انتخاب رشته

همیشه فکر می کردم، اگر رشته یا کاری که می کنم را دوست داشته باشم یا بهتر بگویم عاشقش باشم، در آن موفق می شوم.

از قبل از مدرسه رفتن عاشق اعداد بودم. یکی از تفریحاتم، شمارش عددها بود، الان که فکر می کنم، می بینم کار بیخودی بود اما من با شور و هیجان انجامش می دادم هنگامی که مدرسه رفتم و نوشتن آموختم، اعداد را می نوشتم در دفتر مشق فارسی مشق هایم را نمی نوشتم به جایش عددها را می نوشتم واقعا معلم های دبستانم از دستم به ستوه می آمدند.

از درس های حفظی خوشم نمی آمد و همیشه منتظر بودم به دبیرستان بروم و رشته ریاضی را انتخاب کنم تا دیگر با آن ها سر و کار نداشته باشم هر چند که همیشه به هر حال چند درس حفظی همه جا یافت می شوند. به هر حال همیشه خودم را عاشق ریاضی می دانستم و البته فیزیک هم بعدا اضافه شد و خوب از نظر من فیزیک، کاربرد ریاضی بود تا زمان کنکور، که کنکورم به خاطر ریاضی خراب شد ( کنکور سراسری ) خوب از نظر من یک شکست عشقی بود و این شکست به من نشان داد چندان هم عاشق نیستم.

کامپیوتر را همیشه دوست داشتم، از اوایل نوجوانی دسترسی به کامپیوتر داشتم و همیشه برایم جالب بود بفهمم چگونه کار می کند، فکر می کردم می توانم در این رشته که به هر حال به ریاضی و فیزیک خیلی ربط دارد، موفق شوم و خوب واقعا در موقع گذراندن بعضی ها از واحدها هیجان زده می شدم از این همه خلاقیت به شگفت می آمدم.

بعد از تمام شدن دانشگاه هیچ ایده ای برای ادامه نداشتم در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم کارمان برنامه نویسی بود. من هم مدیریت گروه را داشتم هم برنامه نویسی می کردم و هر چه گذشت کارهای مدیریتی ام بیشتر شد و برنامه نویسی ام کمتر ولی همیشه احساس می کردم می توانم کارهای خیلی مفیدتری بکنم و اینجا دارم بیخودی کار می کنم.

هر چند تجربیات بسیار زیادی کسب کردم اما خوب به جایی هم نرسیدم، همه ی اینها را گفتم که بگویم گاهی ما ادعای عاشقی داریم اما خوب وقتی به جایش می رسد جا می زنیم و خوب این نشان می دهد که لاف می زدیم، فقط از دورنمای آن چیز یا آن کس خوشمان آمده بوده و وقتی با واقعیت روبرو می شویم واقعیت برایم قابل پذیرش نیست.

گاهی فکر می کنم منی که هدف داشتم و ادعای علاقه داشتم، نتوانستم پیشرفتی در کارم داشته باشم پس آن هایی که با دلایلی مثل اجبار والدین، چشم هم چشمی، همین جوری و … شروع به تحصیل در یک رشته می کنند دچار چه مشکلاتی خواهند شد؟

ما که مدرسه می رفتیم، مشاورها چندان تست و آزمونی از مراجعین خود نمی گرفتند تا مراجع متوجه شود علایقش در چیست الان را نمی دانم اما برای ارشد خیلی از دانشگاه رفته ها از روش خواندن سرفصل دروس یک رشته، استفاده می کنند که به نظرم کمک کننده است. سرفصل دروس را می توان از وب سایت وزارت علوم دانلود کرد (برنامه درسی مصوب ) البته بهتر است برای درک بهتر، از کسی که آشنایی کافی به هر رشته دارد، کمک گرفت.

خلاصه که تمام این داستان ها را گفتم که بگویم انتخاب های ما نقش سرنوشت سازی در زندگی مان دارند اما ما شاید دیر متوجه این موضوع می شویم، هیجانات و احساسات ما در تصمیم گیری هایمان نقش کلیدی دارند اما ممکن است هیجاناتمان و احساساتمان را خوب نشناسیم و خوب اشتباه می کنیم و اینکه گاهی شکست پیش می آید تا متوجه شوی چند مرده حلاجی.

تفاوت ها

همه می دانیم که با یکدیگر متفاوتیم، هر کدام سلیقه و بینش خاص خود را داریم، استعداد ها و توانایی های مختص به خود داریم و این تفاوت ها باعث به وجود آمدن اختلاف نظر و عدم تفاهم بین ماست.

زیبایی در تفاوت هاست

خداوند زیباست و زیبایی ها را دوست دارد، اگر قرار بود همه شبیه به هم باشیم این موضوع باعث خستگی و ملال می شد، تفاوت ها و گوناگونی در طبیعت و همچنین انسان ها باعث زیبایی است و هم چنین باعث رشد است.

اختلاف نظر

خوب اگر بخواهیم من را به عنوان یک انسان بررسی کنیم مثلا سلیقه ی موسیقی من، موسیقی سنتی ایرانی و موسیقی بی کلام و لایت بود البته پاپ های ایرانی طوری که دقیقا نمی دانم اسمشان چی هست، هم بود، مثل آقای اصفهانی یا آقای معین و موسیقی هایی مثل راک یا رپ به نظرم بیخود بودند ( عذر خواهم اما نظرم بود، البته یک مقدارش به خاطر حساس بودن گوشم به صدای بلند بود ). سر این ها با برادرم همیشه در دوران نوجوانی و اوایل جوانی ام مشکل داشتم چون او موسیقی را بلند گوش می کند و سلیقه اش هم کاملا با من متفاوت بود. سر این موضوع مقاوت من در مقابل این سبک ها بیشتر هم شد.

تا چند ماه پیش که به حالتی رسیدم دیگر نه چندان چیزی برایم لذتبخش است نه نسبت به چیزی مقاوت دارم و باعث شد به سبک ها و خوانندگان و موسیقیدان های متفاوت گوش بدهم و بعد دیدم خیلی از آن ها به موضوعات مهمی اشاره می کنند حرف هایشان درست است اما به سبک خودشان عمل کرده اند و خوب مخاطب خاص خود را هم دارند و خوب باید بگویم اشتباه می کردم آن انسان ها با من متفاوت بودند و من نمی خواستم این تفاوت را درک کنم و در مقابلشان مقاومت می کردم.

یک مثال بارز آقای امیر تتلو است، خوب همه می دانیم پشت ایشان چه داستان هایی است و چقدر از ایشان انتقاد می شود اما من چند موزیک ویدئو از ایشان دیدم و باز هم می گویم ایشان فقط با من خیلی متفاوت است اما حرف هایش درست است اینکه خودش چقدر به این حرف ها پایند است را نمی دانم اما این حجم انتقاد پشت سر ایشان هم به نظرم بی انصافی است.

چطور می شود با این اختلافات کنار آمد

خوب اول از همه لازم است بپذیریم که دیگری با من متفاوت است، ژن های متفاوت دارد، فرهنگ و تربیت متفاوت، تحصیلات و بینش متفاوت و … بعد لازم است بنشینیم و با هم گفتگو کنیم تا دیدگاه های یکدیگر را متوجه بشویم وقتی متوجه بشوی دیگری چگونه فکر می کند و سلیقه اش چیست خیلی بهتر می توانی روابط خود را با او مدیریت کنی. پیشنهاد می کنم به جای کتاب خواندن در این زمینه با آن روبرو شوید. عملی بهتر جواب می دهد. البته بعضی ها دوست ندارند حال به هر دلیلی گفتگو کنند و مقاومت می کنند پیشنهادم این است که به این افراد اصرار نکنیم. شاید کم کم را نظرشان عوض شد.

آقای ترامپ

این روزها مشکلات ما ایرانی ها کم نیستند، چه داخلی چه خارجی. یک مشکلمان سیاست های آقای ترامپ رئیس جمهور ایالت متحده آمریکاست.

متنی چند روز پیش نوشته بودم را پاک می کنم زیرا عنوان کردن عیب دیگری در ملا عام کار اشتباهی است. نمی دانم با یک پوزش خشک و خالی می شود موضوع تمام شود یا خیر اما به هر حال اگر عیب کسی را فاش کنی کسی هم پیدا خواهد شد عیب تو را فاش کند و چه کسی می تواند ادعا کند بی عیب است! نیت بدی نداشتم اما کارم اشتباه بود و اتفاقی است که افتاده است امیدوارم دیگر از این اشتباهات نکنم.

قدرتمندان و دیگران

تا به حال فکر کرده اید یک شهروند چقدر در تصمیمات حاکمان کشورش دخالت دارد؟ هر سیاستمداری به پشتوانه افرادی که از او حمایت می کنند تصمیم می گیرد.

اندازه ی آدم ها

هر کدام از ما یک ظرفیتی داریم، هر کدام از ما نه کاملیم، نه خوب مطلق و نه بد مطلق، وقتی عده ای از ما به دلیل عقیده یا علاقه یا هر چیز دیگر خود را به شکل جان نثار و سینه چاک یک شخص نشان می دهند واضح است که آن شخص را دچار ذهنیت اشتباه در مورد قدرتش، فکرش،‌ عقیده اش و … می کنند و غیر مستقیم باعث می شوند آن شخص تصمیمات اشتباه بگیرد. این افراد باید بدانند که با حمایت های بی جای خود، در حق آن شخص خیانت می کنند.

مسئولیت پذیری در قبال حمایت از سیاستمداران

همه ی ما لازم است متوجه باشیم در قبال تصمیمات گرفته شده مسئولیم. اینکه کسی می گوید جوون بودم، اشتباه کردم، خر بودم، نشانه ی این است که هنوزم به بلوغ کافی نرسیده است که به جای قبول کردن مسئولیت کاری که کرده اشتباهش را توجیه می کند و می توان نتیجه گرفت هنوز همان آدمی است که بوده فقط موهایش سفید شده است و خودش هم معترف است که چه بوده و البته چه هست.

هر کس از ما را بردارند ببرندمان جلوی صد نفر که برایمان فریاد بزنند و تشویقمان کنند، جو گیر می شویم. حداقل امکانش وجود دارد تا در چنین شرایطی قرار نگیری، نمی توانی بگویی که نه من این طور نیستم.

رسانه

امروزه وسایلی برای انتشار اخبار، آگاهی رسانی، آشنایی مطالب آموزشی و … در اختیار ما هستند. رسانه ها جزئی جدا نشدنی از زندگی ما شده اند اما آیا می شود به رسانه ها اعتماد کرد؟

رسانه های گذشتگان

در زمان های قدیم اغلب حکام و پادشاهان چند نفر را همراه با طبل و دهل به کوچه ها و میدان ها می فرستادند، تا آنچه می خواستند مردمشان متوجه شوند، را به اصطلاح جار بزنند. در این بین این امکان برای افراد دیگر فراهم نبود مگر خودشان دست به کار مشابه می زدند و معمولا با مقاومت مأمورین مواجه می شدند.

آزادی بیان

امروزه به وسیله ی رسانه ها، اشخاص و گروه های مختلف می توانند نظرات خود را به وسیله ی رسانه ها نشر دهند. البته شبکه های اجتماعی و اینترنت امکان نشر به همه ی افراد را می دهند اما در این بین ممکن است اخبار کذب، نظرات اشتباه و هر مطلب اشتباهی هم نشر داده شود.

هدف هر رسانه

مشخصا صاحبان هر رسانه ای هدفی را دنبال می کنند، حتی من هم برای وب سایتم هدفی دارم و مطالبم می توانم بگویم هدفمند است. رسانه های دولتی و غیر دولتی یا وابسته به گروه خاص یا غیر وابسته هم اهدافی برای خود دارند. اینکه چطور می شود اهداف رسانه ها را تشخیص داد را نمی دانم اما می دانم که می شود با دید بدبینانه از آن ها استفاده کرد.

اعتماد به رسانه

اینکه بخواهیم فکر کنیم مطالب یک رسانه همیشه درست است، فکر اشتباهی است. ممکن است مطالب عمدی یا سهوی اشتباه باشند. عمدی بودنش که مشخص است بستگی به هدف رسانه دارد اما سهوی بودن هم پیش می آید. عدم اطلاع کافی، عدم دانش کافی، سو برداشت، آگاهی ناکافی و … همه می توانند باعث شوند که یک رسانه را به دید صد در صد صادق، ننگریم.

اگر می دانیم رسانه ای جانبداری گروه یا شخصی می کند، برای به دست آوردن حقیقت لازم است به رسانه ی گروه های مخالف یا شخص مخالف آن مراجعه کنیم و خوب با مقداری تأمل می توانیم تا حدودی حقیقت را متوجه شویم.

تلویزیون ما

در دوران کودکی و نوجوانی بسیاری از برنامه های تلویزیونی را نگاه می کردم برنامه هایی که برای سنم هم نبود را نگاه می کردم اما کم کم که بزرگ شدم متوجه شدم که چقدر برنامه های تلویزیون، واقعیت را تحریف می کنند و خوب علاقه ی من تبدیل به احساس بدی شد و هنوزم این احساس بد در من هست. کلا تماشا کردن را دوست دارم هنوزم گاهی برنامه های تلویزیون را نگاه می کنم یا سینما و تئاتر می روم اما دیگر سعی می کنم تحت تاثیر قرار نگیرم.

قضاوت

بعضی اوقات، بعضی اعمال یا گفتار آن قدر همه گیر هستند که اکثر افراد فکر می کنند کار درستی است و بسیاری اصلا نمی دانند دارند کار اشتباهی انجام می دهند، حکم صادر کردن یکی از این کارهاست.

قضاوت کردن یعنی چه؟

قضاوت کردن یعنی یکطرفه بدون در نظر گرفتن شرایط و شناخت کافی از کسی درباره ی او نظر دادن یا برچسب زدن و بدتر از آن اجرایی کردن مجازات برای آن شخص با همان نظرات و افکار اشتباهی.

این پدیده در بین ما معمولی است و اغلبمان ناخواسته و نادانسته این کار را انجام می دهیم، خودم هم انجامش داده ام و متوجه نبودم که دارم اشتباه می کنم.

پس چگونه اشخاص را بشناسیم؟

اینکه در مورد کسی تحقیق کنیم تا بشناسیمش کار درستی است اما اینکه بخواهیم اولین رفتار یا گفتارش را یا شنیده های در موردش را ملاک قرار دهیم اشتباه است. ضمن اینکه ممکن است افراد در شرایط خاص رفتار یا گفتار متفاوت همیشه خود را انجام دهند و اینکه صد در صد هم نمی شود کسی را شناخت.

بر چه اساس تحقیق کنیم؟

خوب اول از همه می بینیم که ادعای طرف چیست؟ اگر ادعای یک انسان عادی را دارد که در مورد رفتار و گفتارش می شود از آشنایان و دوستان و خانواده اش تحقیق کرد اگر ادعای بیشتری دارد مثلا می گوید من یک اخلاق مدارم پس زمان بیشتری لازم است تا شناخت حاصل شود یا اگر ادعای تخصص در کاری دارد مثلا مهندس زبده ای است یا بازیگر ماهری است یا معلم خوبی است و … خوب از کارشناسانی که می شناسیم کمک می گیریم تا ببینیم می تواند ادعایش را ثابت کند یا خیر.

اگر در هر کدام از مواردی که تحقیق کردیم و مورد پسندمان نبود لازم نیست به بقیه هم اعلام کنیم یا اینکه او را قضاوت کنیم که به اندازه ای که ما می پسندیم خوب نیست.

ضمن اینکه لازم است بدانیم اگر کسی ادعایی دارد صاحب آن است ممکن است در بقیه زمینه ها به آن خوبی که من می پسندیم نباشد مثلا کسی بازیگر است اما از من اخلاقش خوشم نمی آید، خوب به من ربط ندارد، او خودش را اخلاق مدار معرفی نکرده، او گفته من مهارت در بازیگری دارم و این اثبات شده است یا یکی می گوید من معمار خوبی هستم و ثابت شده است. اینکه او با فرزندش رابطه ی خوبی ندارد به معماری او ربط چندانی ندارد (برای مثال شاید گاهی تمرکز کافی نتواند داشته باشد ) و اگر من او را پدری خوب ندانم، ربطی به کارش ندارد من به یک معمار نیازمندم نه یک معمار از همه نظر کامل.

نکته ی دیگری که لازم است بیان شود این است که گاهی انسان ها از سر دردهایشان ممکن است کارهای اشتباه انجام دهند و قاضی و دادگاه و روانپزشک و روانشناس در جامعه وظیفه یشان تشخیص همین نیت اعمال اشتباه افراد است.

پیشنهاد می کنم فقط در یک صورت در تمام جوانب زندگی یک فرد تحقیق انجام دهیم و آن فردی است که خود را فرستاده خدا یا والی دین خدا معرفی می کند، البته هر کسی در زندگی اشتباهاتی می کند و رسیدن به چنین مرتبه ای زمان می برد و همان طور که می دانیم مثلا حضرت موسی (ع) در جوانی قتل انجام داده است ( البته غیر عمد ). شرایط فعلی آن شخص هست که مهم است، گذشته اگر جبران شده باشد و شخص بخشوده شده باشد، نمی تواند ملاک باشد.

غرق شدن

هر کدام از ما آرزوهایی داریم اما گاهی از عمل کردن می ترسیم، اما این دست روی دست گذاشتن باعث می شود امکانات فعلی مان را از دست بدهیم و روزی برسد که دیگر دیر شده و حسرتش به دلمان بماند.

من می خواهم حساب شده عمل کنم

دلیل اکثرمان این است که می خواهیم بی گدار به آب نزنیم اما وقتی بیرون از گود هستی، دید درستی از آنچه در درون گود وجود دارد، نداری و هر چه پایین و بالا کنیم باز هم مطمئنا چیزی را نخواهیم دید. ممکن است با ناشناخته ها رو به رو شویم، این فقط یک احتمال است.

راهنما ندارم

اگر همه ی آدم ها می خواستند منتظر یک راهنما بمانند، انسان هیچ وقت از غار خارج نمی شد، این کاملا مشخص است که دنیا جنبه های جدیدش را به آن هایی که از تنهایی نمی ترسند،‌ آن هایی که شجاعت رو به رو شدن با ناشناخته ها را دارند، نشان می دهد. امروزه دنیا با سرعتی در حال پیشرفت است که اگر بخواهی برای دیگران صبر کنی از قافله اش عقب می افتی، دانش و تجربیات گذشتگان را می توان از طریق خواندن نوشته هایشان کسب کرد و درست عمل کردن را با سعی و خطا و ممارست می توان آموخت.

اگر پریدم و غرق شدم چه؟

خوب وقتی شنا بلد نیستی مطمئنا چند قورت آب خواهی خورد حتی ممکن است تا مرز غرق شدن بروی و حتی ممکن است غرق شوی اما اگر بدانیم که وقتی قرار است کسی غرق شود چه مربی و ناجی باشد چه نباشد غرق خواهد شد و وقتی قرار است غرق نشود هیچ چیز نمی تواند غرقش کند آنگاه دیگر از آینده موهوم نخواهیم ترسید. وقتی مطمئنی کاری که باید انجام دهی آرزوی قلبی توست آنگاه مطمئن باش می توانی به آن برسی.

رو به رو شدن با شرایط پیش بینی نشده

مطمئنا وقتی که در دریا بپریم دیر یا زود با شرایط غیر منتظره مواجه خواهیم شد. آن موقع است که مهارت های نو می آموزیم و خدا را چه دیدید شاید در میان این همه دست و پا زدن و کسب تجربیات جدید، شیوه ی جدید از شنا یا غواصی را ابداع کردیم. چه کسی می داند؟!

بهتر است به جای ترس از غرق شدن در دریا، شوق غرق شدن در کاری که باید انجام دهیم، را داشته باشیم، این شوق چه کارها که نمی کند.

ما

وقتی که ما با انسان ها ارتباط داشته باشیم، افکار آن ها را دریافت می کنیم، هر چه این ارتباط بیشتر باشد،‌ میزان تاثیر این افراد بیشتر است اکثر ما همان حرف هایی که از والدینمان می شنیدیم را در ذهن خود داریم و در شرایط مشابه آن ها را تکرار می کنیم، این افکار می توانند خوشایند یا ناخوشایند برایمان باشند و رها شدن از این افکار نیازمند تمرین است.

تجربه به من نشان داده است که با توجه و آگاه شدن به این افکار و با زیر سوال بردنشان و مقایسه شان با واقعیت موجودمان می توانیم، کم کم از قید افکار غیر واقعی رها شویم.

البته افکار غیر واقعی ما فقط توسط انسان ها در ما ایجاد نمی شوند، بعضی اوقات تجربه هایی داریم که مدام تکرار می شوند و فکر می کنیم در همه ی شرایط، برای تمام انسان ها این اتفاقات می افتد،‌ در اصطلاح تجربیات خود را تعمیم می دهیم، در صورتیکه آنچه من تجربه می کنم بستگی مستقیم به افکارم دارم، شرایطی که مدام در آن قرار می گیریم برای ما حاوی پیامی است که اگر آن پیام را متوجه نشویم و فقط کاری کنیم که شرایط عوض شود، دنیا دوباره ما را در شرایط مشابه قرار می دهد تا آنچه نمی دانیم را متوجه شویم و بیاموزیم.

گاهی هم گفته اند، دنیا و اشخاص دیگر مانند آینه ما هستند وقتی چیزی در وجود کسی می بینیم که ما را آزار می دهد یا ناپسند است در واقع چیزی است که در خودمان داریم و یا نمی دانیم و یا وجودش را نفی می کنیم اگر بپذیریم که ما هم نقاط منفی در وجود خود داریم و لازم است رفتار و گفتار و افکار خود را اصلاح کنیم تا این نقاط منفی کم کم محو شوند،‌ مشکلاتمان حل می شوند.

آیینه چون نقش تو بنمود راست _ خود شکن، آیینه شکستن خطاست

اینکه متوجه شویم درسی که شرایط موجود می خواهد به ما بدهد، چیست،‌ برعهده ی خود ماست، تشخیصش مستلزم آن است که خوب فکر کنیم.

عده ای عقیده دارند افکار ما قدرت جذب دارند و می توانند باعث به وجود آمدن شرایط شوند اما بیشتر از افکار، باورهای ما هستند که باعث به وجود آمدن شرایط می شوند،‌ اگر افکاری داشته باشیم که خودمان به آن ها شک داشته باشیم توانایی خلق شرایط را ندارند اما اگر باورشان کردی آن موقع است که باید منتظر شرایطی که به وجود می آورند، باشی.

برای اینکه بتوانیم روی ذهن خود کار کنیم نویسنده ی معاصری را می شناسم که کتاب های جالبی دارند. آقای آلمانی با تجربیات جالب توجه که فرهنگ ها و ادیان و عرفان را در شرق از ژاپن تا خاورمیانه مطالعه کردند. ایشان آقای اکهارت تول نام دارند.  ایشان دو کتاب دارند که برای مطالعه پیشنهادشان می کنم نیروی حال و زمینی نو که توسط چند انتشارات و مترجم چاپ شده اند من ترجمه های آقای مسیحا بزرگر را دارم و به نظرم کتاب زمینی نو جالب تر و کاربردی تر است اما خود نویسنده پیشنهاد می دهد ابتدا کتاب نیروی حال مطالعه شود. مقداری مطالب این کتاب ها غیر معمول هستند، شاید نیاز باشد بخش هایی از آن ها را چند بار خواند و نیازمند فکر کردن است اما وقتی متوجه منظور ایشان می شوی به درک جدیدی از خود می رسی. سخنرانی های ایشان هم در وب سایت های مختلف موجود است.

اگر به شعر خواندن علاقه داشته باشید هم کتاب های مولانا یکی از بهترین گزینه های برای خودشناسی است. کتاب های مولانا مثل یک بسته آموزشی کامل است. مثنوی معنوی که روان و تقریبا همه فهم است کلیات شمس که عاشقانه و عارفانه با شور و هیجان مطالب را بیان می کند و فیه ما فیه که هر چه بخوانی بازم سنگین است و باید روی مطالبش تمرکز بیشتری کرد. برای تمام این کتاب ها شرح های زیادی نوشته شده است و کتبی هم وجود دارند که اندیشه های مولانا را امروزی بیان کردند اما من ترجیح می دهم بی واسطه از خود ایشان استفاده کنم و زحمت خواندن شعر و فکر کردن را قبول می کنم ضمن اینکه تمام آن کتاب ها هم دیدگاه های جالب توجهی دارند که دریافت های نویسندگانشان است.

خودشناسی و درک کردن خود،‌ نگاه عمیقی به ما می دهد که باعث می شود بتوانیم دیگران را نیز بهتر درک کنیم هم چنین جامعه خود را بهتر درک کنیم و بتوانیم زندگی سعادتمندانه و بالنده ای داشته باشیم.

EFT تکنیک رهایی ذهن

ما دردهایی داریم که منشا آن ها فیزیکی نیست،‌ هر چه به پزشکان مختلف مراجعه می کنیم جواب نمی گیریم، من به صورت اتفاقی در کلاس یوگا با تکنیکی آشنا شدم که از طب سوزنی چینی الهام گرفته شده است این تکنیک EFT نام دارد.

تاریخچه ی  EFT جالب است و پزشکان خیلی قبولش ندارند اما من از آن جایی که توانسته ام با ناخودآگاهم ارتباط برقرار کنم و توانسته ام برخی مشکلات قدیمی ام برطرف کنم، می دانم این روش موثر است.

یک مشکلی که دارم و از وقتی به خاطر دارم با من بوده است، این است که فشاری همیشه در فکم دارم، همین الان که دارم تایپ می کنم وجود دارد. گاهی وقتی در فشار بودم به دندان قروچه کشیده است، سنم که کمتر بود برای تخلیه این فشار از جویدن مواد سخت یا آدامس استفاده می کردم. چندی پیش پی بردم مشکل از ناراحتی است و امروز ناخودآگاهم زبان باز کرد و گفت از تنهایی است. نمی دانم کی بالاخره برطرف شود.

برای ارتباط برقرار کردن با ناخودآگاه باید از منطق و مهربانی استفاده کرد تا کم کم رابطه ی نزدیکی با آن برقرار کنی، ترس هایی قدیمی داریم که باعث واکنش های ناخودآگاه ما می شود، بدن را در حالت آماده باش نگه می دارد، من به شخصه همیشه در آماده باشم انگار همیشه خطری وجود دارد و هنوز نتوانستم این حس امنیت را به خودم بدهم.

از این حرف ها که بگذریم، صاحب امتیاز این روش که آمریکایی است، فقط یک نفر را در ایران به عنوان نماینده خود معرفی نموده است که این وب سایت رسمی ای اف تی می باشد، بقیه افرادی که ادعایی دارند می توان گفت مجوز لازم را ندارند. وب سایت ساده و مشخص طراحی شده است و اصلی ترین قسمت آن استاندارد طلایی است که شامل کتاب و فیلم است و قابلیت دانلود رایگان دارد.

امیدوارم که برایتان راهگشا باشد و بتوانید به وسیله ی آن از افکار منفی و بیماری های ذهنی خود رهایی یابید.

عذاب

همه ی ما داستان هایی در مورد اقوامی که در زمین اغتشاش ایجاد کردند و سپس تنبیه شده اند، را شنیده ایم اما چرا خدای رحمان رحیم مخلوقاتش را عذاب می کند؟

ترساندن یک روش تربیتی است

یکی از روش هایی که می شود، انسانی را که هیچ گونه نمی شود، کنترل یا هدایت کرد، ترساندن آن است. البته خیلی از مربیان یا والدین از ابتدا از این روش استفاده می کنند اما خداوند به گونه ی دیگری عمل می کند.

روش خدا چگونه است؟

خداوند ابتدا یک نفر را می فرستد تا قومش را به سوی خدا دعوت کند، به آن ها اشتباهاتشان را نشان دهد اما اگر آن قوم از راه اشتباه خود برنگردند ابتدا می ترسانندشان، اگر باز هم ادامه دادند آن ها را تنبیه می کند که این تنبیه می تواند نابودی آن ها باشد.

اگر خداوند مهربانست چرا نمی گذارد این قوم برای خود زندگانی کنند؟

انسان ها روی کره زمین همه یک جامعه را تشکیل می دهند، این جامعه یک بدنه واحد است و هر فرد یک سلول آن است، ممکن است یک سلول یا چند سلول به بیماری های مختلفی دچار شوند، روش درمان هر بیماری متفاوت است اما در حالت کلی از دارو استفاده می شود تا بیماری رفع شود اما بیماری هایی مثل سرطان هستند که ممکن است به دارو جواب مثبت ندهند و ناچارا به خاطر اینکه کل بدن به بقای خود ادامه دهد، سلول های سرطانی با جراحی از بدن خارج می شوند. خوب پزشک و جراح عالم یک نفر است و وسایل درمانی متفاوتی دارد که به هنگام نیاز از آن ها استفاده می کند.

بیماری ما

خوشبختانه تا جایی که من می دانم ما به سرطان دچار نیستیم، ما مقاوت دارویی پیدا کرده ایم چون زیادی دارو به خوردمان داده اند، درمانمان هم این است که یک مدت به حال خودمان باشیم و دیگر دارویی استفاده نکنیم، کمی به حال خودمان باشیم، به خودمان فکر کنیم و به خودمان برسیم.

پنجره ای به دنیایی زیباتر