بایگانی برچسب: s

شفای کودک درون

کتاب شفای کودک درون کتابی است که روش ساده و روانی به ما می آموزد با خود چگونه رفتار کنیم تا حال بهتری داشته باشیم و وجودمان سرشار شادمانی و نور و خلاقیت باشد.

تجربه شخصی:

من کتاب شفای کودک درون را تقریبا سه سال پیش خواندم و الان می دانم که من بخش والد روانم خیلی زیادی قوی بوده است و این را هم بگویم که این کتاب را در کتاب فروشی دیدم انگار که در درونم همیشه میلی به پرداختن به کودک درونم و بازیگوشی داشته ام که به درستی به آن نپرداخته بودم.

من این کتاب را قبلا در مقاله مدیریت احساس معرفی کرده بودم اما امروز خلاصه نویسی هایی که از این کتاب داشتم را مرور می کردم و تصمیم گرفتم این کتاب را نیز در بخش معرفی کتاب، معرفی کنم.

مقاله قبلی که نوشتم در مورد پرداختن به خود بود، من با این کتاب شروع به شناختن خودم کردم و خوب هنوز هم روش های این کتاب را برای کشف وجود خودم استفاده می کنم. ( مثل نوشتن با دست چپ و نقاشی کردن بدون ذهنیت و آزادانه )

بعد از سه سال می توانم بگویم خیلی خوب توانسته ام کودک تنها و وانهاده ی درونم را حمایت کنم.

بیشتر بخوانیم:

کتاب شفای کودک درون؛ آشتی با روح لطیف وجودمان

پرداختن به خود

به ما زندگی کردن را آموزش نداده اند بلکه ما را برای مبارزه کردن، رقابت دادن و تقلا کردن پرورش داده اند اما پرداختن به خود چیست؟

ما همیشه مشغول هستیم، همیشه درگیر هستیم، همیشه عجله داریم به جایی برسیم، آرزوهایی داریم فقط برای اینکه در چشم دیگران بزرگ جلوه کنیم، برای خوشبختی عزیزانمان تلاش می کنیم.

در این میان اما خودمان کجای کاریم؟! من چه کسی هستم؟ خودم برای خودم چه می خواهم؟ برای چه ساخته شده ام؟ چقدر خودم را دوست دارم؟

اول از همه برای آن دسته ای که فکر می کنند باید برای خوشبختی عزیزانشان کار کنند بگویم یک لحظه به این فکر کنید که با این همه مشغولیت اگر اتفاقی برای خودتان بیفتد آنگاه چه کسی به عزیزانتان رسیدگی می کند؟

که گفته است پرداختن به خود و خود را دوست داشتن، خودخواهی است؟! همه ی ما زمانی را نیاز داریم بنشینیم و با خود در مورد خود تفکر کنیم، به خودسازی بپردازیم، به روح و روان خود بپردازیم، لذت روحی ببریم.

ما مدام در حال جمع کردنیم، مدام در حال جمع کردن مال، اطلاعات، دانش، پول، توجه و … هستیم. بعضی ها فکر می کنند همیشه باید یک چیزی یاد بگیرند اما این چیزهایی که یاد می گیرید چقدرش برای خودتان است چقدرش برای دنیاست؟

من یاد دارم هواپیما بسازم، سخنرانی کنم، چت کنم، دیگران را درمان کنم، فروشندگی کنم و … . خوب این ها خیلی خوب است اما این ها که مال دنیاست! شاید بگویید این ها به من احساس مفید بودن و ارزشمند بودن می دهد اما ارزش انسان به کارش نیست.

ارزش انسان به چیست؟

ارزش هر انسانی به اندازه ی رشد بعد معنوی اش است. به درونش هست، چیست که هر کدام از ما رو متمایز می کند؟ میزان تاثیرمان بر دنیا؟ میزان ثروتمان؟ میزان شهرتمان؟ قدرت ذهنیمان؟ قدرت بدنیمان؟ قدرت سیاسیمان؟ مشغولیت هایمان؟ دغدغه هایمان؟ این ها همه چیزهای بیرونی است که به خودمان چسبانده ایم.

اما این بعد معنوی چیست؟ راستش نمی توانم تعریفش کنم! اما این را می دانم هر چه معنوی تر شویم آرام تر و شاداب تر و صلح آمیزتر می شویم آن هم کاملا از عمق وجودمان.

بهترین آموزگار معنوی ما زندگی است. خود زندگی به ما نشان می دهد از کدام سو برویم، کدام کتاب را بخوانیم، با کدام استاد همراه شویم، چه کسانی به زندگیمان بیایند و چه کسانی از زندگیمان بروند و همه ی این ها کم کم به ما نشان داده می شوند و هیچ کس نمی داند آخرش به کجا می رسد اما شرطش این است در برابر زندگی باز باشیم و مقاومت نکنیم و بخواهیم رشد معنوی داشته باشیم.

برای خود وقت بگذاریم

بیایید بدون هیچ هدفی کمی قدم بزنیم، بدون هیچ هدفی ورزش کنیم، بدون هیچ هدفی مطالعه کنیم، بدون هیچ هدفی مناسک دینی را به جای بیاوریم، بدون هیچ هدفی موسیقی گوش کنیم، بدون هیچ هدفی مراقبه کنیم و … فقط هر کدام را که انتخاب می کنیم با تمام وجود ازش لذت ببریم.

خود را بسازیم، عادت های کهنه ی خود را با عادت های جدید عوض کنیم، عیوب خود را بیابیم و اصلاحشان کنیم ( می توانید پرسشنامه ای تهیه کنید که سوالاتی در مورد نقاط مثبت و منفیتان در هر زمینه ای را دارا باشد و از نزدیکان و دوستان خود بخواهید آن را پر کنند بهتان قول می دهم تعجب می کنید.).

اگر بخواهیم وقتی برای خود پیدا می کنیم، دور از هیاهوی دنیا در گوشه ای آرام بنشینیم و به عنوان یک انسان به آنچه هستیم و آنچه می خواهیم باشیم فکر کنیم. برایش برنامه ریزی کنیم.

آخر مگر هر کدام از ما چقدر عمر می کنیم که همه اش برای دنیا می رود؟ یک نفر می گفت زمان مثل پول است ببین برای چه خرجش می کنی؟! البته او مدرس موفقیت بود اما چه موفقیتی بالاتر از تعالی خود؟!

بالاتر از همه ی این کارها و سخت ترین این کارها خودشناسی است اگر خود را بشناسیم از حالت واکنشی خارج می شویم. به اندیشه و خرد و آگاهی دست می یابیم. دیگران را بهتر درک می کنیم آنگاه با خودمان و جهان در صلح و شادی به سر خواهیم برد.

بیشتر بخوانیم:

چه کسی به مراقبه نیاز دارد؟

می خواستم ننویسم اما نمیشه!

می خواستم دیگر در مورد سیاست ننویسم اما دیدم که نمی شود این ها را باید بگویم هر خودم از حرف های ناگفته ام راحت می شوم هم شاید چند نفری همفکر من باشند یا چند نفری به فکر بیفتند.

تبعیض در ایران بسیار متنوع است، تبعیضی که بین هوادارن نظام و غیر هواداران، تبعیض بین زن و مرد، تبعیض بین شیعه و سنی، تبعیض بین فقیر و غنی و … شما از من بهتر می دانید!

اما چرا این قدر تبعیض در جامعه ی ما زیاد است؟ چون هر کداممان عضو هر دسته ای که هستیم و می بینیم به آن دسته ی دیگر ظلم می شود می گویم خوب برای من که بد نیست چرا خودم را قاطی کنم!

در آبان ماه وقتی قیمت بنزین بالا رفت گفتیم بذار اون ها که ضعیف ترند برند توی خیابون بعد اگه تونستند کاری کنند ما هم میریم یا گفتیم مشکل من نیست مشکل قشر ضعیف هست یا …

راستی شما چی گفتید؟!

سال ها اهل سنت در ایران در فقر نگه داشته شده اند همه می دانیم اما آیا هیچ کدام از شیعه ها گفته آقا چرا با این ها این جوری می کنید؟! البته در جمع های خصوصی گفته ایم اما آن که فایده ندارد.

چند روز است اپراتور تلفن همراه من به من پیامک می دهد که به پویش ایران همدل پیوندید تا از مردم کردستان حمایت کنید چند دقیقه پیش کمی جستجو کردم و دیدم که این پویش توسط رهبری راه اندازی شده است.

ای کاش رهبری سیاست های خود را اصلاح می کردند پویش راه انداختن خوب به نظرم بچه گانه می آید یک رهبر قدرت خیلی بیشتری دارد که می تواند از آن استفاده کند.

اگر به عقب برگردیم

ما که آن موقع نبوده ایم اما آن ها که بوده اند می گویند در زمان انقلاب اسلامی و جنگ مردم خیلی با هم همدل بوده اند اما جنگ که تمام شد و از شرایط اضطراری خارج شدیم دیگر آدم ها آن آدم ها نبودند.

راستی چرا؟!

به نظر من به خاطر این است که ما ایرانی ها همیشه منفعت شخصی خود را می بینیم و در جایی که به ضررمان نباشد … خوب باید بگویم از ناراحتی دیگران ناراحت نمی شویم یا کمی ناراحت می شویم اما این باعث نمی شود دست به عمل بزنیم.

این را باید بدانیم ما در یک سیستم به هم پیچیده زندگی می کنیم کوچکترین حرکت در جایی از این سیستم روی همه ی سیستم اثر می گذارد اسم نظریه ی آشوب را که شنیده اید؟!

گاهی این حرکت تاثیرات زیاد و بزرگ می گذارد گاهی نه کم خوب ما که نمی دانیم این حرکت چه تاثیری در آینده خواهد گذاشت پس عقل حکم می کند همیشه همه ی حرکت ها را جدی بگیریم و به راحتی از کنارشان عبور نکنیم.

در ثانی سکوت در برابر بیداد باعث می شود بیدادگری که بازخورد منفی نگرفته است به این نتیجه برسد که چرا بیشترش را انجام ندهم و در ادامه بیدادگری بیشتر می شود.

در هر صورت مواظب خودتان باشید کمی به خود آگاه تر باشید کمی بیشتر فکر کنید کمی بیشتر تحلیل کنید و تا جایی که امکان دارد در خانه بمانید می دانم واقعا خسته کننده است اما هر کس خودش بهتر می داند چگونه می تواند خودش را سرگرم کند.

این روزها، کرونا

این روزها همه از کرونا حرف می زنند، بیماری که تمام کره ی زمین را درگیر خود کرده است بسیاری از مردم خانه نشین شده اند.

یکی می گوید این عذاب خداست، یکی می گوید این امتحان و آزمایش خداست، دیگری می گوید خدا می خواهد ما را آگاه تر کند، آن یکی می گوید فرصتی است تا خلاق تر شویم و مهارت جدید یاد بگیریم.

همه ی این ها درست است هر طور فکر کنیم و برداشت شخصیمان هر چه که باشد همان را خواهیم دید.

اما من می خواهم بگویم ای انسان تا روزی که همه چیز را برای خودت بخواهی و نتوانی خودت را جای موجودات دیگری بگذاری همیشه چیزی یا کسی پیدا می شود تا به تو نشان دهد که راهت رو به ترکستان است.

کرونا روزی تمام می شود و ما بر می گردیم به زندگی عادی خودمان و دوباره می شویم همان آدمی که محو دنیا است و هر روز سرگرم یک چیز است و خودش را می بیند، فوقش چند نفر دیگر را هم در نظر می گیرد.

بیایید یاد بگیریم همان احترامی که خودمان می خواهیم را به بقیه بگذاریم، همان چیزی که برای خود می پسندیم برای دیگر موجودات هم بپسندیم، تمرین کنیم دنیا را از دریچه چشم دیگری ببینیم آنگاه قطعا ملایم تر خواهیم شد، قطعا بردبارتر خواهیم شد.

همه یمان دردهای کهنه داریم، همه یمان ترس های زیادی داریم، همه یمان عادت های بد داریم، همه یمان فکر می کنیم مرکز عالم هستیم و دنیا باید برای ما بچرخد.

یک پیشنهاد:

بیایید چند نفس عمیق بکشیم، در آینه به خود خوب نگاه کنیم، قلم و کاغذی برداریم و هر چه همان لحظه به ذهنمان می رسد را بنویسیم. خودمان را جور دیگری ببینیم.

بیایید هر روز ساعتی را به خودمان اختصاص دهیم و بنویسیم هر آنچه که آزارمان می دهد، هر آنچه می ترساندمان، هر آنچه که از آن فرار می کنیم، هر آنچه که دوست داریم.

چند روز بعد نوشته های خود را ببینیم و داوری اش کنیم که چقدر به واقعیت نزدیک است.

یک تلنگر:

یک نفر می گفت لازم نیست ما به فکر محیط زیست و زمین باشیم خود طبیعت راهی پیدا می کند تا تعادل را باز گرداند او از سر جهل حرفی زد و من هم امروز می گویم شاید کرونا راهی است که طبیعت برای باز گرداندن تعادل انتخاب کرده است! ( البته من هم نسبت به این موضوع جهل دارم!)

به نظر بی رحمانه می رسد نه؟! اما چرا آن روز که جنگل ها می سوختند کسی نگفت بی رحمانه است؟! چرا وقتی هر روز گازهای مضر به جو فرستادیم کسی نگفت بی رحمانه است؟! و ……

و تلنگرهای دیگر:

و چرا روزی که آمریکا ایران را تحریم کرد آن هم با آگاهی و شناخت از رهبران ایران و جهل عده ای زیادی از مردم ایران. (این جهل مشابه همان جهلی است که باعث شد مردم آمریکا به رئیس جمهور فعلی شان رای دهند) کسی نگفت این بی رحمانه است!؟

چرا وقتی ایران و اعراب سر مذهب و قدرت در سوریه و یمن آتش به راه انداخته اند کسی نگفت بی رحمانه است؟! بلکه از آب گل آلود ماهی هم گرفتند!

اگر بخواهم لیست اشتباهات بشر را در چند سال اخیر بنویسم تا آخر قرنطینه باید بنشینم و بنویسم تنها خواهشی دارم این است بیایید به خودمان بنگریم.

شغل مورد علاقه

کتاب شغل مورد علاقه اثر آلن دوباتن از مجموعه ی مدرسه ی زندگی توسط نشر کتاب سرای نیک به چاپ رسیده است.

خلاصه ی کتاب:

در این کتاب ابتدا به موانعی که برای هدفمند شدن وجود دارد پرداخته می شود و سپس به جنبه های لذت بخش کار و شناخت علایق پرداخته می شود و در فصل بعد موانعی که در سر راه وجود دارند بررسی می شوند و در فصل پایانی نکته هایی جالب توجه بیان می شوند که واقع بینی خواننده را بیشتر می کند.

در سراسر کتاب، تمرین هایی برای خودشناسی وجود دارد که انجام این تمرین ها باعث می شود به شناخت در مورد خود، علایق خود و اولویت هایمان برسیم.

تجربه ی شخصی:

بعضی از تمرین ها نکات جالبی را در مورد خودم به من نشان داد که برایم بسیار جالب بود این تمرین ها تنها در پیدا کردن شغل کاربرد ندارند بلکه باعث می شوند متوجه شویم چه چیزهایی موجب بروز صفاتی در من می شود و پشت علایق من چه چیزهایی پنهان است.

کتاب شغل مورد علاقه به من نشان داد که هنوز هم مهندسی نرم افزار می تواند یکی از بهترین مشاغلی باشد که می توانم انتخابش کنم اما هنوز می خواهم بیشتر بیاموزم بعد به دنبال پیدا کردن یک شغل تمام وقت بروم.

فصل پایانی کتاب به نظرم واقعیت های جالبی را در مورد عصرمان و بشر بیان می کرد می توانم بگویم بسیاری از مطالب گفته شده را عملا تجربه کرده ام و برایم خاطراتی را زنده می کرد.

پیوند های مرتبط:

کتابی که مناسب‌ترین شغل را برای شما انتخاب می‌کند

چرا باید علوم انسانی بخوانیم؟

می توانم بگویم از کودکی و از دوران مدرسه تجربه نشان داده بود که در زبان خوب نیستم و البته حافظه ی زبانی خوبی نیز ندارم و همیشه در دروس حفظی نمره پایین می گرفتم البته هیچ گاه به خودم زحمت چند دور خواندن و حفظ کردن را هم ندادم یعنی به این کار اعتقاد نداشتم از نظرم کار اشتباهی بود.

به هر حال همیشه فکر می کردم در زبان ضعف دارم و البته یک ترس هم از زبان و فهم درست مطالب داشتم اما تمرین نویسندگی به من نشان داد بدون آموزش می توانم با تمرین خودم را در زبان تقویت کنم حال فکر می کنم در درک مطلب هم لازم است این پشتکار را از خودم نشان دهم و ترس و تنبلی را کنار گذاشته به میان گود بروم.

خوب متوجه شده ام برای زندگی کردن در جامعه لازم است از فلسفه و دیگر علوم انسانی مقداری بدانم تا فهمم از مسائل بالا برود و بتوانم با دید باز ببینم و تصمیمات درست گرفته و کارهای درست انجام دهم.

البته در حال حاضر راهنمایی ندارم و البته خواندن کتاب های علوم انسانی را مدتی است شروع کردم اما خوب به جای اینکه از کتاب های پایه شروع کنم به سراغ کتاب های فلاسفه رفتم و در نتیجه چون پیشنیاز لازم را نداشتم می توانم بگویم اولین سعی من به شکست انجامید اما حال می خواهم از کتاب های ابتدایی شروع کنم.

فکر می کنم برای هر انسانی که در دوران مدرن زیست می کند لازم است که با علوم انسانی و محافل روشنفکری آشنا شده تا بتواند عقلانیت را در زندگی اش پیاده کند.

همان طور که می دانم در کشور ما ضعف مدیریت و بی تدبیری بین مدیران بسیار شایع است از عللش می توان نداشتن دانش، نداشتن استعداد، نداشتن تعهد، عدم شایسته سالاری و … را ذکر کرد البته فقط مدیران دولتی ما این مشکلات را ندارند در خیلی از سازمان ها و ادارات غیردولتی هم این مسائل وجود دارد.

ابتدا می خواستم دانش آموزان را به رفتن به رشته ی علوم انسانی تشویق کنم اما بعد به این نتیجه رسیدم کسی که استعدادش را داشته باشد خودش به دنبالش خواهد رفت و البته بازار کار این علوم هم که تعریفی ندارد پس چرا باید چنین پیشنهادی بدهم؟!

به یاد خاطراتی از انتخاب رشته ی دانش آموزان افتادم که با مخالفت اولیا و مربیان مدرسه روبرو می شدند و فکر می کنم هر کدام از ما رویدادهای در اطرافمان افتاده باشد. دانش آموزی بخواهد به رشته ی انسانی برود و دیگرانی که می خواهند او را منصرف کنند.

در ادامه لینک سه سخنرانی را که برای خودم بسیار جالب توجه بود را ارائه می دهم امیدوارم بتوانیم در کنار هم از پیشرفت علوم استفاده کنیم و زندگی بهتری برای خود و جامعه ی خود رقم بزنیم.

پیوند های مرتبط:

چرا باید علوم انسانی بخوانیم؟ – سارا شریعتی

مسأله علوم انسانی چیست؟ – سیدمجید حسینی

وضعیت علوم انسانی در ایران و نسبت آن با جامعه – صادق زیباکلام

دیوارها

ما انسان ها یاد گرفته ایم برای حفظ امنیت خود دیوار بکشیم، دیوار کشیدنمان از ترس است این واضح است اما چرا به جای اینکه دیوارها را بلندتر و ضخیم تر کنیم، دوربین مدار بسته بگذاریم این هزینه ها را برای از بین بردن ریشه ی این ناامنی یعنی فقر، ناآگاهی، نادانی و … نمی کنیم!

تمام کسانی که مسئولیت حفاظت از گروهی را به عهده دارند می خواهند این کار را به نحو احسنت انجام دهند حریم خود و آن هایی که تحت سرپرستی دارند را امن نگه دارند.

بیایید قبول کنیم که سالها با زور زدیم که حریم خود را محافظت کنیم اما آخرش بیشتر جنگ آفریدیم، بیشتر جدایی آفریدیم، مرزها را بیشتر کردیم، نفرت به وجود آوردیم و چقدر هزینه ی بیشتر دادیم اما کماکان مشکلاتمان بدتر شد که بهتر نشد.

چقدر کری برای یکدیگر خواندیم! چقدر توهین کردیم! چقدر از مکر و حیله استفاده کردیم! بیاییم برای یک بار که شده حرمت انسانی هم را حفظ کنیم.

امانت

هر چه در این دنیا در نزد ماست امانت الهی است. از زندگی گرفته تا شغل و موقعیت، علم و دانش، قدرت، ثروت، شهرت، خانواده، خرد، عشق، سلامتی و …. اگر به این دید به هر نعمتی نگاه کنیم که یک امانت در دستان ماست ناخودآگاه در حفظ و نگهداری آن و استفاده درست از آن خواهیم کوشید.

قدر هر لحظه را خواهیم دانست اگر بدانیم که هر لحظه یک نعمت تکرار نشدنی است مشاهده کردن و هوشیار بودن نسبت به خود و کاری که انجام می دهیم باعث بالا رفتن کارایی مان نیز می شود.

و البته بهترین شکرگزاری، امانت داری از نعمت ها خواهد بود که اگر امین نباشی شاید بازپس گرفته شوند.

اگر به دید امانت به نعمت ها نگاه کنیم حسن دیگری نیز دارد و آن این است که ناخودآگاه از خودبینی فاصله گرفته به سمت استفاده درست از نعمت در جهت بهتر کردن زندگی دیگر انسان ها خواهیم رفت که خود باعث عمق بخشیدن به زندگی فردی و اجتماعی می شود.

خدا یا هستی

امروزه ما به بزرگی هستی و ساخته شدن این همه عجایب و گوناگونی از ذرات بسیار ریز پی برده ایم. می دانیم که اتم های سازنده ی ما روزی در جای دیگری در گیتی قرار داشته اند. می دانیم که بدن ما هر روز در حال تغییر یافتن است و بدن امروز من با بدن دیروز من، در بعضی از اتم هایش احتلاف دارد در نتیجه بدن من، در گذر زمان دیگر همان بدن قبلی نیست اما کماکان من، خود را من می دانم، شخصیتی دارم، یک موجود هوشمندم که توانایی درک دارم. پس من کیستم؟ من کجا هستم؟

عده ای به روح معتقدند که دور بدن انسان به دام افتاده است. عده ای می گویند روح هم قسمتی در مغز است و هاله ی اطراف بدن انسان همان میدان مغناطیسی است که مغز و اعصاب به وجود می آورند. عده ای معتقدند که مغز محل عقل، حواس، ادراکات و … است و قلب(دل) محل دریافت های روحی و عده ای هم معتقدند قلب یک پمپ است و توسط مغز هدایت می شود.

به هر حال به عنوان یک انسان تمامی ما تجربه دریافت و احساس در دل خود را داریم، حال بعضی هایمان کمی بیشتر بعضی های کمی کمتر. همه ی ما از حواس برخورداریم ممکن است بعضی در بعضی حواس دچار نقص باشند یا آن را نداشته باشند اما به گونه ای همه ی ما جهان را درک می کنیم.

می توان گفت جهان به گونه های متفاوت، به تعداد انسان هایی که در آن زیسته اند تجربه می شود و هر کس به قدر ظرفیت خود و توانایی هایش هم چنین کوششش دنیا را درک می کند.

بعضی ها بر این نظر اعتقاد دارند که خدا انرژی است و چون ماده از انرژی درست شده است پس تمام هستی، خداست. عرفا معتقدند که این عالم،‌ عالم کثرت است و وجه خداوندی در تمام موجودات به شکل گوناگون نمود دارد. بعضی ها هم اعتقاد دارند خدایی وجود ندارد و همه ی ما از یک تصادف به وجود آمده ایم.

خوب همان طور که گفته شد. نظرات بشر بسته به میزان ظرفیت و تجربه هایش و آنچه تا به امروز درک کرده است می تواند متفاوت باشد. اگر کسی اعتقادی دارد به هر حال لازم است محترم شمرده شود اما ما می خواهیم دیگران را هم نظر کنیم یا دسته ای هم اعتقاد با خود پیدا می کنیم تا در کنارشان احساس خوشحالی و رضایت داشته باشیم و افراد متفاوت در اعتقادات با خود و گروهمان را نمی پذیریم.

حال اگر بخواهیم فرض کنیم خدایی وجود دارد و در تمام هستی جاریست و این خدا خود به آن هایی که اعتقادی متفاوت از من دارند زندگی می بخشد همچنین به آن هایی که بر من ظلم می کند زندگی می بخشد. اما اگر آن ها ناحق هستند پس چرا خداوند این کار را می کند؟

درک این موضوعات برای من بشر سخت است شاید روزی ممکن شود اما بشر همیشه محدود است اگر قرار بود همه چیز بداند آنگاه همسنگ خدا می شد. یکی از مهم ترین نکته ها این است که نخواهیم دست خدا را بخوانیم معمولا وقتی اتفاقی می افتد و در گیر و دار مسئله هستیم نمی توانیم حکمت وقایع را درک کنیم اما در پایان یا بعد از گذشت از آن مقطع می توانیم با نتیجه ای که به وجود می آورد متوجه شویم که درس این اتفاق برای من چه بود اما اینکه برای دیگران یا کل هستی چه پیامدهایی داشته است ممکن است بر ما پوشیده بماند.

هستی به سوی یک مقصد در حرکت است مقصدی که ما نمی دانیم چیست اما همه ی اتفاقات برنامه ریزی شده در حال رخ دادن هستند اما گاهی عجله داریم و نمی خواهیم آنچه در نگاه اول به نفعمان نیست را قبول کنیم اما اگر خود را به هستی بسپاریم و سعی کنیم با آن هماهنگ شویم دیگر دچار سردرگمی نمی شویم. البته این هم اعتقاد من است که به تجربه بر من ثابت شده است.

استخدام بر مبنای عقیده

یکی از عوامل به وجود آورنده فساد در نظام ایران، استخدام بر مبنای عقیده و رابطه است. پیروی از ایدئولوژی نظام و پایبندی به آن یک شرط استخدام در دستگاه های حکومتی ایران است.

ریا

اینکه ریا در جای جای جامعه ی ما موج می زند، واضح است اما چگونه این اتفاق می افتد؟ به خاطر سختگیری و سطحی نگری

یک مثال بارز این پدیده، روش استخدام در حکومت ایران است. با مصاحبه و امتحان کتبی سعی می کنند متوجه عقاید شخص متقاضی استخدام بشوند البته تحقیق هم صورت می گیرد اما شخص می تواند با حفظ کردن قبل از امتحان به سوالات پاسخ دهد، می تواند برای مدتی نقش یک متدین را بازی کند ( مثلا ریش بگذارد یا چادر سرش کند یا … ) اصولا تصور ما از یک فرد متدین به صورت خیلی سطحی است که منجر می شود افرادی تظاهر به تدین کنند.

شایستگی، صفتی که در نظر گرفته نمی شود

چقدر شایسته بودن شخص مهم است؟ تقریبا خیلی کم. ابتدا عقیده و رابطه ی آن مد نظر قرار می گیرد و این باعث می شود افراد نالایق به سمت های مهم برسند. افرادی که از عهده ی وظیفه ی خود برنمی آیند. تخصص کافی ندارند و در نتیجه راه حل های درستی نمی توانند پیدا کنند. یا به احلاقیات پایبند نبوده و دست به تخلف بزنند.

تخم مرغ دزد، شتر دزد می شود

احتمال خیانت شخصی که برای استخدام شدن حاضر است دست به تظاهر بزند زیاد است. البته اگر مثل این افراد احساس زرنگی می کنید و فکر می کنید از پس این اشخاص بر می آیید داستانش فرق می کند اما این اشخاص یا در شرایط اضطراری پشتتان را خالی می کنند یا خودشان برای نجات خودشان حاضرند به شما خیانت کنند.البته ممکن است برای حفظ موقعیت خود دست به کارهای خیلی اشتباه بزنند و از موقعیت خود برای بدست آوردن چیزهایی که حقشان نیست استفاده کنند.

به هر صورت سختگیری و سطحی نگری در جامعه موجب به وجود آوردن مشکلات زیادی شده است برای حل این مشکلات می توانیم یاد بگیریم اخلاقی بودن و انسان بودن نشانه ای برای دسته بندی افراد باشد نه ظاهر،‌ نه رابطه، نه عقیده و … تمام این موارد قابل دور زدن هستند اما انسان بودن را به این راحتی ها نمی شود دور زد، دیر یا زود فرد متقلب لو می رود.