بایگانی برچسب: s

چرا باید علوم انسانی بخوانیم؟

می توانم بگویم از کودکی و از دوران مدرسه تجربه نشان داده بود که در زبان خوب نیستم و البته حافظه ی زبانی خوبی نیز ندارم و همیشه در دروس حفظی نمره پایین می گرفتم البته هیچ گاه به خودم زحمت چند دور خواندن و حفظ کردن را هم ندادم یعنی به این کار اعتقاد نداشتم از نظرم کار اشتباهی بود.

به هر حال همیشه فکر می کردم در زبان ضعف دارم و البته یک ترس هم از زبان و فهم درست مطالب داشتم اما تمرین نویسندگی به من نشان داد بدون آموزش می توانم با تمرین خودم را در زبان تقویت کنم حال فکر می کنم در درک مطلب هم لازم است این پشتکار را از خودم نشان دهم و ترس و تنبلی را کنار گذاشته به میان گود بروم.

خوب متوجه شده ام برای زندگی کردن در جامعه لازم است از فلسفه و دیگر علوم انسانی مقداری بدانم تا فهمم از مسائل بالا برود و بتوانم با دید باز ببینم و تصمیمات درست گرفته و کارهای درست انجام دهم.

البته در حال حاضر راهنمایی ندارم و البته خواندن کتاب های علوم انسانی را مدتی است شروع کردم اما خوب به جای اینکه از کتاب های پایه شروع کنم به سراغ کتاب های فلاسفه رفتم و در نتیجه چون پیشنیاز لازم را نداشتم می توانم بگویم اولین سعی من به شکست انجامید اما حال می خواهم از کتاب های ابتدایی شروع کنم.

فکر می کنم برای هر انسانی که در دوران مدرن زیست می کند لازم است که با علوم انسانی و محافل روشنفکری آشنا شده تا بتواند عقلانیت را در زندگی اش پیاده کند.

همان طور که می دانم در کشور ما ضعف مدیریت و بی تدبیری بین مدیران بسیار شایع است از عللش می توان نداشتن دانش، نداشتن استعداد، نداشتن تعهد، عدم شایسته سالاری و … را ذکر کرد البته فقط مدیران دولتی ما این مشکلات را ندارند در خیلی از سازمان ها و ادارات غیردولتی هم این مسائل وجود دارد.

ابتدا می خواستم دانش آموزان را به رفتن به رشته ی علوم انسانی تشویق کنم اما بعد به این نتیجه رسیدم کسی که استعدادش را داشته باشد خودش به دنبالش خواهد رفت و البته بازار کار این علوم هم که تعریفی ندارد پس چرا باید چنین پیشنهادی بدهم؟!

به یاد خاطراتی از انتخاب رشته ی دانش آموزان افتادم که با مخالفت اولیا و مربیان مدرسه روبرو می شدند و فکر می کنم هر کدام از ما رویدادهای در اطرافمان افتاده باشد. دانش آموزی بخواهد به رشته ی انسانی برود و دیگرانی که می خواهند او را منصرف کنند.

در ادامه لینک سه سخنرانی را که برای خودم بسیار جالب توجه بود را ارائه می دهم امیدوارم بتوانیم در کنار هم از پیشرفت علوم استفاده کنیم و زندگی بهتری برای خود و جامعه ی خود رقم بزنیم.

پیوند های مرتبط:

چرا باید علوم انسانی بخوانیم؟ – سارا شریعتی

مسأله علوم انسانی چیست؟ – سیدمجید حسینی

وضعیت علوم انسانی در ایران و نسبت آن با جامعه – صادق زیباکلام

شناسایی توانایی ها

ما معمولا به اندازه ی کافی از توانایی های خود نمی دانیم و این موجب شکست و سردرگمی مان می شود.
چند سال پیش که برایم مشکلاتی پیش آمد به این فکر افتادم که به احتمال زیاد راهی که انتخاب کردم، بهترین نبوده است بنابراین به دنبال کتاب برای شناخت توانایی های خودم گشتم یک کتاب  به نام هفت نوع هوش پیدا کردم البته بعدا متوجه شدم که دسته بندی های دیگری نیز وجود دارد و این کتاب به من نشان داد که در شناخت توانایی هایم اشتباه نکردم. اشتباهم جای دیگری بود اما برایم آموزنده بود باعث شد خودم را بهتر بشناسم.

بعدا تست هایی در مورد خودشناسی هم پیدا کردم هر چند که چند نوبت این تست را دادم و هر دفعه نتیجه اش کم و بیش متفاوت بوده است اما باز هم برای خودشناسی و شناخت توانمندی ها خوبند مثلا وب سایت خودشناس.
یکی از دلایل ناکامی، عدم شناخت درست از توانایی های فردی است و متاسفانه این طور تست ها در سنین نوجوانی به ما آموزش داده نشد و خوب اگر کسی خودش دنبالش را نگیرد هم نمی تواند به این راحتی ها بیابدشان.
نیاز ما به آدم هایی که مستعدند و علاقه ی زیاد به کارشان دارد، برای بهبود وضع موجود حس می شود. اگر آگاهی لازم به افراد داده نشود تا خود مسیر درست زندگی را بیابند، نمی شود انتظار چندانی از افراد جامعه داشت.

وظیفه

گاهی فکر می کنم برای چه به این دنیا آمده ام؟! وظیفه ای که به گردن من است چیست؟! اگر روزی که  قرار است بمیرم فرا رسد و هنوز وظیفه ام را انجام نداده باشم آنگاه چه حسی خواهم داشت؟! ( البته شبیه اش را تجربه کردم. ) اصلا معنای زندگی من چیست؟ برای چه زندگی کنم؟ به چه امیدی؟

ژن یک امانت

همه می دانیم هر کدام از ما از والدینمان ژن هایی را به ارث می بریم که اگر شرایط مهیا باشد شکوفا می شوند، اما تشخیص اینکه من چه استعدادی دارم و مهیا سازی شرایطش در هر سنی که باشم، اول از همه به عهده خودم است، اگر مسئولیتش را به عهده نگیرم در حق خودم ظلم کرده ام.

عده ای از ما در پیدا کردن استعداد و مهیا کردن شرایط شکوفایی اش موفق ترند و می توانند خیلی سریع در آن حوزه رشد کنند.

اما این رشد سریع گاهی احساس خود بزرگی بینی ( گاهی ناخواسته ) به انسان می دهد چون در واقعیت من خودم را بالاتر می بینم ( ولو نیم متر ) اما برتری های ظاهری ما نعمت هایی هستند که به امانت به ما داده شده اند اگر از آن ها به درستی استفاده نکنیم و فکر کنیم تنها متعلق به خود ماست، ما را از راه درست دور می کنند شاید به جایی برسد که امانت را از ما باز پس گیرند.

شرایط

در یک جامعه سالم هر کس با توجه به استعدادش وظیفه ای بر عهده دارد یکی قدرت بدنی دارد و مثلا می تواند ورزشکار شود یکی در دانش و علم مستعد است دیگری هنر و …. اما گاهی همین جامعه به گونه ای عمل می کند که به شخص اجازه ورود به حیطه ای که مستعد آن است را نمی دهد و این باعث بروز ناهنجاری در فرد و بعد جامعه می شود. ( البته این مسئله اینقدر پیچیده است که من با دانشی که هم اکنون دارم نمی توانم نظری در مورد علل بروز و رفع آن بدهم.)

تشخیص وظیفه

هر چقدر بیشتر با خود خلوت کنی و برای خود وقت بگذاری به شناخت بیشتری در مورد خود می رسی آنگاه می توانی وظیفه خود را بیابی. ( البته وظیفه اصلی هر انسان در زندگی همین شناخت خود و رشد معنوی اوست).

خیلی از اوقات یک حوزه از بیرون برای ما جالب است اما وقتی وارد آن می شویم می بینیم آن چیزی که می خواستیم نیست و در نتیجه از این شاخه به آن شاخه می پریم. در این بین تجربیات زیادی به دست می آوریم اما زمان و نیروی جوانی را نیز ممکن است از دست بدهیم.

به نظرم یکی از راه های تشخیص استعداد این است که وقتی به حوزه های مختلف نگاه می کنیم ببینیم به کدام یک از افراد معروف حسودی می کنیم یا غبطه می خوریم. (مثلا من همیشه به انیشتین غبطه خورده ام.) البته این حسادت باید از ته دل باشد نه به خاطر ظواهر یا از روی منطق. ( مثلا شهرت و ثروت استیو جابز برایم رشک برانگیز بود. )

شاید هم خیلی حسودم که این طور فکر می کنم!

*دوست دارم تجربیاتم را با دیگران به اشتراک بگذارم و بیشتر آن دوست دارم تجربیات دیگران را بشنوم. تجربه به من ثابت کرد این اشتراک گذاری تجربیات بسیار راهگشا است.

تماشا کنیم:

ماموریتم چیست؟ رسالتم کدام است؟