بایگانی برچسب: s

چگونه سلامت عاطفی داشته باشم

کتاب چگونه سلامت عاطفی داشته باشیم یک کتاب کم حجم از مجموعه ی مدرسه ی زندگی انتشارات هنوز است این کتاب با زبانی ساده ما را متوجه اهمیت سلامت عاطفی در زندگی می کند.

این کتاب یک روش درمانی پیش پای ما نمی گذارد و یک کتاب خودیاری آن هم در حد مقدماتی است که برای آشنایی با مبحث سلامت عاطفی می تواند موثر باشد.

مجموعه ی مدرسه ی زندگی کتاب های دیگری نیز دارد که در وبگاه انتشارات هنوز قابل مشاهده است و می تواند راهنمایی برای زندگی بهتر برای ما باشد.

چگونه سلامت عاطفی داشته باشیم – کافه بوک

کتاب

دنیای کتاب ها، دنیای رنگارنگی است. کتاب می تواند انسان را سوار بر خیال کند و به دنیاهای ناشناخته ببرد. کتاب همچنین می تواند عقاید و افکار های جدید پیش پای انسان بگذارد و حتی افکار و عقاید انسان را به چالش بکشد.

به راستی که دنیای کتاب ها، دنیایی مملو از ماجراجویی است. اگر غرق در کتاب شوی و با متنش ارتباط برقرار کنی دیگر زمان از دستت خارج می شود و ساعت ها می گذرند بی آنکه متوجه گذر زمان باشی.

از وقتی اوقات فراغتم را بیشتر با کتاب ها می گذرانم دیگر علاقه ام به فیلم و تلویزیون کم تر شده است برایم خسته کننده شده اند. دوستانم می گویند تغییر کرده ام ذهنم باز تر شده است و خودم حس می کنم دیگر تعصبم بر برخی افکار و عقایدم کمتر شده است. دیگر واقعا نمی دانم چقدر درست هستم. قبلا می توانم بگویم افکار خودم را خیلی قبول داشتم اما حالا آن چسبندگی به افکار و درست پنداریشان جایش را به یک تردید داده است. تردیدی که مبهم است. کل وجودم مبهم شده است آن حس منیتم تار شده است و سبک تر از گذشته هستم و احساس راحتی بیشتری دارم.

تازه می فهمم نویسندگان چه مشقاتی برای نوشتن می کشند و چه هنری به خرج می دهند و نمی دانم یک حس و حالی از بعضی کتاب ها می گیرم که انگار حرف های نگفته ی نویسنده هستند. نویسنده جایی را نداشته است تا حرف هایش را بزند و لاجرم قلم در دست گرفته است و نوشته و نوشته.

هنوز فکر می کنم سفر من در دنیای کتاب ها بیشتر به طول بینجامد ما تازه با هم اخت شده ایم و من هنوز به آن تشنگی که باید برای آموختن نرسیده ام. هنوز خیلی از کتاب ها هستند که به نظرم عجیب و غریب می آیند و هنوز نمی توانیم هنر نویسنده یشان را درک کنم.

آخر به من حق بدهید من تمام عمرم سرم در عدد و رقم بوده است و دنیا را با منطق ریاضی می دیده ام حال چگونه می توانم به این سرعت این عینک ریاضی را کنار بگذارم و جهان را همان طور که هست ببینم؟!

بشر روز به روز پیشرفت می کند اما کتاب قرن هاست که راه ارتباطی انسان ها با هم بوده است اندیشه هایی از گذشته های دور به وسیله ی کتاب ها به ما رسیده است. اندیشه هایی از آن سر کره ی زمین با کتاب به دست ما رسیده است و اندیشه های من هم روزی در همین کتاب ها به دست کسی می رسد که در زمان و مکان متفاوتی از من قرار دارد.

بندگان ذهن

می خواهید قبول کنید یا نه ما اکثرا بندگان ذهن خود هستیم یا شاید هم بگویم اسیر ذهن خود هستیم.

تا به حال فکر کرده اید اگر بیکار باشید به چه فکر می کنید؟ امتحان کردید اگر راحت روی تخت دراز کشیده اید چه فکرهایی سراغتان می آید؟!

غالبا فکرهای آزاردهنده، درست است؟ راهی که شما برای خلاصی از این فکرها انتخاب کردید چیست؟ غالبا فرار

چگونه فرار می کنید؟ غالبا فضای مجازی! گاهی کتاب، گاهی تلویزیون، گاهی آهنگ، گاهی کار، گاهی خوردن و … .

ما بندگان ذهن هایمان شده ایم هر چه که لذت آنی به ذهنمان بدهد و ما را از روبرو شدن با مشکلات زندگی برهاند برایمان یک مسکن شده است.

هر کدام از ما ترس ها و دردهایی داریم از کودکی تا به امروز، به شیوه ای تربیت شده ایم، دارای عقاید و باورهایی هستیم که دنیا را از پس آن ها می بینیم و قضاوت می کنیم.

تا به حال توجه کرده اید که چقدر ترسهایمان و دردهایمان در تصمیم گیری هایمان موثر هستند؟! فقط یک شب کارهای روزانه یتان را یادداشت کنید و ببینید علت انجام آن ها چه بوده است.

تا به حال فکر کرده اید چقدر از عقاید و باورهایی که دارید تجربه ی خودتان بوده است یا دیگران و جامعه آن ها با به ما قبولانده اند؟!

می دانم سخت است که عمری به چیزی یا کسی باور داشته باشی و بعد بفهمی غلط بوده است احساس می کنی یک احمق هستی اما خدمتتان عرض کنم که همه یمان کارهای احمقانه می کنیم این را قبول کنید که آن زمان سن و سال و تجربه و عقل و آگاهی امروزتان را نداشته اید و آن بهترین عملکرد شما بوده است.

اندر تحلیل رفتارمان در فضای مجازی

ما نسلی هستیم که عادت کردیم خیلی از خواسته های خود را به راحتی با یک کلیک بدست بیاوریم و بیایید قبول کنیم که تنبل شدیم و تحمل زحمت و رنج را نداریم

ما نسلی هستیم که مدام از مسائل و مشکلاتمان به وسیله ی شبکه های اجتماعی فرار می کنیم واقعیت را از پس پرده ی فضای مجازی می بینیم.

دنیای ما شده است چک کردن این کانال و آن گروه، گپ زدن با این و آن فقط برای اینکه لحظه ای خوش باشیم. لحظه ای فراموش کنیم وظایفی که به گردن داریم و باید انجامشان دهیم مدام می گوییم «باشه برای بعدا، حالا دیر نمیشه»

اما حالا مدام در خانه ایم درست است؟! چقدر در فضای مجازی بچرخیم؟! واقعا خسته کننده نیست؟!

شبکه های اجتماعی جاذبه ی بصری دارند و دنیا را فانتزی نشان می دهند و یک احساس شادی و عالی بودن زندگی را در انسان به وجود می آورند.

اما همه می دانیم همه یمان دوست داریم خوشی هایمان را به دیگران نشان دهیم، همه دوست داریم دیگران بدانند ما چقدر شاد، با اعتماد به نفس،‌ باحال، عالی و بی عیب و … هستیم ولی آیا واقعا هستیم؟!

کدام یک از ما جرئت دارد خرابکاری هایش را در فضای مجازی به نمایش بگذارد و خودش را بدون نقاب به نمایش بگذارد! ( وای یعنی بقیه چی فکر می کنند! )

اینکه بقیه چه فکر می کنند دام ماست که در گرداب فضای مجازی گیر می کنیم. اینکه بگذار این صفحه را هم چک کنم دامی است که چشم باز می کنیم و می بینیم سه ساعت است داریم در فضای مجازی می چرخیم.

و این عمر را بدون اینکه واقعا رشد کرده باشیم می گذارانیم از آن هایی که سنشان بالا رفته است بپرسید آیا دیگر می توانند تغییری در خودشان ایجاد کنند؟! هر چه سن بالاتر برود توان کمتر می شود و خلق و خوی ما تثبیت تر.

حالا بیایید یک کار دیگر بکنیم

به شخصه مراقبه برایم کاریست سخت و خسته کننده. واقعا انرژی بر است زیرا مغز من عادت کرده است به فکر کردن و پرداختن به این موضوع و آن موضوع. تحلیل کردن، غر زدن، ملامت کردن دنیا و آدم ها.

روش های مراقبه را قبلا گفته ام یکی این که در یک جای آرام یا چهار زانو می نشینیم یا به پشت دراز می کشیم جوری که ستون فقراتمان صاف باشد بعد چند نفس عمیق می کشیم و افکاری که به ذهنمان می آید را مشاهده می کنیم بدون اینکه با آن فکر همراه شویم.

طریقه ی دیگر این است که در هر حال که هستیم و هر کار که می کنیم فقط توجمان به همان کار باشد و با ذهن به این سو و آن سو نرویم توجه داشته باشید که انجام کارها به صورت آرام و البته هر لحظه فقط یک کار می تواند اثر بخش باشد.

بعد از آن کار دیگر یک کار دیگر هم داریم!

دعا کنیم. واقعا دعا خیلی سخت است آخر خدا خودش همه چیز را می داند و می داند چه برای که بهتر است.

من هنوز هم وقتی می خواهم دعا کنم می گویم «خدایا خودت که می دونی من بهت چی بگم و خودت می دونی صلاح چیست من چی بخوام»

و در خیلی از مواقع همین جا مکالمه یمان تمام می شود اما تا به حال فکر کرده اید این همه وقت برای فضای مجازی و این کار و آن کار داریم اما به خدا که می رسد نمی دانیم چه بگوییم؟!

اینکه ما بندگان خوبی نیستیم درست است آخر همیشه موقع رنج و دشواری یاد خدا می افتیم و بعد …. بعد یادمان می رود دوباره غرق می شویم در همین دنیا.

نمی خواهم سخنان تکراری واعظان را بگویم این ها را همه می دانیم چند روز پیش در تلویزیون ماهواره ای یک فیلم دیدم پسری که سرطان داشت و به خدا نامه می نوشت و باعث شده بود دیگران هم این کار را بکنند نام فیلم نامه هایی به خدا بود.

گاهی کودکان بهترین معلم ها هستند چون آن ها خالص ترین ما هستند بیایید برویم و خلوص بچگیمان را دوباره بازیابیم. بیایید کودکانه با خدا صحبت کنیم.

بیایید فقط مثل دو دوست با خدا صحبت کنیم، دو همراز، دو همدل. آنگاه حس خواهید کرد مشکلات زندگی آن طورها هم دشوار به نظر نمی آیند روی شانه هایتان کمتر بار احساس می کنید.

روزی به جایی خواهید رسید که خواهید گفت اگر تمام مشکلات عالم هم بر سرم بریزد و تمام دنیا بر علیه من باشند، خدا برای من کافیست.

وقتی دوست خدا باشیم ناخودآگاه دست به خیلی از کارها نمی زنیم چون که خدا آن کارها را نمی پسندد. خیلی حرف ها هم نمی زنیم چون خدا دوست ندارد. دقیقا دوستی با خدا یک دوستی صمیمی و بی آلایش است.

مغازه ی خودکشی

رمان مغازه ی خودکشی داستانی است طنز به قول اهل فن یک طنز سیاه است و خیلی ظریف به شوخی می پردازد.

داستان در آینده اتفاق می افتد زمانی که کره ی زمین رو به نابودی است و مردم دنیا دلزده از زندگی، افسرده و بی انگیزه هستند و به سراغ یک مغازه ی فروش ابزارآلات خودکشی می روند.

صاحب مغازه ی خودکشی خانواده ای هستند ۵ نفره که به جز پدر و مادر، تشکیل شده است از یک پسر جوان، یک دختر جوان و یک پسر نوجوان.

پسر نوجوان خانواده بر خلاف بقیه خانواده خود را شاد و بانشاط نشان می دهد و می خواهد مردم جور دیگری زندگی اما در پایان … بگذارید آخر داستان را لو ندهم(البته کمی لو دادم!).

تجربه ی شخصی:

در این روزها به نظرم خواندن طنز می تواند مقداری فکر ما را از آنچه در دنیا می گذرد دور کند.

رمان مغازه ی خودکشی برایم تجربه ای جدید بود، داستان آن چنان فلسفی نبود که بخواهد فکر را درگیر کند، بیشتر می خواست سر انجام رویه فعلی که انسان پیش گرفته است را نشان دهد و تلنگری برای خواننده باشد.

این کتاب، کتاب معروفی است و بیشتر از این که بخواهم معرفی اش کنم می خواستم تجربه ام را با خوانندگان به اشتراک بگذارم و خوب خودم را در جایگاهی نمی بینم بخواهم نقدی به آن بنویسم.

اما پایانش را دوست نداشتم کلا پایان هایی که سوال ابهام دار در ذهن مخاطب ایجاد می کنند را دوست ندارم و خوب من نتیجه گرفتم آلن، پسر نوجوان خانواده همیشه مثل دیگر مردم افسرده بوده است اما می خواسته است تغییری در وضع موجود جامعه اش ایجاد کند.

خواهشی از خوانندگان:

بیایید با هم در قرنطینه بمانیم و کتاب و فیلم خوب، بخوانیم و ببینیم حالا که نمی توانیم به خانه های هم برویم به خانه ی ذهن و دل خود برویم و ببینیم آنجا چه خبر است.

ببینیم چقدر آگاهانه زندگی می کنیم و چقدر ناآگاهانه و چقدر پیروی ناآگاهانه از دیگران می کنیم. چقدر ترسمان ما را رهبری می کند و چقدر ایمانمان.

سه کتاب در مورد جنگ و اثرات جنگ

امروز تصمیم گرفته ام سه کتاب جیبی و کم حجم اما تأثیرگذار در مورد جنگ را معرفی کنم.

دوست بازیافته

این کتاب در مورد دو دوست نوجوان آلمانی است که یکی یهودی و دیگری مسیحی است و در خلال جنگ جهانی دوم اتفاقاتی برایشان می افتد.

با هم بخوانیم:

دوست بازیافته – کافه کتاب
دوست بازیافته – یک پزشک

ماه پنهان است

این کتاب در مورد اشغال یک شهر ( نمی دانم در کجا ) و مقاومت مردم آن شهر با اشغالگران است.

با هم بخوانیم:

ماه پنهان است – کافه کتاب

بی قراری

کتاب بی قراری داستانی است در مورد جنگ در خاورمیانه، در مورد ستمی که بر ایزدیان شد، در مورد داعش و در مورد تعصب و مذهب

با هم بخوانیم:

بی قراری – اعتماد آنلاین
بی قراری – سازندگی

جادوی بخشش

کتاب جادوی بخشش، راهی به سوی سعادت درون، کتابی ساده و روان همراه با نقل تجربیات دیگران در مورد بخشش است.

در این کتاب به خواننده یاد آوری می شود که بخشش چه فواید خوشایندی برای فرد دارد و چگونه باعث رهایی و آزادی فرد از اسارت نفس و خاطرات گذشته می شود.

به نظر من برای تک تک ما خواندن این کتاب واجب است زیرا ما بخشش را یاد نگرفته ایم در سیستمی بوده ایم که تلافی جویی را به ما آموزش داده اند همه می خواهیم هم دیگر را اصلاح کنیم اما از خود غافلیم.

چند پیش دوستی به من گفت ما یا خودمان را مسئول رفتار دیگران می دانیم یا دیگران را مسئول رفتار خودمان می دانیم. اگر فرد فرد ما مسئولیت این کسی که امروز هستیم بپذیریم و تلاش کنیم خودمان را ارتقا بدهیم وضعمان خیلی تغییر می کند.

به جای نفرت ورزی و نفرت پراکنی بهتر است بخشودن را تمرین کنیم من به شخصه همیشه چشم پوشی کرده ام اما از بعضی از افراد زخمی بر دل دارم که نمی گذارد تمام و کمال بخششم ضمن اینکه خودم را نیز نمی توانم تمام و کمال بخششم.

همراه این کتاب من سعی کردم دیگران و خودم را بخششم و دلخوری های قدیمی را کنار بگذارم و فراموش کنم مقداری نوشتم که باعث شد سبک شوم اما هنوز رها نشده ام امیدوارم روزی به این درجه برسم.

امیدوارم تک تکمان روزی دست از کینه ورزی و تلافی جویی برداریم و همین طور در رأس کلان اجتماعی جامعه مان نیز این اتفاق بیفتد.

بیشتر بخوانیم:

جادوی بخشش

با خالق هستی

کتاب با خالق هستی، کتابی کوچک است اما سطر به سطر آن خواندنی است به طوری که بر دل می نشیند و انسان را به فکر فرو می برد.

این کتاب هفت فصل دارد که به ترتیب: «چرا انسان های نیک، رنج می برند؟»، «چگونه بر مشکلات غلبه کنیم؟»، «دعا کردن را به من بیاموز!»، «چگونه سعادتمند باشیم؟»، «چگونه بر ترس غلبه کنیم؟»، «مراقبه» و «نجواها» می باشند.

تجربه شخصی:

همین طور که می دانیم از کودکی ما را از خدا ترسانده اند، ترساندنی که باعث وحشت ما از خدا شده است به ما گفته اند « چوب خدا صدا نداره وقتی بخوره دوا نداره » و این ترس و وحشت در وجود ما رسوخ کرده است و پیامدش نفرت بوده است. نفرت نسبت به خدا، نفرت نسبت به دین، نفرت نسبت به فرستادگان خدا و … .

این که از خدا حساب ببریم و بدانیم که بر تمام امور غلبه دارد جای خودش است نمی توان اقتدار خداوندی را انکار کرد اما این ترس کجا و آن ترس کجا!

من با خواندن این کتاب حظ کردم بهترین واژه همین است با نویسنده کتاب موافق هستم. خداوند عشق است و محبت و ایمان دارم روزی بشر دیر یا زود به صلح و محبت می رسد.

نکته جالبی که در مورد آقای واسوانی نویسنده این کتاب وجود دارد این است که ظواهر ادیان را کنار گذاشته اند و به عمق آن ها رفته اند و در آن جا توانسته اند اشتراکات بسیار زیادی که تمام ادیان با هم دارند را بیابند و در کتاب هایشان این موارد را ذکر کرده اند. مرا به یاد یک بیت از حافظ می اندازند.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

منظور از هفتاد و دو ملت، ۷۲ فرقه ی مذهب شیعه هستند که هر کدام پیشوایان و قواعد خاص خود را دارند اما این را می توان به جنگ ادیان و مذاهب مختلف در تاریخ بشر نیز تعمیم داد.

می توانید نسخه الکترونیک این کتاب را نیز از اینجا تهیه کنید.

همه جاده ها از ما آغاز می شوند

کتاب همه جاده ها از ما آغاز می شوند در مورد ایجاد تغییر در زندگی است و به این نکته اشاره دارد به جای ایجاد تغییرات در بیرون از خودمان در درونمانمان تغییر ایجاد کنیم تا احساس خشنودی و رضایت در ما به وجود آید.

این کتاب به ما آموزش می دهد چطور مثبت تر فکر کنیم و چطور برنامه ریزی ریزی کنیم تا موفق شویم.

رویکرد روانشناختی این کتاب واقعیت درمانی و تئوری انتخاب است که مبنای آن وضعیت روی حالت کنونی فرد است و این که چگونه می توان این وضعیت را بهبود داد.

برای من کتاب مفیدی بود من در برنامه ریزی همیشه شکست می خورم و این کتاب به من آموخت خودگویه های من و ایمان من به کاری که می کنم باعث می شود شکست بخورم و باید منفی بافی های ذهنم را با باورهای مثبت عوض کنم.

در مجموع می توان گفت این کتاب برای افرادی که از زندگی فعلی خود احساس خشنودی و رضایت ندارند کاربردی است.

این کتاب می خواهد ما مسئولیت زندگی خود را به دست بگیریم و زندگی شادمان، غنی و پر باری داشته باشیم.

ملت ایران

متاسفانه در چند هفته اخیر اتفاقات ناخوشایندی در کشورمان روی داده است که هر چه هم بخواهیم بگوییم حال و هوایمان جوری است که امکانش نیست.

واقعا چه باید گفت؟! چه می شود گفت؟!

فقط می توان گفت که در شرایط فعلی بدون رهبری برای اعتراضات و سازماندهی مشخص افراد نمی توان امیدی به تغییر اوضاع داشت فقط عده ای کشته خواهند شد یا بازداشت و زخمی.

خوب همین طور که بخواهیم بدون برنامه ریزی یک دفعه تصمیم بگیریم و بگوییم برویم تا ببینیم چه می شود، این طور می شود!

ما ملتی هستیم که یک شبه تصمیم می گیریم و عمل می کنیم و بعد هم می گوییم چرا این طور شد؟!

متاسفانه ملت ایران از طرفی زیر فشار نظام حاکم است، از طرفی زیر فشار اقتصادی توسط آمریکا است و از طرفی درگیر مشکلات فرهنگی و اجتماعی است که معلوم نیست چقدرش به خاطر بی تدبیری مدیران کشور است چقدرش یادگیری نقاط منفی فرهنگ غربی، چقدرش به پیشینه ی فرهنگی و اجتماعی خودمان بر می گردد.

این چند روز سعی کردم کتاب بخوانم بلکه حالم بهتر شود رمان بی کتابی را شروع کردم داستانی که در مورد یک دلال عتیقه جات است و در زمان به توپ بسته شدن مجلس رخ داده است نمی دانم چقدر داستان واقعی است و چقدر تخیل نویسنده اما به نظرم فرهنگ بخش زیادی از مردم ایران را نشان می دهد.

در روزگار گذشته ایرانیان اغلب روستانشین بودند و ساده می زیستند اما حال اکثرمان شهر نشین شدیم و تحت تاثیر فرهنگ اشتباه شهر نشینان ایران اکثر مردم کارهایی را می کنند که شاید دوست هم نداشته باشند اما برای اینکه در شهر دوام بیاورند مجبور به انجامش هستند.

من خود هم روزگاری هر چند کم مجبور به انجام این زرنگی ها شده ام بعد هم پشیمان به درگاه خداوند توبه کردم آخر زندگی این طور خیلی تلخ و دشوار است دیگر اعتماد کردن به دیگران مشکل می شود و همه اش باید گوش به زنگ باشی و با یک ترس زندگی می کنی.

هر چه خداوند بخواهد برای ملت ایران رخ خواهد داد امیداوارم خداوند بر ما نظر کند تا از این اوضاعی که به آن گرفتار شده ایم در بیاییم. آمین.

روانشناسی عزت نفس

کتاب روانشناسی عزت نفس یک کتاب کاربردی به زبان ساده است که در مورد چیستی عزت نفس و عوامل درونی و بیرونی موثر بر عزت نفس بحث می کند.

این کتاب شامل تمریناتی نیز هست که انجام آن ها باعث بالا رفتن عزت نفس می شود.

این کتاب توسط روانشناس آمریکایی، ناتانیل براندن نوشته شده است و آقای مهدی قراچه داغی ترجمه اش نموده اند.

بخش هایی از کتاب:

عزت نفس از دو بخش با هم مرتبط تشکیل می شود. یکی داشتن احساس اطمینان در برخورد با چالش های زندگی: باور خودتوانمندی و دیگری احساس داشتن صلاحیت برای خوشبخت شدن: احترام به خود یا حرمت نفس.

شش رکن مهم عزت نفس:

  • زندگی آگاهانه
  • خودپذیری
  • مسئولیت در قبال خود
  • قاطعیت و ابراز وجود
  • زندگی هدفمند
  • انسجام و یکپارچگی

بیشتر بخوانیم:

روانشناسی عزت نفس – نشر نخستین