بایگانی برچسب: s

دلسوزی

امروز در کانال یوگا در مورد این خواندم که دلسوزی خوب نیست عشق و محبت روش درست است.

فکر می کنم باز معنای کلمات یک مقدار با هم قاطی شده اند! تجربه به من آموخت دلسوزی کردن خوب نیست اول به این خاطر که هنگامی که دلسوزی می کنی ممکن است کاری برای طرف مقابل انجام دهی که به صلاحش نباشد و دوم اینکه دلسوزی کردن خود آدم را از پا در می آورد به خصوص وقتی که دلسوز همه باشی و کسی هم دلش برایت نسوزد انگار دیگران عادت می کنند تو باید همیشه این گونه باشی و اگر نباشی …

در جامعه ی ما دلسوز بودن یک حسن است به نظر افراد یک فرد دلسوز با دیگران همدردی می کند. به خصوص زن ها به دلسوز بودن تشویق می شوند و وقتی سنشان بالا می رود تازه متوجه می شوند که چقدر زندگی خود را با این کارهایشان باختند و آخرشم هیچ کس نفهمید که چقدر آن ها از خود گذشتند و فداکاری کردن و خواستند عزیزانشان خوش باشند به قیمت ناخوش بودن خودشان و این برای آن عزیزان بسیار عادی می شود و توقع دارند تو همیشه این گونه باشی.

همین جا می گویم که دلسوزی غیر عقلانی و غیر اخلاقی است وقتی به خودت ضرر می زنی و ممکن است کاری کنی که به دیگری هم ضرر بزنی در صورتی که می خواستی فقط کمک کنی، فقط محبت کنی.

یک جورهایی دلسوزی باعث بالا آمدن احساساتی می شود که چشم منطق آدم را کور می کند. تجربه اش را دارم. البته عده ی زیادی از افراد هم هستند که متوجه می شوند دیگران در حقشان چه لطف ها کرده اند حال به هر نوعش، منتها من همیشه عادت کردم که اول آن نقاط سیاه و تاریکی ها را ببینم. و برای خودم بزرگشان کنم.

واقعا چرا نمی توانم واقع بین باشم؟ این چالش بسیار بزرگی برایم شده است!

یار

ما در دورانی زندگی می کنیم که افراد بیشتر از هر زمان دیگر احساس تنهایی دارند. ما نیاز به دوست و یاری را احساس می کنیم که همان طور که هستیم ما را بپذیرد و درکمان کند.

احساس دوست داشتن خود

یکی از مشکلات ما این است که خودمان به اندازه کافی، خودمان را دوست نداریم. حال این دوست نداشتن می تواند در بعضی از ابعاد وجودی باشد یا کل وجودمان. ما گاهی خودخواهی را با خود دوستی و رضایت از خود اشتباه می گیریم، فکر می کنیم اگر به خودمان اهمیت بدهیم ممکن است خودخواه به نظر بیاییم و برعکس هم هستیم گاهی کاملا خودخواهیم و فکر می کنیم این احترام گذاشتن به خود و نشان دهنده ی این است که خودمان را دوست داریم.

ما می توانیم تنهایی خود را بپذیریم و خودمان، خواسته های خودمان را برای خودمان برطرف کنیم. اینکه یاد بگیریم چطور می شود این کار را کرد به خودمان و به خواسته هایمان بستگی دارد. این خیلی بهتر از این است که کنار آدم های نامناسب باشیم تا احساس تنهایی نکنیم.

یار کیست؟

هر کدام از ما تا حدی خودخواهیم، تا حدی می توانیم دیگران را درک کنیم، هیچ کس کاملا با دیگری نمی پیوندد، تنها کسی که یار حقیقی انسان است و او را کاملا درک می کند و همان گونه که هست دوست دارد و می پذیرد، خداوند است به دلیل اینکه او خالق است، خود، مخلوقش را بهتر از هر کس دیگر می تواند تفسیر کند، مثلا یک تابلو نقاشی را نقاشش از همه بیشتر می تواند توصیف کند یا یک کتاب را نویسنده اش از همه بیشتر خوانده و می شناسد و به تمام فصولش اشراف دارد.

چگونه به او نزدیک شویم؟

همه ی ما در زندگی خطاهایی داریم، اشتباهات ریز و درشت انجام دادیم، اما اگر پشیمان باشیم و تا جای ممکن آن ها را جبران کنیم کرم خداوند شامل حالمان خواهد شد، تجربه اش را دارم گفته اند اگر یک قدم به سوی خداوند بروی او ده قدم به سمتت می آید اما من دیده ام که بیشتر هم می آید. می توان امتحانش کرد اولش باورش سخت است ولی او بزرگ تر از چیزی است که برای ما توصیف کرده اند.

این را باید بدانیم خطایی که از روی درد یا ترس از به وجود آمدن درد انجام شده است با خطایی که از روی هوا و هوس و شیطنت انجام شده متفاوت است و تفاوتش را هم خود خدا می داند و خودش هم بهتر می داند با هر کس چطور باید رفتار کند که به سودش باشد.

برای اثبات بندگی، التزام به شریعت لازم است، به نظر من اسلام و مذهب شیعه از همه ی ادیان منطقی تر است اما بین شیعه و سنی فرقی نیست، مهم خلوص نیت و اثبات بندگی است، مهم این است که طالبش باشی و بخواهی ارتباط برقرار کنی، آنگاه وقتی پر از طلب باشی، اگر پرسشی برایت مهم باشد، جوابش خودش به سراغت می آید.

همان طور که می دانیم قرآن از زبان خداست و کتب زیاد دیگری وجود دارد که از زبان پیشوایان دینی، حکما و عرفا، همگی به موضوعات معنوی پرداختند. اینکه کدام یک را انتخاب کنیم به سلیقه و طبعمان بر می گردد. اگر هنوز از من بپرسند گلستان و بوستان سعدی را برای شروع پیشنهاد می کنم چون هم مفید و مختصر هست هم شیرین و زیبا و البته به نظرم در کتب حکما و عرفا کمتر دخل و تصرف صورت گرفته است.

حدیث قدسی :

عبدی! أنا و حقی لک محب،فبحقی علیک کن لی محبأ

بنده ی من!سوگند به حق خودم دوستدار تو هستم،پس سوگند به حق من بر تو، مرا دوست بدار.

بیشتر بخوانیم:

انواع محبت

عاشق قادر

تا به حال فکر کرده اید چرا در برخی از بخش های متون کتب آسمانی مردم را از خدا ترسانده اند؟ البته از عشق و محبت و بخشندگی پروردگار نیز گفته شده است اما چرا اساسا خداوند از ترساندن استفاده کرده است.

چرا خداوند از ابزار قدرتش استفاده کرده است؟

تا همین چند دهه پیش و هنوز هم در بعضی نقاط دنیا والدین و مربیان برای تربیت فرزندان خود از قدرت و تنبیه استفاده می کردند، هنگامی که این انسان ها بالغ می شدند به دلیل پایین بودن دانش و آگاهی به صورت غریزی عمل می کردند ( چه بسا هنوز هم تعدادی از ما از این روش استفاده می کنیم زیرا در ظاهر بالغ و با دانش و آگاهی هستیم اما باورهای اشتباه داریم.) به جز اندک افراد خاص.

برای هدایت این انسان ها چاره ای جز استفاده از ابزار زور و تنبیه و پاداش های غریزی نبود کما اینکه قدرتمندان و حکام جامعه نیز از همین ابزار استفاده می کردند ( البته هنوز هم گاه گاهی استفاده می کنند.)

اما انسانی که در تربیتش به جای اجبار و زور از استدلال و پاداش استفاده شده است چه در خانه و چه در مدرسه، نمی تواند اجبار از طرف حکام یا هر نیروی خارجی دیگر را بدون اینکه منطقی برای این اجبار وجود داشته باشد بپذیرد بنابراین اکثر انسان های امروزی در رابطه با حکام زمینی و نیز حاکم و مالک آسمانی خود به دنبال اطاعت از راه منطق و عطوفت و شفقت هستند.

امروزه مشاهده می کنیم که افراد در نقاط مختلف کره خاکی علاقه بیشتری به عرفان و عشق به خداوند پیدا کرده اند (البته به جز تربیت دلیل دیگری که به ذهن بنده می رسد، گرفتاری انسان عصر حاضر در روزمرگی ها و دور افتادن از معنویت خویش است) حتی شنیده ام یک زوج خواننده آمریکایی نام فرزند دختر خود را رومی (مولوی) گذاشته اند.

راه هدایت امروزی انسان ها

اکثر انسان ها امروزه باسواد و دانش و آگاهی هستند اما در عمل هنوز مثل گذشتگان خود عمل می کنند زیرا توسط باورهای گذشتگان تربیت شده اند و حتی در بعضی از موارد عقیده آن ها را بدون چون و چرا پذیرفته اند. بنابراین تغییر برای انسانی که باورهای قدیمی در مورد خداوند دارد بسیار دشوار است اما غیر ممکن نیست. خداوند می خواهد دوران تازه و روشنی را بعد از بلوغ جامعه انسانی امروز رقم زند و روی عشق، شفقت، مهربانی، کرم و بخشندگی خود را بیشتر به انسان بنماید اگر در گذشته این اوصاف الهی کمتر تبلیغ شده اند به دلیل نادانی و ناآگاهی اکثر مردم بوده است.

روش جدید حکومت بر انسان ها

اگر حاکمان امروز جهان دست از خصومت های دیرینه و جاه طلبی ها و قدرتنمایی های خود برندارند و بخواهند به روش های گذشته بر دنیا حکومت کنند، دیری نخواهد پایید که دستشان از حکومت کوتاه خواهد شد، زیرا دیگر اکثریت انسان ها نمی توانند وجود حکومت های استبدادی را تحمل کرده و دست به براندازی آنها خواهند زد. اگر حکومت ها از راه صلح و محبت وارد بشوند می توانند جامعه ای پویا و سازنده داشته باشند. البته سیاستمداران عادت به نقش بازی کردن پیدا کردند و ممکن است در ظاهر این طور عمل کنند اما این را بدانند که محبت از دل بر می آید و بر دل می نشیند و هر انسانی این را تشخیص می دهد.

این نوشته صرفا یک نظر و عقیده شخصی است که نیاز به بررسی توسط کارشناسان و پژوهشگران حوزه ی مربوطه ی خود را دارد.