غرق غم

غرق غممغمی که نمی دانم از کجا می آیداما می آیدگاهی پیدایش می شودمهمان ناخوانده!می آید و روزم را بهم می ریزد!دیگر هیچ چیز شفایش نمی دهدنه مثبت نگرینه نیایشنه نوشتن از خودنه خوردننه خفتننه می توانی راه بروینه می توانی تمرکز کنیدلت می خواهد یه گوشه جمع شویبری تو خودتکسی هم کاری به کارت … ادامه

درد

درد، این دوست مندیگر بخشی از زندگی ام شده است.هر چند روز یک بار پیدایش می شود.نه آن قدر شدید است که امانم را ببرد و غیر قابل تحمل باشد،نه آن قدر کم است که بتوانم با وجودش کار دیگری کنم.اما این درد باعث خودآگاهی ام می شود.متاسفانه وقتی همه چیز رو به راه است … ادامه

باده ی دل

دلم می خواست امروز بنویسمبنویسم از ته دلمتا دلی را از تاریکخانه ی ذهن در آورمتا به دلی بگویماگر بدی دیدی عیب ندارد تنها راه تجربه بدست آوردن در این دنیا همین استآن هایی که بهمان محبت می کنند دلمان را شاد می کنندو آن هایی که ناراحتی برایمان ایجاد می کنند قویمان می کنندمهم … ادامه

حرمت

احترام گذاشتن به دیگری در فرهنگ ما جایگاه مهمی دارد، به همه ی ما از کودکی نحوه ی احترام گذاشتن و آداب اجتماعی آموزش داده شده است اما در عمل این احترام به جای یک احترام قلبی به صورت نمایشی و فرمایشی اجرا می شود. حرمت نفس برای هر کدام از ما نفسمان محترم است … ادامه