دوباره باران

دوباره باریدیصدایش را دوست دارمصدای قطرات باران صدای رعد از آن بالاهاراستی چه می گویی این طور رعدآسا؟! ای کاش زبانت را می دانستمزبانت را به من یاد می دهی؟ می دانم درونم هنوز آن قدر بزرگ نشده استبزرگم می کنی آن قدر که زبانت را بفهمم؟

باران شوق

نم نم باران می باردیعنی این ها اشک های توست؟!دلم می خواهد اشک های شوق تو باشد. راستی چرا دیگر چشمانم نمی بارند؟!چه کرده ام که از من نا امید شده ای؟!نا امید شده ای؟ نمی دانم اما در سینه ام تو را حس می کنمای عزیزم، ای جانم، ای تمام وجودم

ای آسمان

آسمان ای خالص ترینوقتی آبی می شوی رنگ دوستی می شوی.وقتی شب می شوی، در آن بی صدایی انگار ستاره هایت حرف می زنند. آسمان دستم را بگیرآسمان دستم را بگیر و مرا به خورشید ببر.به آن شعله ی داغ و سوزانبه آن جذاب ترین کره ی کامل جوشان من تنها مانده ام، تنها در … ادامه

باغبانا

باغبانا گر تو را،گر تو را،گر تو را یادی از ما کنی چه باشد؟باغبانا تو یگانه ای، تو دردانه ای! تو کیستی که باغ زندگانی را این طور می رویانی و پرورش می دهی؟!آفتاب را تو می گردانی تا به اندازه بتابد.باران را به موقع می فرستی آن زمان که گیاهان باغت تشنه اند. گل … ادامه