بایگانی برچسب: s

شفای کودک درون

کتاب شفای کودک درون کتابی است که روش ساده و روانی به ما می آموزد با خود چگونه رفتار کنیم تا حال بهتری داشته باشیم و وجودمان سرشار شادمانی و نور و خلاقیت باشد.

تجربه شخصی:

من کتاب شفای کودک درون را تقریبا سه سال پیش خواندم و الان می دانم که من بخش والد روانم خیلی زیادی قوی بوده است و این را هم بگویم که این کتاب را در کتاب فروشی دیدم انگار که در درونم همیشه میلی به پرداختن به کودک درونم و بازیگوشی داشته ام که به درستی به آن نپرداخته بودم.

من این کتاب را قبلا در مقاله مدیریت احساس معرفی کرده بودم اما امروز خلاصه نویسی هایی که از این کتاب داشتم را مرور می کردم و تصمیم گرفتم این کتاب را نیز در بخش معرفی کتاب، معرفی کنم.

مقاله قبلی که نوشتم در مورد پرداختن به خود بود، من با این کتاب شروع به شناختن خودم کردم و خوب هنوز هم روش های این کتاب را برای کشف وجود خودم استفاده می کنم. ( مثل نوشتن با دست چپ و نقاشی کردن بدون ذهنیت و آزادانه )

بعد از سه سال می توانم بگویم خیلی خوب توانسته ام کودک تنها و وانهاده ی درونم را حمایت کنم.

بیشتر بخوانیم:

کتاب شفای کودک درون؛ آشتی با روح لطیف وجودمان

پرداختن به خود

به ما زندگی کردن را آموزش نداده اند بلکه ما را برای مبارزه کردن، رقابت دادن و تقلا کردن پرورش داده اند اما پرداختن به خود چیست؟

ما همیشه مشغول هستیم، همیشه درگیر هستیم، همیشه عجله داریم به جایی برسیم، آرزوهایی داریم فقط برای اینکه در چشم دیگران بزرگ جلوه کنیم، برای خوشبختی عزیزانمان تلاش می کنیم.

در این میان اما خودمان کجای کاریم؟! من چه کسی هستم؟ خودم برای خودم چه می خواهم؟ برای چه ساخته شده ام؟ چقدر خودم را دوست دارم؟

اول از همه برای آن دسته ای که فکر می کنند باید برای خوشبختی عزیزانشان کار کنند بگویم یک لحظه به این فکر کنید که با این همه مشغولیت اگر اتفاقی برای خودتان بیفتد آنگاه چه کسی به عزیزانتان رسیدگی می کند؟

که گفته است پرداختن به خود و خود را دوست داشتن، خودخواهی است؟! همه ی ما زمانی را نیاز داریم بنشینیم و با خود در مورد خود تفکر کنیم، به خودسازی بپردازیم، به روح و روان خود بپردازیم، لذت روحی ببریم.

ما مدام در حال جمع کردنیم، مدام در حال جمع کردن مال، اطلاعات، دانش، پول، توجه و … هستیم. بعضی ها فکر می کنند همیشه باید یک چیزی یاد بگیرند اما این چیزهایی که یاد می گیرید چقدرش برای خودتان است چقدرش برای دنیاست؟

من یاد دارم هواپیما بسازم، سخنرانی کنم، چت کنم، دیگران را درمان کنم، فروشندگی کنم و … . خوب این ها خیلی خوب است اما این ها که مال دنیاست! شاید بگویید این ها به من احساس مفید بودن و ارزشمند بودن می دهد اما ارزش انسان به کارش نیست.

ارزش انسان به چیست؟

ارزش هر انسانی به اندازه ی رشد بعد معنوی اش است. به درونش هست، چیست که هر کدام از ما رو متمایز می کند؟ میزان تاثیرمان بر دنیا؟ میزان ثروتمان؟ میزان شهرتمان؟ قدرت ذهنیمان؟ قدرت بدنیمان؟ قدرت سیاسیمان؟ مشغولیت هایمان؟ دغدغه هایمان؟ این ها همه چیزهای بیرونی است که به خودمان چسبانده ایم.

اما این بعد معنوی چیست؟ راستش نمی توانم تعریفش کنم! اما این را می دانم هر چه معنوی تر شویم آرام تر و شاداب تر و صلح آمیزتر می شویم آن هم کاملا از عمق وجودمان.

بهترین آموزگار معنوی ما زندگی است. خود زندگی به ما نشان می دهد از کدام سو برویم، کدام کتاب را بخوانیم، با کدام استاد همراه شویم، چه کسانی به زندگیمان بیایند و چه کسانی از زندگیمان بروند و همه ی این ها کم کم به ما نشان داده می شوند و هیچ کس نمی داند آخرش به کجا می رسد اما شرطش این است در برابر زندگی باز باشیم و مقاومت نکنیم و بخواهیم رشد معنوی داشته باشیم.

برای خود وقت بگذاریم

بیایید بدون هیچ هدفی کمی قدم بزنیم، بدون هیچ هدفی ورزش کنیم، بدون هیچ هدفی مطالعه کنیم، بدون هیچ هدفی مناسک دینی را به جای بیاوریم، بدون هیچ هدفی موسیقی گوش کنیم، بدون هیچ هدفی مراقبه کنیم و … فقط هر کدام را که انتخاب می کنیم با تمام وجود ازش لذت ببریم.

خود را بسازیم، عادت های کهنه ی خود را با عادت های جدید عوض کنیم، عیوب خود را بیابیم و اصلاحشان کنیم ( می توانید پرسشنامه ای تهیه کنید که سوالاتی در مورد نقاط مثبت و منفیتان در هر زمینه ای را دارا باشد و از نزدیکان و دوستان خود بخواهید آن را پر کنند بهتان قول می دهم تعجب می کنید.).

اگر بخواهیم وقتی برای خود پیدا می کنیم، دور از هیاهوی دنیا در گوشه ای آرام بنشینیم و به عنوان یک انسان به آنچه هستیم و آنچه می خواهیم باشیم فکر کنیم. برایش برنامه ریزی کنیم.

آخر مگر هر کدام از ما چقدر عمر می کنیم که همه اش برای دنیا می رود؟ یک نفر می گفت زمان مثل پول است ببین برای چه خرجش می کنی؟! البته او مدرس موفقیت بود اما چه موفقیتی بالاتر از تعالی خود؟!

بالاتر از همه ی این کارها و سخت ترین این کارها خودشناسی است اگر خود را بشناسیم از حالت واکنشی خارج می شویم. به اندیشه و خرد و آگاهی دست می یابیم. دیگران را بهتر درک می کنیم آنگاه با خودمان و جهان در صلح و شادی به سر خواهیم برد.

بیشتر بخوانیم:

چه کسی به مراقبه نیاز دارد؟

اثر مرکب

خلاصه کتاب:

کتاب اثر مرکب، در مورد این است که چگونه قدم های کوچک در طی زمان می تواند برای ما موفقیت به ارمغان بیاورد. این که چه اهدافی را مشخص کنیم و چگونه رویه روزانه ای برای خود تهیه کنیم و با عمل کردن به آن ها عادات جدیدی در خود به وجود آوریم تا به پیشرفتی که می خواهیم در زندگی برسیم. این کتاب به زبان ساده و روان نوشته شده است و انگیزه ی زیادی در خواننده ایجاد می کند و در پایان کتاب هم نویسنده عنوان می کند هر موقع انگیزه یتان برای پیگیری برنامه هایتان کم شد قسمت هایی از کتاب را بخوانید.

تجربه شخصی:

این کتاب،‌ کتاب بسیار مشهوری است که تا به حال چند نفری به من پیشنهادش کرده بودند اما فرصت خواندنش پیش نیامده بود یا بهتر است بگویم قبلا کتاب های موفقیت دیگری را خوانده بودم و دیده بودم مطالب خاصی که ندانی را ندارند البته در مورد این کتاب هم می توانم بگویم کمی صادق بود مشکل اینجاست که من درست عمل نمی کنم.

من همیشه می توانستم در بازه های زمانی کوتاه با سرعت و انرژی زیاد به سمت هدفی که برای خودم تعیین کرده بودم بروم اما خوب بعد از مدتی دچار خستگی و دلزدگی می شدم به نظرم این روش هیجان انگیزتر است تا اینکه بخواهیم یک روتین تعریف کنیم و هر روز انجامش بدهیم تا مثلا دو سال دیگر نتیجه بدهد. بهتر است بگویم که در رسیدن به نتیجه عجله داشته ام اما فکر می کنم الان سنم بالاتر رفته است می توانم منطقی تر باشم و دنیا را منطقی تر ببینم و کارهایی که از روی خامی انجام می دادم را کنار بگذارم.

مشکلی که همیشه داشته ام این بوده است که برنامه هایی که برای خودم می چیدم خیلی مکانیکی بود انگار که برای یک ربات برنامه ریخته باشم و خوب به نتیجه هم نمی رسیدم چون بخشی از وجودم را نادیده می گرفتم منظورم روحم است که البته از تمام بخش های دیگرم قدرتمندتر است حال می خواهم جوری برنامه ریزی کنم که روحم هم به خواسته هایش برسد. ضمن اینکه زمانی را برای خودم بگذارم که هیچ کاری نکنم تا ذهن و روان و روحم به آن چه می خواهند فکر کنند.

متاسفانه اکثر انسان های موفق بسیار منطقی بودند و هستند یا حداقل به ما این بخش از خودشان را نشان می دهند و اکثرشان هم مرد هستند هیچ گاه ندیده ام زنان موفق کتاب کاربردی برای موفقیت نوشته باشند اغلب زنانی که موفق هم هستند معمولا روحیات مردانه دارند ( البته من هم می گویند کمی مردانه ام البته بعضی ها می گویند خیلی ولی خودم خیلی خودم را شبیه مردان نمی دانم بیشتر به خاطر این بوده است که در محیط های مردانه و بین مردان بودم و کتاب هایی را خواندم که مردان نوشته اند ) به هر صورت زنان همیشه در حاشیه بوده اند در بیشتر زمینه ها اما من زنی نیستم که بخواهد در حاشیه باشد.

به هر صورت که من برای ابتدای کارم چند هدف شخصی برای ایجاد کردن عادت های شخصی مفید برای خودم تعیین کردم فکر می کنم اول باید سالم و شاداب باشم بتوانم درست فکر کنم و روابط سالم داشته باشم بعد یک هدف بیرونی برای خودم تعیین کنم و برای رسیدن به آن تلاش کنم.

بیشتر بخوانیم:

خلاصه کتاب اثر مرکب دارن هاردی – خانه ی سرمایه

۱۰ نکته از کتاب اثر مرکب