بایگانی برچسب: s

باید بدانیم ….

باید بدانیم که اغلب ما از مجموعه ای از تضاد ها ساخته شده ایم یک فرد می تواند همان قدر که مهربان همان قدر بی رحم باشد یا یک فرد همان قدر که رک راست است می تواند در پرده و پنهان باشد.

ما آزاد هستیم که بر طبق هر کدام از افکار خود رفتار کنیم ممکن است در یک موقعیت یک خصیصه ی خود را بروز دهیم در موقعیت دیگر خصیصه ای متضاد آن را و این بستگی به خیلی چیزها دارد مثلا خاطرات گذشته، حال آن روزمان، خود موقعیت، طرف مقابل و ….

نمی توان گفت اگر فلان شخص امروز راست گفت پس داوری اش کنیم که راستگوست و اگر فردا دروغ گفت بگوییم دروغگوست متاسفانه مطلق بینی در جامعه بسیار رواج دارد.

فرق آدم ها هم در همین بروز دادن تضادهایشان در موقعیت های مختلف است یکی مدام حقیقت را پنهان می کند و کم کم به عادتش بدل می شود و آن چنان این بعد از وجودش قوی می شود که دیگر خودش هم نمی تواند تغییرش دهد و در موقعیت که قرار می گیرد ناخواسته دوباره همان عادتش را پیاده می کند.

حال موضوع شناختن آدم ها و اعتماد کردن به آن ها پیش می آید و خیلی از ما دچار تضاد هستیم و این گاهی باعث می شود دیگران فکر کنند ما ریاکار هستیم در صورتی که درونمان یک جنگ بر پاست جنگ بین تضادهایمان.

از طرفی می خواهیم مهربان باشیم اما از طرفی از مهربان بودن خود خاطره ی بد داریم و می ترسیم نشانش دهیم که دیگران ……. (هزار تا رفتار که ممکن است از ایشان سر بزند.)

شجاع هستیم اما ترس هم داریم و نمی دانیم که چه تصمیمی بگیریم.

علاقمند به پیشرفت هستیم اما می ترسیم برای پیشترفت تلاش کنیم حتی بعضی هایمان خودمان را لایق پیشرفت نمی دانیم.

بعضی از تضادهایمان ذاتی است اما ریشه ی بیشتر تضادهای ما باید که گفت باز هم ترس است، این ترس نمی گذارد ما ذات خود را بروز دهیم و شخصیتی به دیگران نمایش دهیم که ما نیستیم بلکه یک من قلابی است. این من قلابی همان نفس ماست.

نفس خیلی زیرک است و خودش را به هزار طریق ممکن حفظ می کند اما ما هم هوشیار و زیرک هستیم و باورش نمی کنیم و تمام تلاش خود را می کنیم تا واقع بین بوده و عاقلانه تصمیم بگیریم و رفتار کنیم.

به خود آگاه باشیم.

مغازه ی خودکشی

رمان مغازه ی خودکشی داستانی است طنز به قول اهل فن یک طنز سیاه است و خیلی ظریف به شوخی می پردازد.

داستان در آینده اتفاق می افتد زمانی که کره ی زمین رو به نابودی است و مردم دنیا دلزده از زندگی، افسرده و بی انگیزه هستند و به سراغ یک مغازه ی فروش ابزارآلات خودکشی می روند.

صاحب مغازه ی خودکشی خانواده ای هستند ۵ نفره که به جز پدر و مادر، تشکیل شده است از یک پسر جوان، یک دختر جوان و یک پسر نوجوان.

پسر نوجوان خانواده بر خلاف بقیه خانواده خود را شاد و بانشاط نشان می دهد و می خواهد مردم جور دیگری زندگی اما در پایان … بگذارید آخر داستان را لو ندهم(البته کمی لو دادم!).

تجربه ی شخصی:

در این روزها به نظرم خواندن طنز می تواند مقداری فکر ما را از آنچه در دنیا می گذرد دور کند.

رمان مغازه ی خودکشی برایم تجربه ای جدید بود، داستان آن چنان فلسفی نبود که بخواهد فکر را درگیر کند، بیشتر می خواست سر انجام رویه فعلی که انسان پیش گرفته است را نشان دهد و تلنگری برای خواننده باشد.

این کتاب، کتاب معروفی است و بیشتر از این که بخواهم معرفی اش کنم می خواستم تجربه ام را با خوانندگان به اشتراک بگذارم و خوب خودم را در جایگاهی نمی بینم بخواهم نقدی به آن بنویسم.

اما پایانش را دوست نداشتم کلا پایان هایی که سوال ابهام دار در ذهن مخاطب ایجاد می کنند را دوست ندارم و خوب من نتیجه گرفتم آلن، پسر نوجوان خانواده همیشه مثل دیگر مردم افسرده بوده است اما می خواسته است تغییری در وضع موجود جامعه اش ایجاد کند.

خواهشی از خوانندگان:

بیایید با هم در قرنطینه بمانیم و کتاب و فیلم خوب، بخوانیم و ببینیم حالا که نمی توانیم به خانه های هم برویم به خانه ی ذهن و دل خود برویم و ببینیم آنجا چه خبر است.

ببینیم چقدر آگاهانه زندگی می کنیم و چقدر ناآگاهانه و چقدر پیروی ناآگاهانه از دیگران می کنیم. چقدر ترسمان ما را رهبری می کند و چقدر ایمانمان.

نگاه در سکوت

کتاب نگاه در سکوت مجموعه ای از سخنرانی های کریشنا مورتی در کشور سوئیس می باشد در این سلسله نشست ها نویسنده رهنمودهایی در سیر به آگاهی برای انسان را بیان می کند.

کتاب های زیادی از این نویسنده در بازار هست اما این کتاب تمام آموزه های ایشان را در یک بسته به خواننده معرفی می کند.

تجربه شخصی:

نمی دانم چند ماه پیش بود که این کتاب را شروع کردم اما به نظرم آمد بهتر است کتاب را بخش بخش بخوانم و هر بخشش را پیاده کنم بعد به سراغ ادامه اش بروم و خوب فکر می کنم جواب خوبی از این شیوه گرفتم.

من مراقبه روزانه را هم در بین خواندن این کتاب شروع کردم که باعث شد از حالتی که سریع واکنش نشان می دادم خارج شوم و به واکنش هایم آگاه شوم پیشنهاد می کنم حتما در حین خواندن این کتاب مدیتیشن روزانه انجام گردد.

خوبی این کتاب این است که هر موضوع را خیلی به تفصیل توضیح می دهد و موضوع برای خواننده باز می شود کتاب های عرفانی دیگر فقط اشاره ای به موضوعات می کنند و خواننده با تجربه پی به عمق مطلب می برد.

به نظرم خواندن این کتاب یک سری پیش نیازها لازم دارد مثل تزکیه نفس، باز بودن ذهن، بلوغ عاطفی و احساسی، بلوغ عقلی و … وگرنه خواننده با اجرای آموزه ها به جای خاصی نمی تواند برسد.

بیشتر بخوانیم:

کتاب نگاه در سکوت – یک پزشک

هنر برقراری ارتباط

کتاب هنر برقراری ارتباط به ما شیوه ای مبتنی بر تنفس آگاهانه، دقیق گوش کردن، افکار، گفتار و کردار محبت آمیز را برای ارتباط با خود و کل جهان آموزش می دهد.

نویسنده ی این کتاب، یک راهب بودایی ذن و فعال صلح است که آموزه های خود را برای یک ارتباط سازنده در این کتاب بیان کرده است.

به نظر من هر فصل این کتاب کوچک خودش یک کتاب است و می توان بر اساسشان بسیار نوشت و ای کاش در کتاب مثال های بیشتری از موقعیت های متفاوت آورده می شد تا آموزه های کتاب در ذهن خواننده جا بیفتد.

این کتاب از آن کتاب هاست که باید چند بار خوانده شود، روی مطالبش فکر شود، و تمرین شود به نظرم بسیار سودمند خواهد بود.

من با خواندن این کتاب فهمیدم هنوز در اول راه هستم و هنوز جای زیادی برای رشد دارم و هنوز باید روی ارتباط با خودم بیشتر کار کنم.

سپاس از خداوند مهربان و بندگان مهربانش

بیشتر بخوانیم:

«هنر برقراری ارتباط» در کتاب مشهورترین راهب بودایی

معرفی کتاب: «هنر برقراری ارتباط»، نوشته تیچ نات هان

روانشناسی عزت نفس

کتاب روانشناسی عزت نفس یک کتاب کاربردی به زبان ساده است که در مورد چیستی عزت نفس و عوامل درونی و بیرونی موثر بر عزت نفس بحث می کند.

این کتاب شامل تمریناتی نیز هست که انجام آن ها باعث بالا رفتن عزت نفس می شود.

این کتاب توسط روانشناس آمریکایی، ناتانیل براندن نوشته شده است و آقای مهدی قراچه داغی ترجمه اش نموده اند.

بخش هایی از کتاب:

عزت نفس از دو بخش با هم مرتبط تشکیل می شود. یکی داشتن احساس اطمینان در برخورد با چالش های زندگی: باور خودتوانمندی و دیگری احساس داشتن صلاحیت برای خوشبخت شدن: احترام به خود یا حرمت نفس.

شش رکن مهم عزت نفس:

  • زندگی آگاهانه
  • خودپذیری
  • مسئولیت در قبال خود
  • قاطعیت و ابراز وجود
  • زندگی هدفمند
  • انسجام و یکپارچگی

بیشتر بخوانیم:

روانشناسی عزت نفس – نشر نخستین

هوشیاری و آگاهی

چند روز است در حال فکر کردن به خودم هستم، من فرد خوش خیالی بودم و خوب یک سری اتفاقات باعث شد که یک مرتبه بدبین بشوم خوب خودم می دانم واقع بینی و نیک بینی معقولانه ترین انتخاب است.

من اولین بار شکاکانه دیدن را از دکارت شنیدم و به نظرم در زمان او یک شرایطی برای او بوده است که ذهن و روانش به این سمت رفته است. من از نوجوانی تا همین چند سال پیش که به بار معنایی کلمات و تأثیرشان بر ذهن و روان آگاه شدم، با این نگرش او موافق بودم اما بعد به این نتیجه رسیدم حداقل در فارسی شک بار معنایی منفی دارد و این خود باعث می شود انسان مدام سر دوراهی و چندراهی گیر کند یا مدام فکر کند آیا راهی که انتخاب کردم و آمده ام درست بود؟ آیا اشتباه نمی روم؟ آیا ایده و نظری که انتخاب کردم درست بوده است؟

البته گاهی شک کردن در راه و روش زندگی خوب است فکر می کنم با شک کردن در فلسفه کمی معنای متفاوتی داشته باشد اما به هر حال هم شک و هم بدبینی بار معنایی منفی دارند و ناخودآگاه در دل انسان ترس ایجاد می کنند. حداقل برای من این طور است.

فکر می کنم یک واژه لازم داریم که هوشیارانه و آگاهانه دیدن را نشان دهد اینکه نشان دهد هر کس خطا می کند، هر کس ممکن است بی فکر حرفی بزند، هرکس ممکن است با نیت خیر کاری در ظاهر شرارت بار بکند، اینکه هر کس ممکن است نظراتی بدهد که درست یا حداقل همیشه کاربردی نباشد، اینکه ممکن است در تاریخ روایت های گوناگونی از واقعه ها و نقل قول های غلطی از بزرگان شده باشد، هر چیزی را نباید باور کرد، باید پرسش گر و نقاد بود به معنایی هوشیارانه همراه با آگاهی از تمام این فرضیات به دنیا نگریست.

اما من در زبان ضعیف هستم هر چه می گردم واژه ای به ذهنم نمی رسد که بار معنایی مثبت داشته باشد و تمام این فرضیات را در بربگیرد.

حال می خواهم سال جدید را هوشیارانه و آگاهانه شروع کنم و اصلی ترین تمرین هم برایم واقع بینی و نیک بینی خواهد بود البته هنوز بین خوش خیالی و بدبینی در نواسانم ولی نسبت به گذشته با کمک شما خیلی بهتر شده ام.

فکر می کنم ما چگونه اعتماد کردن را نمی دانیم یا به یک نفر کامل اعتماد می کنیم یا به یک نفر کامل بی اعتماد می شویم یا بدبین می شویم. از آقای استاد ملکیان سخنرانی شنیدم در باب اعتماد که به نظرم کاملا منطقی بود و سعی دارم همان گونه ببینم و رفتار کنم.

امید دارم شما پرده های ذهنی ما را کنار بزنی و بتوانیم نیک ببینیم و کمکمان کنی تا باورهای کهنه و اشتباه گذشته را از ذهن خود بزداییم. امسال سالی داشته باشیم که متحول شویم به بهترین حال.

آمین

رسانه

امروزه وسایلی برای انتشار اخبار، آگاهی رسانی، آشنایی مطالب آموزشی و … در اختیار ما هستند. رسانه ها جزئی جدا نشدنی از زندگی ما شده اند اما آیا می شود به رسانه ها اعتماد کرد؟

رسانه های گذشتگان

در زمان های قدیم اغلب حکام و پادشاهان چند نفر را همراه با طبل و دهل به کوچه ها و میدان ها می فرستادند، تا آنچه می خواستند مردمشان متوجه شوند، را به اصطلاح جار بزنند. در این بین این امکان برای افراد دیگر فراهم نبود مگر خودشان دست به کار مشابه می زدند و معمولا با مقاومت مأمورین مواجه می شدند.

آزادی بیان

امروزه به وسیله ی رسانه ها، اشخاص و گروه های مختلف می توانند نظرات خود را به وسیله ی رسانه ها نشر دهند. البته شبکه های اجتماعی و اینترنت امکان نشر به همه ی افراد را می دهند اما در این بین ممکن است اخبار کذب، نظرات اشتباه و هر مطلب اشتباهی هم نشر داده شود.

هدف هر رسانه

مشخصا صاحبان هر رسانه ای هدفی را دنبال می کنند، حتی من هم برای وب سایتم هدفی دارم و مطالبم می توانم بگویم هدفمند است. رسانه های دولتی و غیر دولتی یا وابسته به گروه خاص یا غیر وابسته هم اهدافی برای خود دارند. اینکه چطور می شود اهداف رسانه ها را تشخیص داد را نمی دانم اما می دانم که می شود با دید بدبینانه از آن ها استفاده کرد.

اعتماد به رسانه

اینکه بخواهیم فکر کنیم مطالب یک رسانه همیشه درست است، فکر اشتباهی است. ممکن است مطالب عمدی یا سهوی اشتباه باشند. عمدی بودنش که مشخص است بستگی به هدف رسانه دارد اما سهوی بودن هم پیش می آید. عدم اطلاع کافی، عدم دانش کافی، سو برداشت، آگاهی ناکافی و … همه می توانند باعث شوند که یک رسانه را به دید صد در صد صادق، ننگریم.

اگر می دانیم رسانه ای جانبداری گروه یا شخصی می کند، برای به دست آوردن حقیقت لازم است به رسانه ی گروه های مخالف یا شخص مخالف آن مراجعه کنیم و خوب با مقداری تأمل می توانیم تا حدودی حقیقت را متوجه شویم.

تلویزیون ما

در دوران کودکی و نوجوانی بسیاری از برنامه های تلویزیونی را نگاه می کردم برنامه هایی که برای سنم هم نبود را نگاه می کردم اما کم کم که بزرگ شدم متوجه شدم که چقدر برنامه های تلویزیون، واقعیت را تحریف می کنند و خوب علاقه ی من تبدیل به احساس بدی شد و هنوزم این احساس بد در من هست. کلا تماشا کردن را دوست دارم هنوزم گاهی برنامه های تلویزیون را نگاه می کنم یا سینما و تئاتر می روم اما دیگر سعی می کنم تحت تاثیر قرار نگیرم.

عاشق قادر

تا به حال فکر کرده اید چرا در برخی از بخش های متون کتب آسمانی مردم را از خدا ترسانده اند؟ البته از عشق و محبت و بخشندگی پروردگار نیز گفته شده است اما چرا اساسا خداوند از ترساندن استفاده کرده است.

چرا خداوند از ابزار قدرتش استفاده کرده است؟

تا همین چند دهه پیش و هنوز هم در بعضی نقاط دنیا والدین و مربیان برای تربیت فرزندان خود از قدرت و تنبیه استفاده می کردند، هنگامی که این انسان ها بالغ می شدند به دلیل پایین بودن دانش و آگاهی به صورت غریزی عمل می کردند ( چه بسا هنوز هم تعدادی از ما از این روش استفاده می کنیم زیرا در ظاهر بالغ و با دانش و آگاهی هستیم اما باورهای اشتباه داریم.) به جز اندک افراد خاص.

برای هدایت این انسان ها چاره ای جز استفاده از ابزار زور و تنبیه و پاداش های غریزی نبود کما اینکه قدرتمندان و حکام جامعه نیز از همین ابزار استفاده می کردند ( البته هنوز هم گاه گاهی استفاده می کنند.)

اما انسانی که در تربیتش به جای اجبار و زور از استدلال و پاداش استفاده شده است چه در خانه و چه در مدرسه، نمی تواند اجبار از طرف حکام یا هر نیروی خارجی دیگر را بدون اینکه منطقی برای این اجبار وجود داشته باشد بپذیرد بنابراین اکثر انسان های امروزی در رابطه با حکام زمینی و نیز حاکم و مالک آسمانی خود به دنبال اطاعت از راه منطق و عطوفت و شفقت هستند.

امروزه مشاهده می کنیم که افراد در نقاط مختلف کره خاکی علاقه بیشتری به عرفان و عشق به خداوند پیدا کرده اند (البته به جز تربیت دلیل دیگری که به ذهن بنده می رسد، گرفتاری انسان عصر حاضر در روزمرگی ها و دور افتادن از معنویت خویش است) حتی شنیده ام یک زوج خواننده آمریکایی نام فرزند دختر خود را رومی (مولوی) گذاشته اند.

راه هدایت امروزی انسان ها

اکثر انسان ها امروزه باسواد و دانش و آگاهی هستند اما در عمل هنوز مثل گذشتگان خود عمل می کنند زیرا توسط باورهای گذشتگان تربیت شده اند و حتی در بعضی از موارد عقیده آن ها را بدون چون و چرا پذیرفته اند. بنابراین تغییر برای انسانی که باورهای قدیمی در مورد خداوند دارد بسیار دشوار است اما غیر ممکن نیست. خداوند می خواهد دوران تازه و روشنی را بعد از بلوغ جامعه انسانی امروز رقم زند و روی عشق، شفقت، مهربانی، کرم و بخشندگی خود را بیشتر به انسان بنماید اگر در گذشته این اوصاف الهی کمتر تبلیغ شده اند به دلیل نادانی و ناآگاهی اکثر مردم بوده است.

روش جدید حکومت بر انسان ها

اگر حاکمان امروز جهان دست از خصومت های دیرینه و جاه طلبی ها و قدرتنمایی های خود برندارند و بخواهند به روش های گذشته بر دنیا حکومت کنند، دیری نخواهد پایید که دستشان از حکومت کوتاه خواهد شد، زیرا دیگر اکثریت انسان ها نمی توانند وجود حکومت های استبدادی را تحمل کرده و دست به براندازی آنها خواهند زد. اگر حکومت ها از راه صلح و محبت وارد بشوند می توانند جامعه ای پویا و سازنده داشته باشند. البته سیاستمداران عادت به نقش بازی کردن پیدا کردند و ممکن است در ظاهر این طور عمل کنند اما این را بدانند که محبت از دل بر می آید و بر دل می نشیند و هر انسانی این را تشخیص می دهد.

این نوشته صرفا یک نظر و عقیده شخصی است که نیاز به بررسی توسط کارشناسان و پژوهشگران حوزه ی مربوطه ی خود را دارد.

شب

شبانگاه

شب ها را چطور می بینیم؟ حسمان به تاریکی چگونه است؟ شب هایمان را چطور می گذاریم؟

تا به حال به این سوالات فکر کرده ایم و هر کداممان جوابی داریم اما به تفاوت شب برای ما و گذشتگان دقت کرده ایم؟!

در گذشته مردم از تاریکی وحشت داشتند چون نمی توانستند خوب ببیند و ممکن بود دچار خطرات مختلف شوند اما ما امروزه در محیطی که زندگی می کنیم شب ها برایمان حال و هوای دیگری دارند بعضی ها که تازه بعد از غروب آفتاب موتورشان روشن می شود!

اما اگر از محیط های انسانی دور شویم دوباره همان حس مرموز و کمی ترسناک شب برایمان ایجاد می شود و این در طبیعت هر بشری است که از ناشناخته ها بترسد.

اما شب فقط معنای شب هنگام و ساعاتی که خورشید در آسمان نیست را نمی دهد، شب زمان تاریکی است و این تاریکی می تواند در روح و روان ما نیز باشد، در زمانه ای که نور آگاهی و دانایی کم رنگ شده باشد و نادانی و نادرستی حاکم بر انسان ها شده باشد آن زمان شب است.

سوالی که پیش می آید این است که چرا باید چنین زمانی وجود داشته باشد؟! جواب مشخص است شب زمان استراحت و نوسازی است، وجود شب برای رویش و رشد لازم است برای ساخته شدن و به وجود آمدن نیرویی جدید برای صبحی روشن و طلوعی دوباره

همه ی ما می دانیم قرن هاست خاورمیانه در شب است صبح نو خواهد آمد شاید خیلی نزدیک باشد.

هر کس وظیفه دارد خود را از تاریکی به روشن بینی برساند که اگر عمرش تمام شود و به این مهم نرسیده باشد در حق خود جفا کرده است.