غرق غم

غرق غممغمی که نمی دانم از کجا می آیداما می آیدگاهی پیدایش می شودمهمان ناخوانده!می آید و روزم را بهم می ریزد!دیگر هیچ چیز شفایش نمی دهدنه مثبت نگرینه نیایشنه نوشتن از خودنه خوردننه خفتننه می توانی راه بروینه می توانی تمرکز کنیدلت می خواهد یه گوشه جمع شویبری تو خودتکسی هم کاری به کارت … ادامه

نوشتن

نوشتن تمرین زندگی کردن استنمی دانم این را کجا خواندم اما قشنگ استنوشتن را دوست دارمآرامم می کندمرا به ژرفای درونم که تا امروز شناخته ام وصل می کندنوشتن را از خواندن بیشتر دوست دارمحیف که اول باید بخوانیاول باید خوب بخوانیخوب تجربه کنیبعد می توانی بنویسیآخر باید در این بازار چیزی برای عرضه داشته … ادامه

درد

درد، این دوست مندیگر بخشی از زندگی ام شده است.هر چند روز یک بار پیدایش می شود.نه آن قدر شدید است که امانم را ببرد و غیر قابل تحمل باشد،نه آن قدر کم است که بتوانم با وجودش کار دیگری کنم.اما این درد باعث خودآگاهی ام می شود.متاسفانه وقتی همه چیز رو به راه است … ادامه

باده ی دل

دلم می خواست امروز بنویسمبنویسم از ته دلمتا دلی را از تاریکخانه ی ذهن در آورمتا به دلی بگویماگر بدی دیدی عیب ندارد تنها راه تجربه بدست آوردن در این دنیا همین استآن هایی که بهمان محبت می کنند دلمان را شاد می کنندو آن هایی که ناراحتی برایمان ایجاد می کنند قویمان می کنندمهم … ادامه

زندگی

زندگی این خیزش رو به سوی آرزوهازندگی این رویای شیرین پوچزندگی این نوسان دوست داشتن و دوست نداشتنزندگی این تلاش بی پایاناین ناتمام تمام شدنیچه سخت و سنگین می گذردچگونه این طور بر سرم آوار می شود؟و من هیچ تکانی نمی توانم بخورمهیچ واکنشی نمی توانم نشان دهممانند یک بچه خرگوش وقتی لانه یی که … ادامه

دلسوزی

امروز در کانال یوگا در مورد این خواندم که دلسوزی خوب نیست عشق و محبت روش درست است. فکر می کنم باز معنای کلمات یک مقدار با هم قاطی شده اند! تجربه به من آموخت دلسوزی کردن خوب نیست اول به این خاطر که هنگامی که دلسوزی می کنی ممکن است کاری برای طرف مقابل … ادامه

فاش کردن

چرا از من می خواهی درونیاتم را فاش کنم؟ مردم اگر نقاط ضعف آدم را بدانند ازش سو استفاده می کنند. برای سود خودشان حاضرند از هر چیزی استفاده کنند. نکته ی دیگری که باید بگویم این است که مردم برداشت اشتباه ممکن است بکنند بعد در مورد آدم قضاوت کنند یا حتی درست برداشت … ادامه

به تو که هم جانی و هم جهانی

سلام به تو که هم جانی و هم جهانی چند روز است می خواهم برایت بنویسم اما نمی دانستم چه چیزی است که نمی توانم شفاهی بگویم و لازم است کتبی بنویسم. اما به هر حال با خودم گفتم همین که شروع به تایپ کنم خودش می آید. می دانم گاهی آن طور که در … ادامه

ترس کنترل شده

من فکر کردم و دیدم که ترس همیشه بد نیست تا یک حدی از ترس لازم است. گاهی ترس نیروی جلو برنده است و اگر فرد شروع به فکر و خیال نکند و ترسش را برای خودش مانعی نکند می تواند این ترس برایش یک نقطه مثبت باشد. ترسی که شک به دل انسان می … ادامه

هوشیاری و آگاهی

چند روز است در حال فکر کردن به خودم هستم، من فرد خوش خیالی بودم و خوب یک سری اتفاقات باعث شد که یک مرتبه بدبین بشوم خوب خودم می دانم واقع بینی و نیک بینی معقولانه ترین انتخاب است. من اولین بار شکاکانه دیدن را از دکارت شنیدم و به نظرم در زمان او … ادامه