آری آدمی همیشه این گونه بوده است اسیر نفس، اسیر عقل، اسیر ذهن. در این دوران همه ی اینها قوی تر شده اند، خوب حق با توست انسان اسیر است فکر می کند زندگی همین است که برایش تعریف کرده اند.

چگونه می شود این زندان را نابود کرد؟

تازه می فهمم دیوانگی چه خوب بود عقل و ذهن و نفسم هر سه ضعیف شده بودند البته برایم ناراحت کننده بود اما حال پی می برم چه نعمتی بود آن عذاب!

اگر به من باشد می گویم همه باید دیوانه شوند تا بفهمند بعد از دیوانگی دنیا چگونه می شود! اما خوب اگر همه دیوانه شوند کار دنیا فلج می شود.

نمی دانم چگونه است که من خودبینی ام زیاد است اما همین خودم هم زخمی است و ارتباطم با خودم خوب نیست! شاید به خاطر همین ها خودبینی ام زیاد است. همیشه سعی در محافظت از خودم داشتم اما خوب مثل اینکه روش اشتباهی استفاده کردم.