غرق غم

غرق غمم
غمی که نمی دانم از کجا می آید
اما می آید
گاهی پیدایش می شود
مهمان ناخوانده!
می آید و روزم را بهم می ریزد!
دیگر هیچ چیز شفایش نمی دهد
نه مثبت نگری
نه نیایش
نه نوشتن از خود
نه خوردن
نه خفتن
نه می توانی راه بروی
نه می توانی تمرکز کنی
دلت می خواهد یه گوشه جمع شوی
بری تو خودت
کسی هم کاری به کارت نداشته باشد
غرق فکر شوی
گریه کنی
بیاندیشی
به اینکه
چه کردم که این طور شد؟!
آیا بدی کردم؟
آیا بهم بدی کردند؟
آیا دارم امتحان می شوم؟
آخر تا کی امتحان می شوم؟
تا کی تکرار می شود؟
چه چیز را باید بیاموزم که نیاموختم؟
ولش کن
ببخشید
حالتان را بد کردم
شرمنده!

سینتا

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاهتان را بنویسید