غرق غم

غرق غممغمی که نمی دانم از کجا می آیداما می آیدگاهی پیدایش می شودمهمان ناخوانده!می آید و روزم را بهم می ریزد!دیگر هیچ چیز شفایش نمی دهدنه مثبت نگرینه نیایشنه نوشتن از خودنه خوردننه خفتننه می توانی راه بروینه می توانی تمرکز کنیدلت می خواهد یه گوشه جمع شویبری تو خودتکسی هم کاری به کارت … ادامه

باده ی دل

دلم می خواست امروز بنویسمبنویسم از ته دلمتا دلی را از تاریکخانه ی ذهن در آورمتا به دلی بگویماگر بدی دیدی عیب ندارد تنها راه تجربه بدست آوردن در این دنیا همین استآن هایی که بهمان محبت می کنند دلمان را شاد می کنندو آن هایی که ناراحتی برایمان ایجاد می کنند قویمان می کنندمهم … ادامه

غزل ۱۱۱ : عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد               عارف از خنده می در طمع خام افتاد حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد        این همه نقش در آیینه اوهام افتاد این همه عکس می و نقش نگارین که نمود     یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد غیرت عشق زبان همه خاصان … ادامه