بایگانی برچسب: s

رهایی عاطفی

کتاب رهایی عاطفی یک کتاب خودیاری است. در این کتاب نویسنده دیوید ویسکات ابتدا نظریه ی خود را در مورد گونه های شخصیتی مطرح می کند و بعد به بررسی و درمان مشکلات عاطفی می پردازد.

نویسنده معتقد است همه ی ما ترکیبی از سه شخصیت وابسته، کنترل گر و رقابت آمیز هستیم و در هر شرایط به گونه ی خودمان واکنش می دهیم. بخش اول کتاب به این نظریات می پردازد.

اما بخش دوم به بررسی و درمان بدهی های عاطفی، رنجش ها، خشم ها، اضطراب ها و افسردگی می پردازد.

تجربه ی شخصی:

این کتاب من را به فکر انداخت، به این که دیگر در رویکردهای مختلف روانشناسی دنبال یک نسخه نگردم بلکه شروع کنم و خودم را بررسی کنم. چون نه می توان گفت این رویکردها کاملا درست هستند نه کاملا اشتباه اما برای الهام گرفتن بسیار موثر هستند.

این کتاب یک سری مهارت ها را نیز آموزش می دهد تا در شرایط ناراحت کننده چطور عقلانی رفتار کنیم اما خوب من این قدر بدهی عاطفی دارم که نمی توانم این کار را بکنم تا الان که تنواسته ام در آینده می دانم روزی فرا خواهد رسید که این کار را بکنم.

من فکر می کنم اکثر ایرانی ها باید این کتاب را بخوانند چون با توجه به فرهنگ جامعه ی ما، تربیت خانوادگی و سیستم آموزشی مان همه یمان بسیار بدهی عاطفی داریم این از افسرده بودن بخش زیادی از ما یا خشم زیاد در جامعه کاملا مشهود است.

حرمت

احترام گذاشتن به دیگری در فرهنگ ما جایگاه مهمی دارد، به همه ی ما از کودکی نحوه ی احترام گذاشتن و آداب اجتماعی آموزش داده شده است اما در عمل این احترام به جای یک احترام قلبی به صورت نمایشی و فرمایشی اجرا می شود.

حرمت نفس

برای هر کدام از ما نفسمان محترم است اگر احساس کنیم دیگری به حریم آن تجاوز کرده دچار ناراحتی و خشم می شویم که ناشی ترس ما از زیان دیدن است. همه یمان دوست داریم مورد احترام باشیم و به شیوه های مختلف برای خود احترام و آبرو جمع می کنیم.

در فرهنگ ما آبرو و آبروداری به خصوص در خانواده اهمیت زیادی دارد. ولی چرا این قدر به آبرو اهمیت می دهیم؟ به نظرم دلیلش می تواند قضاوت کردنهایمان در مورد هم باشد با یک اشتباه یک انسان آبرومند برچسب بی آبرویی می خورد اما همین آبرو داری خودش مایه ی ریاکاری ماست.

ریا

ریا در جامعه ما به عنوان جزئی از فرهنگ پذیرفته شده است و خیلی از ما آن را با احترام اشتباه می گیریم. یک مثال تعارف است که کاملا در فرهنگ ما نشانه ی احترام است ( من سال های سال نمی دانستم اگر به کسی تعارف نکنم در واقع او احساس می کند به او احترام نگذاشته ام! از نظر من تعارف یک دروغ بود و البته هست ).

احترام های ما قلبی نیست بنابراین هیچ کداممان احساس محترم بودن را به خوبی دریافت نمی کنیم. ضمن اینکه در موقعیت هایی هم احساس می کنیم اصلا به حسابمان نمی آورند. فهممان، نظرمان، وجودمان و … اما ما یاد گرفتیم صبر کنیم شاید یک اتفاقی بیفتد، شاید خودش بفهمد و شایدهای دیگر. این قدر صبر می کنیم تا کارد به استخوانمان برسد آنگاه کاملا احساسی و با خشم فراوان وارد عمل می شویم. مثال هایش را همه می دانیم از سطح در خانواده گرفته تا سطح کلان اجتماع.

مشکل کجاست و راه حل چیست؟

مشکل اینجاست که ما حرفهایمان را به یکدیگر صاف و پوست کنده نمی زنیم شاید طرف مقابل اصلا متوجه نباشد موجب ناراحتی کسی شده است شاید واقعا عمدی نباشد اما نمی دانم چرا اکثرمان همیشه فکر می کنیم عمدی در کار است.

صحبت کردن با ملایمت، شفاف و بی ریا راحت ترین راهی است که برای از بین بردن خشم در جامعه به ذهن من می رسد. اینکه به دیگری بگوییم فلانی به این دلایل از تو ناراحتم و حالا بیا یک راه حل پیدا کنیم. البته گفتنش آسان است. چگونه صحبت کردن بستگی به خیلی چیزها دارد. تمرین می خواهد.

احساساتی ایم

من هم خیلی زود عصبانی می شوم قبلا خیلی بیشتر بود اما در زمان عصبانیت بهترین راه سکوت است. نه عصبانیت که در زمان هر هیجانی نباید تصمیمی گرفت چون به احتمال زیاد اشتباه خواهد بود.

اینکه اکثر ما آدم های احساساتی هستیم درست است اما لازم است یاد بگیریم در تصمیم گیری عجله نکنیم و حساب شده عمل کنیم وگرنه مدام اشتباه خواهیم کرد و خودمان بیشترین ضرر را خواهیم خورد.