بایگانی برچسب: s

زندگی

زندگی این خیزش رو به سوی آرزوها
زندگی این رویای شیرین پوچ
زندگی این نوسان دوست داشتن و دوست نداشتن
زندگی این تلاش بی پایان
این ناتمام تمام شدنی
چه سخت و سنگین می گذرد
چگونه این طور بر سرم آوار می شود؟
و من هیچ تکانی نمی توانم بخورم
هیچ واکنشی نمی توانم نشان دهم
مانند یک بچه خرگوش وقتی لانه یی که مادرش ساخته بر سرش خراب می شود
زیر این آوارها گیز کرده ام
و منتظرم مادرم بیاید و مرا از این زیر نجات دهد
من
من با تمام ادعاهایم
من با تمام آرزوهایم
نمی توانم کاری برای خودم بکنم
نمی توانم خودم را از زیر این آوار نجات دهم
آیا دیگر نمی توانم گرمی آفتاب، خنکای نسیم، سبزی چمن ها و و و هزاران چیز ببینم؟
من ناتوانم
من وابسته ام
من ضعیفم
این ها را امشب اعتراف می کنم
تمام عمرم انکارشان کردم
چون آدمی توانا و دانا، مستقل و قوی را دوست داشتم
دوست داشتم خودم را این گونه ببینم
برای خودم و همه خودم را این گونه نشان دادم
وانمود کردم
و وانمود کردم
دیگر نمی خواهم وانمود کنم
دیگر نمی خواهم در رویاها سیر کنم
دیگر نمی خوهم یک آرمانگرا باشم
می خواهم یک آدم معمولی باشم
یک آدم معمولی با نقض هایم
با کاستی هایم
می خواهم زندگی کنم
می خواهم طعم این زندگی پوچ را بچشم
آن هم با تمام وجود
می خواهم یاد بگیرم زندگی کردن را
مستقل بودن را
روی پای خود بودن را
نترسیدن را
به جنگ رفتن را
پذیرش را
زندگی کن خرگوش کوچولوی من
حتی شده زیر آوار نفس بکش
این آوار برای همین است
از آوارها نترس
آوارها همیشه بوده اند
اما این تو هستی که باید یاد بگیری زیستن را
این تو هستی که باید یاد بگیری پنجه ردن به گل و لای را
نور نزدیک است ناامید نباش
ناامیدی آخرین تلاش شیطان برای ناکام کردن ماست
ای شیطان من دوستی و دشمنی تو را نفهمیدم
لازم هم نیست بفهمم
تو نمی توانی جلوی من را بگیری حتی اگر تمام دنیا را برسرم آوار کنی
نور مرا می کشاند
بوی هوای تازه را گاهی می شنوم
من زیستن را خواهم آموخت
زیرا که رسالتم در زندگی همین خوب زیستن است
به نور رسیدن است
حصارها را شکستن است
پرواز کردن است
من خرگوش پرنده ام
شاید تو ندیده باشی
من نوع جدیدی از موجوداتم
من خودم را پیدا می کنم
من خودم را می سازم
زیر همین آوارها
تو هر چقدر می خواهی بیشتر آوار بر سرم بریز
من جا نمی زنم
یا مرگ یا زندگی
زندگی با طعم یخ در بهشت
من این زندکی را می خواهم
تو اگر نمی خواهی من چه کنم؟!
من چه کرده ام که خار چشم تو شدم؟!
من فقط می خواهم زندگی کنم
تو هم برو زندگی کردن را بیاموز
زندگی من طعم دار می شود
می خواهم طعم دارش کنم
می خواهم طعم شاد بودن بچشم
شادی واقعی
یک شادی از ته دل
یک شادی کودکانه
یک شادی فرح بخش
شادی شادی شادی
این چیزیست که می خواهم
شادی زیستن
شادی زندگی کردن
شادی بودن
شادی وجود داشتن
زخم هایم را التیام خواهم بخشید
و شاد و زنده به نوز خواهم رسید
امروز در خاطرم خواهد ماند
خاطره ای خوش

#سینتا

به عبارت آفتاب

به عبارت آفتاب

کتاب به عبارت آفتاب، جستجویی در زندگی، تجربه ها و آموزه های مولانا به قلم دکتر محمد جواد اعتمادی نوشته شده است. این کتاب به زبانی امروزی به زندگی و بینش مولانا می پردازد.

زبان نویسنده بسیار شیوا و دلنشین است و حاکی از ارتباط قلبی با مولانا می باشد و خواننده را به مطالعه آثار مولانا جذب می کند.

تجربه شخصی

فصول «عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن» و «ملاقات مرگ» برای من بسیار شیرین و دلنشین بود و از این فصول و فصول دیگر مطالب زیادی در مورد مولانا و اطرافیان او دریافتم.

همچنین من در کلاس های آنلاین نویسنده کتاب شرکت کرده ام هم چنین در کانال تلگرام و اینستاگرام ایشان عضو هستم و از آنچه ایشان از مولانا دریافت کرده اند بهره ی زیادی برده ام.

بیشتر بخوانیم

«به عبارت آفتاب»؛ درس‌هایی که می‌توان از زندگی مولانا آموخت

عارف جان سوخته

کتاب عارف جان سوخته به شرح داستان زندگانی مولانا می پردازد کتاب های دیگری که در باب زندگی مولانا نوشته شده اند بیشتر به نظرم افسانه ای هستند اما این کتاب رویکرد واقع بین تری به زندگی مولانا دارد.

در بعضی از قسمت های کتاب نویسنده داستان ها و روایت های مختلف را با هم نقل می کند و همین طور آنچه واقعا می توانسته اتفاق افتاده باشد را هم نقل می کند.

در نوشتن کتاب از دیدگاه استاد بدیع الزمان فروزان فر استفاده شده است که یکی از مولانا شناس های ایران هستند.

به هر کس که مولانا را دوست می دارد پیشنهاد می دهم این کتاب روان را بخواند تا با این عارف بزرگ و شاعر منحصر به فرد بیشتر آشنا شود.

بیشتر بخوانیم:

عارف جان سوخته – ناولر

کاریر : بعد از ترجمه آثار مولانا به بزرگی او پی بردم

مغازه ی خودکشی

رمان مغازه ی خودکشی داستانی است طنز به قول اهل فن یک طنز سیاه است و خیلی ظریف به شوخی می پردازد.

داستان در آینده اتفاق می افتد زمانی که کره ی زمین رو به نابودی است و مردم دنیا دلزده از زندگی، افسرده و بی انگیزه هستند و به سراغ یک مغازه ی فروش ابزارآلات خودکشی می روند.

صاحب مغازه ی خودکشی خانواده ای هستند ۵ نفره که به جز پدر و مادر، تشکیل شده است از یک پسر جوان، یک دختر جوان و یک پسر نوجوان.

پسر نوجوان خانواده بر خلاف بقیه خانواده خود را شاد و بانشاط نشان می دهد و می خواهد مردم جور دیگری زندگی اما در پایان … بگذارید آخر داستان را لو ندهم(البته کمی لو دادم!).

تجربه ی شخصی:

در این روزها به نظرم خواندن طنز می تواند مقداری فکر ما را از آنچه در دنیا می گذرد دور کند.

رمان مغازه ی خودکشی برایم تجربه ای جدید بود، داستان آن چنان فلسفی نبود که بخواهد فکر را درگیر کند، بیشتر می خواست سر انجام رویه فعلی که انسان پیش گرفته است را نشان دهد و تلنگری برای خواننده باشد.

این کتاب، کتاب معروفی است و بیشتر از این که بخواهم معرفی اش کنم می خواستم تجربه ام را با خوانندگان به اشتراک بگذارم و خوب خودم را در جایگاهی نمی بینم بخواهم نقدی به آن بنویسم.

اما پایانش را دوست نداشتم کلا پایان هایی که سوال ابهام دار در ذهن مخاطب ایجاد می کنند را دوست ندارم و خوب من نتیجه گرفتم آلن، پسر نوجوان خانواده همیشه مثل دیگر مردم افسرده بوده است اما می خواسته است تغییری در وضع موجود جامعه اش ایجاد کند.

خواهشی از خوانندگان:

بیایید با هم در قرنطینه بمانیم و کتاب و فیلم خوب، بخوانیم و ببینیم حالا که نمی توانیم به خانه های هم برویم به خانه ی ذهن و دل خود برویم و ببینیم آنجا چه خبر است.

ببینیم چقدر آگاهانه زندگی می کنیم و چقدر ناآگاهانه و چقدر پیروی ناآگاهانه از دیگران می کنیم. چقدر ترسمان ما را رهبری می کند و چقدر ایمانمان.

جادوی بخشش

کتاب جادوی بخشش، راهی به سوی سعادت درون، کتابی ساده و روان همراه با نقل تجربیات دیگران در مورد بخشش است.

در این کتاب به خواننده یاد آوری می شود که بخشش چه فواید خوشایندی برای فرد دارد و چگونه باعث رهایی و آزادی فرد از اسارت نفس و خاطرات گذشته می شود.

به نظر من برای تک تک ما خواندن این کتاب واجب است زیرا ما بخشش را یاد نگرفته ایم در سیستمی بوده ایم که تلافی جویی را به ما آموزش داده اند همه می خواهیم هم دیگر را اصلاح کنیم اما از خود غافلیم.

چند پیش دوستی به من گفت ما یا خودمان را مسئول رفتار دیگران می دانیم یا دیگران را مسئول رفتار خودمان می دانیم. اگر فرد فرد ما مسئولیت این کسی که امروز هستیم بپذیریم و تلاش کنیم خودمان را ارتقا بدهیم وضعمان خیلی تغییر می کند.

به جای نفرت ورزی و نفرت پراکنی بهتر است بخشودن را تمرین کنیم من به شخصه همیشه چشم پوشی کرده ام اما از بعضی از افراد زخمی بر دل دارم که نمی گذارد تمام و کمال بخششم ضمن اینکه خودم را نیز نمی توانم تمام و کمال بخششم.

همراه این کتاب من سعی کردم دیگران و خودم را بخششم و دلخوری های قدیمی را کنار بگذارم و فراموش کنم مقداری نوشتم که باعث شد سبک شوم اما هنوز رها نشده ام امیدوارم روزی به این درجه برسم.

امیدوارم تک تکمان روزی دست از کینه ورزی و تلافی جویی برداریم و همین طور در رأس کلان اجتماعی جامعه مان نیز این اتفاق بیفتد.

بیشتر بخوانیم:

جادوی بخشش

همدلی با خود

شاید بیشتر از یک ماه است که هر چند روز یک بار فصلی از کتاب جدیدی که یکی از فروشندگان کتاب در مشهد به من معرفی کرد را می خوانم گاهی در روز به مطالبش فکر می کنم، گاهی سعی می کنم آگاهانه انجامشان بدهم.

کتاب به نام ارتباط بدون خشونت، زبان زندگی است و باعث شده است من تا الان چند نکته ریز در رفتارم و افکارم پیدا کنم اما امروز به فصلی رسیدم که در مورد ارتباط با خود بود، اینکه چگونه خودمان را به کاری مجبور می کنیم و چگونه از کلمه ی باید استفاده می کنیم و آنگاه حالت مقاومت نسبت به آن موضوع پیدا می کنیم. بخش دیگرش در مورد بخشودن خود بود و خوب می دانیم تا خودمان را نبخشیم نمی توانیم دیگران را ببخشیم.

من دفترچه یادداشتم را برداشتم و شروع کردم باید های زندگی ام را نوشتم بعد سعی کردم انگیزه هایی که از سر عشق است نسبت به آن کارها پیدا کنم خیلی سریع این انگیزه ها برایم نمایان می شد و من دیدم چقدر افکار مثبت و انگیزه های مثبت برای انجام دادن این کارها دارم. از این بابت خوشحالم و سعی خواهم کرد هر روز این انگیزه های مثبت را مرور کنم تا به جای آن باید ها در ذهنم جایگزین شود.

در مورد بخشودن هم خودم از قبل می دانستم نمی توانم خودم را ببخشم و همین طور احساس گناه و شرم دارم و همه ی این ها احساسات منفی است که باید با عشق جایگزین شود اما هنوز این فسمت کتاب را خوب درک نکردم از نوشته هایم پیداست که هنوز یک جاهایی در ذهنم برای فهم این موضوع خالی مانده است.

اگر دقت کنیم می بینیم که دوباره از باید استفاده کردم چند سال پیش سعی کردم هر گاه می خواهم از باید استفاده کنم جایش را لازم است بگذارم الان هم می خواستم همین کار رو بکنم اما انگار این ترفند بعد از چند سال فایده نداشته است که هنوز اول کلمه ی باید به ذهنم می رسد شاید هم این قدر این باید در من قوی است و قدیمی است که زمان زیادی را لازم است(!) صرف کنم در ذهنم کمرنگ شود.

یکی از چیزهایی که مرا آزار می دهد نوع حرف زدن نسل های قبلی است اینکه می خواهند با تحقیر و آزار رساندن به دیگران، آن ها را مجبور به کاری که می خودشان مایلند کنند و بعد هم فکر می کنند کار درستی کردند البته باید اعتراف کنم که من هم از این ترفند استفاده کرده ام و خوب بعد هم پشیمان شدم در واقع در خودم وجود دارد که می فهمم، دیگری دارد چه کار می کند و خوب وقتی این گونه آزار ببینی وقتی می دانی طرف مقابل از عمد این کار را می کند چون می خواهد به خواسته اش برسد چگونه می توانی ببخشی اش!

فکر می کنم این ها همه به خاطر وجود خودکامگی و خودسرپرست بینی و خود اصلاح کننده دیگران بینی در جامعه ما باشد البته که مردان بیشتر این گونه اند اما خودم هم به عنوان یک زن این خصلت ها را در خود دارم با این که ازش کم استفاده کرده ام.

پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند

ابتدا عنوان کتاب، پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند. به من این گونه کتاب را معرفی می کرد که قرار است در این کتاب دگرگونی در ذهن خواننده به وقوع بپیونند اما بعد متوجه شدم که مقصود نویسنده ی کتاب آقای دو باتن این است که اگر رمان در جستجوی زمان از دست رفته را بخوانیم چه دگرگونی هایی در خواننده می تواند رخ بدهد یا در حالت کلی تر خواندن هر کتابی.

متن کتاب مانند دیگر کتاب های آقای آلن دوباتن شیرین و گیرا بود اما گاهی هم جزئیات زیادی را عنوان می کرد و البته در نهایت هم مرا متقاعد نکرد که رمان آقای پروست را بخوانم زیرا به نظرم خواندم چنین رمانی با چنین جزئیاتی وقت زیادی خواهد گرفت و البته من هم توصیفات زیاد برخی از نویسندگان را نمی پسندم. البته صرفا سلیقه ی شخصی است

این کتاب نکات جالبی در مورد چگونه دیدن زندگی و کتاب ها دارا می باشد، تنها نکته ای که در کتاب ندیدم این بود که می توان در فصل آخر این تذکر را داد که خواندن کتاب های یک نویسنده می تواند بر روی شیوه ی نویسندگی خواننده نیز اثر بگذارد. مثلا خود من، اخیرا چند کتاب از آقای دو باتن خوانده ام و فکر می کنم نوشتنم تحت تاثیر قرار گرفته است بنابراین ترجیح می دهم فعلا از ایشان نخوانم!

نکته ی پایانی در مورد کتاب های آقای دو باتن است. کتاب های آقای دو باتن دید جالبی در مورد زندگی در غرب و نظام سرمایه داری به خواننده می دهد که برایم تجربه ای دل انگیز است.

پیوند های مرتبط:

پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند – یک پزشک

معرفی کتاب پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند

پروست چگونه می تواند زندگی شما را دگرگون کند – گود ریدز

زندگی عاقلانه و دیگر آثار آلبرت الیس

خلاصه ی کتاب:

دکتر آلبرت الیس یکی از برجسته ترین روانشناسان در تاریخ این علم بوده است. کتاب زندگی عاقلانه یک کتاب خودیاری است که با رویکرد انسانگرایانه به آنچه لازمه ی یک زندگی سالم است می پردازد.

در این کتاب باورها و مهارت هایی به خواننده آموزش داده می شود تا فرد نسبت به زندگی گشاده بوده و پذیرش کافی را نسبت به خود و گذشته ی خود، دیگر انسان ها و زندگی پیدا کند

تجربه ی شخصی:

این کتاب اولین کتاب خودیاری بود که خواندم و بسیار مرا تحت تأثیر قرار داد به گونه ای که چند کتاب دیگر از آقای آلبرت الیس تهیه کردم و البته چند دانه از این کتاب ها را هنوز نخوانده ام. از آن جایی که از کارهای تکراری خوشم نمی آید و نمی خواستم کتاب زندگی عاقلانه را چند بار بخوانم و می خواستم بیشتر با نویسنده آشنا شوم این کار را کردم و قتی متوجه شدم که باورهایم تغییر کرده است و به قول معروف این باورها ملکه ی ذهنم شده اند و جایگزین باورهای قدیمی اشتباه شده اند خواندن کتاب های ایشان را متوقف کردم.

با این وجود امروز که دوباره کتاب را ورق می زدم به این نتیجه رسیدم که شاید خوب باشد در آینده با دیدی که متفاوت از دید آن زمان است دوباره این زندگی عاقلانه را بخوانم.

من همیشه فکر می کردم زندگی یک مبارزه است و باید برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهایم تمام تلاشم را انجام دهم و با آن چیزهایی که باب میلم نیست بجنگم حال یا نابودشان کنم یا تسلیم شوند یا اصلاح شوند. مفهوم پذیرش برایم به معنای تسلیم شدن و شکست خوردن بود.

کتاب زندگی عاقلانه به من فهماند که معنای اشتباهی از پذیرش در ذهن من وجود دارد. پذیرش یعنی قبول کردن، یعنی مقاوت نکردن در برابر شرایط یا اشخاص یا خود و گذشته خود. پذیرش به معنای تسلیم شدن و از تلاش ایستادن نیست. پذیرش یعنی قبول کردن و سپس راه چاره یافتن، راهی که تغییری ایجاد کند و بتوان امور را اصلاح کرد.

پیوند های مرتبط:

زندگی عاقلانه – تبیان

زندگی عاقلانه – گودریدز

زندگی عاقلانه – بخش های کوتاه

زندگی آلبرت الیس

کتاب های بیشتر:

کتاب با آلبرت الیس مشاوره کنید

کتاب های آلبرت الیس – انتشارات رسا

زندگی عاقلانه: بازنویسی دیدگاه آلبرت الیس برای جامعه ایرانی

الله

وقتی می گویند الله یا خدا به یاد چه می افتیم؟ به یاد یک قدرت قهار که اگر از او سرپیچی کنم مجازات خواهم شد؟ به یاد موجودی که ما را آفریده است و به ما زندگی می بخشد؟

ما چه هستیم؟ موجوداتی مختار با قدرت متناهی؟ موجوداتی محدود که همیشه تقریبا سرگردانیم؟

چرا همیشه موقعی که به دردسر دچار می شویم به دنبال یک قدرت ناجی می گردیم؟

آیا خدا ناجی است؟ مگر نه اینکه هر اتفاقی بیفتد او آگاه هست پس خود او اتفاقات را رقم می زند، حال چه اتفاقتی که از نظر ما خوب باشد چه بد

آیا من بدم که اتفاقات بد برایم می افتد؟ آیا من امتحان می شوم وقتی اتفاقات بد برایم می افتد؟ آیا نمی شود اتفاقات خوب، باعث گمراهی بیشتر من شود؟ آیا نمی شود اتفاقات خوب و نعمات برای امتحان کردن من باشد؟

اگر با دقت به پیرامون خود و درون خود بنگریم، می بینیم که همه ی ما در مسیر رشد قدم بر می داریم و این رشد با رنج و با فراز و نشیب همراه است. ما خود اتفاقات را تعبیر می کنیم که باعث می شود اشتباهاتی کنیم و تصمیماتی بگیریم که در مسیر دچار مشکل شویم.

زمین زنده

آیا می دانید زمین هم نوعی موجود زنده است؟ منظورم این نیست که جاندار است اما برای خودش نوعی زندگی دارد.

زلزله ها نشاندهنده ی زنده بودن زمین هستند، آتشفشان ها باعث می شوند مواد غنی به پوسته بیایند. سطح زمین مدام در حال جدید شدن است و همان طور که می دانیم زمین هسته ای از جنس آهن و نیکل دارد که باعث ایجاد میدان مغناطیسی در اطراف کره زمین می شود این میدان مغناطیسی از زمین حفاظت می کند.

زندگی کردن روی کره زمین خطرات زیادی دارد بشر توانسته بر بسیاری از این خطرات غالب شود اما هنوز هستند نیروها و بلایای طبیعی که ما نمی توانیم پیش بینی یا کنترلشان کنیم.

اما آنچه ما بلا می دانیم برای ادامه زندگی زمین لازم هست و عده ای در این اتفاقات قربانی می شوند در این مورد دیگر نمی توانم نظر بدهم. همان کس که جان و زندگی می بخشد هر موقع که بخواهد آن را به اتمام می رساند.

بیشتر بخوانیم:

ساختار زمین

میدان مغناطیسی زمین

فرضیه گایا