اخلاق

امروز می خواستم در مورد اخلاق بنویسم اما اول اومدم و یه جستجو کردم به این نتیجه رسیدم سوادم در فلسفه، روانشناسی و جامعه شناسی اون قدر نیست یعنی اشراف به موضوع ندارم (و اشراف به نظرات مختلف) بنابراین امروز لینک چند مقاله و ویدئو رو می ذارم

اعتدال

تنها چیزی که می دونم اینه که فضیلت اخلاقی یا هر فضیلت دیگه در ما، از تعدیل امیال و رذایل اخلاقی یا افراط و تفریط ها نشات می گیره. پیدا کردن این حد وسط در هر شرایطی کار مشکلیه نیاز به تجربه و تمرین داره.

قضاوت

یک روش تربیتی از قدیم الایام بر چسب زدن به آدم هایی بوده  که کارهای اشتباه ازشون سر زده معمولا والدین و مربیان این کار رو با بچه ها انجام می دند و بچه چون کوچیکه باورش می کنه و این در آدم باقی می مونه نه تنها قضاوت که مقایسه هم خودش آدم رو دچار کینه و نفرت می کنه و انسان از نقاب یا ریا یا … استفاده می کنه تا چیزهایی که به ظاهر بدیهای وجودش هست رو بپوشونه.

فقط می گم اگر کسی دلسوزانه با من رفتار نکرد من برای خودم دلسوزم و اینکه اگر کسی در حق من بی معرفتی کرد و زشتی کار برای من آشکار شد، من این کار رو نمی کنم چون من با اون فرق دارم. من خودم رو ارزشمند می دونم اما اون شاید چنین احساسی نسبت به خودش نداره و اتفاقا نیازمنده دلسوزیه شاید گذشته ای داشته که اگر منم بودم همین طور رفتار می کردم. فقط می شه به درگاه خداوند شکر گزاری کرد. همین.

البته این حرف های من خودش یک خود بزرگ بینی درش هست یعنی من خودم رو بهتر می بینم اما بهتر و بدتر و کلا مقایسه دیگران با خود کار اشتباهیه دیگری بهترین خود تا همین لحظه و من بهترین خود تا همین لحظه هستم از کجا معلوم که ورق برنگرده؟!

#چرا_همه_باید_فلسفه_بدانند

#چرا_همه_باید_روانشناسی_بدادند

تماشا کنیم:

بررسى دو دیدگاه، درباره گناه

چرا مردم بدجنسی می کنند؟

معلم اول: ارسطو و اندیشه اعتدال

خویشتن دوستی و عزت نفس

زیگموند فروید و نظریه تعالی/والایش

فلسفه: توماس آکویناس و آشتی عقل و ایمان

اندیشه ی آگوستین فیلسوف مسیحی

بخوانیم:

فضیلت در نگاه ارسطو و توماس آکوئیناس

سیر تطور نظریه اعتدال در اخلاق اسلامی

سعادت گرایی

نمودار سینوسی زندگی

در زندگی هر کدام از ما بالا و پایین های زیادی پیش آمده است خوب همه می دانیم این قانون زندگی است وقتی اوضاع خوب است شاد و سر حالیم و وقتی اوضاع به هم می ریزد غمگین می شویم.

انسان در جستجوی معنی

این عنوان نام کتابی است نوشته آقای دکتر ویکتور فرانکل ( روانپزشک اتریشی یهودی ) ایشان چند سال به جرم یهودی بودن! در اردوگاه های کار اجباری اسیر بودند و خاطرات خود و بینشی که از این اسارت به دست آوردند را در این کتاب نوشته اند. شاید ۵ سال پیش بود که خواندمش آن موقع فکر می کردم در شرایط بسیار سختی قرار دارم اما با خواندن این کتاب به خودم خندیدم. در طی این سالها اتفاقات زیادی در زندگی ام افتاد و هر بار که خواستم مایوس شوم به یاد این داستان افتادم بعضی انسان ها روح های آن چنان قوی دارند که استقامتشان در مقابل مشکلات مثال زدنی است.

سختی بخشی از زندگی

حقیقتی تلخ وجود دارد و آن این که این سختی ها هستند که شخصیت ما را شکل می دهند اگر از آن ها فرار کنی یا شروع به شکایت کنی برایت یک سد می شوند اما اگر بپذیری و به دنبال راه حل بگردی می توانی پشت سرشان بگذاری.

توقعات ما از زندگی

شاید ۳ سال پیش ( یا کمتر ) بود که در حین پرسه زدن در یک کتابفروشی کتابی به نام زندگی عاقلانه را دیدم. این کتاب نوشته ی دکتر آلبرت الیس روانشناس آمریکایی است تا به حال به خیلی از افراد پیشنهادش را دادم در مورد پذیرش و توقعات ما در زندگی و درمان ناهنجاری های روان با استفاده از تغییر بینش انسان به خود و محیط است بعد از خواندن این کتاب، چندین کتاب دیگر از آقای الیس خواندم همه خودیاری بودند و حول همین محور شاید بپرسید چرا؟ ایشان با مثال زدن مراجعین مختلف و روند درمان آن ها بینش خود را در ذهن مخاطب تثبیت می کند اما برای باور به این بینش لازم است که در شرایط مختلف مدام این بینش را هوشیارانه در ذهن تکرار کرد تا ملکه ذهن و باور انسان شود.

لینک کتب آقای البرت الیس انتشارات رسا

هنوز هم پیشنهادم به دوستانم همین کتاب هاست البته بین دوستانی که این کتاب ها بهشون معرفی کردم کسانی بودند که می گفتند متن کتاب برایشان سنگین است من فکر می کنم عادت به چنین کتاب هایی نداشتند. در شرایط فعلی خواندن کتاب از مشاور رفتن، زمان و هزینه کمتری دارد و به نظرم برای کسی که مشکل جدی ندارد بهترین گزینه است.

موفق و پیروز باشید

وظیفه

گاهی فکر می کنم برای چه به این دنیا آمده ام؟! وظیفه ای که به گردن من است چیست؟! اگر روزی که  قرار است بمیرم فرا رسد و هنوز وظیفه ام را انجام نداده باشم آنگاه چه حسی خواهم داشت؟! ( البته شبیه اش را تجربه کردم. ) اصلا معنای زندگی من چیست؟ برای چه زندگی کنم؟ به چه امیدی؟

ژن یک امانت

همه می دانیم هر کدام از ما از والدینمان ژن هایی را به ارث می بریم که اگر شرایط مهیا باشد شکوفا می شوند، اما تشخیص اینکه من چه استعدادی دارم و مهیا سازی شرایطش در هر سنی که باشم، اول از همه به عهده خودم است، اگر مسئولیتش را به عهده نگیرم در حق خودم ظلم کرده ام.

عده ای از ما در پیدا کردن استعداد و مهیا کردن شرایط شکوفایی اش موفق ترند و می توانند خیلی سریع در آن حوزه رشد کنند.

اما این رشد سریع گاهی احساس خود بزرگی بینی ( گاهی ناخواسته ) به انسان می دهد چون در واقعیت من خودم را بالاتر می بینم ( ولو نیم متر ) اما برتری های ظاهری ما نعمت هایی هستند که به امانت به ما داده شده اند اگر از آن ها به درستی استفاده نکنیم و فکر کنیم تنها متعلق به خود ماست، ما را از راه درست دور می کنند شاید به جایی برسد که امانت را از ما باز پس گیرند.

شرایط

در یک جامعه سالم هر کس با توجه به استعدادش وظیفه ای بر عهده دارد یکی قدرت بدنی دارد و مثلا می تواند ورزشکار شود یکی در دانش و علم مستعد است دیگری هنر و …. اما گاهی همین جامعه به گونه ای عمل می کند که به شخص اجازه ورود به حیطه ای که مستعد آن است را نمی دهد و این باعث بروز ناهنجاری در فرد و بعد جامعه می شود. ( البته این مسئله اینقدر پیچیده است که من با دانشی که هم اکنون دارم نمی توانم نظری در مورد علل بروز و رفع آن بدهم.)

تشخیص وظیفه

هر چقدر بیشتر با خود خلوت کنی و برای خود وقت بگذاری به شناخت بیشتری در مورد خود می رسی آنگاه می توانی وظیفه خود را بیابی. ( البته وظیفه اصلی هر انسان در زندگی همین شناخت خود و رشد معنوی اوست).

خیلی از اوقات یک حوزه از بیرون برای ما جالب است اما وقتی وارد آن می شویم می بینیم آن چیزی که می خواستیم نیست و در نتیجه از این شاخه به آن شاخه می پریم. در این بین تجربیات زیادی به دست می آوریم اما زمان و نیروی جوانی را نیز ممکن است از دست بدهیم.

به نظرم یکی از راه های تشخیص استعداد این است که وقتی به حوزه های مختلف نگاه می کنیم ببینیم به کدام یک از افراد معروف حسودی می کنیم یا غبطه می خوریم. (مثلا من همیشه به انیشتین غبطه خورده ام.) البته این حسادت باید از ته دل باشد نه به خاطر ظواهر یا از روی منطق. ( مثلا شهرت و ثروت استیو جابز برایم رشک برانگیز بود. )

شاید هم خیلی حسودم که این طور فکر می کنم!

*دوست دارم تجربیاتم را با دیگران به اشتراک بگذارم و بیشتر آن دوست دارم تجربیات دیگران را بشنوم. تجربه به من ثابت کرد این اشتراک گذاری تجربیات بسیار راهگشا است.

تماشا کنیم:

ماموریتم چیست؟ رسالتم کدام است؟

عاشق قادر

تا به حال فکر کرده اید چرا در برخی از بخش های متون کتب آسمانی مردم را از خدا ترسانده اند؟ البته از عشق و محبت و بخشندگی پروردگار نیز گفته شده است اما چرا اساسا خداوند از ترساندن استفاده کرده است.

چرا خداوند از ابزار قدرتش استفاده کرده است؟

تا همین چند دهه پیش و هنوز هم در بعضی نقاط دنیا والدین و مربیان برای تربیت فرزندان خود از قدرت و تنبیه استفاده می کردند، هنگامی که این انسان ها بالغ می شدند به دلیل پایین بودن دانش و آگاهی به صورت غریزی عمل می کردند ( چه بسا هنوز هم تعدادی از ما از این روش استفاده می کنیم زیرا در ظاهر بالغ و با دانش و آگاهی هستیم اما باورهای اشتباه داریم.) به جز اندک افراد خاص.

برای هدایت این انسان ها چاره ای جز استفاده از ابزار زور و تنبیه و پاداش های غریزی نبود کما اینکه قدرتمندان و حکام جامعه نیز از همین ابزار استفاده می کردند ( البته هنوز هم گاه گاهی استفاده می کنند.)

اما انسانی که در تربیتش به جای اجبار و زور از استدلال و پاداش استفاده شده است چه در خانه و چه در مدرسه، نمی تواند اجبار از طرف حکام یا هر نیروی خارجی دیگر را بدون اینکه منطقی برای این اجبار وجود داشته باشد بپذیرد بنابراین اکثر انسان های امروزی در رابطه با حکام زمینی و نیز حاکم و مالک آسمانی خود به دنبال اطاعت از راه منطق و عطوفت و شفقت هستند.

امروزه مشاهده می کنیم که افراد در نقاط مختلف کره خاکی علاقه بیشتری به عرفان و عشق به خداوند پیدا کرده اند (البته به جز تربیت دلیل دیگری که به ذهن بنده می رسد، گرفتاری انسان عصر حاضر در روزمرگی ها و دور افتادن از معنویت خویش است) حتی شنیده ام یک زوج خواننده آمریکایی نام فرزند دختر خود را رومی (مولوی) گذاشته اند.

راه هدایت امروزی انسان ها

اکثر انسان ها امروزه باسواد و دانش و آگاهی هستند اما در عمل هنوز مثل گذشتگان خود عمل می کنند زیرا توسط باورهای گذشتگان تربیت شده اند و حتی در بعضی از موارد عقیده آن ها را بدون چون و چرا پذیرفته اند. بنابراین تغییر برای انسانی که باورهای قدیمی در مورد خداوند دارد بسیار دشوار است اما غیر ممکن نیست. خداوند می خواهد دوران تازه و روشنی را بعد از بلوغ جامعه انسانی امروز رقم زند و روی عشق، شفقت، مهربانی، کرم و بخشندگی خود را بیشتر به انسان بنماید اگر در گذشته این اوصاف الهی کمتر تبلیغ شده اند به دلیل نادانی و ناآگاهی اکثر مردم بوده است.

روش جدید حکومت بر انسان ها

اگر حاکمان امروز جهان دست از خصومت های دیرینه و جاه طلبی ها و قدرتنمایی های خود برندارند و بخواهند به روش های گذشته بر دنیا حکومت کنند، دیری نخواهد پایید که دستشان از حکومت کوتاه خواهد شد، زیرا دیگر اکثریت انسان ها نمی توانند وجود حکومت های استبدادی را تحمل کرده و دست به براندازی آنها خواهند زد. اگر حکومت ها از راه صلح و محبت وارد بشوند می توانند جامعه ای پویا و سازنده داشته باشند. البته سیاستمداران عادت به نقش بازی کردن پیدا کردند و ممکن است در ظاهر این طور عمل کنند اما این را بدانند که محبت از دل بر می آید و بر دل می نشیند و هر انسانی این را تشخیص می دهد.

این نوشته صرفا یک نظر و عقیده شخصی است که نیاز به بررسی توسط کارشناسان و پژوهشگران حوزه ی مربوطه ی خود را دارد.

شب

شبانگاه

شب ها را چطور می بینیم؟ حسمان به تاریکی چگونه است؟ شب هایمان را چطور می گذاریم؟

تا به حال به این سوالات فکر کرده ایم و هر کداممان جوابی داریم اما به تفاوت شب برای ما و گذشتگان دقت کرده ایم؟!

در گذشته مردم از تاریکی وحشت داشتند چون نمی توانستند خوب ببیند و ممکن بود دچار خطرات مختلف شوند اما ما امروزه در محیطی که زندگی می کنیم شب ها برایمان حال و هوای دیگری دارند بعضی ها که تازه بعد از غروب آفتاب موتورشان روشن می شود!

اما اگر از محیط های انسانی دور شویم دوباره همان حس مرموز و کمی ترسناک شب برایمان ایجاد می شود و این در طبیعت هر بشری است که از ناشناخته ها بترسد.

اما شب فقط معنای شب هنگام و ساعاتی که خورشید در آسمان نیست را نمی دهد، شب زمان تاریکی است و این تاریکی می تواند در روح و روان ما نیز باشد، در زمانه ای که نور آگاهی و دانایی کم رنگ شده باشد و نادانی و نادرستی حاکم بر انسان ها شده باشد آن زمان شب است.

سوالی که پیش می آید این است که چرا باید چنین زمانی وجود داشته باشد؟! جواب مشخص است شب زمان استراحت و نوسازی است، وجود شب برای رویش و رشد لازم است برای ساخته شدن و به وجود آمدن نیرویی جدید برای صبحی روشن و طلوعی دوباره

همه ی ما می دانیم قرن هاست خاورمیانه در شب است صبح نو خواهد آمد شاید خیلی نزدیک باشد.

هر کس وظیفه دارد خود را از تاریکی به روشن بینی برساند که اگر عمرش تمام شود و به این مهم نرسیده باشد در حق خود جفا کرده است.

آب

شگفتی آفرینش

همه ی ما می دانیم آب مایه حیات است. دانشمندان معتقدند اولین موجودات میکروسکوپی در اقیانوس های باستانی زمین به وجود آمدند. به راستی بدون آب امکان ادامه حیات روی زمین وجود ندارد. سال هاست دانشمندان به دنبال آب روی کرات دیگر می گردند تا شاید محلی جدید برای ادامه زندگی انسان در پهنای گیتی بیابند.

اما تا به حال به شکلی که آب در مسیر گذار خود به جای می گذارد دقت کرده اید؟ مسیر هایی که یک الگویی تقریبا یکسان دارند، از یک مسیر باریک و کوچک شروع می شوند و بعد این مسیرها به هم می پیوندند و مسیر عریض تر به وجود می آورند. نکته جالب توجه این است که در ریشه گیاهان و آوندهایشان و هر چه آب در آن جریان دارد هم می توان این الگو را دید! سوالی که مطرح می شود این است که آیا این آب است که در بدنه ی موجود زنده باعث به وجود آمدن این الگو شده؟ یا موجود زنده به شکلی هوشمند به این نتیجه رسیده است که برای جاری بودن آب نیاز است از یک چنین شبکه ای استفاده کند؟ اگر موجود زنده به این نتیجه رسیده است چگونه؟! هسته مرکزی و کنترل کننده گیاه دقیقا کجاست؟ گیاهان مثل ما مغز ندارند این را می دانم.

خوشحال می شوم دوستانی که اطلاعاتی در این زمینه دارند به من یاری برسانند زیرا مدتی است که درگیر این سوالات هستم.

در ادامه چند عکس نیز می گذارم از الگوی جریان آب بر روی زمین، در ریشه ی گیاهان و در مویرگ های مغز

با سپاس از وقتی که صرف خواندن متن و نوشتن دیدگاه می نمایید.