بایگانی برچسب: s

انتخاب رشته

همیشه فکر می کردم، اگر رشته یا کاری که می کنم را دوست داشته باشم یا بهتر بگویم عاشقش باشم، در آن موفق می شوم.

از قبل از مدرسه رفتن عاشق اعداد بودم. یکی از تفریحاتم، شمارش عددها بود، الان که فکر می کنم، می بینم کار بیخودی بود اما من با شور و هیجان انجامش می دادم هنگامی که مدرسه رفتم و نوشتن آموختم، اعداد را می نوشتم در دفتر مشق فارسی مشق هایم را نمی نوشتم به جایش عددها را می نوشتم واقعا معلم های دبستانم از دستم به ستوه می آمدند.

از درس های حفظی خوشم نمی آمد و همیشه منتظر بودم به دبیرستان بروم و رشته ریاضی را انتخاب کنم تا دیگر با آن ها سر و کار نداشته باشم هر چند که همیشه به هر حال چند درس حفظی همه جا یافت می شوند. به هر حال همیشه خودم را عاشق ریاضی می دانستم و البته فیزیک هم بعدا اضافه شد و خوب از نظر من فیزیک، کاربرد ریاضی بود تا زمان کنکور، که کنکورم به خاطر ریاضی خراب شد ( کنکور سراسری ) خوب از نظر من یک شکست عشقی بود و این شکست به من نشان داد چندان هم عاشق نیستم.

کامپیوتر را همیشه دوست داشتم، از اوایل نوجوانی دسترسی به کامپیوتر داشتم و همیشه برایم جالب بود بفهمم چگونه کار می کند، فکر می کردم می توانم در این رشته که به هر حال به ریاضی و فیزیک خیلی ربط دارد، موفق شوم و خوب واقعا در موقع گذراندن بعضی ها از واحدها هیجان زده می شدم از این همه خلاقیت به شگفت می آمدم.

بعد از تمام شدن دانشگاه هیچ ایده ای برای ادامه نداشتم در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم کارمان برنامه نویسی بود. من هم مدیریت گروه را داشتم هم برنامه نویسی می کردم و هر چه گذشت کارهای مدیریتی ام بیشتر شد و برنامه نویسی ام کمتر ولی همیشه احساس می کردم می توانم کارهای خیلی مفیدتری بکنم و اینجا دارم بیخودی کار می کنم.

هر چند تجربیات بسیار زیادی کسب کردم اما خوب به جایی هم نرسیدم، همه ی اینها را گفتم که بگویم گاهی ما ادعای عاشقی داریم اما خوب وقتی به جایش می رسد جا می زنیم و خوب این نشان می دهد که لاف می زدیم، فقط از دورنمای آن چیز یا آن کس خوشمان آمده بوده و وقتی با واقعیت روبرو می شویم واقعیت برایم قابل پذیرش نیست.

گاهی فکر می کنم منی که هدف داشتم و ادعای علاقه داشتم، نتوانستم پیشرفتی در کارم داشته باشم پس آن هایی که با دلایلی مثل اجبار والدین، چشم هم چشمی، همین جوری و … شروع به تحصیل در یک رشته می کنند دچار چه مشکلاتی خواهند شد؟

ما که مدرسه می رفتیم، مشاورها چندان تست و آزمونی از مراجعین خود نمی گرفتند تا مراجع متوجه شود علایقش در چیست الان را نمی دانم اما برای ارشد خیلی از دانشگاه رفته ها از روش خواندن سرفصل دروس یک رشته، استفاده می کنند که به نظرم کمک کننده است. سرفصل دروس را می توان از وب سایت وزارت علوم دانلود کرد (برنامه درسی مصوب ) البته بهتر است برای درک بهتر، از کسی که آشنایی کافی به هر رشته دارد، کمک گرفت.

خلاصه که تمام این داستان ها را گفتم که بگویم انتخاب های ما نقش سرنوشت سازی در زندگی مان دارند اما ما شاید دیر متوجه این موضوع می شویم، هیجانات و احساسات ما در تصمیم گیری هایمان نقش کلیدی دارند اما ممکن است هیجاناتمان و احساساتمان را خوب نشناسیم و خوب اشتباه می کنیم و اینکه گاهی شکست پیش می آید تا متوجه شوی چند مرده حلاجی.

غرق شدن

هر کدام از ما آرزوهایی داریم اما گاهی از عمل کردن می ترسیم، اما این دست روی دست گذاشتن باعث می شود امکانات فعلی مان را از دست بدهیم و روزی برسد که دیگر دیر شده و حسرتش به دلمان بماند.

من می خواهم حساب شده عمل کنم

دلیل اکثرمان این است که می خواهیم بی گدار به آب نزنیم اما وقتی بیرون از گود هستی، دید درستی از آنچه در درون گود وجود دارد، نداری و هر چه پایین و بالا کنیم باز هم مطمئنا چیزی را نخواهیم دید. ممکن است با ناشناخته ها رو به رو شویم، این فقط یک احتمال است.

راهنما ندارم

اگر همه ی آدم ها می خواستند منتظر یک راهنما بمانند، انسان هیچ وقت از غار خارج نمی شد، این کاملا مشخص است که دنیا جنبه های جدیدش را به آن هایی که از تنهایی نمی ترسند،‌ آن هایی که شجاعت رو به رو شدن با ناشناخته ها را دارند، نشان می دهد. امروزه دنیا با سرعتی در حال پیشرفت است که اگر بخواهی برای دیگران صبر کنی از قافله اش عقب می افتی، دانش و تجربیات گذشتگان را می توان از طریق خواندن نوشته هایشان کسب کرد و درست عمل کردن را با سعی و خطا و ممارست می توان آموخت.

اگر پریدم و غرق شدم چه؟

خوب وقتی شنا بلد نیستی مطمئنا چند قورت آب خواهی خورد حتی ممکن است تا مرز غرق شدن بروی و حتی ممکن است غرق شوی اما اگر بدانیم که وقتی قرار است کسی غرق شود چه مربی و ناجی باشد چه نباشد غرق خواهد شد و وقتی قرار است غرق نشود هیچ چیز نمی تواند غرقش کند آنگاه دیگر از آینده موهوم نخواهیم ترسید. وقتی مطمئنی کاری که باید انجام دهی آرزوی قلبی توست آنگاه مطمئن باش می توانی به آن برسی.

رو به رو شدن با شرایط پیش بینی نشده

مطمئنا وقتی که در دریا بپریم دیر یا زود با شرایط غیر منتظره مواجه خواهیم شد. آن موقع است که مهارت های نو می آموزیم و خدا را چه دیدید شاید در میان این همه دست و پا زدن و کسب تجربیات جدید، شیوه ی جدید از شنا یا غواصی را ابداع کردیم. چه کسی می داند؟!

بهتر است به جای ترس از غرق شدن در دریا، شوق غرق شدن در کاری که باید انجام دهیم، را داشته باشیم، این شوق چه کارها که نمی کند.

لذت

انسان همیشه به دنبال لذت بردن از زندگی است، اما بعضی هایمان یاد می گیریم لذت امروزمان برای داشتن لذتی بیشتر کنار بگذاریم. لذت پاداشی است که به انسان داده می شود.

لذت در چیست؟

یک سری لذایذ همگانی است غریزی هستند ولی بعضی از لذایذ برای هر کس متفاوت است، مقداری به استعدادهایمان بر می گردد، در هر کاری که مستعد باشی از آن لذت می بری. مقداری به این است که یاد بگیری بعد از حل مشکلات می توانی لذت های بیشتری کسب کنی. خود حل کردن یک مسئله لذتبخش است. رسیدن به اهداف کوتاه مدت یا بلند مدت لذتبخش است.

لذت لازمه زندگی

برای شاد بودن لازم است زمان هایی از روز را به تفریح و لذت بردن اختصاص دهیم وگرنه دچار روزمرگی و کسالت می شویم و بازده کاریمان هم پایین می آید.

نکته

اگر توجه کرده باشیم می بینیم کسی که به انتخاب خود، یک لذتش را فدای لذتی دیگر می کند، معمولا از کرده خود پشیمان نیست اما اگر همین فرد را، شرایط مجبور به صرف نظر از لذتش کرده باشد شروع به گله و شکایت می کند. چرا؟!

دقیقا نمی دانم چرا اما می دانم همه ی ما در برابر جبر یک احساس مقاومت داریم، شاید این را ظلم تلقی می کنیم. اما نکته ای وجود دارد آن این است که گاهی می شود از شرایط جبری استفاده کرد و به جای فکر به اینکه مظلوم واقع شده ایم یا حق داریم، بگوییم کاریست که شده و همان گونه که اگر انتحاب کرده بودیم عمل می کردیم از این شرایط بهره ببریم.

هدف

وقتی هدفی واضح نداشته باشیم بیشتر دچار ملال و سردرگرمی می شویم آنگاه ممکن است رو به لذت های غریزی بیاوریم یا وقتی که در رسیدن به هدف شکست می خوریم نیز این اتفاق می افتد. اگر افتاد نباید ناامید شد، می توان به این رو آوردن به لذت های غریزی به چشم استراحت و تجدید قوا نگاه کرد و بعد دوباره شروع کرد.

امیدوارم همه یمان طعم رسیدن به هدف های بزرگمان را بچشیم.