بایگانی برچسب: s

روابط من با دیگران

من روابط خوبی با دیگر انسان ها نداشته ام و برای همین همیشه زندگی برایم تیره و تار بوده است و احساس تنهایی داشته ام.

من همیشه در ارتباط برقرار کردن با دیگر آدم ها مشکل داشتم و همیشه بعد از مدتی از مردم دوری می کردم به دلیل اینکه از بعضی اخلاقشان خوشم نمی آمد.

چندی است کتابی به نام نیمه ی تاریک وجود می خوانم و متوجه شده ام که بیشتر اوقات سایه ی خودم را به افراد فرافکنی می کردم و هم چنین فهمیده ام که از سایه ام فراری بوده ام.

تمرین های این کتاب به من کمک کرد که هر آنچه در خودم بد می دانستم یا دوست نداشتم را بپذیرم و در آغوش بگیرم.

امروز یک فایل صوتی نیز از دکتر مهدوی گوش کردم فهمیدم در گذشته قضاوت هایم خیلی سطحی و یک طرفانه در مورد آدم ها بوده است و این خود باعث شده است که آن ها را دوست نداشته باشم.

این فایل صوتی حاوی داستان فیل که در مثنوی معنوی مولانا نوشته شده است بود و ایشان از منظری دیگر این داستان را تفسیر کرده بودند که به نظرم برای همه ی ما قابل تأمل است.

خوشحالم که وقتی به گذشته ام نگاه می کنم می بینم نسبت به پارسال یا چهار سال پیش تغییرات مثبت کرده ام و این را مدیون خدا و دیگر اساتید و دوستانم هستم.

هنر برقراری ارتباط

کتاب هنر برقراری ارتباط به ما شیوه ای مبتنی بر تنفس آگاهانه، دقیق گوش کردن، افکار، گفتار و کردار محبت آمیز را برای ارتباط با خود و کل جهان آموزش می دهد.

نویسنده ی این کتاب، یک راهب بودایی ذن و فعال صلح است که آموزه های خود را برای یک ارتباط سازنده در این کتاب بیان کرده است.

به نظر من هر فصل این کتاب کوچک خودش یک کتاب است و می توان بر اساسشان بسیار نوشت و ای کاش در کتاب مثال های بیشتری از موقعیت های متفاوت آورده می شد تا آموزه های کتاب در ذهن خواننده جا بیفتد.

این کتاب از آن کتاب هاست که باید چند بار خوانده شود، روی مطالبش فکر شود، و تمرین شود به نظرم بسیار سودمند خواهد بود.

من با خواندن این کتاب فهمیدم هنوز در اول راه هستم و هنوز جای زیادی برای رشد دارم و هنوز باید روی ارتباط با خودم بیشتر کار کنم.

سپاس از خداوند مهربان و بندگان مهربانش

بیشتر بخوانیم:

«هنر برقراری ارتباط» در کتاب مشهورترین راهب بودایی

معرفی کتاب: «هنر برقراری ارتباط»، نوشته تیچ نات هان

ارزش ها و باور های نا همگون

ابتدای این نوشته اعلام می کنم نمی دانم عنوان مناسبی برای نوشته ام انتخاب کرده ام یا خیر

یک نگاه به خودمان بیندازیم

از آن جایی که ارزش ها و باور ها و اعتقادات سنتی در جامعه سست شده اند اگر یک نگاهی به خودمان بیندازیم می بینم که آنچه در ذهن ما به عنوان باور یا ارزش یا اعتقاد است را از فرهنگ های گوناگون انتخاب کرده ایم.

مثلا من از یه ارزش ژاپنی ها خوشم آمده است، حال به نظرم درست آمده یا خیلی جذاب بوده ( به قول خودمان باهاش حال کردم ) بعد دیده ام آمریکایی ها یک باور جالب دارند که چقدر کاربردی است پس آن را هم انتخاب کرده ام در تفکر سنتی خودمان هم چیزهایی بوده است که پسندیده ام شاید از آفریقایی ها یا سرخپوستان هم چیزی یاد گرفته باشم خوب شده ام مخلوطی از تفکرات بین المللی تا اینجا خودم را این گونه شناختم.

حال اگر به دیگران هم نگاه کنیم آن ها هم همین کار را کرده اند خوب تا اینجا مشکلی پیش نمی آید اما مشکل در ارتباطاتمان پیش می آید.

من و فلان شخص با هم همکار هستیم یا دوست هستیم او در ذهن خود در یک موضوعاتی سنتی فکر می کند من هم در ذهن خودم در همان موضوعات کاملا مدرن هستم بعد از رفتارهایمان سو برداشت می کنیم بینمان اختلاف پیش می آید فقط به خاطر اینکه من فکر می کنم که او هم مثل من فکر می کند و او هم همین طور. در صورتیکه هر دوی ما می توانم بگویم در دنیاهای کاملا متفاوتی زندگی می کنیم.

یک مثال ساده

من همکاری دارم که جنسیت مخالفی با من دارد در دیدگاه سنتی استفاده از نام شخص جنس مخالف بسیار غیر قابل قبول است اما همکار من یک روز بعد از چند سال کار احساس صمیمیت داشتن با من می کند و مرا با اسم کوچک خطاب قرار می دهد و من متعجب می شوم از این همه وقاحت آن، قضاوتش هم می کنم و می گویم قصد بدی دارد و هزار فکرهای پوچ دیگر و ارتباطم را با او قطع می کنم یا کم می کنم و آن همکارم که چنین باور سنتی نداشته است متعجب می شود از رفتارهای من و او هم مرا داوری کرده و هزار فکر دیگر در مورد رفتار های من به ذهنش می آید.

تمام این داستان ها را گفتم که زین پس سعی کنیم دیگران را از چشم های خودمان نبینیم در جامعه ی پر آشوب ما به نظرم بهتر است برای قضاوت کردن دیگران صبوری بیشتری داشته باشیم و البته با هم حرف بزنیم اگر برداشتی کردیم یا دچار سو برداشت شدیم یک جوری مطرحش کنیم این مطرح کردن برای خودم بسیار سخت است مهارت کافی برای این کار ندارم اما خوب از یک جایی باید یاد بگیریم.