عذاب

همه ی ما داستان هایی در مورد اقوامی که در زمین اغتشاش ایجاد کردند و سپس تنبیه شده اند، را شنیده ایم اما چرا خدای رحمان رحیم مخلوقاتش را عذاب می کند؟

ترساندن یک روش تربیتی است

یکی از روش هایی که می شود، انسانی را که هیچ گونه نمی شود، کنترل یا هدایت کرد، ترساندن آن است. البته خیلی از مربیان یا والدین از ابتدا از این روش استفاده می کنند اما خداوند به گونه ی دیگری عمل می کند.

روش خدا چگونه است؟

خداوند ابتدا یک نفر را می فرستد تا قومش را به سوی خدا دعوت کند، به آن ها اشتباهاتشان را نشان دهد اما اگر آن قوم از راه اشتباه خود برنگردند ابتدا می ترسانندشان، اگر باز هم ادامه دادند آن ها را تنبیه می کند که این تنبیه می تواند نابودی آن ها باشد.

اگر خداوند مهربانست چرا نمی گذارد این قوم برای خود زندگانی کنند؟

انسان ها روی کره زمین همه یک جامعه را تشکیل می دهند، این جامعه یک بدنه واحد است و هر فرد یک سلول آن است، ممکن است یک سلول یا چند سلول به بیماری های مختلفی دچار شوند، روش درمان هر بیماری متفاوت است اما در حالت کلی از دارو استفاده می شود تا بیماری رفع شود اما بیماری هایی مثل سرطان هستند که ممکن است به دارو جواب مثبت ندهند و ناچارا به خاطر اینکه کل بدن به بقای خود ادامه دهد، سلول های سرطانی با جراحی از بدن خارج می شوند. خوب پزشک و جراح عالم یک نفر است و وسایل درمانی متفاوتی دارد که به هنگام نیاز از آن ها استفاده می کند.

بیماری ما

خوشبختانه تا جایی که من می دانم ما به سرطان دچار نیستیم، ما مقاوت دارویی پیدا کرده ایم چون زیادی دارو به خوردمان داده اند، درمانمان هم این است که یک مدت به حال خودمان باشیم و دیگر دارویی استفاده نکنیم، کمی به حال خودمان باشیم، به خودمان فکر کنیم و به خودمان برسیم.

انسان

چطور شده من امروز این گونه هستم؟ این سوال مهمی است و می تواند دغدغه هر کداممان باشد. انسان موجود پیچیده است که دانشمندان هنوز در کشف آن مانده اند.

می دانیم که بدنی داریم که از سلول درست شده است و در هسته ی هر سلول بدنمان ژن هایمان وجود دارد و این ژن ها هستند که تفاوت بینمان ایجاد می کنند، همین طور می دانیم شرایط محیطی روی ژن ها اثر می گذارد و واکنش هر کداممان هم به شزایط متفاوت است. ما یک ذهن مادی نیز داریم که روانمان و قدرت تعقلمان، اراده و اختیارمان و امیالمان را هدایت می کند. ما روح هم داریم که کسی نمی داند دقیقا کجاست و چه شکلیست و فوق ماده است.

ما در کودکی قدرت اراده کمی داریم و بیشتر تحت تاثیر بزرگسالانمان هستیم و این باعث می شود، نفسمان و ذهنمان توسط افکار آن بزرگسالان به بند کشیده می شود، ما باورهای آن ها را باور می کنیم و بر اساس آن ها وقتی بزرگ تر می شویم تصمیم می گیریم. این باورها می توانند درست یا غلط باشند. یکی از مهم ترین کارهایی که انسان می تواند برای خود انجام دهد، تغییر این باورهاست و پی بردن به درستی و نادرستی این باورها. این کار باعث می شود ذهن از تله های باورهایش آزاد شود مانند یک کودک پاک شود. اینکه از حضرت مسیح (ع) نقل شده است که به ملکوت خدا نمی روید مگر مثل کودکان شوید، یک پاکی، پاکی ذهن است.

ما نقاط ضعف و نقاط قوتی داریم، می گویند می توان نقاط ضعف رو به نقاط قدرت تبدیل کرد و این نیازمند صرف وقت و هزینه است، تمرین و کوشش می خواهد، انگیزه می خواهد، آن هم یک انگیزه درونی که برای تغییر لازم است، بدترین چیز عادت کردن است اینکه همه چی برایت عادی شود باعث دلزدگی انسان می شود، باعث می شود مرده ی محرک شویم.

انگیزه دادن به خود و مدیریت فردی مهارتی است که هر کداممان لازم است خوب بیاموزیم. اگر هدف های کوچک برای رسیدن به هدف بزرگمان داشته باشیم هر بار که به یک هدف کوچک می رسیم خودش هم برایمان پاداش است هم انگیزه بخش. ما عادت کرده ایم دیگران هلمان بدهند یا بکشندمان و این خوب نیست، چون منتظریم دستی بیابد و بهمان کمک کند و بهمان انگیزه بخشد. چرا خودمان این کار را برای خودمان نکنیم؟ این انتظار، خود یک باور گذشتگانمان است که باعث عقب افتادگیمان شده است.

اینکه به دنبال مقصر بگردیم که چرا امروز این هستیم چاره ای برای وضعمان پیدا نمی کند. اگر توقع خودمان را کم کنیم و شرایط را بپذیریم آنگاه می توانیم راه حل های خوب و منطقی پیدا کنیم که بتوانیم خود را جلو ببریم وگرنه بیشتر درجا خواهیم زد و از درون ناامید و منفعل شده و خود را قربانی می بینیم.

پس یکی از بهترین کارهایی که می توانیم برای خودمان بکنیم این است که باورهایمان را اصلاح کنیم اگر تماممان دست به این کار بزنیم جامعه اصلاح خواهد شد و دورهای باطلی که در درونشان گیر کرده ایم برطرف می شوند.

ما یاد گرفته ایم برای بقای خود و خانواده خود دست به هر کاری بزنیم وقتی اکثر افراد این کار را انجام می دهند همه در یک دور باطل گیر می کنیم که نمی توانیم تکان بخوریم و فقط گذران عمر می کنیم. همه یمان می خواهیم جامعه پیشرفته داشته باشیم اما توجه نمی کنیم که باورها و طرز فکر جوامع پیشرفته با ما متفاوت است. هر کداممان که مهاجرت می کنیم، سعی می کنیم خود را با آن ها مطابقت دهیم تا بتوانیم در آن جامعه زندگی سعادتمندانه داشته باشیم. چرا همین جا این کار را نکنیم؟

آفریدگار

به همه ی ما گفته شده است که این جهان خالقی دارد، خدایی که باید آن را پرستید تا راه رستگاری را یافت،‌ پروردگاری که حرکت جهان در دستان او و به سوی اوست اما این خدای بی نام و نشان که دقیقا معلوم نیست کجاست چگونه است؟ کلا چگونه همه این کارها را می کند؟

چرا خدایی وجود دارد؟

آیا خدایی وجود دارد؟ چطور بفهمیم وجود دارد؟ چطور چنین قدرتی را درک کنیم؟ چرا من فکر می کنم خدایی وجود دارد؟ چرا خدایی وجود دارد؟ اگر خدا نبود چه می شد؟ این ها سوالات مهمی است که ممکن است هر انسانی را غرق خود کند.

من یه چیز را می دانم، اگر بخواهی منطقا خدا را اثبات کنی یا به سوالات بالا جواب بدهی ممکن است جواب قانع کننده ای نیابی، پس لازم است از روش دیگری استفاده کنیم، آن هم امتحان کردن آنچه هست که آن هایی که ادعای خدا شناسی دارند و معرفی کردند، است. گاهی شده است در شرایطی گیر افتاده باشیم که راه پس و پیش نداشته باشیم آنگاه ما ناخودآگاه به کسی پناه می بریم که خودمان هم نمی دانیم چیست اما می خواهیم ما را رها کند و خیلی از مواقع این تجربه را داشتیم که یک مرتبه دری به رویمان باز شده است و نجات پیدا کردیم. از نظر من این یک تجربه کردن نیروی برتر است و یک بار تجربه کافی است که نشان دهد می تواند چنین نیرویی وجود داشته باشد. یا مثلا اتفاقی ناگوار برایمان می افتد که امیدی برای نجات نداریم، بیماری غیر قابل علاج یا تصادفی هولناک، اما به طور غیر علمی بهبود پیدا می کنیم یا مثال های دیگر. در زندگی همه ی ما چنین حوادثی رخ داده است این نشانه ایست از اینکه خدایی می تواند وجود داشته باشد.

اگر خدایی نباشد، زندگی کردن معنای چندانی ندارد، اینکه زمانی به دنیا بیایی، فرآیندی طی کنی و به درجه ای از رشد و بلوغ برسی و بعد بمیری و نابود شوی بی معنی است، حیوان و گیاه هم زنده اند باکتری هم زنده است اما همه ی این موجودات تقریبا هر آنچه از ابتدا بوده اند تا انتها هم همان هستند و نیازی به بلوغ ندارد و نسلشان هم کاملا طبیعی حفظ می شود، پس برای انسان که با تمام موجودات زنده ی زمین متفاوت است و اتفاقات گوناگونی در زندگی اش رخ می دهد شأن متفاوتی وجود دارد. انسان می تواند خودش را بشناسد، نسبت به خود و محیط پیرامونش آگاه است، این خودآگاهی به چه کار می آید؟ خودآگاهی برای چیست؟ چرا فقط انسان دارای آن است؟ شأن انسان این است که می تواند متجلی کننده پروردگار خود باشد.

چرا خدا نیاز به تجلی دارد؟

به ما گفته شده خدا بی نیاز است، پس چطور می شود نیاز به تجلی پیدا می کند؟ خداوند محتاج به تجلی نیست بلکه به اقتضای ذاتش که می خواهد خود را ببیند و به خود محبت دارد، کاری می کند که تصویری از خود پرورش دهد. این تصویرها متفاوتند و هر کدام بر اساس ذاتشان مقداری از خداوند را متجلی می کنند. اینجا نمی شود تمام این موضوع را شکافت.

پروردگاری که حاضر است اما دیده نمی شود!

در کتاب های دینی گفته اند هر موقع اراده کنی می توانی به او تکیه کنی، به او متصل شوی، او ما را می بیند و می شنود، او ما را پرورش می دهد پس اگر هست چرا نیست؟! گاهی اتفاقاتی در دنیا رخ می دهد که انسان به وجود کسی که گرداننده ی جهان است، کسی که عدل است و قادر است شک می کند. اما تعریف عدل چیست؟ اینکه عده ای فدای عده ای دیگر می شوند یا مورد ظلم قرار می گیرند چه منطقی دارد؟

دنیا مثل زنجیر تو در توست و رخدادهای سلسله وار باعث حرکت آن به سوی مقصدی است، این مقصد را کسی نمی داند و محاسباتش را هم فقط خدا می داند. تشخیص بعضی چیزها برای انسان غیر ممکن است.

خدا چطور موجودی است؟

خدا را می توان به وسیله ی تجلی هایش شناخت و همین طور به وسیله ی نوشته هایی که برای اوست. هر چه به او نزدیک تر شوی دریافت بیشتری خواهی داشت اما ابتدا لازم است خودت را بشناسی تا شاید به مرحله ای برسی که اجازه شناخت او را بیابی. چرا این قدر پیچیدگی لازم بوده است؟ این را زنان خوب درک می کنند وقتی احساس ارزشمندی داشته باشی نمی گذاری و نمی خواهی با هر کسی از راه رسید همنشین شوی وقتی برای یک زن این طور برنامه ریزی شده است خوب برای خودش برنامه ی بسیار پیچیده تر است و رد شدن از مراحلی که به همنشینی او  برسی هم سخت و هم پیچیده است. ما با گوهری نایاب سر و کار داریم که فقط کسی که گوهرشناس باشد می تواند به آن دست پیدا کند.

خدا را دوست می دارم

تجارب زیادی دارم که به من نشان داده است خدایی هست، بر من حجت تمام شده است، شکی ندارم، باورش دارم و دوستش دارم چون تنها رفیقم است. دور و نزدیکی دارد اما دوست داشتنی است. اخلاق های خاص دارد اما همه اش ستودنی است. هوشش باور نکردنی است. کارهای عجیب می کند اما همه یشان دلنشینند.

یار

ما در دورانی زندگی می کنیم که افراد بیشتر از هر زمان دیگر احساس تنهایی دارند. ما نیاز به دوست و یاری را احساس می کنیم که همان طور که هستیم ما را بپذیرد و درکمان کند.

احساس دوست داشتن خود

یکی از مشکلات ما این است که خودمان به اندازه کافی، خودمان را دوست نداریم. حال این دوست نداشتن می تواند در بعضی از ابعاد وجودی باشد یا کل وجودمان. ما گاهی خودخواهی را با خود دوستی و رضایت از خود اشتباه می گیریم، فکر می کنیم اگر به خودمان اهمیت بدهیم ممکن است خودخواه به نظر بیاییم و برعکس هم هستیم گاهی کاملا خودخواهیم و فکر می کنیم این احترام گذاشتن به خود و نشان دهنده ی این است که خودمان را دوست داریم.

ما می توانیم تنهایی خود را بپذیریم و خودمان، خواسته های خودمان را برای خودمان برطرف کنیم. اینکه یاد بگیریم چطور می شود این کار را کرد به خودمان و به خواسته هایمان بستگی دارد. این خیلی بهتر از این است که کنار آدم های نامناسب باشیم تا احساس تنهایی نکنیم.

یار کیست؟

هر کدام از ما تا حدی خودخواهیم، تا حدی می توانیم دیگران را درک کنیم، هیچ کس کاملا با دیگری نمی پیوندد، تنها کسی که یار حقیقی انسان است و او را کاملا درک می کند و همان گونه که هست دوست دارد و می پذیرد، خداوند است به دلیل اینکه او خالق است، خود، مخلوقش را بهتر از هر کس دیگر می تواند تفسیر کند، مثلا یک تابلو نقاشی را نقاشش از همه بیشتر می تواند توصیف کند یا یک کتاب را نویسنده اش از همه بیشتر خوانده و می شناسد و به تمام فصولش اشراف دارد.

چگونه به او نزدیک شویم؟

همه ی ما در زندگی خطاهایی داریم، اشتباهات ریز و درشت انجام دادیم، اما اگر پشیمان باشیم و تا جای ممکن آن ها را جبران کنیم کرم خداوند شامل حالمان خواهد شد، تجربه اش را دارم گفته اند اگر یک قدم به سوی خداوند بروی او ده قدم به سمتت می آید اما من دیده ام که بیشتر هم می آید. می توان امتحانش کرد اولش باورش سخت است ولی او بزرگ تر از چیزی است که برای ما توصیف کرده اند.

این را باید بدانیم خطایی که از روی درد یا ترس از به وجود آمدن درد انجام شده است با خطایی که از روی هوا و هوس و شیطنت انجام شده متفاوت است و تفاوتش را هم خود خدا می داند و خودش هم بهتر می داند با هر کس چطور باید رفتار کند که به سودش باشد.

برای اثبات بندگی، التزام به شریعت لازم است، به نظر من اسلام و مذهب شیعه از همه ی ادیان منطقی تر است اما بین شیعه و سنی فرقی نیست، مهم خلوص نیت و اثبات بندگی است، مهم این است که طالبش باشی و بخواهی ارتباط برقرار کنی، آنگاه وقتی پر از طلب باشی، اگر پرسشی برایت مهم باشد، جوابش خودش به سراغت می آید.

همان طور که می دانیم قرآن از زبان خداست و کتب زیاد دیگری وجود دارد که از زبان پیشوایان دینی، حکما و عرفا، همگی به موضوعات معنوی پرداختند. اینکه کدام یک را انتخاب کنیم به سلیقه و طبعمان بر می گردد. اگر هنوز از من بپرسند گلستان و بوستان سعدی را برای شروع پیشنهاد می کنم چون هم مفید و مختصر هست هم شیرین و زیبا و البته به نظرم در کتب حکما و عرفا کمتر دخل و تصرف صورت گرفته است.

حدیث قدسی :

عبدی! أنا و حقی لک محب،فبحقی علیک کن لی محبأ

بنده ی من!سوگند به حق خودم دوستدار تو هستم،پس سوگند به حق من بر تو، مرا دوست بدار.

بیشتر بخوانیم:

انواع محبت

شناسایی توانایی ها

ما معمولا به اندازه ی کافی از توانایی های خود نمی دانیم و این موجب شکست و سردرگمی مان می شود.
چند سال پیش که برایم مشکلاتی پیش آمد به این فکر افتادم که به احتمال زیاد راهی که انتخاب کردم، بهترین نبوده است بنابراین به دنبال کتاب برای شناخت توانایی های خودم گشتم یک کتاب  به نام هفت نوع هوش پیدا کردم البته بعدا متوجه شدم که دسته بندی های دیگری نیز وجود دارد و این کتاب به من نشان داد که در شناخت توانایی هایم اشتباه نکردم. اشتباهم جای دیگری بود اما برایم آموزنده بود باعث شد خودم را بهتر بشناسم.

بعدا تست هایی در مورد خودشناسی هم پیدا کردم هر چند که چند نوبت این تست را دادم و هر دفعه نتیجه اش کم و بیش متفاوت بوده است اما باز هم برای خودشناسی و شناخت توانمندی ها خوبند مثلا وب سایت خودشناس.
یکی از دلایل ناکامی، عدم شناخت درست از توانایی های فردی است و متاسفانه این طور تست ها در سنین نوجوانی به ما آموزش داده نشد و خوب اگر کسی خودش دنبالش را نگیرد هم نمی تواند به این راحتی ها بیابدشان.
نیاز ما به آدم هایی که مستعدند و علاقه ی زیاد به کارشان دارد، برای بهبود وضع موجود حس می شود. اگر آگاهی لازم به افراد داده نشود تا خود مسیر درست زندگی را بیابند، نمی شود انتظار چندانی از افراد جامعه داشت.

انقلاب اسلامی

گذشتگان ما تصمیم گرفتند انقلاب کنند، حتی اگر اشتباه کرده باشند، حتی اگر تندروی کرده باشند، بالاخره این انقلاب میراثی است که از آن ها به ما رسیده است.

چرا انقلاب شد؟

عده ای فکر می کردند مشکلات ما به خاطر وجود استبداد و نظام متکی به یک نفر است، خواستند دموکراسی را در کشور ایجاد کنند اما توجه نکردند که مردمی که عادت به تقلید دارند نمی توانند دموکراسی را اجرا کنند، بنابراین حکومت دوباره متکی به یک نفر شد اینکه حکومت ما فقط اسم جمهوری دارد و عملا یک حکومت تک محور است روشن است.

چه می توان کرد؟

امروز ما می توانیم روش دیگری را پیش بگیریم ابتدا باید مشخص شود که برای جامعه ایران چه نوع حکومتی مناسب است، میزان آگاهی مردم به حدی هست بتوانند دموکراسی را ایجاد کنند یا خیر. بعد نوبت به این می رسد که وضع موجود را چطور می شود تغییر داد. مشکل اصلی ما تفاوت نگاه است که در کشور ما به صورت کلی دو نگاه وجود دارد.

عده ای سنتی نگاه می کنند و بسیار هم به آن معتقد هستند، برای اینکه این افراد بتوانند دید جدید پیدا کنند لازم است از پوسته ای که به اسم اعتقاد دور خود پیچیده اند خارج شوند جرئت کنند بپرسند، به بعضی اعتقادات شک کنند، مطمئنا اگر اعتقادی درست باشد بعد از تحقیق و به نقد گذاشتن آن، محکم تر خواهد شد. لازم نیست از به چالش کشیدن خود بترسید یا فکر کنید عمرتان را از دست داده اید و حالا زمین به آسمان می رود.

عده ای هم هستند تحت تاثیر مدرنیته هستند، اینکه چقدر از مدرنیته قابل اجرا در کشور هست لازم به بررسی دارد، یک شبه نمی شود همه چی را از این رو به آن رو کرد. برای آب شدن یخ نیاز به گرما و آتش غیر مستقیم کنترل شده است با زور نمی شود کاری از پیش برد و البته نیازمند صبر زیاد است.

اگر قیام کنیم چه می شود؟

ممکن است تندروهای دیگری قدرت را دست بگیرند، مثلا مجاهدین که این روزها شروع به تبلیغات کرده اند این گروه ها کشور را به سربازخانه تبدیل خواهند کرد، پس به جای اینکه به دنبال یک راه حل سریع باشیم، بیاییم با هم بنشینیم و فکر کنیم تا راه حل پیدا کنیم و همه سود ببریم. نمی شود عده ای را نادیده گرفت هر کدام از ما سهم مساوی از کشور آبا و اجدادی خود داریم.

بیاییم منصف باشیم

زمانی خدمات دو پادشاه ایران نادیده گرفته شد و بیشتر خطاهایشان برجسته شدند، حالا عده ای به این نتیجه رسیدند که همان افراد بسیار مناسب بودند. در مورد نظام فعلی هم همین گونه است خدمات و خطاهایی داشته است، سعی کنیم دیگر اشتباهات پیشینیانمان را نکنیم تا گرفتار نشویم، فکر می کنم این منطقی تر است.

انقلاب در فکر مهم تر است

در حال حاضر یک انقلاب فکری، انقلابی که قلب ها را باز کند و به فکر ها روشنی ببخشد مورد احتیاج تر است. ما تفکرات ناپخته و باورهای غلط زیادی داریم که کارمان به اینجا کشیده شده است، اگر به این آگاه باشیم و سعی کنیم گروه مقابل خود را درک کنیم می توانیم خیلی بهتر رفتار کنیم تا حقی از کسی گرفته نشود تا به یک تفاهم برسیم. اگر هر کس کمی از موضع خود پایین تر بیاید می توان بدون خشونت به جای بهتری رسید.

از اینکه روی منبر رفتم متاسفم اما گاهی لازم است.

پیروز باشید.

چند اشتباه

در دوره ای از زندگی ام می خواستم تا جوان هستم و نیروی جوانی دارم خودم را به درجات بالای کاری برسانم متاسفانه با خودم مانند یک ماشین رفتار می کردم. صبح بیدار باش و سر کار، سر کارم فقط کار، عصر برگشت به خانه و خسته و کوفته و یه دوری زدن دور خودم و بعد خواب این بود برنامه ی زندگی ام.

اما کم کم دچار احساسات بدی شدم حس می کردم به بخشی از خودم نمی پردازم و این بخش مدام به سرم نق می زد اما من گوش نکردم تا که بیمار شدم سردردهای سختی می شدم الان که فکر می کنم می بینم داشتم خودم را نابود می کردم این یک دفاع از طرف ناخودآگاهم بوده است چون هر چه به پزشک های مختلف هم مراجعه می کردم فایده ی چندانی نداشت و علتش پیدا نمی شد.

ولی کماکان من سر لج افتاده بودم تا که کار خودم را پیش ببرم اما نمی شد ضمن اینکه مسئولیت زیادی داشتم، دیگر رسیدم به جایی که از هر چه مسئولیت هم بیزار شدم و واقعا تصمیم گرفتم همه چی را کنار بگذارم کمی با خودم باشم برای خودم باشم کارهایی که دوست داشتم انجام دهم هر کاری که نتوانسته بودم را انجام دهم و یک سال اخیر تمام آن ها را انجام دادم و حال احساس بهتری دارم.

این ها را گفتم برای اینکه بگویم افراط و تفریط و عدم نگه داشتن تعادل در زندگی باعث شکست است، ما همان قدر که به کار نیازمندیم به تفریح و گذاشتن وقت برای خود و دیگران نیز نیازمندیم هر کدام از این اجزا درست نباشد زندگیمان ملال آور و منجر به شکست می شود.

هر کس خودش می داند میزان کارایی اش چقدر است می داند چه چیزهایی برایش تفریح هستند چقدر نیاز به معاشرت با دیگران دارد و در این معاشرت می تواند چقدر به دیگران کمک کند ( این کمک الزاما مادی نیست ) همین کارهای کوچک حس خوبی به انسان می دهد. حس مفید بودن، حس اینکه گره از کار یک نفر باز کردی خیلی شیرین است.

خوب اگر زمان به عقب بازگردد باز هم همین اشتباهات را خواهم کرد بعضی اوقات وقتی کم تجربه ای و شناخت کافی نیز نداری دست به کارهای اشتباه می زنی این طبیعی است مهم این است که دوباره مرتکب چنین اشتباهاتی نشوی و بدانی که سختگیری و کمالگرایی موجب به وجود آمدن مشکلات می شود اگر ندانی که کی و چقدر باید ازشان استفاده کنی.

امروز به خودم که نگاه می کنم می بینم عجله و تندروی ام باعث شد که از یک شرایط کاری متوسط هم عقب تر بیفتم اما خوب وقتی که فکر می کنم دیگر نمی خواهم در حوزه کامپیوتر کار کنم شاید فقط به کسب تجاربی که به دست آوردم (که دلچسب هم نبودن) دل خوش باشم کامپیوتر را دوست دارم اما کار من نیست نه اینکه نتوانم به خاطر همان است که بسیار منطقی است و اگر به دنبالش بروم بخشی در من شروع به داد و بیداد می کند که تو مرا نادیده گرفتی، باید کاری پیدا کنم دو وجه وجودم بتوانند با هم در آن نمود پیدا کنند.

دقیقا نمی دانم آن وجه دیگر نامش چیست!؟ عشق است؟! هر چه هست منطق تنها نیست. آزمون های روانشناسی وجود دارند که میزان قدرت هر کدام از نیمکره های مغزی را می سنجند ( نمی دانم چقدر علمی هستند ) اما قدرت نیمکره های مغز من تقریبا با هم مساوی است سمت چپ که بخش منطقی است و سمت راست که بخش شهودی است در پایان این تست ها هم گفته می شود که آن هایی که قدرت دو نیمکره شان تقریبا مساوی است دچار تضادهای درونی هستند!

نرم افزارهای رایگان

امروزه نرم افزارهای زیادی به صورت رایگان عرضه می شوند برخی از این نرم افزارها به وسیله ی پخش آگهی تبلیغاتی درآمد کسب می کنند اما برخی دیگر منبع درآمدیشان مشخص نیست!

در آمریکا گروهی دور هم جمع شدند و بنیادی به نام متن باز ( open source ) راه اندازی کردند، این افراد قصد داشتند در مقابل امپراطوری های نرم افزاری مثل مایکروسافت که از نظر آن ها قیمت منصفانه ای برای نرم افزارهای خود نمی دهند یک جنبش به راه بیندازند تا حدودی موفق شدند اما با ورود نرم افزارهای رایگان روی گوشی های هوشمند همه چی بهم خورد.

نرم افزارهای رایگان برای گوشی ها ( همان اپ های رایگان ) تحت نظارت نهاد خاصی نیستند در نتیجه می توانند به عنوان یک نرم افزار، جاسوسی کاربرشان را نیز انجام دهند بر روی سیستم عامل اندروید این امر سهل تر است. نرم افزاری مثل تلگرام که روزانه ترافیک اینترنت بالایی استفاده می کند و نیازمند سرورهای قوی است که همه این ها هزینه است چطور به سوددهی می رسد؟! قاعدتا از جایی پشتیبانی می شود.

متاسفانه وقتی ما به یک نرم افزار عادت می کنیم تازه متوجه می شویم که شاید بیشتر باید تحقیق می کردیم امروزه نرم افزارهای وطنی مشابه هم هستند که منابع مالیشان مشخص نیست.

خود سیستم عامل اندروید که گوگل رایگان در اختیارمان گذاشته است یک علامت سوال بزرگ است!

در هر صورت خواستم بگویم به قول قدیمی ها گرونی و اروزنی بی حکمت نیست و شاید بگوییم ما که چیزی برای پنهان کردن نداریم حالا جاسوسی کنند اما اگر چیزی نبود آیا این قدر هزینه می کردند؟! این که دقیقا هدف این افراد چیست را نمی دانم اما از اینکه هر چیزی را با اهداف کثیفشان قاطی می کنند خوشم نمی آید.

تاریخ ایران

اگر به تاریخ ایران نگاه کنیم به خصوص تاریخ معاصر می بینیم کسانی به قدرت رسیدند و بعد از مدتی از کار عزل شدند حالا به روش های مختلف اما چرا مدام این اتفاق می افتد؟!

نبود عقلانیت

یک دلیل این اتفاقات نبود تفکر بین اقشار مختلف جامعه است جامعه ایران مقلد است کم تر کسی در مورد آنچه می گذرد فکر می کند و صرفا از روی احساس تصمیم می گیریم اگر یک نفر یا گروهی ما را احساسی کنند می توانند برای رسیدن به اهدافشان به راحتی از ما استفاده کنند چون می دادند ما به حالمان و تحت تاثیر حال امروزمان بدون در نظر گرفتن عواقب کارمان تصمیم می گیریم.

نبود حس مسئولیت

بیشترمان تا زور بالای سرمان نباشد کارمان را درست انجام نمی دهیم این یک واقعیت تلخ است و وقتی کسی خودش به قدرت می رسد و بالاسری ندارد که به او زور کند تا مسئولیتش را درست انجام دهد به راحتی از زیر کار در می رود. احساس تعهد هم نداریم اینکه با قبول مسئولیت من متعهد هستم کارم را به درستی انجام دهم به عنوان یک خدمتگزار و امانت دار.

فساد

نیود قانون مناسب و عدم امنیت شغلی باعث می شود کسی که به قدرتی می رسد شروع به کسب منافع خود به هر روشی کند تا اگر کنار گذاشته شد بتواند از چیزهایی که جمع کرده به سودش استفاده کند چون نمی خواهد به شرایط قبل از به قدرت رسیدنش بازگردد. کمتر کسی برای خدمت به سراغ قدرت می رود اکثرا به دنبال منافع شخصی خود یا حزبی هستند بنابراین فساد در نبود قانون سر به فلک می زند.

سیاست کثیف است

در سیاست برای رسیدن به خواسته ها از روش های مکارانه ای استفاده می شود و آن هایی که در راس کار هستند به خودشان رحم نمی کنند چطور ما فکر کنیم به فکر ما هستند؟! بازی های سیاسی کثیف هستند داخل شدن یا کمک کردن به آن ها مساوی است با شریک جرم شدن در کار.

باید مراقب باشیم واسطه و ابزار برای بازی های سیاسی نشویم در شرایطی که خشم به اوج خود برسد دیگر نمی شود کار درستی انجام داد، باید یاد بگیریم فکر کنیم بعد تصمیم بگیریم، به راحتی تحریک نشویم، متوجه باشیم تا وقتی فرهنگمان و باورهایمان اشتباه است هیچ کس برایمان معجزه نمی کند، باید خودمان را تغییر دهیم اگر می خواهیم دنیایمان تغییر کند. ایمان داشته باشیم که می توانیم.

اخلاق حرفه‌ای و مسئولیت‌پذیری اجتماعی

 

 

می توان گفت رعایت اخلاق و مسئولیت پذیری از اساسی ترین ارکان در یک نهاد حرفه ای است. یکی از مهم ترین نکته های قابل ذکر، تعهد رهبر و مدیر سازمان به حرفه خود است. تجربه فردی من از کار در یک شرکت میانه در مدیریت به من نشان داد، عدم رعایت اخلاقیات چطور موجب بی تفاوتی در سازمان خواهد شد. وقتی مدیر همکاری لازم را نمی کند و فرد را در بلاتکلیفی قرار می دهد موجب دلسردی پرسنل می شود. همچنین نوع مدیریت رابطه ای موجب احساس عدم امنیت در فرد می شود.

مدیریت مقوله ایست که در عصر ما دچار دگرگونی شده است و روش های نوینی برای بالابردن بازده کارمندان و رهبری مطرح شده اند. هر مدیری قبل از هر کاری لازم است اطلاعات و مهارت های خود را در مدیریت گروه افزایش دهد. مدیران برای انگیزه دادن و آماده کردن ذهنی اشخاصی که زیر نظرشان مشغول هستند نیاز به اطلاعات شخصی افراد دارند. اگر بخواهیم با تمام کارمندان با یک شیوه برخورد کنیم راهی از پیش نمی بریم. یک مدیر ابتدا خودش را مدیریت می کند و سپس با الگو کردن خود به کارمندانش به آن ها تعهد و اخلاق را فرا می دهد.

برای کار تیمی شیوه های متفاوتی وجود دارد که به فراخور شغل متفاوت است برای مثال مدیریت گروه های نرم افزاری با مدیریت یک پروژه ساختمانی تفاوت دارد زیرا کارمندان و کارگران مهارت ها و تخصص های خاص خود را دارند.

با رعایت اخلاق و مسئولبت در کار می توان کنترل و بازرسی های شغلی را کاهش داد. یک کارمند هنگامی که تعهد مدیر خود را می بیند این تعهد را فراگرفته و در کارش جدیت بیشتری به خرج می دهد.

برای نمونه می توان این کار را امتحان کرد تا تفاوتش را متوجه شد. یک مدیر به وضعیت مالی کارمندانش توجه می کند و از وضعیت روانی اشخاص به نفع سازمان استفاده می کند. سعی در بالابردن نشاط در بین زیردستانش دارد می داند رسیدگی به زیردستانش مساوی با بالارفتن بازده کاری می شود. سازمانی که مدیریتش به دنبال پول در آوردن به هر روش و نگاهش ابزار گونه به منابع انسانی است پرسنل به خوبی کار نخواهند کرد و فقط به خاطر امرار معاش به کار خود ادامه می دهند و خود را جزئی از سازمان نمی دادند. این خطر بزرگی برای مدیر و رهبر سازمان می باشد.

چند تحقیق نمونه:

رابطه بین اخلاق حرفه ای، رهبری اخلاقی با مسئولیت پذیری اجتماعی در مدارس استان کردستان

رابطه ی اخلاق حرفه ای با مسئولیت اجتماعی

 

پنجره ای به دنیایی زیباتر