بایگانی برچسب: s

آدم ها

آدم ها به کتاب مانند. کتابهایی با خط خوش یا خط چاپی، بعضی هایشان مصورند بعضی ها هیچ تصویری ندارند، بعضی ها کتاب صوتی اند اصلا آلبوم موسیقی اند و بعضی ها ۵۰ صفحه دارند و بعضی ها ۱۰۰۰ صفحه. بعضی ها هم سفیدند، جلدهای هر کدامشان متفاوت است بعضی جلدها زیبا و جذاب اند بعضی ها معمولی اینکه متنشان چگونه باشد را از جلدش نمی شود به طور یقین فهمید.

من سال ها درگیر خودم و تو بودم کتاب آدم ها را نخواندم ندیدمشان غافل بودم چند سال است سعی می کنم اما هر بار اتفاقی می افتد که نمی شود این بار می خواهم خوب بخوانم.

ما

وقتی که ما با انسان ها ارتباط داشته باشیم، افکار آن ها را دریافت می کنیم، هر چه این ارتباط بیشتر باشد،‌ میزان تاثیر این افراد بیشتر است اکثر ما همان حرف هایی که از والدینمان می شنیدیم را در ذهن خود داریم و در شرایط مشابه آن ها را تکرار می کنیم، این افکار می توانند خوشایند یا ناخوشایند برایمان باشند و رها شدن از این افکار نیازمند تمرین است.

تجربه به من نشان داده است که با توجه و آگاه شدن به این افکار و با زیر سوال بردنشان و مقایسه شان با واقعیت موجودمان می توانیم، کم کم از قید افکار غیر واقعی رها شویم.

البته افکار غیر واقعی ما فقط توسط انسان ها در ما ایجاد نمی شوند، بعضی اوقات تجربه هایی داریم که مدام تکرار می شوند و فکر می کنیم در همه ی شرایط، برای تمام انسان ها این اتفاقات می افتد،‌ در اصطلاح تجربیات خود را تعمیم می دهیم، در صورتیکه آنچه من تجربه می کنم بستگی مستقیم به افکارم دارم، شرایطی که مدام در آن قرار می گیریم برای ما حاوی پیامی است که اگر آن پیام را متوجه نشویم و فقط کاری کنیم که شرایط عوض شود، دنیا دوباره ما را در شرایط مشابه قرار می دهد تا آنچه نمی دانیم را متوجه شویم و بیاموزیم.

گاهی هم گفته اند، دنیا و اشخاص دیگر مانند آینه ما هستند وقتی چیزی در وجود کسی می بینیم که ما را آزار می دهد یا ناپسند است در واقع چیزی است که در خودمان داریم و یا نمی دانیم و یا وجودش را نفی می کنیم اگر بپذیریم که ما هم نقاط منفی در وجود خود داریم و لازم است رفتار و گفتار و افکار خود را اصلاح کنیم تا این نقاط منفی کم کم محو شوند،‌ مشکلاتمان حل می شوند.

آیینه چون نقش تو بنمود راست _ خود شکن، آیینه شکستن خطاست

اینکه متوجه شویم درسی که شرایط موجود می خواهد به ما بدهد، چیست،‌ برعهده ی خود ماست، تشخیصش مستلزم آن است که خوب فکر کنیم.

عده ای عقیده دارند افکار ما قدرت جذب دارند و می توانند باعث به وجود آمدن شرایط شوند اما بیشتر از افکار، باورهای ما هستند که باعث به وجود آمدن شرایط می شوند،‌ اگر افکاری داشته باشیم که خودمان به آن ها شک داشته باشیم توانایی خلق شرایط را ندارند اما اگر باورشان کردی آن موقع است که باید منتظر شرایطی که به وجود می آورند، باشی.

برای اینکه بتوانیم روی ذهن خود کار کنیم نویسنده ی معاصری را می شناسم که کتاب های جالبی دارند. آقای آلمانی با تجربیات جالب توجه که فرهنگ ها و ادیان و عرفان را در شرق از ژاپن تا خاورمیانه مطالعه کردند. ایشان آقای اکهارت تول نام دارند.  ایشان دو کتاب دارند که برای مطالعه پیشنهادشان می کنم نیروی حال و زمینی نو که توسط چند انتشارات و مترجم چاپ شده اند من ترجمه های آقای مسیحا بزرگر را دارم و به نظرم کتاب زمینی نو جالب تر و کاربردی تر است اما خود نویسنده پیشنهاد می دهد ابتدا کتاب نیروی حال مطالعه شود. مقداری مطالب این کتاب ها غیر معمول هستند، شاید نیاز باشد بخش هایی از آن ها را چند بار خواند و نیازمند فکر کردن است اما وقتی متوجه منظور ایشان می شوی به درک جدیدی از خود می رسی. سخنرانی های ایشان هم در وب سایت های مختلف موجود است.

اگر به شعر خواندن علاقه داشته باشید هم کتاب های مولانا یکی از بهترین گزینه های برای خودشناسی است. کتاب های مولانا مثل یک بسته آموزشی کامل است. مثنوی معنوی که روان و تقریبا همه فهم است کلیات شمس که عاشقانه و عارفانه با شور و هیجان مطالب را بیان می کند و فیه ما فیه که هر چه بخوانی بازم سنگین است و باید روی مطالبش تمرکز بیشتری کرد. برای تمام این کتاب ها شرح های زیادی نوشته شده است و کتبی هم وجود دارند که اندیشه های مولانا را امروزی بیان کردند اما من ترجیح می دهم بی واسطه از خود ایشان استفاده کنم و زحمت خواندن شعر و فکر کردن را قبول می کنم ضمن اینکه تمام آن کتاب ها هم دیدگاه های جالب توجهی دارند که دریافت های نویسندگانشان است.

خودشناسی و درک کردن خود،‌ نگاه عمیقی به ما می دهد که باعث می شود بتوانیم دیگران را نیز بهتر درک کنیم هم چنین جامعه خود را بهتر درک کنیم و بتوانیم زندگی سعادتمندانه و بالنده ای داشته باشیم.

انسان

چطور شده من امروز این گونه هستم؟ این سوال مهمی است و می تواند دغدغه هر کداممان باشد. انسان موجود پیچیده است که دانشمندان هنوز در کشف آن مانده اند.

می دانیم که بدنی داریم که از سلول درست شده است و در هسته ی هر سلول بدنمان ژن هایمان وجود دارد و این ژن ها هستند که تفاوت بینمان ایجاد می کنند، همین طور می دانیم شرایط محیطی روی ژن ها اثر می گذارد و واکنش هر کداممان هم به شزایط متفاوت است. ما یک ذهن مادی نیز داریم که روانمان و قدرت تعقلمان، اراده و اختیارمان و امیالمان را هدایت می کند. ما روح هم داریم که کسی نمی داند دقیقا کجاست و چه شکلیست و فوق ماده است.

ما در کودکی قدرت اراده کمی داریم و بیشتر تحت تاثیر بزرگسالانمان هستیم و این باعث می شود، نفسمان و ذهنمان توسط افکار آن بزرگسالان به بند کشیده می شود، ما باورهای آن ها را باور می کنیم و بر اساس آن ها وقتی بزرگ تر می شویم تصمیم می گیریم. این باورها می توانند درست یا غلط باشند. یکی از مهم ترین کارهایی که انسان می تواند برای خود انجام دهد، تغییر این باورهاست و پی بردن به درستی و نادرستی این باورها. این کار باعث می شود ذهن از تله های باورهایش آزاد شود مانند یک کودک پاک شود. اینکه از حضرت مسیح (ع) نقل شده است که به ملکوت خدا نمی روید مگر مثل کودکان شوید، یک پاکی، پاکی ذهن است.

ما نقاط ضعف و نقاط قوتی داریم، می گویند می توان نقاط ضعف رو به نقاط قدرت تبدیل کرد و این نیازمند صرف وقت و هزینه است، تمرین و کوشش می خواهد، انگیزه می خواهد، آن هم یک انگیزه درونی که برای تغییر لازم است، بدترین چیز عادت کردن است اینکه همه چی برایت عادی شود باعث دلزدگی انسان می شود، باعث می شود مرده ی محرک شویم.

انگیزه دادن به خود و مدیریت فردی مهارتی است که هر کداممان لازم است خوب بیاموزیم. اگر هدف های کوچک برای رسیدن به هدف بزرگمان داشته باشیم هر بار که به یک هدف کوچک می رسیم خودش هم برایمان پاداش است هم انگیزه بخش. ما عادت کرده ایم دیگران هلمان بدهند یا بکشندمان و این خوب نیست، چون منتظریم دستی بیابد و بهمان کمک کند و بهمان انگیزه بخشد. چرا خودمان این کار را برای خودمان نکنیم؟ این انتظار، خود یک باور گذشتگانمان است که باعث عقب افتادگیمان شده است.

اینکه به دنبال مقصر بگردیم که چرا امروز این هستیم چاره ای برای وضعمان پیدا نمی کند. اگر توقع خودمان را کم کنیم و شرایط را بپذیریم آنگاه می توانیم راه حل های خوب و منطقی پیدا کنیم که بتوانیم خود را جلو ببریم وگرنه بیشتر درجا خواهیم زد و از درون ناامید و منفعل شده و خود را قربانی می بینیم.

پس یکی از بهترین کارهایی که می توانیم برای خودمان بکنیم این است که باورهایمان را اصلاح کنیم اگر تماممان دست به این کار بزنیم جامعه اصلاح خواهد شد و دورهای باطلی که در درونشان گیر کرده ایم برطرف می شوند.

ما یاد گرفته ایم برای بقای خود و خانواده خود دست به هر کاری بزنیم وقتی اکثر افراد این کار را انجام می دهند همه در یک دور باطل گیر می کنیم که نمی توانیم تکان بخوریم و فقط گذران عمر می کنیم. همه یمان می خواهیم جامعه پیشرفته داشته باشیم اما توجه نمی کنیم که باورها و طرز فکر جوامع پیشرفته با ما متفاوت است. هر کداممان که مهاجرت می کنیم، سعی می کنیم خود را با آن ها مطابقت دهیم تا بتوانیم در آن جامعه زندگی سعادتمندانه داشته باشیم. چرا همین جا این کار را نکنیم؟

جایگاه در جامعه

در بین جانوران و انسان ها از دیر باز سلسله مراتب نقش ها در جامعه وجود داشته است و این نقش بستگی مستقیم به توانایی های هر شخص دارد.

نگاه کل نگر به جامعه

یک جامعه سالم مانند یک بدن سالم است که هر ارگان و نیز سلول آن وظیفه ی خاصی را بر عهده دارند.یک سلول متعلق به مغز است، دیگری به قلب، یکی معده، دیگری پا و …. وقتی هر کدام از سلول ها یا ارگان ها دچار مشکل شوند کل سیستم بدن مختل می شود و بدن از تعادل خارج می شود.

تغییر زاویه دید

حال می توان فرض کرد سلول ها زبان داشتند و می توانستند سخن بگویند و صاحب میل و آرزو بودند آیا سلول پا به سلول مغز و تصاحب جایگاه آن فکر می کند؟! همه ی ما می دانیم پا قلب دوم بدن است و جایگاه بسیار مهمی دارد اما اگر به انسان ایستاده بنگریم و صرفا ظاهرانه قضاوت کنیم آن را در فرودستی می بینیم حال کافی است این انسان تغییر وضعیت دهد آنگاه خواهیم دید که جایگاهای ظاهری متفاوت می شود.

نقش و مسئولیت

اینکه هر کس در هر جامعه ای چه نقشی داشته باشد بستگی مستقیم به توانایی هایش دارد اما چگونگی انتخاب افراد برای نقش های مختلف خود داستان بلندی است. اما به نظر من مهم ترین فاکتور ها اخلاق و تخصص و مهارت افراد است. عقیده، جایگاه اجتماعی فرد، روابط و شبکه روابطش هم می توانند در این انتخاب دخیل باشند. که در نبود قانون و برخورد های سلیقه ای ممکن است فاکتور های ارجح تر نادیده گرفته شوند. ( البته در جامعه ای مانند خانواده فاکتور های لازم برای قبول نقش ها به گونه ای دیگر تعریف می شود.)

یک مثال دیگر

به همه ی ما گفته شده است هر کداممان فرشته های ماموری  داریم، در مراتب دیگر فرشته هایی داریم که مامور قبض روح، نزول وحی، وسوسه انسان و … هستند. در این نظام هم مشاهده می شود که به ظاهر سلسله مراتبی وجود دارد و به نظر می رسد مهندسی خداوند به این گونه است و خود در صدر این سلسله مراتب قرار دارد ولی می دانیم که خدا همه جا هست.

* بیاییم جور دیگر دیدن را نیز تمرین کنیم.

* بی اذن خداوند برگی از درخت نمی افتد گاهی لازم است صبر کرد تا سرانجام کار را دید.