بایگانی برچسب: s

ملت ایران

متاسفانه در چند هفته اخیر اتفاقات ناخوشایندی در کشورمان روی داده است که هر چه هم بخواهیم بگوییم حال و هوایمان جوری است که امکانش نیست.

واقعا چه باید گفت؟! چه می شود گفت؟!

فقط می توان گفت که در شرایط فعلی بدون رهبری برای اعتراضات و سازماندهی مشخص افراد نمی توان امیدی به تغییر اوضاع داشت فقط عده ای کشته خواهند شد یا بازداشت و زخمی.

خوب همین طور که بخواهیم بدون برنامه ریزی یک دفعه تصمیم بگیریم و بگوییم برویم تا ببینیم چه می شود، این طور می شود!

ما ملتی هستیم که یک شبه تصمیم می گیریم و عمل می کنیم و بعد هم می گوییم چرا این طور شد؟!

متاسفانه ملت ایران از طرفی زیر فشار نظام حاکم است، از طرفی زیر فشار اقتصادی توسط آمریکا است و از طرفی درگیر مشکلات فرهنگی و اجتماعی است که معلوم نیست چقدرش به خاطر بی تدبیری مدیران کشور است چقدرش یادگیری نقاط منفی فرهنگ غربی، چقدرش به پیشینه ی فرهنگی و اجتماعی خودمان بر می گردد.

این چند روز سعی کردم کتاب بخوانم بلکه حالم بهتر شود رمان بی کتابی را شروع کردم داستانی که در مورد یک دلال عتیقه جات است و در زمان به توپ بسته شدن مجلس رخ داده است نمی دانم چقدر داستان واقعی است و چقدر تخیل نویسنده اما به نظرم فرهنگ بخش زیادی از مردم ایران را نشان می دهد.

در روزگار گذشته ایرانیان اغلب روستانشین بودند و ساده می زیستند اما حال اکثرمان شهر نشین شدیم و تحت تاثیر فرهنگ اشتباه شهر نشینان ایران اکثر مردم کارهایی را می کنند که شاید دوست هم نداشته باشند اما برای اینکه در شهر دوام بیاورند مجبور به انجامش هستند.

من خود هم روزگاری هر چند کم مجبور به انجام این زرنگی ها شده ام بعد هم پشیمان به درگاه خداوند توبه کردم آخر زندگی این طور خیلی تلخ و دشوار است دیگر اعتماد کردن به دیگران مشکل می شود و همه اش باید گوش به زنگ باشی و با یک ترس زندگی می کنی.

هر چه خداوند بخواهد برای ملت ایران رخ خواهد داد امیداوارم خداوند بر ما نظر کند تا از این اوضاعی که به آن گرفتار شده ایم در بیاییم. آمین.

چرا باید علوم انسانی بخوانیم؟

می توانم بگویم از کودکی و از دوران مدرسه تجربه نشان داده بود که در زبان خوب نیستم و البته حافظه ی زبانی خوبی نیز ندارم و همیشه در دروس حفظی نمره پایین می گرفتم البته هیچ گاه به خودم زحمت چند دور خواندن و حفظ کردن را هم ندادم یعنی به این کار اعتقاد نداشتم از نظرم کار اشتباهی بود.

به هر حال همیشه فکر می کردم در زبان ضعف دارم و البته یک ترس هم از زبان و فهم درست مطالب داشتم اما تمرین نویسندگی به من نشان داد بدون آموزش می توانم با تمرین خودم را در زبان تقویت کنم حال فکر می کنم در درک مطلب هم لازم است این پشتکار را از خودم نشان دهم و ترس و تنبلی را کنار گذاشته به میان گود بروم.

خوب متوجه شده ام برای زندگی کردن در جامعه لازم است از فلسفه و دیگر علوم انسانی مقداری بدانم تا فهمم از مسائل بالا برود و بتوانم با دید باز ببینم و تصمیمات درست گرفته و کارهای درست انجام دهم.

البته در حال حاضر راهنمایی ندارم و البته خواندن کتاب های علوم انسانی را مدتی است شروع کردم اما خوب به جای اینکه از کتاب های پایه شروع کنم به سراغ کتاب های فلاسفه رفتم و در نتیجه چون پیشنیاز لازم را نداشتم می توانم بگویم اولین سعی من به شکست انجامید اما حال می خواهم از کتاب های ابتدایی شروع کنم.

فکر می کنم برای هر انسانی که در دوران مدرن زیست می کند لازم است که با علوم انسانی و محافل روشنفکری آشنا شده تا بتواند عقلانیت را در زندگی اش پیاده کند.

همان طور که می دانم در کشور ما ضعف مدیریت و بی تدبیری بین مدیران بسیار شایع است از عللش می توان نداشتن دانش، نداشتن استعداد، نداشتن تعهد، عدم شایسته سالاری و … را ذکر کرد البته فقط مدیران دولتی ما این مشکلات را ندارند در خیلی از سازمان ها و ادارات غیردولتی هم این مسائل وجود دارد.

ابتدا می خواستم دانش آموزان را به رفتن به رشته ی علوم انسانی تشویق کنم اما بعد به این نتیجه رسیدم کسی که استعدادش را داشته باشد خودش به دنبالش خواهد رفت و البته بازار کار این علوم هم که تعریفی ندارد پس چرا باید چنین پیشنهادی بدهم؟!

به یاد خاطراتی از انتخاب رشته ی دانش آموزان افتادم که با مخالفت اولیا و مربیان مدرسه روبرو می شدند و فکر می کنم هر کدام از ما رویدادهای در اطرافمان افتاده باشد. دانش آموزی بخواهد به رشته ی انسانی برود و دیگرانی که می خواهند او را منصرف کنند.

در ادامه لینک سه سخنرانی را که برای خودم بسیار جالب توجه بود را ارائه می دهم امیدوارم بتوانیم در کنار هم از پیشرفت علوم استفاده کنیم و زندگی بهتری برای خود و جامعه ی خود رقم بزنیم.

پیوند های مرتبط:

چرا باید علوم انسانی بخوانیم؟ – سارا شریعتی

مسأله علوم انسانی چیست؟ – سیدمجید حسینی

وضعیت علوم انسانی در ایران و نسبت آن با جامعه – صادق زیباکلام

امانت

هر چه در این دنیا در نزد ماست امانت الهی است. از زندگی گرفته تا شغل و موقعیت، علم و دانش، قدرت، ثروت، شهرت، خانواده، خرد، عشق، سلامتی و …. اگر به این دید به هر نعمتی نگاه کنیم که یک امانت در دستان ماست ناخودآگاه در حفظ و نگهداری آن و استفاده درست از آن خواهیم کوشید.

قدر هر لحظه را خواهیم دانست اگر بدانیم که هر لحظه یک نعمت تکرار نشدنی است مشاهده کردن و هوشیار بودن نسبت به خود و کاری که انجام می دهیم باعث بالا رفتن کارایی مان نیز می شود.

و البته بهترین شکرگزاری، امانت داری از نعمت ها خواهد بود که اگر امین نباشی شاید بازپس گرفته شوند.

اگر به دید امانت به نعمت ها نگاه کنیم حسن دیگری نیز دارد و آن این است که ناخودآگاه از خودبینی فاصله گرفته به سمت استفاده درست از نعمت در جهت بهتر کردن زندگی دیگر انسان ها خواهیم رفت که خود باعث عمق بخشیدن به زندگی فردی و اجتماعی می شود.

جایگاه در جامعه

در بین جانوران و انسان ها از دیر باز سلسله مراتب نقش ها در جامعه وجود داشته است و این نقش بستگی مستقیم به توانایی های هر شخص دارد.

نگاه کل نگر به جامعه

یک جامعه سالم مانند یک بدن سالم است که هر ارگان و نیز سلول آن وظیفه ی خاصی را بر عهده دارند.یک سلول متعلق به مغز است، دیگری به قلب، یکی معده، دیگری پا و …. وقتی هر کدام از سلول ها یا ارگان ها دچار مشکل شوند کل سیستم بدن مختل می شود و بدن از تعادل خارج می شود.

تغییر زاویه دید

حال می توان فرض کرد سلول ها زبان داشتند و می توانستند سخن بگویند و صاحب میل و آرزو بودند آیا سلول پا به سلول مغز و تصاحب جایگاه آن فکر می کند؟! همه ی ما می دانیم پا قلب دوم بدن است و جایگاه بسیار مهمی دارد اما اگر به انسان ایستاده بنگریم و صرفا ظاهرانه قضاوت کنیم آن را در فرودستی می بینیم حال کافی است این انسان تغییر وضعیت دهد آنگاه خواهیم دید که جایگاهای ظاهری متفاوت می شود.

نقش و مسئولیت

اینکه هر کس در هر جامعه ای چه نقشی داشته باشد بستگی مستقیم به توانایی هایش دارد اما چگونگی انتخاب افراد برای نقش های مختلف خود داستان بلندی است. اما به نظر من مهم ترین فاکتور ها اخلاق و تخصص و مهارت افراد است. عقیده، جایگاه اجتماعی فرد، روابط و شبکه روابطش هم می توانند در این انتخاب دخیل باشند. که در نبود قانون و برخورد های سلیقه ای ممکن است فاکتور های ارجح تر نادیده گرفته شوند. ( البته در جامعه ای مانند خانواده فاکتور های لازم برای قبول نقش ها به گونه ای دیگر تعریف می شود.)

یک مثال دیگر

به همه ی ما گفته شده است هر کداممان فرشته های ماموری  داریم، در مراتب دیگر فرشته هایی داریم که مامور قبض روح، نزول وحی، وسوسه انسان و … هستند. در این نظام هم مشاهده می شود که به ظاهر سلسله مراتبی وجود دارد و به نظر می رسد مهندسی خداوند به این گونه است و خود در صدر این سلسله مراتب قرار دارد ولی می دانیم که خدا همه جا هست.

* بیاییم جور دیگر دیدن را نیز تمرین کنیم.

* بی اذن خداوند برگی از درخت نمی افتد گاهی لازم است صبر کرد تا سرانجام کار را دید.

وظیفه

گاهی فکر می کنم برای چه به این دنیا آمده ام؟! وظیفه ای که به گردن من است چیست؟! اگر روزی که  قرار است بمیرم فرا رسد و هنوز وظیفه ام را انجام نداده باشم آنگاه چه حسی خواهم داشت؟! ( البته شبیه اش را تجربه کردم. ) اصلا معنای زندگی من چیست؟ برای چه زندگی کنم؟ به چه امیدی؟

ژن یک امانت

همه می دانیم هر کدام از ما از والدینمان ژن هایی را به ارث می بریم که اگر شرایط مهیا باشد شکوفا می شوند، اما تشخیص اینکه من چه استعدادی دارم و مهیا سازی شرایطش در هر سنی که باشم، اول از همه به عهده خودم است، اگر مسئولیتش را به عهده نگیرم در حق خودم ظلم کرده ام.

عده ای از ما در پیدا کردن استعداد و مهیا کردن شرایط شکوفایی اش موفق ترند و می توانند خیلی سریع در آن حوزه رشد کنند.

اما این رشد سریع گاهی احساس خود بزرگی بینی ( گاهی ناخواسته ) به انسان می دهد چون در واقعیت من خودم را بالاتر می بینم ( ولو نیم متر ) اما برتری های ظاهری ما نعمت هایی هستند که به امانت به ما داده شده اند اگر از آن ها به درستی استفاده نکنیم و فکر کنیم تنها متعلق به خود ماست، ما را از راه درست دور می کنند شاید به جایی برسد که امانت را از ما باز پس گیرند.

شرایط

در یک جامعه سالم هر کس با توجه به استعدادش وظیفه ای بر عهده دارد یکی قدرت بدنی دارد و مثلا می تواند ورزشکار شود یکی در دانش و علم مستعد است دیگری هنر و …. اما گاهی همین جامعه به گونه ای عمل می کند که به شخص اجازه ورود به حیطه ای که مستعد آن است را نمی دهد و این باعث بروز ناهنجاری در فرد و بعد جامعه می شود. ( البته این مسئله اینقدر پیچیده است که من با دانشی که هم اکنون دارم نمی توانم نظری در مورد علل بروز و رفع آن بدهم.)

تشخیص وظیفه

هر چقدر بیشتر با خود خلوت کنی و برای خود وقت بگذاری به شناخت بیشتری در مورد خود می رسی آنگاه می توانی وظیفه خود را بیابی. ( البته وظیفه اصلی هر انسان در زندگی همین شناخت خود و رشد معنوی اوست).

خیلی از اوقات یک حوزه از بیرون برای ما جالب است اما وقتی وارد آن می شویم می بینیم آن چیزی که می خواستیم نیست و در نتیجه از این شاخه به آن شاخه می پریم. در این بین تجربیات زیادی به دست می آوریم اما زمان و نیروی جوانی را نیز ممکن است از دست بدهیم.

به نظرم یکی از راه های تشخیص استعداد این است که وقتی به حوزه های مختلف نگاه می کنیم ببینیم به کدام یک از افراد معروف حسودی می کنیم یا غبطه می خوریم. (مثلا من همیشه به انیشتین غبطه خورده ام.) البته این حسادت باید از ته دل باشد نه به خاطر ظواهر یا از روی منطق. ( مثلا شهرت و ثروت استیو جابز برایم رشک برانگیز بود. )

شاید هم خیلی حسودم که این طور فکر می کنم!

*دوست دارم تجربیاتم را با دیگران به اشتراک بگذارم و بیشتر آن دوست دارم تجربیات دیگران را بشنوم. تجربه به من ثابت کرد این اشتراک گذاری تجربیات بسیار راهگشا است.

تماشا کنیم:

ماموریتم چیست؟ رسالتم کدام است؟