بایگانی برچسب: s

به عبارت آفتاب

به عبارت آفتاب

کتاب به عبارت آفتاب، جستجویی در زندگی، تجربه ها و آموزه های مولانا به قلم دکتر محمد جواد اعتمادی نوشته شده است. این کتاب به زبانی امروزی به زندگی و بینش مولانا می پردازد.

زبان نویسنده بسیار شیوا و دلنشین است و حاکی از ارتباط قلبی با مولانا می باشد و خواننده را به مطالعه آثار مولانا جذب می کند.

تجربه شخصی

فصول «عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن» و «ملاقات مرگ» برای من بسیار شیرین و دلنشین بود و از این فصول و فصول دیگر مطالب زیادی در مورد مولانا و اطرافیان او دریافتم.

همچنین من در کلاس های آنلاین نویسنده کتاب شرکت کرده ام هم چنین در کانال تلگرام و اینستاگرام ایشان عضو هستم و از آنچه ایشان از مولانا دریافت کرده اند بهره ی زیادی برده ام.

بیشتر بخوانیم

«به عبارت آفتاب»؛ درس‌هایی که می‌توان از زندگی مولانا آموخت

با خالق هستی

کتاب با خالق هستی، کتابی کوچک است اما سطر به سطر آن خواندنی است به طوری که بر دل می نشیند و انسان را به فکر فرو می برد.

این کتاب هفت فصل دارد که به ترتیب: «چرا انسان های نیک، رنج می برند؟»، «چگونه بر مشکلات غلبه کنیم؟»، «دعا کردن را به من بیاموز!»، «چگونه سعادتمند باشیم؟»، «چگونه بر ترس غلبه کنیم؟»، «مراقبه» و «نجواها» می باشند.

تجربه شخصی:

همین طور که می دانیم از کودکی ما را از خدا ترسانده اند، ترساندنی که باعث وحشت ما از خدا شده است به ما گفته اند « چوب خدا صدا نداره وقتی بخوره دوا نداره » و این ترس و وحشت در وجود ما رسوخ کرده است و پیامدش نفرت بوده است. نفرت نسبت به خدا، نفرت نسبت به دین، نفرت نسبت به فرستادگان خدا و … .

این که از خدا حساب ببریم و بدانیم که بر تمام امور غلبه دارد جای خودش است نمی توان اقتدار خداوندی را انکار کرد اما این ترس کجا و آن ترس کجا!

من با خواندن این کتاب حظ کردم بهترین واژه همین است با نویسنده کتاب موافق هستم. خداوند عشق است و محبت و ایمان دارم روزی بشر دیر یا زود به صلح و محبت می رسد.

نکته جالبی که در مورد آقای واسوانی نویسنده این کتاب وجود دارد این است که ظواهر ادیان را کنار گذاشته اند و به عمق آن ها رفته اند و در آن جا توانسته اند اشتراکات بسیار زیادی که تمام ادیان با هم دارند را بیابند و در کتاب هایشان این موارد را ذکر کرده اند. مرا به یاد یک بیت از حافظ می اندازند.

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

منظور از هفتاد و دو ملت، ۷۲ فرقه ی مذهب شیعه هستند که هر کدام پیشوایان و قواعد خاص خود را دارند اما این را می توان به جنگ ادیان و مذاهب مختلف در تاریخ بشر نیز تعمیم داد.

می توانید نسخه الکترونیک این کتاب را نیز از اینجا تهیه کنید.

تا سرای او

کتاب تا سرای او در مورد مراقبه و چگونگی نیایش کردن با خداوند کریم است. این کتاب به خواننده روش عشق ورزیدن به خداوند و تمامی دنیا را نشان می دهد.

امروز این کتاب را خواندم و این قدر انرژی مثبت از این کتاب گرفتم که حالم دگرگون شد کاملا مشخص است نویسنده کتاب آقای واسوانی این کتاب را با عشق نوشته است.

دوست داشتم حس خوبم را با دیگران به اشتراک بگذارم برای همین این نوشته را نوشتم امیدوارم این کتاب برای دیگر خوانندگان دری به سوی معنویت بگشاید.

در پایان کتاب، دیگر کتاب های این نویسنده معرفی شده است که دوست دارم آن ها را هم بخوانم زیرا یک حس لطیف در کلام ایشان احساس می کنم که تا به حال از نویسنده ی دیگری دریافت نکرده بودم.

من مدتی است هر روز مراقبه و تمرینات تنفس می کنم و تاثیر مثبتشان را در خودم می بینم بسیار شگفت انگیز است که این اعمال ساده که اتلاف وقت به نظر می رسند این طور باعث دگرگونی در ذهن و یدن می شود طوری که من که همیشه موقع نشستن قوز می کردم الان کاملا صاف نشسته ام و تایپ می کنم.

البته امروز روز خوب من است روزهایی هم داشته ام که ذهنم مدام به این سو و آن سو می رفته است و من تمریناتم را ادامه دادم و حالم بهتر شد البته فکر می کنم این آشفتگی ذهن و آرام گرفتش مدتی همین طور ادامه داشته باشد تا روزی که به سکوت ذهن برسم.

این کتاب را روی میز می گذارم تا هر چند وقت یک بار دوباره مرورش کنم از آن کتاب هاست که باید چند بار خوانده شود تا نیروی دوباره ای به انسان دهد.

همدلی با خود

شاید بیشتر از یک ماه است که هر چند روز یک بار فصلی از کتاب جدیدی که یکی از فروشندگان کتاب در مشهد به من معرفی کرد را می خوانم گاهی در روز به مطالبش فکر می کنم، گاهی سعی می کنم آگاهانه انجامشان بدهم.

کتاب به نام ارتباط بدون خشونت، زبان زندگی است و باعث شده است من تا الان چند نکته ریز در رفتارم و افکارم پیدا کنم اما امروز به فصلی رسیدم که در مورد ارتباط با خود بود، اینکه چگونه خودمان را به کاری مجبور می کنیم و چگونه از کلمه ی باید استفاده می کنیم و آنگاه حالت مقاومت نسبت به آن موضوع پیدا می کنیم. بخش دیگرش در مورد بخشودن خود بود و خوب می دانیم تا خودمان را نبخشیم نمی توانیم دیگران را ببخشیم.

من دفترچه یادداشتم را برداشتم و شروع کردم باید های زندگی ام را نوشتم بعد سعی کردم انگیزه هایی که از سر عشق است نسبت به آن کارها پیدا کنم خیلی سریع این انگیزه ها برایم نمایان می شد و من دیدم چقدر افکار مثبت و انگیزه های مثبت برای انجام دادن این کارها دارم. از این بابت خوشحالم و سعی خواهم کرد هر روز این انگیزه های مثبت را مرور کنم تا به جای آن باید ها در ذهنم جایگزین شود.

در مورد بخشودن هم خودم از قبل می دانستم نمی توانم خودم را ببخشم و همین طور احساس گناه و شرم دارم و همه ی این ها احساسات منفی است که باید با عشق جایگزین شود اما هنوز این فسمت کتاب را خوب درک نکردم از نوشته هایم پیداست که هنوز یک جاهایی در ذهنم برای فهم این موضوع خالی مانده است.

اگر دقت کنیم می بینیم که دوباره از باید استفاده کردم چند سال پیش سعی کردم هر گاه می خواهم از باید استفاده کنم جایش را لازم است بگذارم الان هم می خواستم همین کار رو بکنم اما انگار این ترفند بعد از چند سال فایده نداشته است که هنوز اول کلمه ی باید به ذهنم می رسد شاید هم این قدر این باید در من قوی است و قدیمی است که زمان زیادی را لازم است(!) صرف کنم در ذهنم کمرنگ شود.

یکی از چیزهایی که مرا آزار می دهد نوع حرف زدن نسل های قبلی است اینکه می خواهند با تحقیر و آزار رساندن به دیگران، آن ها را مجبور به کاری که می خودشان مایلند کنند و بعد هم فکر می کنند کار درستی کردند البته باید اعتراف کنم که من هم از این ترفند استفاده کرده ام و خوب بعد هم پشیمان شدم در واقع در خودم وجود دارد که می فهمم، دیگری دارد چه کار می کند و خوب وقتی این گونه آزار ببینی وقتی می دانی طرف مقابل از عمد این کار را می کند چون می خواهد به خواسته اش برسد چگونه می توانی ببخشی اش!

فکر می کنم این ها همه به خاطر وجود خودکامگی و خودسرپرست بینی و خود اصلاح کننده دیگران بینی در جامعه ما باشد البته که مردان بیشتر این گونه اند اما خودم هم به عنوان یک زن این خصلت ها را در خود دارم با این که ازش کم استفاده کرده ام.

دلسوزی

امروز در کانال یوگا در مورد این خواندم که دلسوزی خوب نیست عشق و محبت روش درست است.

فکر می کنم باز معنای کلمات یک مقدار با هم قاطی شده اند! تجربه به من آموخت دلسوزی کردن خوب نیست اول به این خاطر که هنگامی که دلسوزی می کنی ممکن است کاری برای طرف مقابل انجام دهی که به صلاحش نباشد و دوم اینکه دلسوزی کردن خود آدم را از پا در می آورد به خصوص وقتی که دلسوز همه باشی و کسی هم دلش برایت نسوزد انگار دیگران عادت می کنند تو باید همیشه این گونه باشی و اگر نباشی …

در جامعه ی ما دلسوز بودن یک حسن است به نظر افراد یک فرد دلسوز با دیگران همدردی می کند. به خصوص زن ها به دلسوز بودن تشویق می شوند و وقتی سنشان بالا می رود تازه متوجه می شوند که چقدر زندگی خود را با این کارهایشان باختند و آخرشم هیچ کس نفهمید که چقدر آن ها از خود گذشتند و فداکاری کردن و خواستند عزیزانشان خوش باشند به قیمت ناخوش بودن خودشان و این برای آن عزیزان بسیار عادی می شود و توقع دارند تو همیشه این گونه باشی.

همین جا می گویم که دلسوزی غیر عقلانی و غیر اخلاقی است وقتی به خودت ضرر می زنی و ممکن است کاری کنی که به دیگری هم ضرر بزنی در صورتی که می خواستی فقط کمک کنی، فقط محبت کنی.

یک جورهایی دلسوزی باعث بالا آمدن احساساتی می شود که چشم منطق آدم را کور می کند. تجربه اش را دارم. البته عده ی زیادی از افراد هم هستند که متوجه می شوند دیگران در حقشان چه لطف ها کرده اند حال به هر نوعش، منتها من همیشه عادت کردم که اول آن نقاط سیاه و تاریکی ها را ببینم. و برای خودم بزرگشان کنم.

واقعا چرا نمی توانم واقع بین باشم؟ این چالش بسیار بزرگی برایم شده است!

عشق، کار و منزلت در عصر مدرن

خلاصه کتاب:

کتاب عشق، کار و منزلت در عصر مدرن، مجموعه ای مقاله در مورد عشق رمانتیک و مشکلاتی که به وجود می آورد. منزلت ما و اضطرابی که از منزلت شغلی خود داریم، رسانه ها و نحوه ی استفاده از آن ها، هنر و طراحی و معماری مدرن است. کتاب بسیار خوش خوان، آموزنده و سرگرم کننده است که به قلم آقای آلن دو باتن فیلسوف به تحریر در آمده است.

تجربه شخصی:

کتاب کم حجم و گیراست، هر قسمتش انسان را به خاطراتش می برد یا اتفاقاتی که دوستان و اطرافیان نقل کرده اند.

در مورد عشق و طرز تلقی که ما از آن داریم و توقعی که داریم بسیار زیبا صحبت کرده است برایم جذاب بود و راهکارهای ایشان به نظرم کاملا درست و منطقی بود. البته من با نگاه کردن به چشم بچه به دیگران مشکل دارم زیرا یک بچه قبول می کند که نابالغ است و به توصیه های دیگران گوش می کند اما یک فردی که خود را بالغ و عاقل می داند و کارهایش کودکانه است را نمی توان توجیه کرد او مصرانه سر اعمال و رفتار و گفتار اشتباهش می ایستد!

اینکه رسانه ها و اخبار را چطور دنبال کنیم و آنچه پیگیری می کنیم در خودشناسی خودمان به ما کمک می کند برایم جالب بود و موافقم و مرا به تأمل وا داشت.

اینکه دیگران امروزه ما را از روی موقعیت و شغلمان قضاوت می کنند هم کاملا درست است و کسی که مثل من بیکار است همیشه احساس می کند دیگران به چشم یک مفت خور به او می نگرند. کسی که نمی داند چه می خواهد یا نمی داند چه کار می کند.

اما هنر چگونه برای تبلیغ فرهنگ قابل استفاده است و اینکه ما می توانیم هنر و فناوری و فلسفه را با هم مخلوط کرده و برای تبلیغ فرهنگ و انسانیت از آن استفاده کنیم به نظرم ایده ی عالی است و بسیار بشر امروز به آن احتیاج دارد.

در مورد اینکه طراحی و هنر و معماری چه تأثیری بر روان ما دارد هم یک تجربه دارم شرکتی که چند سال پیش در آن کار می کردم ساختمان مدرنی داشت اولش برایم واقعا جذاب بود در چنین ساختمانی کار کنم ساختمانی فلزی با نمایی شیشه ای، اما بعد از مدتی این ساختمان برایم عذاب آور بود به خودم می گفتم این ساختمان روح ندارد. به نظرم از معماری ایرانی که ما به آن عادت کردیم تهی بود در نتیجه بعد از مدتی دیگر نه تنها جذاب نبود بلکه باعث می شد روح و روانم خورده شود.

به نظرم تحقیق در مورد تأثیر معماری روی روان کارکنان و ساکنان ساختمان ها در جامعه ی ما که امروز با ورود طراحی و معماری مدرن دستخوش تغییر شده است جای کار زیادی دارد.

پیوند های مرتبط:

https://www.goodreads.com/book/show/40246256

مدرسه زندگی فارسی

مدرسه زندگی


عاشقی نیست!

آری من در بند غم و شادی خودم، بنده ی خودم نه بنده ی تو، طالب کامیابی خودم هستم که تویی و این عاشقی نیست!

همیشه ادعا می کردم اما این ادعا هم برخاسته از من است.

همیشه لاف زدم باز هم ناشی از من است.

همیشه آرزویم بودی باشد نه همیشه ی همیشه اما چند سال است که تویی فقط اما باز هم این من در کار است.

من عاشق خوبی نبودم و نیستم قبول.

هر چه تو بگویی درست است ای زیبای من. نه فقط به خاطر اینکه تو عشقی، یا بی عیبی، مبرایی از هر اشتباه

آری، می دانم عاشق نبودم، دستم خالی است، قلبم خالی است، جانم که نمی دانم چگونه وصفش کنم.

آری تو خود دانی که هم نا گفته می دانی هم ننوشته می خوانی.

عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باشد. بلا، آیا بلا وجود دارد؟! حداقل خوب می دانم در پس هر شری خیری است. و شری که به من می رسد از نفس خودم است.

اگر قرار است بند غم و شادی نباشم پس بند چه باشم؟! تو؟! جان عالم؟!

فعلا خوب دیدن را تمرین می کنم تا بعد!

عشق

خیلی از ما عشق را تجربه کردیم، خیلی ها هم نه. منظورم فقط عشق بین دو انسان از دو جنس مخالف نیست، این فقط نوعی عشق است. می شود عاشق خانواده، شغل، ثروت، علم یا هنر یا هر چیز دیگر شد.

عشق یک خاصیت دارد و آن این است که کم کم تمام توجه و فکر عاشق معطوف به معشوقش می شود و تمام زندگی اش را تحت شعاع قرار می دهد. اگر می خواهید بدانید عاشق چی یا کی هستید ببینید این تعریف برای شما روی چه چیزی یا چه کسی صدق می کند.

معنای زندگی و عشق

به نظرم معنای زندگی هر کس بسته به این است که عاشق چیست. اگر هنوز نمی دانید عاشق چی یا کی هستید زندگیتان هم بی معنی است. بی هدف است و خوب چه انتظاری از سرانجامش داریم.

ما در زندگی مدام به دنبال آینده می دویم. اما این آینده را خودمان خواسته ایم یا طراحی دیگران است؟ ما گاهی برای عشق های دیگران زندگی می کنیم و ملول و ناراضی از زندگی خود می شویم.

عشق رمانتیک

تجربه عشق رمانتیک، تجربه ی عجیب و جالبی است که نصیب همه نمی شود، اما ما گاهی قدرش را نمی دانیم. آن هایی که اهل فن هستند و یا به وصال رسیدند، می گویند هر روز باید به این عشق رسیدگی کرد و دوباره آبش داد وگرنه عادی می شود و آن شورش را از دست می دهد. البته بنده که نخوردم نان گندم اما دیده ام دست مردم، فقط تجربه ی یک جرقه را دارم که ادامه اش ندادم.

انتخاب معشوق

به قول شاعرمان مولانای عزیز:

هیچ عاشق خود نباشد وصل‌جو         که نه معشوقش بود جویای او

انتخاب با معشوق است که چه کسی را انتخاب کند و از عاشق بخواهد چه کند که عشقش را ثابت کند و این در همه نوع عشق مصداق دارد.

عاشق دنیا شدن

از منظری عاشق دنیا بودن و وابستگی به آن داشتن اشتباه است اما در آخرین مرحله ی عرفان باید عاشق دنیا شد با تمام گل ها و خارهایش. به قول سعدی جان:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم ازوست

افراد کمی در طول تاریخ توانسته اند به این مرحله برسند، آیا آرزوی دوریست؟! اگر هر کدام از ما به چنین درجه ای برسیم دنیا گلستان خواهد شد یا لااقل قصد رسیدن به چنین مقصودی باعث تغییرات بزرگی در هر کدام از ما می شود. آیا درست نیست؟

غزل ۱۴۴ : به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد

به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد                           که خاک میکده کحل بصر توانی کرد

مباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهر                    بدین ترانه غم از دل به در توانی کرد

گل مراد تو آن گه نقاب بگشاید                                 که خدمتش چو نسیم سحر توانی کرد

گدایی در میخانه طرفه اکسیریست                            گر این عمل بکنی خاک زر توانی کرد

به عزم مرحله عشق پیش نه قدمی                           که سودها کنی ار این سفر توانی کرد

تو کز سرای طبیعت نمی‌روی بیرون                           کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی                               غبار ره بنشان تا نظر توانی کرد

بیا که چاره ذوق حضور و نظم امور                          به فیض بخشی اهل نظر توانی کرد

ولی تو تا لب معشوق و جام می خواهی                    طمع مدار که کار دگر توانی کرد

دلا ز نور هدایت گر آگهی یابی                                چو شمع خنده زنان ترک سر توانی کرد

گر این نصیحت شاهانه بشنوی حافظ                       به شاهراه حقیقت گذر توانی کرد

معنی ابیات:

۱. آنگاه می توانی به اسرار عارفان نظر کنی که خاک پای عارفان ربانی را سرمه چشم کنی. ( شاگردی عارفان را بکنی. )

۲. در این دنیا و در راه طریقت بدون عشق مباش که با این عشق می توانی غم ها را از دل بیرون کنی.

۳. آن گاه به مرادت (رسیدن به معشوق و حقیقت ) خواهی رسید که مانند نسیم سحر مدام در خدمتش باشی.

۴. شاگردی و گدایی کوی میکده ی عشق اکسیریست که می توانی خاک را با آن زر کنی. ( خاک خودت را به زر گرانبها مبدل گردانی. )

۵. قدمی به سوی مرحله ی عشق بردار که سودهای زیادی در این سفر خواهی کرد.

۶. تو که از طبیعت نفسانی و غرایز نمی توانی جدا شوی که چطور می خواهی از راه طریقت گذر کنی؟

۷. جمال معشوق ازلی و ابدی نقاب و حجاب ندارد اگر تو غبار راه و تنت را پاک کنی می توانی به آن نظر کنی.

۸. تحصیل حضور و تجلی معشوق و منظم کردن امورات با الهام از اهل نظر ممکن است.

۹. ولی تا زمانی که دل در گرو معشوق زمینی داری بدان که نمی توانی کاری از پیش ببری.

۱۰. ای دل اگر از نور هدایت آگاه شوی چون شمع ترک سر کرده و به روشنی می رسی.

۱۱. این پندهای با ارزش حافظ را اگر بشنوی به شاهراه حقیقت می توانی برسی.

برداشت آزاد:

در این غزل خواجه چند پند را برای گذشتن از مرحله ی طریقت به ما می دهد، یکی شاگردی عارفان ربانی ( همچو خود )، دیگری دست کشیدن از نفس و غرایز نفسانی برای رسیدن به حقیقت و آخری عشق ورزیدن.

برای پیمودن هر راهی نیاز به راهنمایی وجود دارد، در مورد طی طریق سالک نیز این امر صادق است البته راهنما می تواند کتاب نیز باشد که کار را کمی دشوارتر می کند اما غیر قابل انجام نیست کتاب های حکما و عرفای بزرگ ما هر کدام به گونه ای درس حکمت و معرفت را مطرح کرده اند و هر کدام نظرات ارزشمند و قابل تأملی دارند.

نفس انسان همیشه او را به سمت امورات زود گذر و آنی می کشاند و از صبر و حوصله بیزار است کما اینکه برای رسیدن به اهداف ارزشمند نیاز به صبر و ممارست و تلاش فراوان است. ضمن اینکه نفس دچار یک سری عادات و خصایص فرومایه هم هست که با تلاش و تمرین می توان آن ها را کنار گذاشت. نفس یک سری تعلقات نیز دارد مانند پول، شهرت و آبرو، قدرت، خانواده و … که برای رسیدن به حقیقت باید از همه ی این ها هم دل کند. غرایز انسان نیز او را سرگرم دنیا می کنند فکر اینکه چه بخوریم یا چگونه با دیگری ارتباط داشته باشیم می تواند از حد متعارف گذشته و زندگی انسان را مختل کند ضمن اینکه در مرحله ی طریقت این اعمال به کمترین حد خود می رسد.

عشق ورزیدن به خلق خدا را آخرین مرحله ایمان نیز می دانند، اینکه چگونه در برابر انسان ها با محبت و شفقت رفتار کنی تا به مرحله ای از تکامل برسی برای من هنوز جای سؤال است!؟ این محبت خالصانه و بدون در نظر گرفتن هدف که همان رسیدن به معشوق ازلی و ابدی است باید صورت گیرد و این کار را مشکل می کند.

گاهی اتفاقاتی می افتد که حال خوب و رفتاری را که در پیش گرفته بودی را همه را مختل می کند و بعد در خود فرو می روی که چون ناگهان از اوج سقوط می کنی و دوباره باید راهی که پیموده بودی را طی کنی شاید این بار دیگر آن اشتباهات نکنی.

خشم نقطه مقابل عشق ورزیدن است. وقتی عملی را می بینی که به خشم وا می داردت اولین کار کظم عصبانیت است برای هضم کردن عصبانیت هم اگر بدانی که تمامی اتفاقات به دست خداوند رقم می خورد و تمامی این اتفاقات برای امتحان توست و در نهایت هم هیچ اتفاق ناگواری نخواهد افتاد زیرا ایمان داری که او مراقب توست عصبانیتت آرام می گیرد.

منابع:

درس حافظ نقد و شرح غزل های حافظ، دکتر محمد استعلامی

گنجور ; حافظ ; غزلیات ; غزل شمارهٔ ۱۴۴

غزل شماره ۱۳۸ | مجموعه اشعار و آثار دکتر عبدالحسین جلالیان

انتخاب رشته

همیشه فکر می کردم، اگر رشته یا کاری که می کنم را دوست داشته باشم یا بهتر بگویم عاشقش باشم، در آن موفق می شوم.

از قبل از مدرسه رفتن عاشق اعداد بودم. یکی از تفریحاتم، شمارش عددها بود، الان که فکر می کنم، می بینم کار بیخودی بود اما من با شور و هیجان انجامش می دادم هنگامی که مدرسه رفتم و نوشتن آموختم، اعداد را می نوشتم در دفتر مشق فارسی مشق هایم را نمی نوشتم به جایش عددها را می نوشتم واقعا معلم های دبستانم از دستم به ستوه می آمدند.

از درس های حفظی خوشم نمی آمد و همیشه منتظر بودم به دبیرستان بروم و رشته ریاضی را انتخاب کنم تا دیگر با آن ها سر و کار نداشته باشم هر چند که همیشه به هر حال چند درس حفظی همه جا یافت می شوند. به هر حال همیشه خودم را عاشق ریاضی می دانستم و البته فیزیک هم بعدا اضافه شد و خوب از نظر من فیزیک، کاربرد ریاضی بود تا زمان کنکور، که کنکورم به خاطر ریاضی خراب شد ( کنکور سراسری ) خوب از نظر من یک شکست عشقی بود و این شکست به من نشان داد چندان هم عاشق نیستم.

کامپیوتر را همیشه دوست داشتم، از اوایل نوجوانی دسترسی به کامپیوتر داشتم و همیشه برایم جالب بود بفهمم چگونه کار می کند، فکر می کردم می توانم در این رشته که به هر حال به ریاضی و فیزیک خیلی ربط دارد، موفق شوم و خوب واقعا در موقع گذراندن بعضی ها از واحدها هیجان زده می شدم از این همه خلاقیت به شگفت می آمدم.

بعد از تمام شدن دانشگاه هیچ ایده ای برای ادامه نداشتم در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شدم کارمان برنامه نویسی بود. من هم مدیریت گروه را داشتم هم برنامه نویسی می کردم و هر چه گذشت کارهای مدیریتی ام بیشتر شد و برنامه نویسی ام کمتر ولی همیشه احساس می کردم می توانم کارهای خیلی مفیدتری بکنم و اینجا دارم بیخودی کار می کنم.

هر چند تجربیات بسیار زیادی کسب کردم اما خوب به جایی هم نرسیدم، همه ی اینها را گفتم که بگویم گاهی ما ادعای عاشقی داریم اما خوب وقتی به جایش می رسد جا می زنیم و خوب این نشان می دهد که لاف می زدیم، فقط از دورنمای آن چیز یا آن کس خوشمان آمده بوده و وقتی با واقعیت روبرو می شویم واقعیت برایم قابل پذیرش نیست.

گاهی فکر می کنم منی که هدف داشتم و ادعای علاقه داشتم، نتوانستم پیشرفتی در کارم داشته باشم پس آن هایی که با دلایلی مثل اجبار والدین، چشم هم چشمی، همین جوری و … شروع به تحصیل در یک رشته می کنند دچار چه مشکلاتی خواهند شد؟

ما که مدرسه می رفتیم، مشاورها چندان تست و آزمونی از مراجعین خود نمی گرفتند تا مراجع متوجه شود علایقش در چیست الان را نمی دانم اما برای ارشد خیلی از دانشگاه رفته ها از روش خواندن سرفصل دروس یک رشته، استفاده می کنند که به نظرم کمک کننده است. سرفصل دروس را می توان از وب سایت وزارت علوم دانلود کرد (برنامه درسی مصوب ) البته بهتر است برای درک بهتر، از کسی که آشنایی کافی به هر رشته دارد، کمک گرفت.

خلاصه که تمام این داستان ها را گفتم که بگویم انتخاب های ما نقش سرنوشت سازی در زندگی مان دارند اما ما شاید دیر متوجه این موضوع می شویم، هیجانات و احساسات ما در تصمیم گیری هایمان نقش کلیدی دارند اما ممکن است هیجاناتمان و احساساتمان را خوب نشناسیم و خوب اشتباه می کنیم و اینکه گاهی شکست پیش می آید تا متوجه شوی چند مرده حلاجی.