بایگانی برچسب: s

به عبارت آفتاب

به عبارت آفتاب

کتاب به عبارت آفتاب، جستجویی در زندگی، تجربه ها و آموزه های مولانا به قلم دکتر محمد جواد اعتمادی نوشته شده است. این کتاب به زبانی امروزی به زندگی و بینش مولانا می پردازد.

زبان نویسنده بسیار شیوا و دلنشین است و حاکی از ارتباط قلبی با مولانا می باشد و خواننده را به مطالعه آثار مولانا جذب می کند.

تجربه شخصی

فصول «عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن» و «ملاقات مرگ» برای من بسیار شیرین و دلنشین بود و از این فصول و فصول دیگر مطالب زیادی در مورد مولانا و اطرافیان او دریافتم.

همچنین من در کلاس های آنلاین نویسنده کتاب شرکت کرده ام هم چنین در کانال تلگرام و اینستاگرام ایشان عضو هستم و از آنچه ایشان از مولانا دریافت کرده اند بهره ی زیادی برده ام.

بیشتر بخوانیم

«به عبارت آفتاب»؛ درس‌هایی که می‌توان از زندگی مولانا آموخت

عارف جان سوخته

کتاب عارف جان سوخته به شرح داستان زندگانی مولانا می پردازد کتاب های دیگری که در باب زندگی مولانا نوشته شده اند بیشتر به نظرم افسانه ای هستند اما این کتاب رویکرد واقع بین تری به زندگی مولانا دارد.

در بعضی از قسمت های کتاب نویسنده داستان ها و روایت های مختلف را با هم نقل می کند و همین طور آنچه واقعا می توانسته اتفاق افتاده باشد را هم نقل می کند.

در نوشتن کتاب از دیدگاه استاد بدیع الزمان فروزان فر استفاده شده است که یکی از مولانا شناس های ایران هستند.

به هر کس که مولانا را دوست می دارد پیشنهاد می دهم این کتاب روان را بخواند تا با این عارف بزرگ و شاعر منحصر به فرد بیشتر آشنا شود.

بیشتر بخوانیم:

عارف جان سوخته – ناولر

کاریر : بعد از ترجمه آثار مولانا به بزرگی او پی بردم

مغازه ی خودکشی

رمان مغازه ی خودکشی داستانی است طنز به قول اهل فن یک طنز سیاه است و خیلی ظریف به شوخی می پردازد.

داستان در آینده اتفاق می افتد زمانی که کره ی زمین رو به نابودی است و مردم دنیا دلزده از زندگی، افسرده و بی انگیزه هستند و به سراغ یک مغازه ی فروش ابزارآلات خودکشی می روند.

صاحب مغازه ی خودکشی خانواده ای هستند ۵ نفره که به جز پدر و مادر، تشکیل شده است از یک پسر جوان، یک دختر جوان و یک پسر نوجوان.

پسر نوجوان خانواده بر خلاف بقیه خانواده خود را شاد و بانشاط نشان می دهد و می خواهد مردم جور دیگری زندگی اما در پایان … بگذارید آخر داستان را لو ندهم(البته کمی لو دادم!).

تجربه ی شخصی:

در این روزها به نظرم خواندن طنز می تواند مقداری فکر ما را از آنچه در دنیا می گذرد دور کند.

رمان مغازه ی خودکشی برایم تجربه ای جدید بود، داستان آن چنان فلسفی نبود که بخواهد فکر را درگیر کند، بیشتر می خواست سر انجام رویه فعلی که انسان پیش گرفته است را نشان دهد و تلنگری برای خواننده باشد.

این کتاب، کتاب معروفی است و بیشتر از این که بخواهم معرفی اش کنم می خواستم تجربه ام را با خوانندگان به اشتراک بگذارم و خوب خودم را در جایگاهی نمی بینم بخواهم نقدی به آن بنویسم.

اما پایانش را دوست نداشتم کلا پایان هایی که سوال ابهام دار در ذهن مخاطب ایجاد می کنند را دوست ندارم و خوب من نتیجه گرفتم آلن، پسر نوجوان خانواده همیشه مثل دیگر مردم افسرده بوده است اما می خواسته است تغییری در وضع موجود جامعه اش ایجاد کند.

خواهشی از خوانندگان:

بیایید با هم در قرنطینه بمانیم و کتاب و فیلم خوب، بخوانیم و ببینیم حالا که نمی توانیم به خانه های هم برویم به خانه ی ذهن و دل خود برویم و ببینیم آنجا چه خبر است.

ببینیم چقدر آگاهانه زندگی می کنیم و چقدر ناآگاهانه و چقدر پیروی ناآگاهانه از دیگران می کنیم. چقدر ترسمان ما را رهبری می کند و چقدر ایمانمان.

جادوی بخشش

کتاب جادوی بخشش، راهی به سوی سعادت درون، کتابی ساده و روان همراه با نقل تجربیات دیگران در مورد بخشش است.

در این کتاب به خواننده یاد آوری می شود که بخشش چه فواید خوشایندی برای فرد دارد و چگونه باعث رهایی و آزادی فرد از اسارت نفس و خاطرات گذشته می شود.

به نظر من برای تک تک ما خواندن این کتاب واجب است زیرا ما بخشش را یاد نگرفته ایم در سیستمی بوده ایم که تلافی جویی را به ما آموزش داده اند همه می خواهیم هم دیگر را اصلاح کنیم اما از خود غافلیم.

چند پیش دوستی به من گفت ما یا خودمان را مسئول رفتار دیگران می دانیم یا دیگران را مسئول رفتار خودمان می دانیم. اگر فرد فرد ما مسئولیت این کسی که امروز هستیم بپذیریم و تلاش کنیم خودمان را ارتقا بدهیم وضعمان خیلی تغییر می کند.

به جای نفرت ورزی و نفرت پراکنی بهتر است بخشودن را تمرین کنیم من به شخصه همیشه چشم پوشی کرده ام اما از بعضی از افراد زخمی بر دل دارم که نمی گذارد تمام و کمال بخششم ضمن اینکه خودم را نیز نمی توانم تمام و کمال بخششم.

همراه این کتاب من سعی کردم دیگران و خودم را بخششم و دلخوری های قدیمی را کنار بگذارم و فراموش کنم مقداری نوشتم که باعث شد سبک شوم اما هنوز رها نشده ام امیدوارم روزی به این درجه برسم.

امیدوارم تک تکمان روزی دست از کینه ورزی و تلافی جویی برداریم و همین طور در رأس کلان اجتماعی جامعه مان نیز این اتفاق بیفتد.

بیشتر بخوانیم:

جادوی بخشش

همدلی با خود

شاید بیشتر از یک ماه است که هر چند روز یک بار فصلی از کتاب جدیدی که یکی از فروشندگان کتاب در مشهد به من معرفی کرد را می خوانم گاهی در روز به مطالبش فکر می کنم، گاهی سعی می کنم آگاهانه انجامشان بدهم.

کتاب به نام ارتباط بدون خشونت، زبان زندگی است و باعث شده است من تا الان چند نکته ریز در رفتارم و افکارم پیدا کنم اما امروز به فصلی رسیدم که در مورد ارتباط با خود بود، اینکه چگونه خودمان را به کاری مجبور می کنیم و چگونه از کلمه ی باید استفاده می کنیم و آنگاه حالت مقاومت نسبت به آن موضوع پیدا می کنیم. بخش دیگرش در مورد بخشودن خود بود و خوب می دانیم تا خودمان را نبخشیم نمی توانیم دیگران را ببخشیم.

من دفترچه یادداشتم را برداشتم و شروع کردم باید های زندگی ام را نوشتم بعد سعی کردم انگیزه هایی که از سر عشق است نسبت به آن کارها پیدا کنم خیلی سریع این انگیزه ها برایم نمایان می شد و من دیدم چقدر افکار مثبت و انگیزه های مثبت برای انجام دادن این کارها دارم. از این بابت خوشحالم و سعی خواهم کرد هر روز این انگیزه های مثبت را مرور کنم تا به جای آن باید ها در ذهنم جایگزین شود.

در مورد بخشودن هم خودم از قبل می دانستم نمی توانم خودم را ببخشم و همین طور احساس گناه و شرم دارم و همه ی این ها احساسات منفی است که باید با عشق جایگزین شود اما هنوز این فسمت کتاب را خوب درک نکردم از نوشته هایم پیداست که هنوز یک جاهایی در ذهنم برای فهم این موضوع خالی مانده است.

اگر دقت کنیم می بینیم که دوباره از باید استفاده کردم چند سال پیش سعی کردم هر گاه می خواهم از باید استفاده کنم جایش را لازم است بگذارم الان هم می خواستم همین کار رو بکنم اما انگار این ترفند بعد از چند سال فایده نداشته است که هنوز اول کلمه ی باید به ذهنم می رسد شاید هم این قدر این باید در من قوی است و قدیمی است که زمان زیادی را لازم است(!) صرف کنم در ذهنم کمرنگ شود.

یکی از چیزهایی که مرا آزار می دهد نوع حرف زدن نسل های قبلی است اینکه می خواهند با تحقیر و آزار رساندن به دیگران، آن ها را مجبور به کاری که می خودشان مایلند کنند و بعد هم فکر می کنند کار درستی کردند البته باید اعتراف کنم که من هم از این ترفند استفاده کرده ام و خوب بعد هم پشیمان شدم در واقع در خودم وجود دارد که می فهمم، دیگری دارد چه کار می کند و خوب وقتی این گونه آزار ببینی وقتی می دانی طرف مقابل از عمد این کار را می کند چون می خواهد به خواسته اش برسد چگونه می توانی ببخشی اش!

فکر می کنم این ها همه به خاطر وجود خودکامگی و خودسرپرست بینی و خود اصلاح کننده دیگران بینی در جامعه ما باشد البته که مردان بیشتر این گونه اند اما خودم هم به عنوان یک زن این خصلت ها را در خود دارم با این که ازش کم استفاده کرده ام.

پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند

ابتدا عنوان کتاب، پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند. به من این گونه کتاب را معرفی می کرد که قرار است در این کتاب دگرگونی در ذهن خواننده به وقوع بپیونند اما بعد متوجه شدم که مقصود نویسنده ی کتاب آقای دو باتن این است که اگر رمان در جستجوی زمان از دست رفته را بخوانیم چه دگرگونی هایی در خواننده می تواند رخ بدهد یا در حالت کلی تر خواندن هر کتابی.

متن کتاب مانند دیگر کتاب های آقای آلن دوباتن شیرین و گیرا بود اما گاهی هم جزئیات زیادی را عنوان می کرد و البته در نهایت هم مرا متقاعد نکرد که رمان آقای پروست را بخوانم زیرا به نظرم خواندم چنین رمانی با چنین جزئیاتی وقت زیادی خواهد گرفت و البته من هم توصیفات زیاد برخی از نویسندگان را نمی پسندم. البته صرفا سلیقه ی شخصی است

این کتاب نکات جالبی در مورد چگونه دیدن زندگی و کتاب ها دارا می باشد، تنها نکته ای که در کتاب ندیدم این بود که می توان در فصل آخر این تذکر را داد که خواندن کتاب های یک نویسنده می تواند بر روی شیوه ی نویسندگی خواننده نیز اثر بگذارد. مثلا خود من، اخیرا چند کتاب از آقای دو باتن خوانده ام و فکر می کنم نوشتنم تحت تاثیر قرار گرفته است بنابراین ترجیح می دهم فعلا از ایشان نخوانم!

نکته ی پایانی در مورد کتاب های آقای دو باتن است. کتاب های آقای دو باتن دید جالبی در مورد زندگی در غرب و نظام سرمایه داری به خواننده می دهد که برایم تجربه ای دل انگیز است.

پیوند های مرتبط:

پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند – یک پزشک

معرفی کتاب پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند

پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند – گود ریدز

زندگی عاقلانه و دیگر آثار آلبرت الیس

خلاصه ی کتاب:

دکتر آلبرت الیس یکی از برجسته ترین روانشناسان در تاریخ این علم بوده است. کتاب زندگی عاقلانه یک کتاب خودیاری است که با رویکرد انسانگرایانه به آنچه لازمه ی یک زندگی سالم است می پردازد.

در این کتاب باورها و مهارت هایی به خواننده آموزش داده می شود تا فرد نسبت به زندگی گشاده بوده و پذیرش کافی را نسبت به خود و گذشته ی خود، دیگر انسان ها و زندگی پیدا کند

تجربه ی شخصی:

این کتاب اولین کتاب خودیاری بود که خواندم و بسیار مرا تحت تأثیر قرار داد به گونه ای که چند کتاب دیگر از آقای آلبرت الیس تهیه کردم و البته چند دانه از این کتاب ها را هنوز نخوانده ام. از آن جایی که از کارهای تکراری خوشم نمی آید و نمی خواستم کتاب زندگی عاقلانه را چند بار بخوانم و می خواستم بیشتر با نویسنده آشنا شوم این کار را کردم و قتی متوجه شدم که باورهایم تغییر کرده است و به قول معروف این باورها ملکه ی ذهنم شده اند و جایگزین باورهای قدیمی اشتباه شده اند خواندن کتاب های ایشان را متوقف کردم.

با این وجود امروز که دوباره کتاب را ورق می زدم به این نتیجه رسیدم که شاید خوب باشد در آینده با دیدی که متفاوت از دید آن زمان است دوباره این زندگی عاقلانه را بخوانم.

من همیشه فکر می کردم زندگی یک مبارزه است و باید برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهایم تمام تلاشم را انجام دهم و با آن چیزهایی که باب میلم نیست بجنگم حال یا نابودشان کنم یا تسلیم شوند یا اصلاح شوند. مفهوم پذیرش برایم به معنای تسلیم شدن و شکست خوردن بود.

کتاب زندگی عاقلانه به من فهماند که معنای اشتباهی از پذیرش در ذهن من وجود دارد. پذیرش یعنی قبول کردن، یعنی مقاوت نکردن در برابر شرایط یا اشخاص یا خود و گذشته خود. پذیرش به معنای تسلیم شدن و از تلاش ایستادن نیست. پذیرش یعنی قبول کردن و سپس راه چاره یافتن، راهی که تغییری ایجاد کند و بتوان امور را اصلاح کرد.

پیوند های مرتبط:

زندگی عاقلانه – تبیان

زندگی عاقلانه – گودریدز

زندگی عاقلانه – بخش های کوتاه

زندگی آلبرت الیس

کتاب های بیشتر:

کتاب با آلبرت الیس مشاوره کنید

کتاب های آلبرت الیس – انتشارات رسا

زندگی عاقلانه: بازنویسی دیدگاه آلبرت الیس برای جامعه ایرانی

الله

وقتی می گویند الله یا خدا به یاد چه می افتیم؟ به یاد یک قدرت قهار که اگر از او سرپیچی کنم مجازات خواهم شد؟ به یاد موجودی که ما را آفریده است و به ما زندگی می بخشد؟

ما چه هستیم؟ موجوداتی مختار با قدرت متناهی؟ موجوداتی محدود که همیشه تقریبا سرگردانیم؟

چرا همیشه موقعی که به دردسر دچار می شویم به دنبال یک قدرت ناجی می گردیم؟

آیا خدا ناجی است؟ مگر نه اینکه هر اتفاقی بیفتد او آگاه هست پس خود او اتفاقات را رقم می زند، حال چه اتفاقتی که از نظر ما خوب باشد چه بد

آیا من بدم که اتفاقات بد برایم می افتد؟ آیا من امتحان می شوم وقتی اتفاقات بد برایم می افتد؟ آیا نمی شود اتفاقات خوب، باعث گمراهی بیشتر من شود؟ آیا نمی شود اتفاقات خوب و نعمات برای امتحان کردن من باشد؟

اگر با دقت به پیرامون خود و درون خود بنگریم، می بینیم که همه ی ما در مسیر رشد قدم بر می داریم و این رشد با رنج و با فراز و نشیب همراه است. ما خود اتفاقات را تعبیر می کنیم که باعث می شود اشتباهاتی کنیم و تصمیماتی بگیریم که در مسیر دچار مشکل شویم.

زمین زنده

آیا می دانید زمین هم نوعی موجود زنده است؟ منظورم این نیست که جاندار است اما برای خودش نوعی زندگی دارد.

زلزله ها نشاندهنده ی زنده بودن زمین هستند، آتشفشان ها باعث می شوند مواد غنی به پوسته بیایند. سطح زمین مدام در حال جدید شدن است و همان طور که می دانیم زمین هسته ای از جنس آهن و نیکل دارد که باعث ایجاد میدان مغناطیسی در اطراف کره زمین می شود این میدان مغناطیسی از زمین حفاظت می کند.

زندگی کردن روی کره زمین خطرات زیادی دارد بشر توانسته بر بسیاری از این خطرات غالب شود اما هنوز هستند نیروها و بلایای طبیعی که ما نمی توانیم پیش بینی یا کنترلشان کنیم.

اما آنچه ما بلا می دانیم برای ادامه زندگی زمین لازم هست و عده ای در این اتفاقات قربانی می شوند در این مورد دیگر نمی توانم نظر بدهم. همان کس که جان و زندگی می بخشد هر موقع که بخواهد آن را به اتمام می رساند.

بیشتر بخوانیم:

ساختار زمین

میدان مغناطیسی زمین

فرضیه گایا

نمودار سینوسی زندگی

در زندگی هر کدام از ما بالا و پایین های زیادی پیش آمده است خوب همه می دانیم این قانون زندگی است وقتی اوضاع خوب است شاد و سر حالیم و وقتی اوضاع به هم می ریزد غمگین می شویم.

انسان در جستجوی معنی

این عنوان نام کتابی است نوشته آقای دکتر ویکتور فرانکل ( روانپزشک اتریشی یهودی ) ایشان چند سال به جرم یهودی بودن! در اردوگاه های کار اجباری اسیر بودند و خاطرات خود و بینشی که از این اسارت به دست آوردند را در این کتاب نوشته اند. شاید ۵ سال پیش بود که خواندمش آن موقع فکر می کردم در شرایط بسیار سختی قرار دارم اما با خواندن این کتاب به خودم خندیدم. در طی این سالها اتفاقات زیادی در زندگی ام افتاد و هر بار که خواستم مایوس شوم به یاد این داستان افتادم بعضی انسان ها روح های آن چنان قوی دارند که استقامتشان در مقابل مشکلات مثال زدنی است.

سختی بخشی از زندگی

حقیقتی تلخ وجود دارد و آن این که این سختی ها هستند که شخصیت ما را شکل می دهند اگر از آن ها فرار کنی یا شروع به شکایت کنی برایت یک سد می شوند اما اگر بپذیری و به دنبال راه حل بگردی می توانی پشت سرشان بگذاری.

توقعات ما از زندگی

شاید ۳ سال پیش ( یا کمتر ) بود که در حین پرسه زدن در یک کتابفروشی کتابی به نام زندگی عاقلانه را دیدم. این کتاب نوشته ی دکتر آلبرت الیس روانشناس آمریکایی است تا به حال به خیلی از افراد پیشنهادش را دادم در مورد پذیرش و توقعات ما در زندگی و درمان ناهنجاری های روان با استفاده از تغییر بینش انسان به خود و محیط است بعد از خواندن این کتاب، چندین کتاب دیگر از آقای الیس خواندم همه خودیاری بودند و حول همین محور شاید بپرسید چرا؟ ایشان با مثال زدن مراجعین مختلف و روند درمان آن ها بینش خود را در ذهن مخاطب تثبیت می کند اما برای باور به این بینش لازم است که در شرایط مختلف مدام این بینش را هوشیارانه در ذهن تکرار کرد تا ملکه ذهن و باور انسان شود.

لینک کتب آقای البرت الیس انتشارات رسا

هنوز هم پیشنهادم به دوستانم همین کتاب هاست البته بین دوستانی که این کتاب ها بهشون معرفی کردم کسانی بودند که می گفتند متن کتاب برایشان سنگین است من فکر می کنم عادت به چنین کتاب هایی نداشتند. در شرایط فعلی خواندن کتاب از مشاور رفتن، زمان و هزینه کمتری دارد و به نظرم برای کسی که مشکل جدی ندارد بهترین گزینه است.

موفق و پیروز باشید