بایگانی برچسب: s

فیلم لوسی

لوسی زن جوانی است که در سفری که به شرق آسیا داشته است اتفاقاتی برایش می افتد که یک مخدر جدید به مقدار زیاد وارد بدنش می شود و این مخدر به او این امکان را می دهد از نهایت قدرت مغزش استفاده کند.

فیلم لوسی هم علمی-تخیلی است هم حادثه ای، هم می خواهد قدرت بشر را نشان دهد هم پستی بشر را نشان می دهد.

خشونت در فیلم بسیار زیاد است و کشتن آدم ها کاری است ساده، نمی دانم سازندگان این فیلم مقصودشان از این همه خونریزی چه بوده است. ضرباهنگ فیلم هم بسیار تند است.

فکر می کنم این فیلم ضمن سرگرم کردن بیننده، او را به فکر هم می برد که کیست؟ و برای چه زندگی می کند؟ و می خواهد چه شود؟ و می خواهد به کجا برسد؟

البته طبق مقاله ای که در پیوست ویکی پدیای فیلم معرفی شده است تمام بخش های مغز در حال فعالیت هستند اما چیزی که می دانم این است که ما خودآگاه به آن ها دسترسی نداریم اگر خودآگاهمان بتواند آن ها را در کنترل خود قرار دهد کاری که مرتاض های هندی می کنند می توانیم قابلیت های بیشتری داشته باشیم.

فیلم فارست گامپ

چند هفته پیش یک روز جمعه، فیلم فارست گامپ را تماشا کردم این فیلم را در بچگی از تلویزیون خودمان دیده بودم اما حالا دیدگاهم متفاوت است.

فیلم هم عاشقانه است هم طنز، یک طنز تلخ دارد به نظرم خیلی خوب داستان پردازی شده بود و همین طور هم که می بینید در IMDB امتیاز ۸/۸ از ۱۰ را دارد.

شخصیت اصلی داستان مردی است با بهر هوش پایین تر از حد طبیعی جامعه و در حالی که در ایستگاه اتوبوس منتظر اتوبوس است، داستان زندگی اش را برای دیگر منتظرین تعریف می کند.

فارست گامپ یک همکلاسی دختر به نام جنی در دبستان داشته است که بعد از نوجوانی عاشقش می شود اما جنی دوست نداشته است با او ازدواج کند و می خواهد خواننده شود.

در بین این ماجرای عاشقانه فارست گامپ برای خدمت سربازی به جنگ ویتنام نیز می رود و اتفاقاتی رخ می دهد که مدال افتخار هم از رئیس جمهور ایالات متحده ی آمریکا می گیرد.

فارست انسان مهربانی است و تمام ساده دلی که دارد در زندگی پیشرفت می کند و عاقبت هم به جنی می رسد اما خوب ….

برای من فیلم دوست داشتنی بود و با آن احساس کردم چقدر دنیا می تواند غیر قابل پیش بینی در عین حال بامزه باشد این بستگی به نگرش ما دارد.

امیدوارم فیلم را ببینید و ازش لذت ببرید و یادمان باشد، این نیز بگذرد!

مغازه ی خودکشی

رمان مغازه ی خودکشی داستانی است طنز به قول اهل فن یک طنز سیاه است و خیلی ظریف به شوخی می پردازد.

داستان در آینده اتفاق می افتد زمانی که کره ی زمین رو به نابودی است و مردم دنیا دلزده از زندگی، افسرده و بی انگیزه هستند و به سراغ یک مغازه ی فروش ابزارآلات خودکشی می روند.

صاحب مغازه ی خودکشی خانواده ای هستند ۵ نفره که به جز پدر و مادر، تشکیل شده است از یک پسر جوان، یک دختر جوان و یک پسر نوجوان.

پسر نوجوان خانواده بر خلاف بقیه خانواده خود را شاد و بانشاط نشان می دهد و می خواهد مردم جور دیگری زندگی اما در پایان … بگذارید آخر داستان را لو ندهم(البته کمی لو دادم!).

تجربه ی شخصی:

در این روزها به نظرم خواندن طنز می تواند مقداری فکر ما را از آنچه در دنیا می گذرد دور کند.

رمان مغازه ی خودکشی برایم تجربه ای جدید بود، داستان آن چنان فلسفی نبود که بخواهد فکر را درگیر کند، بیشتر می خواست سر انجام رویه فعلی که انسان پیش گرفته است را نشان دهد و تلنگری برای خواننده باشد.

این کتاب، کتاب معروفی است و بیشتر از این که بخواهم معرفی اش کنم می خواستم تجربه ام را با خوانندگان به اشتراک بگذارم و خوب خودم را در جایگاهی نمی بینم بخواهم نقدی به آن بنویسم.

اما پایانش را دوست نداشتم کلا پایان هایی که سوال ابهام دار در ذهن مخاطب ایجاد می کنند را دوست ندارم و خوب من نتیجه گرفتم آلن، پسر نوجوان خانواده همیشه مثل دیگر مردم افسرده بوده است اما می خواسته است تغییری در وضع موجود جامعه اش ایجاد کند.

خواهشی از خوانندگان:

بیایید با هم در قرنطینه بمانیم و کتاب و فیلم خوب، بخوانیم و ببینیم حالا که نمی توانیم به خانه های هم برویم به خانه ی ذهن و دل خود برویم و ببینیم آنجا چه خبر است.

ببینیم چقدر آگاهانه زندگی می کنیم و چقدر ناآگاهانه و چقدر پیروی ناآگاهانه از دیگران می کنیم. چقدر ترسمان ما را رهبری می کند و چقدر ایمانمان.