باده ی دل

دلم می خواست امروز بنویسم
بنویسم از ته دلم
تا دلی را از تاریکخانه ی ذهن در آورم
تا به دلی بگویم
اگر بدی دیدی عیب ندارد تنها راه تجربه بدست آوردن در این دنیا همین است
آن هایی که بهمان محبت می کنند دلمان را شاد می کنند
و آن هایی که ناراحتی برایمان ایجاد می کنند قویمان می کنند
مهم این است که من و تو هر چه بدی دیدیم بد نشدیم
این مدال طلا دارد
ما در این مسابقه دو ماراتن با مانع، با چاله، با تله هنوز داریم می دویم
زمین خوردیم
توی چاله افتادیم دست و پایمان شکست
گرفتار تله شدیم و زخم خوردیم
اما خودمان را ترمیم کردیم
زخم هایمان را التیام بخشیدیم
شکستگی ها را آتل بستیم
درست است که نمی توانیم مثل قهرمان های دو ماراتن باشیم
ولی کیف می کنیم از اینکه هنوز در مسیریم
ما لنگان لنگان جلو می افتیم از تمام آن هایی که سر راهمان مانع و چاه و تله ساختند
مطمئن باش عاقبت این ماییم که طعم شیرین پایان را با رضایت و نور قلب می چشیم
پس بلند شو
بساط غم و غصه
بساط آه و ناله را جمع کن
هر چه غم و غصه بخوری حالت خوب نمی شود
هر چه آه و ناله کنی کسی نمی آید حالت را خوب کند
بلند شو با هر چه به دستت می رسد کاری کن برای خودت
زندگی منتظر من و توست
زندگی می خواهد با من و تو دوباره متولد شود
دنیا خواهد دید که ما را نمی تواند حذف کند
ما زنده ایم زنده
زنده تر از همیشه

سینتا

Print Friendly, PDF & Email

3 دیدگاه دربارهٔ «باده ی دل»

  1. سمیرای جان؛
    چه حس خوشایندی ست در مسیر بودن، اون هم بعد از پشت سر گذاشتن جاده های پر فراز و نشیبی که می تونست دست و پاهامون رو سست کنه تا بنشینیم به تماشا، فقط تماشا بدون حرکت و حس پویایی.
    چه روزگار عجیب و غریبی رو گذروندیم در حالی که درصدد این بود تا توی مسیر رشد و آگاهی راکد بمونیم و گفتیم نه؛
    گفتیم نه و دست گذاشتیم به زانوهامون و بلند شدیم و شنیدیم صدایی رو که فراخوان میداد به اندیشه های بلندمون و در نهایت این شد که با عزم راسخ و با آگاهی به ارزش های وجودی مون شروع کردیم به حرکت در مسیر دلچسب شکوفایی‌.

    پاینده باشی و برقرار

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید