بایگانی برچسب: s

الله

وقتی می گویند الله یا خدا به یاد چه می افتیم؟ به یاد یک قدرت قهار که اگر از او سرپیچی کنم مجازات خواهم شد؟ به یاد موجودی که ما را آفریده است و به ما زندگی می بخشد؟

ما چه هستیم؟ موجوداتی مختار با قدرت متناهی؟ موجوداتی محدود که همیشه تقریبا سرگردانیم؟

چرا همیشه موقعی که به دردسر دچار می شویم به دنبال یک قدرت ناجی می گردیم؟

آیا خدا ناجی است؟ مگر نه اینکه هر اتفاقی بیفتد او آگاه هست پس خود او اتفاقات را رقم می زند، حال چه اتفاقتی که از نظر ما خوب باشد چه بد

آیا من بدم که اتفاقات بد برایم می افتد؟ آیا من امتحان می شوم وقتی اتفاقات بد برایم می افتد؟ آیا نمی شود اتفاقات خوب، باعث گمراهی بیشتر من شود؟ آیا نمی شود اتفاقات خوب و نعمات برای امتحان کردن من باشد؟

اگر با دقت به پیرامون خود و درون خود بنگریم، می بینیم که همه ی ما در مسیر رشد قدم بر می داریم و این رشد با رنج و با فراز و نشیب همراه است. ما خود اتفاقات را تعبیر می کنیم که باعث می شود اشتباهاتی کنیم و تصمیماتی بگیریم که در مسیر دچار مشکل شویم.

ترس از خدا

همیشه ما را از عذابی که خداوند بعد از گناه بر انسان وارد می کنند ترسانده ان، اما مگر خدا مثل ناظم های قدیمی است که با چوب و ترکه کودکان را ادب کند؟! این نوع تأدیب کردن تنها باعث می شود فرد تظاهر به ادب داشته باشد، نه اینکه واقعا تصمیم بگیرد آن عمل درست را انجام دهد فقط می خواهد با ادب به نظر آید.

ترساندن، یک روش تربیتی ناصحیح

از قدیم والدین و مربیان برای مهار کودکان از ترساندن آن ها استفاده می کردند برای مثال کودکی که مدام بالای درخت می رود را از لولو یا مار بالای درخت می ترساندند زیرا می دانستند این کار ممکن است عواقب بدی داشته باشد، برای مثال شاخه بشکند و کودک بیفتد و دستش یا پایش بشکند اما چرا مستقیما همین دلیل منطقی کار خود را به او نگفته اند؟!

می دانیم کودکان این روزگار بسیار فهمیده و منطقی اند و چند نسل است این اتفاق افتاده است اما هنوز از روش های اشتباه گذشته استفاده می کنیم.

مفهوم خدا ترس بودن

این را می دانیم که خداوند، مهری به انسان دارد بیشتر از مادر، پس اگر هم مشکل و سختی در سر راه کسی قرار می دهد برای عذاب او نیست بلکه می خواهد او را آماده کند تا بیشتر به خود فکر کند، لازم است فرد تغییراتی در خود ایجاد کند و تا زمانی که این کار را نکند وضعیتش تغییر نخواهد کرد.

حال پس اینکه گفته اند از خدا باید ترسید چه مفهومی دارد؟ اینکه از خدا باید ترسید، ترس از روی قدرت تأدیبش نیست بلکه ترس از دور ماندن از او و همچنین دور ماندن از خود است، چرا نترسی که اگر کار اشتباه کنی او توجه اش به تو کم شود؟ چرا نترسی که روزی از چشمش بیفتی؟ چرا نترسی که روزی به حال خودت بگذاردت؟ ( البته این اتفاقات به طور کامل هیچ گاه نمی افتند. )

اگر هم قرار است از چیزی بترسیم بهتر است از نفس خود بترسیم که انسان را وادار به کارهای اشتباه می کند و می تواند اشتباهاتش را توجیه کند و برای مثال نقش قربانی را نیز بازی کند. ( نفس می تواند نقش های متفاوتی به خود بگیرد.)

گناه چیست؟

تا جایی که من می دانم تنها گناه آزار رساندن به دیگری است، البته این دیگری خود فرد نیز می تواند باشد. اگر خوب نگاه کنیم همه یمان گناه کردیم فقط یکی بیشتر و دیگری کمتر و یکی از روش های تأدیب پشیمانی از انجام اشتباه است که منجر می شود دیگر آن اشتباه را یا نکنی یا کمتر انجام دهی تا روزی که دیگر انجامش ندهی. اما اگر کسی به انسان آزار می رساند و شخص برای دفاع از خود به او آزار برساند این گناه نیست ولی می توان در شرایطی تصمیمات بهتر گرفت بستگی به بلوغ و پختگی فرد دارد.