بازی مار و پله

فکر می کنم زمان اینکه بیشتر ایرادات را ببینم تمام شده یعنی کلا کار اشتباهی بود چه در مورد خودم، چه دیگران، چه دنیا، چه … از زمانی که بهتره بگویم ایرادات را ندیدم همه چی بهتر شد.

بهتر توانستم به دیگران کمک کنم ولو به نظر خودم ناچیز بود اما شاید اثر عمیقی داشته که باعث شده این قدر سریع پله ها را طی کنم! چه می دانم.

این ایرادگیری ها یکی از دلایل بدخلقی ام هست، این کامل و جامع خواستن ها، اگر در زمانی که شاغل هم بودم نگاه کنیم همیشه می خواستم برنامه ها کامل باشند و وقتی یه ایرادی در آن ها پیدا می شد عصبانی ام می کرد. حالم را می گزفت. در صورتیکه که بروز خطا امر عادی بود.

مدتی است خیلی دوباره به روحیات اولیه ام برگشته ام و دارم اشتباهات گذشته را تکرار می کنم سعی می کنم نگاهم را اصلاح کنم این بار زیربنایی. سعی می کنم در کارها و رفتارم با دیگران سعه صدر داشته باشم.

خوب من در حرف زدن تنبلم، گاهی درونگرا ام می خواهم تنها باشم تا به خودم نظم دهم، اما گاهی هم حوصله ی حرف زدن با آدم ها را ندارم، حوصله ی بحث کردن، حوصله ی متقاعد کردن، از پیش برای خودم داوری می کنم این خیلی عادت بدیست ولی خیلی در من قوی است!

این همه زور زدم و تمرین کردم اما باز برگشتم سر خانه اول! بازی مار و پله است انگار، یه روز کلی می روی جلو و یه روز کلی بر می گردی عقب!