سکون سخن می گوید

سال پیش کتاب های نیروی حال و زمینی نو را در یک نوشته ام معرفی کرده بودم. (اینجا)

حال کتاب دیگری را می خواهم معرفی کنم که چند بار خوانده امش و هر بار که می خوانم مطالب جدیدی از آن دریافت می کنم قبلا این حالت را با دیوان حافظ داشتم نام کتاب سکون سخن می گوید.

در پیشگفتار این کتاب گفته شده است سبک نوشتار این کتاب به گونه ی سوتراهای هند باستان است اما حالت بیان کاملا مرا به یاد بسیاری از اشعار حافظ می اندازد.

کتاب را می توانم خلاصه ی آن دو کتاب دیگر دانست که به صورت مختصر راه روشن بینی را جلوی پای انسان باز می کند.

نمی توان گفت این مطالب علمی است اما اگر مدتی امتحانشان کنیم در خواهیم یافت که آنچه در کتاب گفته شده درست است و فقط با تجربه کردن می توان درستی این مطالب را اثبات کرد.

تجربه شخصی

من معمولا هر وقت حالم گرفته می شود سراغ کتاب هایی چون دیوان حافظ یا کلیات شمس تبریزی می روم اما چندی است که این کتاب هم به انتخاب هایم افزوده شده است.

اتفاقا این هفته یک اتفاقی افتاد که کلی خاطرات از گذشته های دور را زنده کرد و من به سراغ این کتاب رفتم دقیقا هم نشانک بین کتاب اول فصل رابطه بود و خوب من با خواندن این فصل هم مطالب جدید دریافت کردم هم آموزه های گذشته برایم یادآوری شد و آرام گرفتم.

خوب نفسانیت من زیاد است از طرفی همیشه بین آدم هایی بوده ام که نفس آن ها فربه بوده است و البته معمولا هم نخواسته ام با زور و خشونت مثل آن ها کار خودم را پیش ببرم بنابراین تنها پناه من کتاب بوده است. این کتاب ها لحظه ای من را از خودم و نفس دیگران دور می کنند و به جهانی پر از آرامش می برند.

فقط به نظرم این اصرار بیش از حد نویسنده آقای اکهارت تول روی زیستن در لحظه ی حال و دانستن اینکه تنها راه یا بهترین راه برقراری صلح در زمین زیستن در لحظه ی حال است به نظرم غیر منطقی می آید.

تجربه به من ثابت کرده است وقتی یک نفر جواب تمام سوالات را در یک چیز می داند جایی در ذهنش دچار بستگی است و خوب برای رها شدن از بسته بودن ذهن تنها راه حل انجام کارهایی است که تا به حال انجام نداده ایم یا رفتن به جاهایی که تا به حال نرفته ایم یا بهتر بگویم هر چه سعی کرده ایم، از آن فرار کنیم یا فاصله بگیریم.

حمایت از کودک درون

کتاب حمایت از کودک درون شامل ۳۶۵ عنوان است که هر عنوان برای یک روز از سال تهیه شده است.

در نسخه اصلی شروع عناوین از اول ژانویه است اما در نسخه ترجمه شده عناوین از اول فروردین شروع شده است.

خواننده باید هر روز یک صفحه را بخواند و احساسی که به او دست می دهد را در پایین صفحه یادداشت کند همچنین افکاری که در مورد متن به نظرش می آید و کاربرد عملی باوری که در متن در مورد آن احساس ناخوشایند نوشته شده است را نیز یادداشت می نماید.

تجربه شخصی:

من تا الان به ۱۶ فروردین رسیده ام به نظرم همین که هر روز یک احساس ناخوشایند در من ایجاد می کند و من هم آن را مشاهده می کنم و می پذیرم خیلی کمک کننده به خودشناسی من است. من قبلا احساسات منفی را سرکوب می کردم یا نادیده می گرفتم مدتی است که فهمیده ام این کارها باعث می شود عمق این احساسات بیشتر شود.

البته تا الان بعضی از عناوین بوده اند که من چنین احساساتی را تجربه نکرده بودم و خوب جای شکرش باقی است.

فکر می کنم پیش نیاز این کتاب همین است که مدتی همه چیز را درست و نادرست نکنیم، قضاوت را کنار بگذاریم، مقایسه نکنیم، از تفسیر و تعبیر کردن پدیده ها درست برداریم چون که ممکن است باورهای مثبتی که در پایان هر صفحه نوشته شده است هم درست نباشند.

بعضی از باورهای مثبتی که در کتاب ارائه شده است را زندگی به من ثابت کرده است اما آن های دیگر را نمی دانم اما به نظر منطقی می رسند.

در پایان هم باید بگویم این کتاب فقط زخم های دوران کودکی را مطرح نمی کند بلکه زخم های نوجوانی را هم در بر دارد و برای هر انسان بالغی خواندن این کتاب واجب است تا خودش را بهتر بشناسد.

همه جاده ها از ما آغاز می شوند

کتاب همه جاده ها از ما آغاز می شوند در مورد ایجاد تغییر در زندگی است و به این نکته اشاره دارد به جای ایجاد تغییرات در بیرون از خودمان در درونمانمان تغییر ایجاد کنیم تا احساس خشنودی و رضایت در ما به وجود آید.

این کتاب به ما آموزش می دهد چطور مثبت تر فکر کنیم و چطور برنامه ریزی ریزی کنیم تا موفق شویم.

رویکرد روانشناختی این کتاب واقعیت درمانی و تئوری انتخاب است که مبنای آن وضعیت روی حالت کنونی فرد است و این که چگونه می توان این وضعیت را بهبود داد.

برای من کتاب مفیدی بود من در برنامه ریزی همیشه شکست می خورم و این کتاب به من آموخت خودگویه های من و ایمان من به کاری که می کنم باعث می شود شکست بخورم و باید منفی بافی های ذهنم را با باورهای مثبت عوض کنم.

در مجموع می توان گفت این کتاب برای افرادی که از زندگی فعلی خود احساس خشنودی و رضایت ندارند کاربردی است.

این کتاب می خواهد ما مسئولیت زندگی خود را به دست بگیریم و زندگی شادمان، غنی و پر باری داشته باشیم.

ملت ایران

متاسفانه در چند هفته اخیر اتفاقات ناخوشایندی در کشورمان روی داده است که هر چه هم بخواهیم بگوییم حال و هوایمان جوری است که امکانش نیست.

واقعا چه باید گفت؟! چه می شود گفت؟!

فقط می توان گفت که در شرایط فعلی بدون رهبری برای اعتراضات و سازماندهی مشخص افراد نمی توان امیدی به تغییر اوضاع داشت فقط عده ای کشته خواهند شد یا بازداشت و زخمی.

خوب همین طور که بخواهیم بدون برنامه ریزی یک دفعه تصمیم بگیریم و بگوییم برویم تا ببینیم چه می شود، این طور می شود!

ما ملتی هستیم که یک شبه تصمیم می گیریم و عمل می کنیم و بعد هم می گوییم چرا این طور شد؟!

متاسفانه ملت ایران از طرفی زیر فشار نظام حاکم است، از طرفی زیر فشار اقتصادی توسط آمریکا است و از طرفی درگیر مشکلات فرهنگی و اجتماعی است که معلوم نیست چقدرش به خاطر بی تدبیری مدیران کشور است چقدرش یادگیری نقاط منفی فرهنگ غربی، چقدرش به پیشینه ی فرهنگی و اجتماعی خودمان بر می گردد.

این چند روز سعی کردم کتاب بخوانم بلکه حالم بهتر شود رمان بی کتابی را شروع کردم داستانی که در مورد یک دلال عتیقه جات است و در زمان به توپ بسته شدن مجلس رخ داده است نمی دانم چقدر داستان واقعی است و چقدر تخیل نویسنده اما به نظرم فرهنگ بخش زیادی از مردم ایران را نشان می دهد.

در روزگار گذشته ایرانیان اغلب روستانشین بودند و ساده می زیستند اما حال اکثرمان شهر نشین شدیم و تحت تاثیر فرهنگ اشتباه شهر نشینان ایران اکثر مردم کارهایی را می کنند که شاید دوست هم نداشته باشند اما برای اینکه در شهر دوام بیاورند مجبور به انجامش هستند.

من خود هم روزگاری هر چند کم مجبور به انجام این زرنگی ها شده ام بعد هم پشیمان به درگاه خداوند توبه کردم آخر زندگی این طور خیلی تلخ و دشوار است دیگر اعتماد کردن به دیگران مشکل می شود و همه اش باید گوش به زنگ باشی و با یک ترس زندگی می کنی.

هر چه خداوند بخواهد برای ملت ایران رخ خواهد داد امیداوارم خداوند بر ما نظر کند تا از این اوضاعی که به آن گرفتار شده ایم در بیاییم. آمین.