قاعده های نانوشته

امروز یک ویدئو دیدم سخنرانی یکی از سیاستمداران در مورد بودجه بود، این که چطور بودجه را رفاقتی تخصیص می دهند. البته ایشان از واژه رفاقتی استفاده نکرد اما به نظر من رفاقتی است.

مثلا مدیر مدرسه ای برای اینکه با دوستی رفاقت دارد بچه ی دوستش را در مدرسه ای که امتحان ورودی یا شرط معدل دارد رفاقتی ثبت نام می کند. همه یمان دیده ایم یک امر متعارف است.

یا یک نفر در شرکتش پسر دوستش را رفاقتی استخدام می کند تازه خوشحالم هست که یکی از کارمندانش آشنایش است. اینکه او چقدر شایستگی دارد مد نظر نیست.

اما چیزهایی که مدنظر هستند، مثلا به خاطر رفاقتمان، باهاش تعارف دارم، به امید اینکه روزی هم من نیاز داشته باشم و او برایم رفاقتی کاری بکند، بدتر از همه می ترسم اگر برایش این کار را نکنم رابطه یمان خراب شود.

واقعا این ها بچه گانه نیستند؟! یادتان هست بچه بودیم می خواستیم با مرام باشیم ( البته این کارها را هم می توان گفت به خاطر مرام و معرفتمان می کنیم. ) می خواستیم عادل باشیم اما نمی دانم چه می شود بزرگ که می شویم در این جامعه ی با قاعده های اشتباه بین اینکه عادل باشیم یا به فکر منافع خودمان باشیم منافع خودمان را انتخاب می کنیم.

خوب این قاعده ی نانوشته ی رفاقتی یکی از قاعده های جامعه ماست. همه یمان می دانیم بقیه ی قاعده ها چی هستند و همه یمان روزی خسته شدیم از تاوان دادن بابت عادل بودن و گفته ایم ولش کن پس خودم چی؟!

اینکه چطور شده جامعه ی ما این طور شده است نمی دانم اما می دانم که در بین سیاستمداران این قاعده ها بیشتر است چون وقتی بحث قدرت و ثروت باشد دیگر آدم ها جور دیگری از منافع خود حفاظت می کنند و خیلی بیشتر با این قاعده ها قاطی می شوند.

بیایید تمرین کنیم به دوستمان بگوییم برایت رفاقتی کاری نمی کنم اگر که استحقاقش را نداشته باشد.

بیایید تمرین کنیم اگر دوستی به من گفت تو شایسته ی فلان چیز نیستی بهم بر نخورد دوستی ام را قطع نکنم یا دشمن نوشم با دوستم یا نروم همه جا پشت سرش بگویم فلانی خیلی بی معرفت است.

بیایید واقع بین و منطقی باشیم و این قدر زندگی را برای خودمان پیچیده اش نکنیم نه گفتن را یاد بگیریم و رد شدن را بی احترامی به خود ندانیم و بپذیریم این هم بخشی از زندگی است.

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *