یک مشکل اساسی

یک مشکل اساسی دارم آن هم اینکه نمی توانم از خوشی های کوچک زندگی لذت ببرم شایدم مشکل سر این باشد که می خواهم لذت ببرم اما وقتی لذت های بالاتر را چشیده ام دیگر این ها برایم لذتبخش نمی شوند!؟

خوب بیا فکر کنیم. تو که فکر نمی کنی؟! من فکر می کنم تو گوش کن.

من به دنبال اینم که مانند زمان کودکی از کوچکترین رویدادها دچار حیرت شوم لحظه را درک کنم اما می خواهم این کار برایم لذتبخش باشد. خوب می دانی که لذتجویم. آن زمان ها آن حیرت به من لذت می داد اما کم کم که بزرگ تر شدم برایم عادی گشت، و خوب لذت های به مراتب متحیر کننده ی دیگر یافتم.

اصلا چرا این قدر دنبال لذتم؟!

احساس کسالت هم برای همین به من دست می دهد چون لذتی در کار نیست ملول می شوم.

می توانم این مشکل را به گردن کدینگ ژنتیکی خود بیندازم؟ یا سن و سال؟

البته جوینده یابنده است و خواستن توانستن است و خوب قطعا یک راهی وجود دارد که من از آن بی خبرم آخرش این است که یک راه می سازم دیگر.

هر چه فکر می کنم می بینم تنها راهش، همان درک لحظه حال و لذت درک هستی، لذت مشاهده ی هستی، مشاهده ی تو و همه ی این ها مستلزم داشتن یک چشم زیبابین است.

آری تمام آنچه آفریدی زیبا نیست، قبول کن. من نمی بینم؟! درست است برای اینکه با ذهنم می بینم و تفسیر می کنم و ذهن من هم یک منطق خشک و ریاضی وار دارد و بله می خواهم همه چی ریاضی وار باشد خودم هم می دانم که تبعیت کردن از ریاضیات آن هم در این سطح من، چقدر زندگی را ملال آور می کند.

مشکل بعدی این است که می خواهم مطابق میل من باشد، مطابق سلیقه ی من، مطابق منطق من، آه این من من همیشه خودنمایی می کند! بله من خودم یک فرعونم، می دانم، چند سالی می شود.

بیا از این حرف ها یک نتیجه بگیریم پس اولا مشکل اساسی لذتجویی و کامخواهی از دنیاست حتی تا جایی که به دنیای تو ایراد می گیرم اوهوم باید ترک من کنم تو را ببینم من نیست شوم. هر چه هست را بپذیرم، درک کنم، شاهد باشم. خوب و بد، زشت و زیبا، درست و نادرست، کامل و ناقص نکنم.

دنیا زیباست برای آنکه خوب ببیند و همه اش لذت است برای کسی که لذت را در لذت خود تعریف نکند.

Print Friendly, PDF & Email

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *