زمین زنده

آیا می دانید زمین هم نوعی موجود زنده است؟ منظورم این نیست که جاندار است اما برای خودش نوعی زندگی دارد.

زلزله ها نشاندهنده ی زنده بودن زمین هستند، آتشفشان ها باعث می شوند مواد غنی به پوسته بیایند. سطح زمین مدام در حال جدید شدن است و همان طور که می دانیم زمین هسته ای از جنس آهن و نیکل دارد که باعث ایجاد میدان مغناطیسی در اطراف کره زمین می شود این میدان مغناطیسی از زمین حفاظت می کند.

زندگی کردن روی کره زمین خطرات زیادی دارد بشر توانسته بر بسیاری از این خطرات غالب شود اما هنوز هستند نیروها و بلایای طبیعی که ما نمی توانیم پیش بینی یا کنترلشان کنیم.

اما آنچه ما بلا می دانیم برای ادامه زندگی زمین لازم هست و عده ای در این اتفاقات قربانی می شوند در این مورد دیگر نمی توانم نظر بدهم. همان کس که جان و زندگی می بخشد هر موقع که بخواهد آن را به اتمام می رساند.

بیشتر بخوانیم:

ساختار زمین

میدان مغناطیسی زمین

فرضیه گایا

مدیریت احساس

در وجود تمام ما عواطف و هیجانات و احساسات وجود دارد، اما اغلب ما احساس خود را نمی شناسیم یا ممکن است برخورد درستی با آن نکنیم.

یکی از مشکلات بزرگ ما ترس از ابراز احساساتمان است، می ترسیم ابراز احساسات ما، واکنشی را در بر داشته باشد که پسندمان نباشد و ما نتوانیم از پس موقعیت بر بیاییم عموما احساساتمان را حبس می کنیم یا سرکوبشان می کنیم که هر دو باعث بروز بیماری های جسمی یا روانی می شوند.

اگر توجه کرده باشید گاهی ممکن است یک اتفاق ما را به یاد خاطره ای ناگوار بیندازد به باعث برانگیخته شدن احساسی شود اگر این خاطره را برای خود حل و فصل نکنیم همیشه مانند یک زخم مداوا نشده همراه ماست و باعث به وجود آمدن مشکلات دیگر می شود.

چیزی که می دانم این است که احساسات سرکوب شده مثل سد عمل می کنند جلوی حرکت انسان را می گیرند روش درست بروز احساسات را به ما آموزش ندادند، همچنین اغلبمان فضای ایمن برای بروز احساساتمان نداشتیم، این شده که کیسه ای از احساسات را با خود حمل می کنیم، پر از زخم های قدیمی هستیم و به فکر خودمان هم نیستیم تا اتفاق ناگواری بیفتد.

درضمن این احساسات باعث می شود واکنش های اشتباه بدهیم و افکار غیر واقعی پیدا کنیم که هر دو می تواند پیامدهای بدی داشته باشند.

روش هایی که پیدا کردم

مدتی به دنبال کتاب در مورد مدیریت احساس و هوش هیجانی بودم اما کتاب کاربردی پیدا نکردم بیشتر کتب تخصصی روانشناسی بودند که از لحاظ تئوریک به موضوع نگاه می کردند فقط کتابی را پیدا کردم که چندان مورد تایید روانشناسان نبود اما من از آن نتیجه گرفتم هر چند هنوز مشکلاتی دارم نام این کتاب شفای کودک درون است البته با تکنیک رهایی ذهن EFT هم کار می کنم نتایج این یکی هم قابل قبول است.

نوشتن هم روش بسیار خوبی است وقتی در مورد خود می نویسی و بعد مرورش می کنی، چیزهای جدیدی در مورد خودت پیدا می کنی، صمن این که نوشتن خود نیز یک روش ابراز احساسات است به جای اینکه مستقیم احساساتت را بیان کنی می توانی آن ها را بنویسی و لازم هم نیست کس دیگری نوشته ها را ببیند اما باعث می شود که هیجاناتت تخلیه شوند.

یک روش دیگر تجسم کردن است می توان به جای ابراز احساسات در شرایط واقعی در خیال یا به یک شئ احساسات خود را ابراز کنی کمی ممکن است دیوانگی به نظر بیاید اما موثر است.

بیشتر بخوانیم:

مدیریت احساسات

مدیریت احساس چیست؟

 

 

غزل ۲۶۵ : برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز                         بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

روز اول رفت دینم در سر زلفین تو                    تا چه خواهد شد در این سودا سرانجامم هنوز

ساقیا یک جرعه‌ای زان آب آتشگون که من            در میان پختگان عشق او خامم هنوز

از خطا گفتم شبی زلف تو را مشک ختن              می‌زند هر لحظه تیغی مو بر اندامم هنوز

پرتو روی تو تا در خلوتم دید آفتاب                     می‌رود چون سایه هر دم بر در و بامم هنوز

نام من رفته‌ست روزی بر لب جانان به سهو         اهل دل را بوی جان می‌آید از نامم هنوز

در ازل داده‌ست ما را ساقی لعل لبت                جرعه جامی که من مدهوش آن جامم هنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام جان             جان به غم‌هایش سپردم نیست آرامم هنوز

در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش                     آب حیوان می‌رود هر دم ز اقلامم هنوز

معنی ابیات:

۱- هنوز به آرزوی وصال تو ( معشوق ازلی ) نرسیده ام و به امید وصالت کماکان می می نوشم.

۲- دینم را به خاطر رسیدن به تو دادم تا ببینیم سرانجام، این عشق چه فرجامی برایم خواهد داشت.

۳- ساقیا یک جرعه ی دیگر از می عشق به من بده که من در میان پختگان عشق او هنوز خام و کم تجربه ام.

۴- شبی خطا کردم زلف تو را با مشک آهوی ختن یکی خواندم از آن زمان تیغ برداشته ای و هر لحظه بر تنم زخم می زنی.

۵- آفتاب وقتی که پرتوی تو را در خلوت من دید مانند سایه از من گریزان شد.

۶- روزی به صورت اتفاقی نام من بر لب معشوق رفته است ( طنز ) از آن هنگام نامم برای اهل دل بوی معشوق را می دهد.

۷- روز ازل ساقی جرعه ای از وصالت به ما داد که من هنوز مدهوش آن بوسه ام.

۸- ای آنکه گفتی جانت را بده تا به وصال برسی و جانت آرام گیرد جان به غم های جانان سپردم اما هنوز به وصال و آرامش نرسیده ام.

۹- حافظ داستان آرزومندی وصال حق را نوشت و هر لحظه از نوشته هایش آب حیوان جاری است.

برداشت آزاد:

این غزل عارفانه ی حافظ، از آرزوی او برای وصال حق سخن می گوید. حافظ که رند است با حالت طنزآمیزی از اینکه آرزو دارد اما خود را نیز در جایگاهی نمی بیند که به چنین مرتبه ای در ایمان برسد تا به وصال حق دست یابد سخن می گوید. او خود را خام می داند و می داند هنوز راه پر فراز و نشیبی را باید طی کند تا به آرزویش برسد.

در راه رسیدن به معشوق جان و مال و همه چیزت را باید بدهی تا از خود و منیتت فارغ گشته و سرا پا ذوب شوی. موانعی در سر راه قرار دارند که یکی پس از دیگری به شیوه ای که حق می پسندد باید کنار زده شوند و در این میان به شناختی بیشتر از خود می رسی و باعث می شوند خود را بسازی آنگونه که معشوق می پسندد تا آماده ی وصال گردی.

منابع:

درس حافظ نقد و شرح غزل های حافظ، دکتر محمد استعلامی

غزل شماره ۲۵۳ | مجموعه اشعار و آثار دکتر عبدالحسین جلالیان

گنجور ; حافظ ; غزلیات ; غزل شمارهٔ ۲۶۵

الهام

ممکن است هر کدام از ما تجربه ی دریافت چیزی را به ناگاه داشته باشیم که منبع و چگونگی اتفاق افتادنش را نمی دانیم.

پیغمبران و اولیای خدا اولین اشخاصی هستند که وقتی بحث بر سر الهام یا وحی می آید به یادشان می افتیم اما همه می دانیم ممکن است الهام در شرایطی خاص به هر کدام از ما نیز بشود.

دانشمندان و هنرمندان نیز اشخاصی هستند که به منبع الهی می توانند متصل باشند اگر زندگی نامه ی این افراد را خوانده باشیم می بینیم که بزرگ ترین دستاورد هایشان در زمانی به گونه ای به آن ها رسیده است می توان گفت ایده ی هر دستاورد انقلابی بشری از منبع الهی است و همان طور که پیامبران و اولیای خدا مطالب جدید به بشر آموزش دادند و حرف های جدیدی داشته اند دانشمندان و هنرمندان نیز به بشر در حیطه ی کاری خود مطالب جدیدی آمورش دادند و هر کس بخواهد این مطالب را فرا بگیرد باید به کتب این بزرگان مراجعه کند یا با واسطه از ایشان آموزش ببیند.

مثلا من وقتی می خواهم در مورد نسبیت عام و خاص بدانم باید به کتاب مربوطه اش از انیشتین مراجعه کنم یا به استاد فیزیک مراجعه کنم و از او بیاموزم.

نکته قابل توجه این جاست که تنها یک بار و یک شخص است که این الهام به او صورت گرفته و بقیه ی اعضای بشر ناچارند از او آموزش ببینند.

بیشتر بخوانیم :

با دیدگاه منحصر به فرد انیشتین در تفکر بیشتر آشنا شوید!

غزل ۱۱۱ : عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد               عارف از خنده می در طمع خام افتاد

حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد        این همه نقش در آیینه اوهام افتاد

این همه عکس می و نقش نگارین که نمود     یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید              کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد

من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم           اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار           هر که در دایره گردش ایام افتاد

در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ           آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد

آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی     کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت       کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است    این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی            زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

معنی ابیات:

۱. هنگامی عکس روی تو ای معشوق ازلی ( خداوند ) در آینه ی جام که همان دل عارف است افتاد عارف از خنده ی می که طلعلع نور در می است در طمع خام افتاد که به وصال رسیده است.

۲. زمانی که حسن و زیبایی تو در آینه عالم یک جلوه کرد این همه نقش در این عالم وهم به وجود آمد.

۳. تمام عکس هایی که در عالم می بینیم از حالات ماده، گیاهان، جانواران و انسان همگی تنها از تابش رخ ساقی عالم ( خداوند یکتا ) در جام دنیا افتاده است.

۴. خاصان از سر غیرت زبان بستند اما از کجا سر غمشان در دهان تمام مردم افتاد؟

۵. من به اراده ی خود از مسجد ( نماد شریعت ) به خرابات ( نماد طریقت ) نیامده ام این سرنوشتی بود که از عهد ازل برایم رقم زده بودند.

۶. چه کاری به جز گردیدن می تواند بکند کسی که مانند پرگار در دایره ی ایام در حال گردش افتاده است.

۷. برای اینکه از چاه زنخدان تو بیرون بیایم زلفت را گرفتم اما از چاه بیرون آمدم و در دام زلف گرفتار گشتم.

۸. و اینگونه شده که در خلوتگاه مرا همراه با رخ ساقی و لب جام می بینید.

۹. زیر شمشیر غم دوست باید رقص کنان رفت تا کشته شوی و در او فنا شوی که این خود جاودانگی است.

۱۰. هر لحظه لطفی از جانب معضوق به من دلسوخته می رسد ببین که گدای کوی او چگونه شایسته ی بخشش او افتاده است.

۱۱. صوفیان همگی کارهای خلاف شرع انجام می دهند اما از این میان فقط حافظ است که بدنام عالم گشته است.

برداشت آزاد:

ابتدا چند موضوع را توضیح می دهم.

  • برای رسیدن به حقیقت باید دو مرحله ی پایبندی به شریعت و مرحله ی طریقت را طی کرد. عارفی که هنوز در مرحله ی طریقت است ممکن است دچار حالاتی شود که خود را واصل فرض کند اما بعد به او نشان خواهند داد که به درجه ی کافی نرسیده و این فقط شمه ای از وادی حقیقت بوده است.
  • عرفا معتقدند که کسانی از میان خلق خدا انتخاب می شوند تا به حقیقت هستی برسند این که چه کسانی انتخاب شوند در عهد ازل ( دنیایی قبل از این دنیا ) مشخص شده است و تمامی ما سرنوشتمان مشخص است اما همگی وقتی به دنیا می آییم این مسائل را فراموش کرده ایم.
  • از طرفی عرفا معتقدند که خداوند در تمام موجودات عالم متجلی شده است و فقط عارف است که می تواند این یگانگی را در هستی ببیند.
  • سیر و سلوک مراحلی دارد که به اختصار می توان به شکل زیر عنوان کرد:
    ۱. طلب
    ۲. عشق
    ۳. معرفت
    ۴. استغناء
    ۵. توحید
    ۶. حیرت
    ۷. فقر و فنا

در این غزل خواجه در حال گفتگو با خداوند است، در واقع در حال درد و دل هم هست و حس گیجی و حیرت از اتفاقاتی که در پیرامونش رخ می دهد به او دست داده است. آنگونه که از غزل بر می آید در مقام فنا که آخرین مقام برای رسیدن به وادی حقیقت است به سر می برده است و همان طور که می دانیم در این مقام انسان به همه کس و همه چیز عشق می ورزد و در مقابل سختی ها واکنشی با ملایمت دارد یا اصلا واکنشی نشان نمی دهد و پیرو اوامری است که از سوی حق به او می شود. اراده و اختیار خود را کنار گزارده و به سوی حق است. در هر صورت آنچه که در سیمای عارف جلوه می کند تجلی از خداوند است که به صورت گفتار و رفتار نمود پیدا می کند.

بیشتر بخوانیم:

مراحل عرفان

منابع:

غزل ۱۱۱- عکس روی تو چو در آینه جام افتاد – مستانه

گنجور حافظ غزلیات غزل شمارهٔ ۱۱۱

غزل شماره ۱۰۵ | مجموعه اشعار و آثار دکتر عبدالحسین جلالیان

درس حافظ نقد و شرح غزل های حافظ ، دکتر محمد استعلامی

گشودن درب های ذهن به روی دنیا

در تمام فرهنگها و قومیت های مختلف در دنیا، دانش و تجربیاتی خاص یافت می شود. بزرگان و فرزانگان در طول تاریخ در تمام جهان پراکنده بودند. هر کدام از این بزرگواران میراث خود را به گونه ای به جای گذاشته اند، اما اگر ما با تعصب به دیگران بنگریم نمی توانیم از این میراث استفاده کنیم.

ما بر اساس جامعه ای که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده ایم برای خود یک هویت ترسیم می کنیم اما گاهی این هویت برای ما حکم مرگ و زندگی پیدا می کند، می خواهیم به هر صورت آن طور که به دستمان داده اند، همان طور به نسل بعدی تحویل دهیم اما این پندار یک پندار اشتباه است. ما فقط واسطه ی انتقال فرهنگ نیستیم، ما می توانیم فرهنگ خود را بهبود بخشیم و یکی از روش های بهبود بخشیدن استفاده از تجربیات دیگرانی است که این راه را قبلا رفته اند.

اینکه ما در فرهنگ ایرانی و در فرهنگ اسلامی دارای نقاط مثبت و پیشینه ای غنی هستیم درست است اما اگر نتوانیم فرهنگ خود را به روز کنیم بقای آن به خطر خواهد افتاد. به هر صورت جوانان تمایل زیادی به فرهنگ سایر ملل بخصوص فرهنگ غربی دارند، اگر نتوانیم خود را با آن وفق دهیم و مصرانه به فرهنگ سنتی خود بچسبیم و با تعصب از تمام جنبه هایش دفاع کنیم طولی نخواهد کشید منزوی می شویم و در گروه خاصی که عقاید و افکار شبیه به خودمان دارند از جامعه جدا شده و دچار یک ذهن بسته خواهیم شد که دنیا را پس یک فیلتر زخیم می بیند و درک درستی از واقعیت ندارد.

فرهنگ فقط یک مثال بود در هر زمینه ای می توان گفت که در جامعه بشری نمونه هایی از اشخاص شاخص وجود دارند که گام های بلندی رو به جلو نهاده اند و استفاده نکردن از میراث هر کدام از این افراد در حالت مثبتش باعث در جا زدن و کندی حرکت می شود.

یک مثال دیگر می زنم، فردی را در نظر می گیریم که مرید مولاناست اگر او با تعصب به مولانا بچسبد و نخواهد کتب دیگر عرفا را مطالعه کند هیچ گاه به درجه ای بالاتر از یک مرید نخواهد رسید. اگر بگوید من ابوسعید ابوالخیر را قبول ندارم به این علت که در فلان مسئله با مولانا هم نظر نیست این نشانه ی ذهن بسته اوست که این گفتار با عرفان نیز تضاد است زیرا ممکن است دو صاحب نظر در مواردی با هم، هم نظر نباشند، در مواردی با هم، هم نظر باشند، در مواردی یک نفرشان به مسئله ای خاص پرداخته باشد و دیگری نپرداخته باشد.

اینکه بتوان بی قصد و بی تعصب موضوعی را مشاهده کرد سپس خود به نتیجه و برداشتی خاصی رسید یک مهارت است که با تمرین به دست می آید. با چالش کشیدن افکار و عقاید خود می توانیم ذهن خود را به روی دنیا بگشاییم و آنگاه دیدگانمان دنیا را روشن تر خواهند دید و گامی به سوی حقیقت برداشته ایم.

استفاده کردن از تجربیات دیگران باعث می شود بتوانیم راهی را که آن ها در مدت زمان طولانی طی کرده اند را با سرعت بیشتر طی کنیم و در زمان و هزینه های خود صرفه جویی کنیم، این یک امر بدهیست که همه یمان می دانیم اما گاهی نمی خواهیم بپذیریم که می شود از دیگران کمک گرفت. شاید فکر می کنیم این نشان وابسته بودن است اما این وابستگی نیست. اگر قرار باشد تقلید کنیم آری وابسته به دیگری می شویم اما وقتی قرار است فقط از آن جنبه هایی که برای پیشبردن به سوی هدفمان نیاز داریم استفاده کنیم این کار منطقی و صحیح خواهد بود.

به امید روزی که یاد بگیریم از ناشناخته ها نترسیم و با اشتیاق به سمتشان برویم.

نامردی

پدیده ای که در جامعه ی ما به وفور یافت می شود نامردی یا بی معرفتی است در صورتیکه اکثر افراد دم از مرام و معرفت می زنند.

ترسیدن دلیل اصلی نامردی

وقتی بدانی طرف مقابل این قدر از تو می ترسد یا به باخت خود در مقابل تو اطمینان دارد که از هر ترفند و تقلبی استفاده می کند، می توانی مطمئن باشی که در موضع قدرتی و طرف مقابل هم چیزی برای از دست دادن ندارد و دارد آخرین زورهایش را می زند.

لذت شیرین بردن در مقابل نامردان

اگر تا به حال طعم پیروزی  در مقابل کسی که برای پیروز شدن از هر ترفندی استفاده می کند را چشیده باشید می دانید وقتی در مقابل او پیروز می شوید چه لذتی خواهد داشت وقتی که او با تمام نامردی ها نتوانست پیروز شود و همه چیزش را باخت و تو پیروز شدی با کمترین اشتباه ممکن، این بزرگترین پیروزی زندگی است این بهشت است و او که همه چیزش را باخته در جهنم است فرقی نمی کند کجا باشی.

امتیاز ما زنان

یکی از نعماتی که خداوند به ما زنان داده است این است که مردان قدرت خواندن ذهن ما را ندارند در صورتی که ما به راحتی می توانیم این کار را انجام دهیم این هم یک امتیازی است که به ما داده شده است.

و در آخر پیشنهاد می کنم اگر مردید و ادعای مردانگی دارید لطفا آن را عملا نشان دهید وگرنه فقط نمایش مرد بودن راحت است بوقلمون هم نر دارد. ما ملتی هستیم که به گذشتگان خود و پهلوانان خود می نازیم اما حاضر نیستیم مانند آن ها عمل کنیم و می خواهیم به دوران شکوه آن ها نیز بازگردیم این چطور ممکن است؟!

استخدام بر مبنای عقیده

یکی از عوامل به وجود آورنده فساد در نظام ایران، استخدام بر مبنای عقیده و رابطه است. پیروی از ایدئولوژی نظام و پایبندی به آن یک شرط استخدام در دستگاه های حکومتی ایران است.

ریا

اینکه ریا در جای جای جامعه ی ما موج می زند، واضح است اما چگونه این اتفاق می افتد؟ به خاطر سختگیری و سطحی نگری

یک مثال بارز این پدیده، روش استخدام در حکومت ایران است. با مصاحبه و امتحان کتبی سعی می کنند متوجه عقاید شخص متقاضی استخدام بشوند البته تحقیق هم صورت می گیرد اما شخص می تواند با حفظ کردن قبل از امتحان به سوالات پاسخ دهد، می تواند برای مدتی نقش یک متدین را بازی کند ( مثلا ریش بگذارد یا چادر سرش کند یا … ) اصولا تصور ما از یک فرد متدین به صورت خیلی سطحی است که منجر می شود افرادی تظاهر به تدین کنند.

شایستگی، صفتی که در نظر گرفته نمی شود

چقدر شایسته بودن شخص مهم است؟ تقریبا خیلی کم. ابتدا عقیده و رابطه ی آن مد نظر قرار می گیرد و این باعث می شود افراد نالایق به سمت های مهم برسند. افرادی که از عهده ی وظیفه ی خود برنمی آیند. تخصص کافی ندارند و در نتیجه راه حل های درستی نمی توانند پیدا کنند. یا به احلاقیات پایبند نبوده و دست به تخلف بزنند.

تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود

احتمال خیانت شخصی که برای استخدام شدن حاضر است دست به تظاهر بزند زیاد است. البته اگر مثل این افراد احساس زرنگی می کنید و فکر می کنید از پس این اشخاص بر می آیید داستانش فرق می کند اما این اشخاص یا در شرایط اضطراری پشتتان را خالی می کنند یا خودشان برای نجات خودشان حاضرند به شما خیانت کنند.البته ممکن است برای حفظ موقعیت خود دست به کارهای خیلی اشتباه بزنند و از موقعیت خود برای بدست آوردن چیزهایی که حقشان نیست استفاده کنند.

به هر صورت سختگیری و سطحی نگری در جامعه موجب به وجود آوردن مشکلات زیادی شده است برای حل این مشکلات می توانیم یاد بگیریم اخلاقی بودن و انسان بودن نشانه ای برای دسته بندی افراد باشد نه ظاهر،‌ نه رابطه، نه عقیده و … تمام این موارد قابل دور زدن هستند اما انسان بودن را به این راحتی ها نمی شود دور زد، دیر یا زود فرد متقلب لو می رود.

 

ترس از خدا

همیشه ما را از عذابی که خداوند بعد از گناه بر انسان وارد می کنند ترسانده ان، اما مگر خدا مثل ناظم های قدیمی است که با چوب و ترکه کودکان را ادب کند؟! این نوع تأدیب کردن تنها باعث می شود فرد تظاهر به ادب داشته باشد، نه اینکه واقعا تصمیم بگیرد آن عمل درست را انجام دهد فقط می خواهد با ادب به نظر آید.

ترساندن، یک روش تربیتی ناصحیح

از قدیم والدین و مربیان برای مهار کودکان از ترساندن آن ها استفاده می کردند برای مثال کودکی که مدام بالای درخت می رود را از لولو یا مار بالای درخت می ترساندند زیرا می دانستند این کار ممکن است عواقب بدی داشته باشد، برای مثال شاخه بشکند و کودک بیفتد و دستش یا پایش بشکند اما چرا مستقیما همین دلیل منطقی کار خود را به او نگفته اند؟!

می دانیم کودکان این روزگار بسیار فهمیده و منطقی اند و چند نسل است این اتفاق افتاده است اما هنوز از روش های اشتباه گذشته استفاده می کنیم.

مفهوم خدا ترس بودن

این را می دانیم که خداوند، مهری به انسان دارد بیشتر از مادر، پس اگر هم مشکل و سختی در سر راه کسی قرار می دهد برای عذاب او نیست بلکه می خواهد او را آماده کند تا بیشتر به خود فکر کند، لازم است فرد تغییراتی در خود ایجاد کند و تا زمانی که این کار را نکند وضعیتش تغییر نخواهد کرد.

حال پس اینکه گفته اند از خدا باید ترسید چه مفهومی دارد؟ اینکه از خدا باید ترسید، ترس از روی قدرت تأدیبش نیست بلکه ترس از دور ماندن از او و همچنین دور ماندن از خود است، چرا نترسی که اگر کار اشتباه کنی او توجه اش به تو کم شود؟ چرا نترسی که روزی از چشمش بیفتی؟ چرا نترسی که روزی به حال خودت بگذاردت؟ ( البته این اتفاقات به طور کامل هیچ گاه نمی افتند. )

اگر هم قرار است از چیزی بترسیم بهتر است از نفس خود بترسیم که انسان را وادار به کارهای اشتباه می کند و می تواند اشتباهاتش را توجیه کند و برای مثال نقش قربانی را نیز بازی کند. ( نفس می تواند نقش های متفاوتی به خود بگیرد.)

گناه چیست؟

تا جایی که من می دانم تنها گناه آزار رساندن به دیگری است، البته این دیگری خود فرد نیز می تواند باشد. اگر خوب نگاه کنیم همه یمان گناه کردیم فقط یکی بیشتر و دیگری کمتر و یکی از روش های تأدیب پشیمانی از انجام اشتباه است که منجر می شود دیگر آن اشتباه را یا نکنی یا کمتر انجام دهی تا روزی که دیگر انجامش ندهی. اما اگر کسی به انسان آزار می رساند و شخص برای دفاع از خود به او آزار برساند این گناه نیست ولی می توان در شرایطی تصمیمات بهتر گرفت بستگی به بلوغ و پختگی فرد دارد.