بایگانی برچسب: s

شفای کودک درون

کتاب شفای کودک درون کتابی است که روش ساده و روانی به ما می آموزد با خود چگونه رفتار کنیم تا حال بهتری داشته باشیم و وجودمان سرشار شادمانی و نور و خلاقیت باشد.

تجربه شخصی:

من کتاب شفای کودک درون را تقریبا سه سال پیش خواندم و الان می دانم که من بخش والد روانم خیلی زیادی قوی بوده است و این را هم بگویم که این کتاب را در کتاب فروشی دیدم انگار که در درونم همیشه میلی به پرداختن به کودک درونم و بازیگوشی داشته ام که به درستی به آن نپرداخته بودم.

من این کتاب را قبلا در مقاله مدیریت احساس معرفی کرده بودم اما امروز خلاصه نویسی هایی که از این کتاب داشتم را مرور می کردم و تصمیم گرفتم این کتاب را نیز در بخش معرفی کتاب، معرفی کنم.

مقاله قبلی که نوشتم در مورد پرداختن به خود بود، من با این کتاب شروع به شناختن خودم کردم و خوب هنوز هم روش های این کتاب را برای کشف وجود خودم استفاده می کنم. ( مثل نوشتن با دست چپ و نقاشی کردن بدون ذهنیت و آزادانه )

بعد از سه سال می توانم بگویم خیلی خوب توانسته ام کودک تنها و وانهاده ی درونم را حمایت کنم.

بیشتر بخوانیم:

کتاب شفای کودک درون؛ آشتی با روح لطیف وجودمان

رهایی عاطفی

کتاب رهایی عاطفی یک کتاب خودیاری است. در این کتاب نویسنده دیوید ویسکات ابتدا نظریه ی خود را در مورد گونه های شخصیتی مطرح می کند و بعد به بررسی و درمان مشکلات عاطفی می پردازد.

نویسنده معتقد است همه ی ما ترکیبی از سه شخصیت وابسته، کنترل گر و رقابت آمیز هستیم و در هر شرایط به گونه ی خودمان واکنش می دهیم. بخش اول کتاب به این نظریات می پردازد.

اما بخش دوم به بررسی و درمان بدهی های عاطفی، رنجش ها، خشم ها، اضطراب ها و افسردگی می پردازد.

تجربه ی شخصی:

این کتاب من را به فکر انداخت، به این که دیگر در رویکردهای مختلف روانشناسی دنبال یک نسخه نگردم بلکه شروع کنم و خودم را بررسی کنم. چون نه می توان گفت این رویکردها کاملا درست هستند نه کاملا اشتباه اما برای الهام گرفتن بسیار موثر هستند.

این کتاب یک سری مهارت ها را نیز آموزش می دهد تا در شرایط ناراحت کننده چطور عقلانی رفتار کنیم اما خوب من این قدر بدهی عاطفی دارم که نمی توانم این کار را بکنم تا الان که تنواسته ام در آینده می دانم روزی فرا خواهد رسید که این کار را بکنم.

من فکر می کنم اکثر ایرانی ها باید این کتاب را بخوانند چون با توجه به فرهنگ جامعه ی ما، تربیت خانوادگی و سیستم آموزشی مان همه یمان بسیار بدهی عاطفی داریم این از افسرده بودن بخش زیادی از ما یا خشم زیاد در جامعه کاملا مشهود است.

مدیریت احساس

در وجود تمام ما عواطف و هیجانات و احساسات وجود دارد، اما اغلب ما احساس خود را نمی شناسیم یا ممکن است برخورد درستی با آن نکنیم.

یکی از مشکلات بزرگ ما ترس از ابراز احساساتمان است، می ترسیم ابراز احساسات ما، واکنشی را در بر داشته باشد که پسندمان نباشد و ما نتوانیم از پس موقعیت بر بیاییم عموما احساساتمان را حبس می کنیم یا سرکوبشان می کنیم که هر دو باعث بروز بیماری های جسمی یا روانی می شوند.

اگر توجه کرده باشید گاهی ممکن است یک اتفاق ما را به یاد خاطره ای ناگوار بیندازد به باعث برانگیخته شدن احساسی شود اگر این خاطره را برای خود حل و فصل نکنیم همیشه مانند یک زخم مداوا نشده همراه ماست و باعث به وجود آمدن مشکلات دیگر می شود.

چیزی که می دانم این است که احساسات سرکوب شده مثل سد عمل می کنند جلوی حرکت انسان را می گیرند روش درست بروز احساسات را به ما آموزش ندادند، همچنین اغلبمان فضای ایمن برای بروز احساساتمان نداشتیم، این شده که کیسه ای از احساسات را با خود حمل می کنیم، پر از زخم های قدیمی هستیم و به فکر خودمان هم نیستیم تا اتفاق ناگواری بیفتد.

درضمن این احساسات باعث می شود واکنش های اشتباه بدهیم و افکار غیر واقعی پیدا کنیم که هر دو می تواند پیامدهای بدی داشته باشند.

روش هایی که پیدا کردم

مدتی به دنبال کتاب در مورد مدیریت احساس و هوش هیجانی بودم اما کتاب کاربردی پیدا نکردم بیشتر کتب تخصصی روانشناسی بودند که از لحاظ تئوریک به موضوع نگاه می کردند فقط کتابی را پیدا کردم که چندان مورد تایید روانشناسان نبود اما من از آن نتیجه گرفتم هر چند هنوز مشکلاتی دارم نام این کتاب شفای کودک درون است البته با تکنیک رهایی ذهن EFT هم کار می کنم نتایج این یکی هم قابل قبول است.

نوشتن هم روش بسیار خوبی است وقتی در مورد خود می نویسی و بعد مرورش می کنی، چیزهای جدیدی در مورد خودت پیدا می کنی، ضمن این که نوشتن خود نیز یک روش ابراز احساسات است به جای اینکه مستقیم احساساتت را بیان کنی می توانی آن ها را بنویسی و لازم هم نیست کس دیگری نوشته ها را ببیند اما باعث می شود که هیجاناتت تخلیه شوند.

یک روش دیگر تجسم کردن است می توان به جای ابراز احساسات در شرایط واقعی در خیال یا به یک شئ احساسات خود را ابراز کنی کمی ممکن است دیوانگی به نظر بیاید اما موثر است.

بیشتر بخوانیم:

مدیریت احساسات

مدیریت احساس چیست؟

انتخاب رشته

همیشه فکر می کردم، اگر رشته یا کاری که می کنم را دوست داشته باشم یا بهتر بگویم عاشقش باشم، در آن موفق می شوم.

از قبل از مدرسه رفتن عاشق اعداد بودم. یکی از تفریحاتم، شمارش عددها بود، الان که فکر می کنم، می بینم کار بیخودی بود اما من با شور و هیجان انجامش می دادم هنگامی که مدرسه رفتم و نوشتن آموختم، اعداد را می نوشتم در دفتر مشق فارسی مشق هایم را نمی نوشتم به جایش عددها را می نوشتم واقعا معلم های دبستانم از دستم به ستوه می آمدند.

از درس های حفظی خوشم نمی آمد و همیشه منتظر بودم به دبیرستان بروم و رشته ریاضی را انتخاب کنم تا دیگر با آن ها سر و کار نداشته باشم هر چند که همیشه به هر حال چند درس حفظی همه جا یافت می شوند. به هر حال همیشه خودم را عاشق ریاضی می دانستم و البته فیزیک هم بعدا اضافه شد و خوب از نظر من فیزیک، کاربرد ریاضی بود تا زمان کنکور، که کنکورم به خاطر ریاضی خراب شد ( کنکور سراسری ) خوب از نظر من یک شکست عشقی بود و این شکست به من نشان داد چندان هم عاشق نیستم.

کامپیوتر را همیشه دوست داشتم، از اوایل نوجوانی دسترسی به کامپیوتر داشتم و همیشه برایم جالب بود بفهمم چگونه کار می کند، فکر می کردم می توانم در این رشته که به هر حال به ریاضی و فیزیک خیلی ربط دارد، موفق شوم و خوب واقعا در موقع گذراندن بعضی ها از واحدها هیجان زده می شدم از این همه خلاقیت به شگفت می آمدم.

بعد از تمام شدن دانشگاه هیچ ایده ای برای ادامه نداشتم در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم کارمان برنامه نویسی بود. من هم مدیریت گروه را داشتم هم برنامه نویسی می کردم و هر چه گذشت کارهای مدیریتی ام بیشتر شد و برنامه نویسی ام کمتر ولی همیشه احساس می کردم می توانم کارهای خیلی مفیدتری بکنم و اینجا دارم بیخودی کار می کنم.

هر چند تجربیات بسیار زیادی کسب کردم اما خوب به جایی هم نرسیدم، همه ی اینها را گفتم که بگویم گاهی ما ادعای عاشقی داریم اما خوب وقتی به جایش می رسد جا می زنیم و خوب این نشان می دهد که لاف می زدیم، فقط از دورنمای آن چیز یا آن کس خوشمان آمده بوده و وقتی با واقعیت روبرو می شویم واقعیت برایم قابل پذیرش نیست.

گاهی فکر می کنم منی که هدف داشتم و ادعای علاقه داشتم، نتوانستم پیشرفتی در کارم داشته باشم پس آن هایی که با دلایلی مثل اجبار والدین، چشم هم چشمی، همین جوری و … شروع به تحصیل در یک رشته می کنند دچار چه مشکلاتی خواهند شد؟

ما که مدرسه می رفتیم، مشاورها چندان تست و آزمونی از مراجعین خود نمی گرفتند تا مراجع متوجه شود علایقش در چیست الان را نمی دانم اما برای ارشد خیلی از دانشگاه رفته ها از روش خواندن سرفصل دروس یک رشته، استفاده می کنند که به نظرم کمک کننده است. سرفصل دروس را می توان از وب سایت وزارت علوم دانلود کرد (برنامه درسی مصوب ) البته بهتر است برای درک بهتر، از کسی که آشنایی کافی به هر رشته دارد، کمک گرفت.

خلاصه که تمام این داستان ها را گفتم که بگویم انتخاب های ما نقش سرنوشت سازی در زندگی مان دارند اما ما شاید دیر متوجه این موضوع می شویم، هیجانات و احساسات ما در تصمیم گیری هایمان نقش کلیدی دارند اما ممکن است هیجاناتمان و احساساتمان را خوب نشناسیم و خوب اشتباه می کنیم و اینکه گاهی شکست پیش می آید تا متوجه شوی چند مرده حلاجی.

تاریخ ایران

اگر به تاریخ ایران نگاه کنیم به خصوص تاریخ معاصر می بینیم کسانی به قدرت رسیدند و بعد از مدتی از کار عزل شدند حالا به روش های مختلف اما چرا مدام این اتفاق می افتد؟!

نبود عقلانیت

یک دلیل این اتفاقات نبود تفکر بین اقشار مختلف جامعه است جامعه ایران مقلد است کم تر کسی در مورد آنچه می گذرد فکر می کند و صرفا از روی احساس تصمیم می گیریم اگر یک نفر یا گروهی ما را احساسی کنند می توانند برای رسیدن به اهدافشان به راحتی از ما استفاده کنند چون می دادند ما به حالمان و تحت تاثیر حال امروزمان بدون در نظر گرفتن عواقب کارمان تصمیم می گیریم.

نبود حس مسئولیت

بیشترمان تا زور بالای سرمان نباشد کارمان را درست انجام نمی دهیم این یک واقعیت تلخ است و وقتی کسی خودش به قدرت می رسد و بالاسری ندارد که به او زور کند تا مسئولیتش را درست انجام دهد به راحتی از زیر کار در می رود. احساس تعهد هم نداریم اینکه با قبول مسئولیت من متعهد هستم کارم را به درستی انجام دهم به عنوان یک خدمتگزار و امانت دار.

فساد

نیود قانون مناسب و عدم امنیت شغلی باعث می شود کسی که به قدرتی می رسد شروع به کسب منافع خود به هر روشی کند تا اگر کنار گذاشته شد بتواند از چیزهایی که جمع کرده به سودش استفاده کند چون نمی خواهد به شرایط قبل از به قدرت رسیدنش بازگردد. کمتر کسی برای خدمت به سراغ قدرت می رود اکثرا به دنبال منافع شخصی خود یا حزبی هستند بنابراین فساد در نبود قانون سر به فلک می زند.

سیاست کثیف است

در سیاست برای رسیدن به خواسته ها از روش های مکارانه ای استفاده می شود و آن هایی که در راس کار هستند به خودشان رحم نمی کنند چطور ما فکر کنیم به فکر ما هستند؟! بازی های سیاسی کثیف هستند داخل شدن یا کمک کردن به آن ها مساوی است با شریک جرم شدن در کار.

باید مراقب باشیم واسطه و ابزار برای بازی های سیاسی نشویم در شرایطی که خشم به اوج خود برسد دیگر نمی شود کار درستی انجام داد، باید یاد بگیریم فکر کنیم بعد تصمیم بگیریم، به راحتی تحریک نشویم، متوجه باشیم تا وقتی فرهنگمان و باورهایمان اشتباه است هیچ کس برایمان معجزه نمی کند، باید خودمان را تغییر دهیم اگر می خواهیم دنیایمان تغییر کند. ایمان داشته باشیم که می توانیم.