بایگانی برچسب: s

EFT تکنیک رهایی ذهن

ما دردهایی داریم که منشا آن ها فیزیکی نیست،‌ هر چه به پزشکان مختلف مراجعه می کنیم جواب نمی گیریم، من به صورت اتفاقی در کلاس یوگا با تکنیکی آشنا شدم که از طب سوزنی چینی الهام گرفته شده است این تکنیک EFT نام دارد.

تاریخچه ی  EFT جالب است و پزشکان خیلی قبولش ندارند اما من از آن جایی که توانسته ام با ناخودآگاهم ارتباط برقرار کنم و توانسته ام برخی مشکلات قدیمی ام برطرف کنم، می دانم این روش موثر است.

یک مشکلی که دارم و از وقتی به خاطر دارم با من بوده است، این است که فشاری همیشه در فکم دارم، همین الان که دارم تایپ می کنم وجود دارد. گاهی وقتی در فشار بودم به دندان قروچه کشیده است، سنم که کمتر بود برای تخلیه این فشار از جویدن مواد سخت یا آدامس استفاده می کردم. چندی پیش پی بردم مشکل از ناراحتی است و امروز ناخودآگاهم زبان باز کرد و گفت از تنهایی است. نمی دانم کی بالاخره برطرف شود.

برای ارتباط برقرار کردن با ناخودآگاه باید از منطق و مهربانی استفاده کرد تا کم کم رابطه ی نزدیکی با آن برقرار کنی، ترس هایی قدیمی داریم که باعث واکنش های ناخودآگاه ما می شود، بدن را در حالت آماده باش نگه می دارد، من به شخصه همیشه در آماده باشم انگار همیشه خطری وجود دارد و هنوز نتوانستم این حس امنیت را به خودم بدهم.

از این حرف ها که بگذریم، صاحب امتیاز این روش که آمریکایی است، فقط یک نفر را در ایران به عنوان نماینده خود معرفی نموده است که این وب سایت رسمی ای اف تی می باشد، بقیه افرادی که ادعایی دارند می توان گفت مجوز لازم را ندارند. وب سایت ساده و مشخص طراحی شده است و اصلی ترین قسمت آن استاندارد طلایی است که شامل کتاب و فیلم است و قابلیت دانلود رایگان دارد.

امیدوارم که برایتان راهگشا باشد و بتوانید به وسیله ی آن از افکار منفی و بیماری های ذهنی خود رهایی یابید.

یار

ما در دورانی زندگی می کنیم که افراد بیشتر از هر زمان دیگر احساس تنهایی دارند. ما نیاز به دوست و یاری را احساس می کنیم که همان طور که هستیم ما را بپذیرد و درکمان کند.

احساس دوست داشتن خود

یکی از مشکلات ما این است که خودمان به اندازه کافی، خودمان را دوست نداریم. حال این دوست نداشتن می تواند در بعضی از ابعاد وجودی باشد یا کل وجودمان. ما گاهی خودخواهی را با خود دوستی و رضایت از خود اشتباه می گیریم، فکر می کنیم اگر به خودمان اهمیت بدهیم ممکن است خودخواه به نظر بیاییم و برعکس هم هستیم گاهی کاملا خودخواهیم و فکر می کنیم این احترام گذاشتن به خود و نشان دهنده ی این است که خودمان را دوست داریم.

ما می توانیم تنهایی خود را بپذیریم و خودمان، خواسته های خودمان را برای خودمان برطرف کنیم. اینکه یاد بگیریم چطور می شود این کار را کرد به خودمان و به خواسته هایمان بستگی دارد. این خیلی بهتر از این است که کنار آدم های نامناسب باشیم تا احساس تنهایی نکنیم.

یار کیست؟

هر کدام از ما تا حدی خودخواهیم، تا حدی می توانیم دیگران را درک کنیم، هیچ کس کاملا با دیگری نمی پیوندد، تنها کسی که یار حقیقی انسان است و او را کاملا درک می کند و همان گونه که هست دوست دارد و می پذیرد، خداوند است به دلیل اینکه او خالق است، خود، مخلوقش را بهتر از هر کس دیگر می تواند تفسیر کند، مثلا یک تابلو نقاشی را نقاشش از همه بیشتر می تواند توصیف کند یا یک کتاب را نویسنده اش از همه بیشتر خوانده و می شناسد و به تمام فصولش اشراف دارد.

چگونه به او نزدیک شویم؟

همه ی ما در زندگی خطاهایی داریم، اشتباهات ریز و درشت انجام دادیم، اما اگر پشیمان باشیم و تا جای ممکن آن ها را جبران کنیم کرم خداوند شامل حالمان خواهد شد، تجربه اش را دارم گفته اند اگر یک قدم به سوی خداوند بروی او ده قدم به سمتت می آید اما من دیده ام که بیشتر هم می آید. می توان امتحانش کرد اولش باورش سخت است ولی او بزرگ تر از چیزی است که برای ما توصیف کرده اند.

این را باید بدانیم خطایی که از روی درد یا ترس از به وجود آمدن درد انجام شده است با خطایی که از روی هوا و هوس و شیطنت انجام شده متفاوت است و تفاوتش را هم خود خدا می داند و خودش هم بهتر می داند با هر کس چطور باید رفتار کند که به سودش باشد.

برای اثبات بندگی، التزام به شریعت لازم است، به نظر من اسلام و مذهب شیعه از همه ی ادیان منطقی تر است اما بین شیعه و سنی فرقی نیست، مهم خلوص نیت و اثبات بندگی است، مهم این است که طالبش باشی و بخواهی ارتباط برقرار کنی، آنگاه وقتی پر از طلب باشی، اگر پرسشی برایت مهم باشد، جوابش خودش به سراغت می آید.

همان طور که می دانیم قرآن از زبان خداست و کتب زیاد دیگری وجود دارد که از زبان پیشوایان دینی، حکما و عرفا، همگی به موضوعات معنوی پرداختند. اینکه کدام یک را انتخاب کنیم به سلیقه و طبعمان بر می گردد. اگر هنوز از من بپرسند گلستان و بوستان سعدی را برای شروع پیشنهاد می کنم چون هم مفید و مختصر هست هم شیرین و زیبا و البته به نظرم در کتب حکما و عرفا کمتر دخل و تصرف صورت گرفته است.

حدیث قدسی :

عبدی! أنا و حقی لک محب،فبحقی علیک کن لی محبأ

بنده ی من!سوگند به حق خودم دوستدار تو هستم،پس سوگند به حق من بر تو، مرا دوست بدار.

بیشتر بخوانیم:

انواع محبت

چند اشتباه

در دوره ای از زندگی ام می خواستم تا جوان هستم و نیروی جوانی دارم خودم را به درجات بالای کاری برسانم متاسفانه با خودم مانند یک ماشین رفتار می کردم. صبح بیدار باش و سر کار، سر کارم فقط کار، عصر برگشت به خانه و خسته و کوفته و یه دوری زدن دور خودم و بعد خواب این بود برنامه ی زندگی ام.

اما کم کم دچار احساسات بدی شدم حس می کردم به بخشی از خودم نمی پردازم و این بخش مدام به سرم نق می زد اما من گوش نکردم تا که بیمار شدم سردردهای سختی می شدم الان که فکر می کنم می بینم داشتم خودم را نابود می کردم این یک دفاع از طرف ناخودآگاهم بوده است چون هر چه به پزشک های مختلف هم مراجعه می کردم فایده ی چندانی نداشت و علتش پیدا نمی شد.

ولی کماکان من سر لج افتاده بودم تا که کار خودم را پیش ببرم اما نمی شد ضمن اینکه مسئولیت زیادی داشتم، دیگر رسیدم به جایی که از هر چه مسئولیت هم بیزار شدم و واقعا تصمیم گرفتم همه چی را کنار بگذارم کمی با خودم باشم برای خودم باشم کارهایی که دوست داشتم انجام دهم هر کاری که نتوانسته بودم را انجام دهم و یک سال اخیر تمام آن ها را انجام دادم و حال احساس بهتری دارم.

این ها را گفتم برای اینکه بگویم افراط و تفریط و عدم نگه داشتن تعادل در زندگی باعث شکست است، ما همان قدر که به کار نیازمندیم به تفریح و گذاشتن وقت برای خود و دیگران نیز نیازمندیم هر کدام از این اجزا درست نباشد زندگیمان ملال آور و منجر به شکست می شود.

هر کس خودش می داند میزان کارایی اش چقدر است می داند چه چیزهایی برایش تفریح هستند چقدر نیاز به معاشرت با دیگران دارد و در این معاشرت می تواند چقدر به دیگران کمک کند ( این کمک الزاما مادی نیست ) همین کارهای کوچک حس خوبی به انسان می دهد. حس مفید بودن، حس اینکه گره از کار یک نفر باز کردی خیلی شیرین است.

خوب اگر زمان به عقب بازگردد باز هم همین اشتباهات را خواهم کرد بعضی اوقات وقتی کم تجربه ای و شناخت کافی نیز نداری دست به کارهای اشتباه می زنی این طبیعی است مهم این است که دوباره مرتکب چنین اشتباهاتی نشوی و بدانی که سختگیری و کمالگرایی موجب به وجود آمدن مشکلات می شود اگر ندانی که کی و چقدر باید ازشان استفاده کنی.

امروز به خودم که نگاه می کنم می بینم عجله و تندروی ام باعث شد که از یک شرایط کاری متوسط هم عقب تر بیفتم اما خوب وقتی که فکر می کنم دیگر نمی خواهم در حوزه کامپیوتر کار کنم شاید فقط به کسب تجاربی که به دست آوردم (که دلچسب هم نبودن) دل خوش باشم کامپیوتر را دوست دارم اما کار من نیست نه اینکه نتوانم به خاطر همان است که بسیار منطقی است و اگر به دنبالش بروم بخشی در من شروع به داد و بیداد می کند که تو مرا نادیده گرفتی، باید کاری پیدا کنم دو وجه وجودم بتوانند با هم در آن نمود پیدا کنند.

دقیقا نمی دانم آن وجه دیگر نامش چیست!؟ عشق است؟! هر چه هست منطق تنها نیست. آزمون های روانشناسی وجود دارند که میزان قدرت هر کدام از نیمکره های مغزی را می سنجند ( نمی دانم چقدر علمی هستند ) اما قدرت نیمکره های مغز من تقریبا با هم مساوی است سمت چپ که بخش منطقی است و سمت راست که بخش شهودی است در پایان این تست ها هم گفته می شود که آن هایی که قدرت دو نیمکره شان تقریبا مساوی است دچار تضادهای درونی هستند!