بایگانی برچسب: s

دیوارها

ما انسان ها یاد گرفته ایم برای حفظ امنیت خود دیوار بکشیم، دیوار کشیدنمان از ترس است این واضح است اما چرا به جای اینکه دیوارها را بلندتر و ضخیم تر کنیم، دوربین مدار بسته بگذاریم این هزینه ها را برای از بین بردن ریشه ی این ناامنی یعنی فقر، ناآگاهی، نادانی و … نمی کنیم!

تمام کسانی که مسئولیت حفاظت از گروهی را به عهده دارند می خواهند این کار را به نحو احسنت انجام دهند حریم خود و آن هایی که تحت سرپرستی دارند را امن نگه دارند.

بیایید قبول کنیم که سالها با زور زدیم که حریم خود را محافظت کنیم اما آخرش بیشتر جنگ آفریدیم، بیشتر جدایی آفریدیم، مرزها را بیشتر کردیم، نفرت به وجود آوردیم و چقدر هزینه ی بیشتر دادیم اما کماکان مشکلاتمان بدتر شد که بهتر نشد.

چقدر کری برای یکدیگر خواندیم! چقدر توهین کردیم! چقدر از مکر و حیله استفاده کردیم! بیاییم برای یک بار که شده حرمت انسانی هم را حفظ کنیم.

نامردی

پدیده ای که در جامعه ی ما به وفور یافت می شود نامردی یا بی معرفتی است در صورتیکه اکثر افراد دم از مرام و معرفت می زنند.

ترسیدن دلیل اصلی نامردی

وقتی بدانی طرف مقابل این قدر از تو می ترسد یا به باخت خود در مقابل تو اطمینان دارد که از هر ترفند و تقلبی استفاده می کند، می توانی مطمئن باشی که در موضع قدرتی و طرف مقابل هم چیزی برای از دست دادن ندارد و دارد آخرین زورهایش را می زند.

لذت شیرین بردن در مقابل نامردان

اگر تا به حال طعم پیروزی  در مقابل کسی که برای پیروز شدن از هر ترفندی استفاده می کند را چشیده باشید می دانید وقتی در مقابل او پیروز می شوید چه لذتی خواهد داشت وقتی که او با تمام نامردی ها نتوانست پیروز شود و همه چیزش را باخت و تو پیروز شدی با کمترین اشتباه ممکن، این بزرگترین پیروزی زندگی است این بهشت است و او که همه چیزش را باخته در جهنم است فرقی نمی کند کجا باشی.

امتیاز ما زنان

یکی از نعماتی که خداوند به ما زنان داده است این است که مردان قدرت خواندن ذهن ما را ندارند در صورتی که ما به راحتی می توانیم این کار را انجام دهیم این هم یک امتیازی است که به ما داده شده است.

و در آخر پیشنهاد می کنم اگر مردید و ادعای مردانگی دارید لطفا آن را عملا نشان دهید وگرنه فقط نمایش مرد بودن راحت است بوقلمون هم نر دارد. ما ملتی هستیم که به گذشتگان خود و پهلوانان خود می نازیم اما حاضر نیستیم مانند آن ها عمل کنیم و می خواهیم به دوران شکوه آن ها نیز بازگردیم این چطور ممکن است؟!

ترس از خدا

همیشه ما را از عذابی که خداوند بعد از گناه بر انسان وارد می کنند ترسانده ان، اما مگر خدا مثل ناظم های قدیمی است که با چوب و ترکه کودکان را ادب کند؟! این نوع تأدیب کردن تنها باعث می شود فرد تظاهر به ادب داشته باشد، نه اینکه واقعا تصمیم بگیرد آن عمل درست را انجام دهد فقط می خواهد با ادب به نظر آید.

ترساندن، یک روش تربیتی ناصحیح

از قدیم والدین و مربیان برای مهار کودکان از ترساندن آن ها استفاده می کردند برای مثال کودکی که مدام بالای درخت می رود را از لولو یا مار بالای درخت می ترساندند زیرا می دانستند این کار ممکن است عواقب بدی داشته باشد، برای مثال شاخه بشکند و کودک بیفتد و دستش یا پایش بشکند اما چرا مستقیما همین دلیل منطقی کار خود را به او نگفته اند؟!

می دانیم کودکان این روزگار بسیار فهمیده و منطقی اند و چند نسل است این اتفاق افتاده است اما هنوز از روش های اشتباه گذشته استفاده می کنیم.

مفهوم خدا ترس بودن

این را می دانیم که خداوند، مهری به انسان دارد بیشتر از مادر، پس اگر هم مشکل و سختی در سر راه کسی قرار می دهد برای عذاب او نیست بلکه می خواهد او را آماده کند تا بیشتر به خود فکر کند، لازم است فرد تغییراتی در خود ایجاد کند و تا زمانی که این کار را نکند وضعیتش تغییر نخواهد کرد.

حال پس اینکه گفته اند از خدا باید ترسید چه مفهومی دارد؟ اینکه از خدا باید ترسید، ترس از روی قدرت تأدیبش نیست بلکه ترس از دور ماندن از او و همچنین دور ماندن از خود است، چرا نترسی که اگر کار اشتباه کنی او توجه اش به تو کم شود؟ چرا نترسی که روزی از چشمش بیفتی؟ چرا نترسی که روزی به حال خودت بگذاردت؟ ( البته این اتفاقات به طور کامل هیچ گاه نمی افتند. )

اگر هم قرار است از چیزی بترسیم بهتر است از نفس خود بترسیم که انسان را وادار به کارهای اشتباه می کند و می تواند اشتباهاتش را توجیه کند و برای مثال نقش قربانی را نیز بازی کند. ( نفس می تواند نقش های متفاوتی به خود بگیرد.)

گناه چیست؟

تا جایی که من می دانم تنها گناه آزار رساندن به دیگری است، البته این دیگری خود فرد نیز می تواند باشد. اگر خوب نگاه کنیم همه یمان گناه کردیم فقط یکی بیشتر و دیگری کمتر و یکی از روش های تأدیب پشیمانی از انجام اشتباه است که منجر می شود دیگر آن اشتباه را یا نکنی یا کمتر انجام دهی تا روزی که دیگر انجامش ندهی. اما اگر کسی به انسان آزار می رساند و شخص برای دفاع از خود به او آزار برساند این گناه نیست ولی می توان در شرایطی تصمیمات بهتر گرفت بستگی به بلوغ و پختگی فرد دارد.

 

غرق شدن

هر کدام از ما آرزوهایی داریم اما گاهی از عمل کردن می ترسیم، اما این دست روی دست گذاشتن باعث می شود امکانات فعلی مان را از دست بدهیم و روزی برسد که دیگر دیر شده و حسرتش به دلمان بماند.

من می خواهم حساب شده عمل کنم

دلیل اکثرمان این است که می خواهیم بی گدار به آب نزنیم اما وقتی بیرون از گود هستی، دید درستی از آنچه در درون گود وجود دارد، نداری و هر چه پایین و بالا کنیم باز هم مطمئنا چیزی را نخواهیم دید. ممکن است با ناشناخته ها رو به رو شویم، این فقط یک احتمال است.

راهنما ندارم

اگر همه ی آدم ها می خواستند منتظر یک راهنما بمانند، انسان هیچ وقت از غار خارج نمی شد، این کاملا مشخص است که دنیا جنبه های جدیدش را به آن هایی که از تنهایی نمی ترسند،‌ آن هایی که شجاعت رو به رو شدن با ناشناخته ها را دارند، نشان می دهد. امروزه دنیا با سرعتی در حال پیشرفت است که اگر بخواهی برای دیگران صبر کنی از قافله اش عقب می افتی، دانش و تجربیات گذشتگان را می توان از طریق خواندن نوشته هایشان کسب کرد و درست عمل کردن را با سعی و خطا و ممارست می توان آموخت.

اگر پریدم و غرق شدم چه؟

خوب وقتی شنا بلد نیستی مطمئنا چند قورت آب خواهی خورد حتی ممکن است تا مرز غرق شدن بروی و حتی ممکن است غرق شوی اما اگر بدانیم که وقتی قرار است کسی غرق شود چه مربی و ناجی باشد چه نباشد غرق خواهد شد و وقتی قرار است غرق نشود هیچ چیز نمی تواند غرقش کند آنگاه دیگر از آینده موهوم نخواهیم ترسید. وقتی مطمئنی کاری که باید انجام دهی آرزوی قلبی توست آنگاه مطمئن باش می توانی به آن برسی.

رو به رو شدن با شرایط پیش بینی نشده

مطمئنا وقتی که در دریا بپریم دیر یا زود با شرایط غیر منتظره مواجه خواهیم شد. آن موقع است که مهارت های نو می آموزیم و خدا را چه دیدید شاید در میان این همه دست و پا زدن و کسب تجربیات جدید، شیوه ی جدید از شنا یا غواصی را ابداع کردیم. چه کسی می داند؟!

بهتر است به جای ترس از غرق شدن در دریا، شوق غرق شدن در کاری که باید انجام دهیم، را داشته باشیم، این شوق چه کارها که نمی کند.

عذاب

همه ی ما داستان هایی در مورد اقوامی که در زمین اغتشاش ایجاد کردند و سپس تنبیه شده اند، را شنیده ایم اما چرا خدای رحمان رحیم مخلوقاتش را عذاب می کند؟

ترساندن یک روش تربیتی است

یکی از روش هایی که می شود، انسانی را که هیچ گونه نمی شود، کنترل یا هدایت کرد، ترساندن آن است. البته خیلی از مربیان یا والدین از ابتدا از این روش استفاده می کنند اما خداوند به گونه ی دیگری عمل می کند.

روش خدا چگونه است؟

خداوند ابتدا یک نفر را می فرستد تا قومش را به سوی خدا دعوت کند، به آن ها اشتباهاتشان را نشان دهد اما اگر آن قوم از راه اشتباه خود برنگردند ابتدا می ترسانندشان، اگر باز هم ادامه دادند آن ها را تنبیه می کند که این تنبیه می تواند نابودی آن ها باشد.

اگر خداوند مهربانست چرا نمی گذارد این قوم برای خود زندگانی کنند؟

انسان ها روی کره زمین همه یک جامعه را تشکیل می دهند، این جامعه یک بدنه واحد است و هر فرد یک سلول آن است، ممکن است یک سلول یا چند سلول به بیماری های مختلفی دچار شوند، روش درمان هر بیماری متفاوت است اما در حالت کلی از دارو استفاده می شود تا بیماری رفع شود اما بیماری هایی مثل سرطان هستند که ممکن است به دارو جواب مثبت ندهند و ناچارا به خاطر اینکه کل بدن به بقای خود ادامه دهد، سلول های سرطانی با جراحی از بدن خارج می شوند. خوب پزشک و جراح عالم یک نفر است و وسایل درمانی متفاوتی دارد که به هنگام نیاز از آن ها استفاده می کند.

بیماری ما

خوشبختانه تا جایی که من می دانم ما به سرطان دچار نیستیم، ما مقاوت دارویی پیدا کرده ایم چون زیادی دارو به خوردمان داده اند، درمانمان هم این است که یک مدت به حال خودمان باشیم و دیگر دارویی استفاده نکنیم، کمی به حال خودمان باشیم، به خودمان فکر کنیم و به خودمان برسیم.

یار

ما در دورانی زندگی می کنیم که افراد بیشتر از هر زمان دیگر احساس تنهایی دارند. ما نیاز به دوست و یاری را احساس می کنیم که همان طور که هستیم ما را بپذیرد و درکمان کند.

احساس دوست داشتن خود

یکی از مشکلات ما این است که خودمان به اندازه کافی، خودمان را دوست نداریم. حال این دوست نداشتن می تواند در بعضی از ابعاد وجودی باشد یا کل وجودمان. ما گاهی خودخواهی را با خود دوستی و رضایت از خود اشتباه می گیریم، فکر می کنیم اگر به خودمان اهمیت بدهیم ممکن است خودخواه به نظر بیاییم و برعکس هم هستیم گاهی کاملا خودخواهیم و فکر می کنیم این احترام گذاشتن به خود و نشان دهنده ی این است که خودمان را دوست داریم.

ما می توانیم تنهایی خود را بپذیریم و خودمان، خواسته های خودمان را برای خودمان برطرف کنیم. اینکه یاد بگیریم چطور می شود این کار را کرد به خودمان و به خواسته هایمان بستگی دارد. این خیلی بهتر از این است که کنار آدم های نامناسب باشیم تا احساس تنهایی نکنیم.

یار کیست؟

هر کدام از ما تا حدی خودخواهیم، تا حدی می توانیم دیگران را درک کنیم، هیچ کس کاملا با دیگری نمی پیوندد، تنها کسی که یار حقیقی انسان است و او را کاملا درک می کند و همان گونه که هست دوست دارد و می پذیرد، خداوند است به دلیل اینکه او خالق است، خود، مخلوقش را بهتر از هر کس دیگر می تواند تفسیر کند، مثلا یک تابلو نقاشی را نقاشش از همه بیشتر می تواند توصیف کند یا یک کتاب را نویسنده اش از همه بیشتر خوانده و می شناسد و به تمام فصولش اشراف دارد.

چگونه به او نزدیک شویم؟

همه ی ما در زندگی خطاهایی داریم، اشتباهات ریز و درشت انجام دادیم، اما اگر پشیمان باشیم و تا جای ممکن آن ها را جبران کنیم کرم خداوند شامل حالمان خواهد شد، تجربه اش را دارم گفته اند اگر یک قدم به سوی خداوند بروی او ده قدم به سمتت می آید اما من دیده ام که بیشتر هم می آید. می توان امتحانش کرد اولش باورش سخت است ولی او بزرگ تر از چیزی است که برای ما توصیف کرده اند.

این را باید بدانیم خطایی که از روی درد یا ترس از به وجود آمدن درد انجام شده است با خطایی که از روی هوا و هوس و شیطنت انجام شده متفاوت است و تفاوتش را هم خود خدا می داند و خودش هم بهتر می داند با هر کس چطور باید رفتار کند که به سودش باشد.

برای اثبات بندگی، التزام به شریعت لازم است، به نظر من اسلام و مذهب شیعه از همه ی ادیان منطقی تر است اما بین شیعه و سنی فرقی نیست، مهم خلوص نیت و اثبات بندگی است، مهم این است که طالبش باشی و بخواهی ارتباط برقرار کنی، آنگاه وقتی پر از طلب باشی، اگر پرسشی برایت مهم باشد، جوابش خودش به سراغت می آید.

همان طور که می دانیم قرآن از زبان خداست و کتب زیاد دیگری وجود دارد که از زبان پیشوایان دینی، حکما و عرفا، همگی به موضوعات معنوی پرداختند. اینکه کدام یک را انتخاب کنیم به سلیقه و طبعمان بر می گردد. اگر هنوز از من بپرسند گلستان و بوستان سعدی را برای شروع پیشنهاد می کنم چون هم مفید و مختصر هست هم شیرین و زیبا و البته به نظرم در کتب حکما و عرفا کمتر دخل و تصرف صورت گرفته است.

حدیث قدسی :

عبدی! أنا و حقی لک محب،فبحقی علیک کن لی محبأ

بنده ی من!سوگند به حق خودم دوستدار تو هستم،پس سوگند به حق من بر تو، مرا دوست بدار.

بیشتر بخوانیم:

انواع محبت

حرمت

احترام گذاشتن به دیگری در فرهنگ ما جایگاه مهمی دارد، به همه ی ما از کودکی نحوه ی احترام گذاشتن و آداب اجتماعی آموزش داده شده است اما در عمل این احترام به جای یک احترام قلبی به صورت نمایشی و فرمایشی اجرا می شود.

حرمت نفس

برای هر کدام از ما نفسمان محترم است اگر احساس کنیم دیگری به حریم آن تجاوز کرده دچار ناراحتی و خشم می شویم که ناشی ترس ما از زیان دیدن است. همه یمان دوست داریم مورد احترام باشیم و به شیوه های مختلف برای خود احترام و آبرو جمع می کنیم.

در فرهنگ ما آبرو و آبروداری به خصوص در خانواده اهمیت زیادی دارد. ولی چرا این قدر به آبرو اهمیت می دهیم؟ به نظرم دلیلش می تواند قضاوت کردنهایمان در مورد هم باشد با یک اشتباه یک انسان آبرومند برچسب بی آبرویی می خورد اما همین آبرو داری خودش مایه ی ریاکاری ماست.

ریا

ریا در جامعه ما به عنوان جزئی از فرهنگ پذیرفته شده است و خیلی از ما آن را با احترام اشتباه می گیریم. یک مثال تعارف است که کاملا در فرهنگ ما نشانه ی احترام است ( من سال های سال نمی دانستم اگر به کسی تعارف نکنم در واقع او احساس می کند به او احترام نگذاشته ام! از نظر من تعارف یک دروغ بود و البته هست ).

احترام های ما قلبی نیست بنابراین هیچ کداممان احساس محترم بودن را به خوبی دریافت نمی کنیم. ضمن اینکه در موقعیت هایی هم احساس می کنیم اصلا به حسابمان نمی آورند. فهممان، نظرمان، وجودمان و … اما ما یاد گرفتیم صبر کنیم شاید یک اتفاقی بیفتد، شاید خودش بفهمد و شایدهای دیگر. این قدر صبر می کنیم تا کارد به استخوانمان برسد آنگاه کاملا احساسی و با خشم فراوان وارد عمل می شویم. مثال هایش را همه می دانیم از سطح در خانواده گرفته تا سطح کلان اجتماع.

مشکل کجاست و راه حل چیست؟

مشکل اینجاست که ما حرفهایمان را به یکدیگر صاف و پوست کنده نمی زنیم شاید طرف مقابل اصلا متوجه نباشد موجب ناراحتی کسی شده است شاید واقعا عمدی نباشد اما نمی دانم چرا اکثرمان همیشه فکر می کنیم عمدی در کار است.

صحبت کردن با ملایمت، شفاف و بی ریا راحت ترین راهی است که برای از بین بردن خشم در جامعه به ذهن من می رسد. اینکه به دیگری بگوییم فلانی به این دلایل از تو ناراحتم و حالا بیا یک راه حل پیدا کنیم. البته گفتنش آسان است. چگونه صحبت کردن بستگی به خیلی چیزها دارد. تمرین می خواهد.

احساساتی ایم

من هم خیلی زود عصبانی می شوم قبلا خیلی بیشتر بود اما در زمان عصبانیت بهترین راه سکوت است. نه عصبانیت که در زمان هر هیجانی نباید تصمیمی گرفت چون به احتمال زیاد اشتباه خواهد بود.

اینکه اکثر ما آدم های احساساتی هستیم درست است اما لازم است یاد بگیریم در تصمیم گیری عجله نکنیم و حساب شده عمل کنیم وگرنه مدام اشتباه خواهیم کرد و خودمان بیشترین ضرر را خواهیم خورد.