بایگانی برچسب: s

خدا یا هستی

امروزه ما به بزرگی هستی و ساخته شدن این همه عجایب و گوناگونی از ذرات بسیار ریز پی برده ایم. می دانیم که اتم های سازنده ی ما روزی در جای دیگری در گیتی قرار داشته اند. می دانیم که بدن ما هر روز در حال تغییر یافتن است و بدن امروز من با بدن دیروز من، در بعضی از اتم هایش احتلاف دارد در نتیجه بدن من، در گذر زمان دیگر همان بدن قبلی نیست اما کماکان من، خود را من می دانم، شخصیتی دارم، یک موجود هوشمندم که توانایی درک دارم. پس من کیستم؟ من کجا هستم؟

عده ای به روح معتقدند که دور بدن انسان به دام افتاده است. عده ای می گویند روح هم قسمتی در مغز است و هاله ی اطراف بدن انسان همان میدان مغناطیسی است که مغز و اعصاب به وجود می آورند. عده ای معتقدند که مغز محل عقل، حواس، ادراکات و … است و قلب(دل) محل دریافت های روحی و عده ای هم معتقدند قلب یک پمپ است و توسط مغز هدایت می شود.

به هر حال به عنوان یک انسان تمامی ما تجربه دریافت و احساس در دل خود را داریم، حال بعضی هایمان کمی بیشتر بعضی های کمی کمتر. همه ی ما از حواس برخورداریم ممکن است بعضی در بعضی حواس دچار نقص باشند یا آن را نداشته باشند اما به گونه ای همه ی ما جهان را درک می کنیم.

می توان گفت جهان به گونه های متفاوت، به تعداد انسان هایی که در آن زیسته اند تجربه می شود و هر کس به قدر ظرفیت خود و توانایی هایش هم چنین کوششش دنیا را درک می کند.

بعضی ها بر این نظر اعتقاد دارند که خدا انرژی است و چون ماده از انرژی درست شده است پس تمام هستی، خداست. عرفا معتقدند که این عالم،‌ عالم کثرت است و وجه خداوندی در تمام موجودات به شکل گوناگون نمود دارد. بعضی ها هم اعتقاد دارند خدایی وجود ندارد و همه ی ما از یک تصادف به وجود آمده ایم.

خوب همان طور که گفته شد. نظرات بشر بسته به میزان ظرفیت و تجربه هایش و آنچه تا به امروز درک کرده است می تواند متفاوت باشد. اگر کسی اعتقادی دارد به هر حال لازم است محترم شمرده شود اما ما می خواهیم دیگران را هم نظر کنیم یا دسته ای هم اعتقاد با خود پیدا می کنیم تا در کنارشان احساس خوشحالی و رضایت داشته باشیم و افراد متفاوت در اعتقادات با خود و گروهمان را نمی پذیریم.

حال اگر بخواهیم فرض کنیم خدایی وجود دارد و در تمام هستی جاریست و این خدا خود به آن هایی که اعتقادی متفاوت از من دارند زندگی می بخشد همچنین به آن هایی که بر من ظلم می کند زندگی می بخشد. اما اگر آن ها ناحق هستند پس چرا خداوند این کار را می کند؟

درک این موضوعات برای من بشر سخت است شاید روزی ممکن شود اما بشر همیشه محدود است اگر قرار بود همه چیز بداند آنگاه همسنگ خدا می شد. یکی از مهم ترین نکته ها این است که نخواهیم دست خدا را بخوانیم معمولا وقتی اتفاقی می افتد و در گیر و دار مسئله هستیم نمی توانیم حکمت وقایع را درک کنیم اما در پایان یا بعد از گذشت از آن مقطع می توانیم با نتیجه ای که به وجود می آورد متوجه شویم که درس این اتفاق برای من چه بود اما اینکه برای دیگران یا کل هستی چه پیامدهایی داشته است ممکن است بر ما پوشیده بماند.

هستی به سوی یک مقصد در حرکت است مقصدی که ما نمی دانیم چیست اما همه ی اتفاقات برنامه ریزی شده در حال رخ دادن هستند اما گاهی عجله داریم و نمی خواهیم آنچه در نگاه اول به نفعمان نیست را قبول کنیم اما اگر خود را به هستی بسپاریم و سعی کنیم با آن هماهنگ شویم دیگر دچار سردرگمی نمی شویم. البته این هم اعتقاد من است که به تجربه بر من ثابت شده است.