جایگاه تفکر

من همیشه یک مشکل اساسی با آن هایی که فکر نکرده کاری می کنند داشتم یا آن هایی که می ترسند فکر کنند، به نظرم زندگیشان پوچ است خودشانم پوچند!

آری صبر کافی و مهارت کافی و سواد کافی برای بحث کردن نداشته ام. راه خودم را رفتم ولی نتوانسته ام تاثیری که می خواسته ام را بگذارم. بله حتی نزدیک ترین افراد از نظر خونی را می توانم بگویم همیشه تحمل کردم. از بودن با آن ها ناخشنودم زیرا از نظر من پوچند.

آیا ملاک دوست داشتن آدم ها و احترام به آن ها درونیاتشان است؟! خوب این سوال خوبی است اگر این نیست پس چیست؟ همین که آدمند حق دوست داشته شدن و احترام دارند؟ خوب این حرفت منطقی است، ملاک دوست داشته شدن و احترام به آدم ها نمی تواند چیز دیگری باشد!

اما این مشکل را فقط من ندارم شاید حتی در مورد من خیلی خفیف تر دیگرانی دیگر باشد. اینکه عده ای فکر نمی کنند آزاردهنده است برای خودشان می گویم، خودشان این طور راضی ترند؟ خوب اشتباه می کنند؟! من وظیفه ندارم اشتباهات دیگران را بگیرم باشد؟ خوب ولی نمی توانم بی تفاوت باشم بالاخره ممکن است روزی من هم تاوان اشتباه آن ها را بدهم!

برایم سوال است که چرا جایگاه تفکر این قدر والا دانسته می شود؟ آن هایی که اهل تفکرند از دیگرانی که نیستند می خواهند این کار را انجام دهند. اول به خاطر خودشان، بعد به خاطر جامعه شان. اما همین اهل تفکر آن های دیگر را حقیر می بینند!

مثل این می ماند که شاعران آن هایی که بلد نیستند مثل آن ها شعر بگویند را مسخره کنند! خوب همان طور که جامعه به تفکر نیاز دارد به شاعر هم نیاز دارد که جامعه تلطیف کند یا … بدون شاعر که نمی شود!

ببین قصدت از خلقت انسان چه بود؟ پرستیدن تو! خوب باشد آیا می شود بدون فکر پرستشگر خوبی بود؟ اصلا آنکه بی فکر می پرستد که پرستشگر نیست؟! خودش هم نمی داند چه کار می کند!

حالا یک سوال دیگر پیش آمد، اگر کسی نخواهد تو را بپرستد آیا قابل احترام است؟ البته که هست! خودت آنگونه خلقتش کردی؟ خوب اینکه با قصدت از خلقت تناقض دارد؟ لازم است که باشد!

می رسیم به یک موضوع دیگر اینکه من با فکرم می توانم برای دیگران استاندارد و معیار تعیین کنم یا خیر؟ فقط من نیستم خیلی های دیگر بوده اند رساله ها نوشته اند. ولی تجربه نشان داده است که نمی شود، هر گاه سیستمی سعی در استانداردسازی انسان ها گرفته است شکست خورده است آری انسان که فقط نرم افزار نیست سخت افزارش همان ژن هایش قابلیت چند مدل برنامه پذیری دارد اما محدود است نمی شود یک برنامه را به تمام انسان ها خوراند. آری نمی شود برنامه ی من هم فقط برای من جواب می دهد. هرکس وظیفه دارد برنامه ی خودش را بیابد.

از تمام این ها نتیجه گرفتیم که تو همه را دوست داری هر گونه باشند فقط به دلیل اینکه هستند! خوش به حالت که بی قید و شرط همه را دوست داری من که تا امروز نتوانسته ام! اما تربیت هم لازم است به شکل سیستم کشاورزی به انسان ها ننگرم؟! خوب جایی که انسان کشاورزی می کند با جنگل فرق دارد ولی خوب جنگل زیباتر از مزرعه است قبول دارم. لازم است گذاشت هر کس بنا به طبیعتش رشد کند فقط نیاز به هدایت است کنترل و نگهداری لازم نیست.