بایگانی برچسب: s

به تو که هم جانی و هم جهانی

سلام به تو که هم جانی و هم جهانی

چند روز است می خواهم برایت بنویسم اما نمی دانستم چه چیزی است که نمی توانم شفاهی بگویم و لازم است کتبی بنویسم.

اما به هر حال با خودم گفتم همین که شروع به تایپ کنم خودش می آید.

می دانم گاهی آن طور که در حق توست نیستم و جسارت می کنم به تو که یگانه و دردانه ی عالمی، مرا ببخش، مهرت آن قدر بی اندازه است که جسوران را هم می ستایی و جسارتشان را به دل نمی گیری.

نمی دانم چه کنم که تو را خوش بیاید، که بپسندی، که مرا دریابی، آری مدتی است به درگاهت زانو نزدم، زاری نکردم، فقط خواستم، اما هیچ نکردم آن گونه که بخواهی.

سرگرم دنیا شدم، آری چرخ دنیا می چرخد، چه خوب می چرخانیش.

تمام این ها باعث شد خودم را ببینم که چه ناتوانم، چه نادان، چه بی هوش، چه ندار و کلی چه های دیگر.

هر شب ساعت ها حرف می زنم با تو، در افکارم غوطه ورم اما آخرش می خوابم و فردا دوباره انگار همان جای قبلم مگر کمی تغییر کرده باشم.

دلم یک جهش می خواهد، یک جهش بزرگ، یک پرش و یک پرواز.

امانت

هر چه در این دنیا در نزد ماست امانت الهی است. از زندگی گرفته تا شغل و موقعیت، علم و دانش، قدرت، ثروت، شهرت، خانواده، خرد، عشق، سلامتی و …. اگر به این دید به هر نعمتی نگاه کنیم که یک امانت در دستان ماست ناخودآگاه در حفظ و نگهداری آن و استفاده درست از آن خواهیم کوشید.

قدر هر لحظه را خواهیم دانست اگر بدانیم که هر لحظه یک نعمت تکرار نشدنی است مشاهده کردن و هوشیار بودن نسبت به خود و کاری که انجام می دهیم باعث بالا رفتن کارایی مان نیز می شود.

و البته بهترین شکرگزاری، امانت داری از نعمت ها خواهد بود که اگر امین نباشی شاید بازپس گرفته شوند.

اگر به دید امانت به نعمت ها نگاه کنیم حسن دیگری نیز دارد و آن این است که ناخودآگاه از خودبینی فاصله گرفته به سمت استفاده درست از نعمت در جهت بهتر کردن زندگی دیگر انسان ها خواهیم رفت که خود باعث عمق بخشیدن به زندگی فردی و اجتماعی می شود.

گشودن درب های ذهن به روی دنیا

در تمام فرهنگها و قومیت های مختلف در دنیا، دانش و تجربیاتی خاص یافت می شود. بزرگان و فرزانگان در طول تاریخ در تمام جهان پراکنده بودند. هر کدام از این بزرگواران میراث خود را به گونه ای به جای گذاشته اند، اما اگر ما با تعصب به دیگران بنگریم نمی توانیم از این میراث استفاده کنیم.

ما بر اساس جامعه ای که در آن به دنیا آمده و بزرگ شده ایم برای خود یک هویت ترسیم می کنیم اما گاهی این هویت برای ما حکم مرگ و زندگی پیدا می کند، می خواهیم به هر صورت آن طور که به دستمان داده اند، همان طور به نسل بعدی تحویل دهیم اما این پندار یک پندار اشتباه است. ما فقط واسطه ی انتقال فرهنگ نیستیم، ما می توانیم فرهنگ خود را بهبود بخشیم و یکی از روش های بهبود بخشیدن استفاده از تجربیات دیگرانی است که این راه را قبلا رفته اند.

اینکه ما در فرهنگ ایرانی و در فرهنگ اسلامی دارای نقاط مثبت و پیشینه ای غنی هستیم درست است اما اگر نتوانیم فرهنگ خود را به روز کنیم بقای آن به خطر خواهد افتاد. به هر صورت جوانان تمایل زیادی به فرهنگ سایر ملل بخصوص فرهنگ غربی دارند، اگر نتوانیم خود را با آن وفق دهیم و مصرانه به فرهنگ سنتی خود بچسبیم و با تعصب از تمام جنبه هایش دفاع کنیم طولی نخواهد کشید منزوی می شویم و در گروه خاصی که عقاید و افکار شبیه به خودمان دارند از جامعه جدا شده و دچار یک ذهن بسته خواهیم شد که دنیا را پس یک فیلتر زخیم می بیند و درک درستی از واقعیت ندارد.

فرهنگ فقط یک مثال بود در هر زمینه ای می توان گفت که در جامعه بشری نمونه هایی از اشخاص شاخص وجود دارند که گام های بلندی رو به جلو نهاده اند و استفاده نکردن از میراث هر کدام از این افراد در حالت مثبتش باعث در جا زدن و کندی حرکت می شود.

یک مثال دیگر می زنم، فردی را در نظر می گیریم که مرید مولاناست اگر او با تعصب به مولانا بچسبد و نخواهد کتب دیگر عرفا را مطالعه کند هیچ گاه به درجه ای بالاتر از یک مرید نخواهد رسید. اگر بگوید من ابوسعید ابوالخیر را قبول ندارم به این علت که در فلان مسئله با مولانا هم نظر نیست این نشانه ی ذهن بسته اوست که این گفتار با عرفان نیز تضاد است زیرا ممکن است دو صاحب نظر در مواردی با هم، هم نظر نباشند، در مواردی با هم، هم نظر باشند، در مواردی یک نفرشان به مسئله ای خاص پرداخته باشد و دیگری نپرداخته باشد.

اینکه بتوان بی قصد و بی تعصب موضوعی را مشاهده کرد سپس خود به نتیجه و برداشتی خاصی رسید یک مهارت است که با تمرین به دست می آید. با چالش کشیدن افکار و عقاید خود می توانیم ذهن خود را به روی دنیا بگشاییم و آنگاه دیدگانمان دنیا را روشن تر خواهند دید و گامی به سوی حقیقت برداشته ایم.

استفاده کردن از تجربیات دیگران باعث می شود بتوانیم راهی را که آن ها در مدت زمان طولانی طی کرده اند را با سرعت بیشتر طی کنیم و در زمان و هزینه های خود صرفه جویی کنیم، این یک امر بدهیست که همه یمان می دانیم اما گاهی نمی خواهیم بپذیریم که می شود از دیگران کمک گرفت. شاید فکر می کنیم این نشان وابسته بودن است اما این وابستگی نیست. اگر قرار باشد تقلید کنیم آری وابسته به دیگری می شویم اما وقتی قرار است فقط از آن جنبه هایی که برای پیشبردن به سوی هدفمان نیاز داریم استفاده کنیم این کار منطقی و صحیح خواهد بود.

به امید روزی که یاد بگیریم از ناشناخته ها نترسیم و با اشتیاق به سمتشان برویم.

دنیا

دنیا مزرعه ی آخرت

به همه ما گفته اند دنیا مزرعه ی آخرت است هر چه بکاری درو می کنی می دانیم اگر مقصد زندگی دنیا باشد، دنیا آنگونه عادلانه و منصفانه نیست اما اگر به دنیا مانند یک کارخانه بنگریم که نیرویی هایی ضد هم در حال تقابل با یکدیگرند و در این بین روی یک سری از مواد خام فعل و انفعالاتی صورت می گیرد که به شی دیگر تبدیل می شوند آنگاه دیگر دنیا به چشممان پر آشوب و بی سامان و غیر عادلانه نمی آید.

تعادل دنیا

اگر در دنیا دقت کنیم نیروهای دوقطبی یا چند گانه ای را می بینیم که تقابل آن ها منجر به برپایی نظم و تعادل کلی در بدنه دنیاست اگر جزئی بنگریم شاید نواقص زیادی ببینیم برای مثال می توانیم به نیروهای بنیادی در فیزیک یا مکانیک نیوتنی اشاره کرد. یا وجود قدرت های اقتصادی یا سیاسی که در هر دوره از تاریخ بشر به گونه ای وجود داشتند. هر کس در هر رشته ای می تواند مثال های اینگونه پیدا کند.

نیروی خیر و نیروی شر

خیر و شر را هم می توان دو مسئله مشابه نیروهای دیگر دانست. همه می دانیم گاهی اتفاقاتی می افتد که در وهله اولیه شر به نظر می آید اما در آینده خیر بودن آن آشکار می شود مثال ساده آن کسی است که ماشینش در جاده پنچر می شود بعد از پنچرگیری در ادامه جاده می بیند جاده ریزش کرده شاید اگر این وقفه اتفاق نمی افتاد او در زیر سنگ ها می ماند! بر عکس این قضیه هم صادق است اتفاقی به نظر خیر می رسد اما نهایتا شر بودن آن ثابت می شود.

ما همگی می توانیم منبعی برای خیر و شر باشیم قبلا در موردش در وبلاگم نوشته ام اما بعضی هایمان به سمتی متمایل تریم هر چه این تمایل بیشتر باشد نیروی ضدش هم قوی تر ظاهر می شود آن نیرو می خواهد دنیا را در تعادل فعلی اش نگه دارد در ضمن اینکه اشخاصی که این نیرو ها را ایجاد می کنند روی هم اثر می گذارند یکی خالص تر می شود و آن یکی دیگر بیشتر دچار زنگار می شود.

در واقع وقتی کسی برای دیگری شری درست می کند اولا باعث می شود خودش بیشتر به سمت شر متمایل شود دوما اگر آن دیگری از روش صحیح استفاده کند می تواند به خیر متمایل تر شود اما اگر خودش شر تولید کند خودش باخته است.

بازی دنیا

در اینکه دنیا یک بازی است شکی نیست فقط بعضی بازی ها جدی تر از بازی های دیگرند و هر چه بزرگتر شوی اسباب بازی هایت متفاوت تر می شود. آنکس که بتواند در این بازی ها درس بیاموزد سود برده اگر نتوانی آنچه که باید می آموختی را فرابگیری آنگاه این آموزش مدام تکرار می شود.

هر بازی باعث می شود وجه تازه ای از وجود خود را ببینی گاهی چیزهایی در وجودت می یابی که از بودنش بی خبر بودی و با رشد و به تعادل رساندن وجوه مختلف درونت می توانی بزرگ شوی.

دنیا به مانند کارگاه شیشه گری

در ادامه لینک فیلمی مستند می گذارم که در مورد شیشه گریست لطفا به فن شیشه گری توجه نکنید بلکه کارگاه را به عنوان دنیا ببینید و شیشه را به عنوان انسان یا دل انسان ببینید شرحی که گزارش کننده در مورد اتفاقاتی که در این کارگاه در جریان است را نیز نمادین گوش کنید بسیار جالب می شود.

قسمت یازدهم مستند خسته نباشید|شیشه گری|میثم رازفر