بایگانی برچسب: s

عشق

خیلی از ما عشق را تجربه کردیم، خیلی ها هم نه. منظورم فقط عشق بین دو انسان از دو جنس مخالف نیست، این فقط نوعی عشق است. می شود عاشق خانواده، شغل، ثروت، علم یا هنر یا هر چیز دیگر شد.

عشق یک خاصیت دارد و آن این است که کم کم تمام توجه و فکر عاشق معطوف به معشوقش می شود و تمام زندگی اش را تحت شعاع قرار می دهد. اگر می خواهید بدانید عاشق چی یا کی هستید ببینید این تعریف برای شما روی چه چیزی یا چه کسی صدق می کند.

معنای زندگی و عشق

به نظرم معنای زندگی هر کس بسته به این است که عاشق چیست. اگر هنوز نمی دانید عاشق چی یا کی هستید زندگیتان هم بی معنی است. بی هدف است و خوب چه انتظاری از سرانجامش داریم.

ما در زندگی مدام به دنبال آینده می دویم. اما این آینده را خودمان خواسته ایم یا طراحی دیگران است؟ ما گاهی برای عشق های دیگران زندگی می کنیم و ملول و ناراضی از زندگی خود می شویم.

عشق رمانتیک

تجربه عشق رمانتیک، تجربه ی عجیب و جالبی است که نصیب همه نمی شود، اما ما گاهی قدرش را نمی دانیم. آن هایی که اهل فن هستند و یا به وصال رسیدند، می گویند هر روز باید به این عشق رسیدگی کرد و دوباره آبش داد وگرنه عادی می شود و آن شورش را از دست می دهد. البته بنده که نخوردم نان گندم اما دیده ام دست مردم، فقط تجربه ی یک جرقه را دارم که ادامه اش ندادم.

انتخاب معشوق

به قول شاعرمان مولانای عزیز:

هیچ عاشق خود نباشد وصل‌جو         که نه معشوقش بود جویای او

انتخاب با معشوق است که چه کسی را انتخاب کند و از عاشق بخواهد چه کند که عشقش را ثابت کند و این در همه نوع عشق مصداق دارد.

عاشق دنیا شدن

از منظری عاشق دنیا بودن و وابستگی به آن داشتن اشتباه است اما در آخرین مرحله ی عرفان باید عاشق دنیا شد با تمام گل ها و خارهایش. به قول سعدی جان:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

افراد کمی در طول تاریخ توانسته اند به این مرحله برسند، آیا آرزوی دوریست؟! اگر هر کدام از ما به چنین درجه ای برسیم دنیا گلستان خواهد شد یا لااقل قصد رسیدن به چنین مقصودی باعث تغییرات بزرگی در هر کدام از ما می شود. آیا درست نیست؟

عاشق قادر

تا به حال فکر کرده اید چرا در برخی از بخش های متون کتب آسمانی مردم را از خدا ترسانده اند؟ البته از عشق و محبت و بخشندگی پروردگار نیز گفته شده است اما چرا اساسا خداوند از ترساندن استفاده کرده است.

چرا خداوند از ابزار قدرتش استفاده کرده است؟

تا همین چند دهه پیش و هنوز هم در بعضی نقاط دنیا والدین و مربیان برای تربیت فرزندان خود از قدرت و تنبیه استفاده می کردند، هنگامی که این انسان ها بالغ می شدند به دلیل پایین بودن دانش و آگاهی به صورت غریزی عمل می کردند ( چه بسا هنوز هم تعدادی از ما از این روش استفاده می کنیم زیرا در ظاهر بالغ و با دانش و آگاهی هستیم اما باورهای اشتباه داریم.) به جز اندک افراد خاص.

برای هدایت این انسان ها چاره ای جز استفاده از ابزار زور و تنبیه و پاداش های غریزی نبود کما اینکه قدرتمندان و حکام جامعه نیز از همین ابزار استفاده می کردند ( البته هنوز هم گاه گاهی استفاده می کنند.)

اما انسانی که در تربیتش به جای اجبار و زور از استدلال و پاداش استفاده شده است چه در خانه و چه در مدرسه، نمی تواند اجبار از طرف حکام یا هر نیروی خارجی دیگر را بدون اینکه منطقی برای این اجبار وجود داشته باشد بپذیرد بنابراین اکثر انسان های امروزی در رابطه با حکام زمینی و نیز حاکم و مالک آسمانی خود به دنبال اطاعت از راه منطق و عطوفت و شفقت هستند.

امروزه مشاهده می کنیم که افراد در نقاط مختلف کره خاکی علاقه بیشتری به عرفان و عشق به خداوند پیدا کرده اند (البته به جز تربیت دلیل دیگری که به ذهن بنده می رسد، گرفتاری انسان عصر حاضر در روزمرگی ها و دور افتادن از معنویت خویش است) حتی شنیده ام یک زوج خواننده آمریکایی نام فرزند دختر خود را رومی (مولوی) گذاشته اند.

راه هدایت امروزی انسان ها

اکثر انسان ها امروزه باسواد و دانش و آگاهی هستند اما در عمل هنوز مثل گذشتگان خود عمل می کنند زیرا توسط باورهای گذشتگان تربیت شده اند و حتی در بعضی از موارد عقیده آن ها را بدون چون و چرا پذیرفته اند. بنابراین تغییر برای انسانی که باورهای قدیمی در مورد خداوند دارد بسیار دشوار است اما غیر ممکن نیست. خداوند می خواهد دوران تازه و روشنی را بعد از بلوغ جامعه انسانی امروز رقم زند و روی عشق، شفقت، مهربانی، کرم و بخشندگی خود را بیشتر به انسان بنماید اگر در گذشته این اوصاف الهی کمتر تبلیغ شده اند به دلیل نادانی و ناآگاهی اکثر مردم بوده است.

روش جدید حکومت بر انسان ها

اگر حاکمان امروز جهان دست از خصومت های دیرینه و جاه طلبی ها و قدرتنمایی های خود برندارند و بخواهند به روش های گذشته بر دنیا حکومت کنند، دیری نخواهد پایید که دستشان از حکومت کوتاه خواهد شد، زیرا دیگر اکثریت انسان ها نمی توانند وجود حکومت های استبدادی را تحمل کرده و دست به براندازی آنها خواهند زد. اگر حکومت ها از راه صلح و محبت وارد بشوند می توانند جامعه ای پویا و سازنده داشته باشند. البته سیاستمداران عادت به نقش بازی کردن پیدا کردند و ممکن است در ظاهر این طور عمل کنند اما این را بدانند که محبت از دل بر می آید و بر دل می نشیند و هر انسانی این را تشخیص می دهد.

این نوشته صرفا یک نظر و عقیده شخصی است که نیاز به بررسی توسط کارشناسان و پژوهشگران حوزه ی مربوطه ی خود را دارد.