بایگانی برچسب: s

دلسوزی

امروز در کانال یوگا در مورد این خواندم که دلسوزی خوب نیست عشق و محبت روش درست است.

فکر می کنم باز معنای کلمات یک مقدار با هم قاطی شده اند! تجربه به من آموخت دلسوزی کردن خوب نیست اول به این خاطر که هنگامی که دلسوزی می کنی ممکن است کاری برای طرف مقابل انجام دهی که به صلاحش نباشد و دوم اینکه دلسوزی کردن خود آدم را از پا در می آورد به خصوص وقتی که دلسوز همه باشی و کسی هم دلش برایت نسوزد انگار دیگران عادت می کنند تو باید همیشه این گونه باشی و اگر نباشی …

در جامعه ی ما دلسوز بودن یک حسن است به نظر افراد یک فرد دلسوز با دیگران همدردی می کند. به خصوص زن ها به دلسوز بودن تشویق می شوند و وقتی سنشان بالا می رود تازه متوجه می شوند که چقدر زندگی خود را با این کارهایشان باختند و آخرشم هیچ کس نفهمید که چقدر آن ها از خود گذشتند و فداکاری کردن و خواستند عزیزانشان خوش باشند به قیمت ناخوش بودن خودشان و این برای آن عزیزان بسیار عادی می شود و توقع دارند تو همیشه این گونه باشی.

همین جا می گویم که دلسوزی غیر عقلانی و غیر اخلاقی است وقتی به خودت ضرر می زنی و ممکن است کاری کنی که به دیگری هم ضرر بزنی در صورتی که می خواستی فقط کمک کنی، فقط محبت کنی.

یک جورهایی دلسوزی باعث بالا آمدن احساساتی می شود که چشم منطق آدم را کور می کند. تجربه اش را دارم. البته عده ی زیادی از افراد هم هستند که متوجه می شوند دیگران در حقشان چه لطف ها کرده اند حال به هر نوعش، منتها من همیشه عادت کردم که اول آن نقاط سیاه و تاریکی ها را ببینم. و برای خودم بزرگشان کنم.

واقعا چرا نمی توانم واقع بین باشم؟ این چالش بسیار بزرگی برایم شده است!

زندگی عاقلانه و دیگر آثار آلبرت الیس

خلاصه ی کتاب:

دکتر آلبرت الیس یکی از برجسته ترین روانشناسان در تاریخ این علم بوده است. کتاب زندگی عاقلانه یک کتاب خودیاری است که با رویکرد انسانگرایانه به آنچه لازمه ی یک زندگی سالم است می پردازد.

در این کتاب باورها و مهارت هایی به خواننده آموزش داده می شود تا فرد نسبت به زندگی گشاده بوده و پذیرش کافی را نسبت به خود و گذشته ی خود، دیگر انسان ها و زندگی پیدا کند

تجربه ی شخصی:

این کتاب اولین کتاب خودیاری بود که خواندم و بسیار مرا تحت تأثیر قرار داد به گونه ای که چند کتاب دیگر از آقای آلبرت الیس تهیه کردم و البته چند دانه از این کتاب ها را هنوز نخوانده ام. از آن جایی که از کارهای تکراری خوشم نمی آید و نمی خواستم کتاب زندگی عاقلانه را چند بار بخوانم و می خواستم بیشتر با نویسنده آشنا شوم این کار را کردم و قتی متوجه شدم که باورهایم تغییر کرده است و به قول معروف این باورها ملکه ی ذهنم شده اند و جایگزین باورهای قدیمی اشتباه شده اند خواندن کتاب های ایشان را متوقف کردم.

با این وجود امروز که دوباره کتاب را ورق می زدم به این نتیجه رسیدم که شاید خوب باشد در آینده با دیدی که متفاوت از دید آن زمان است دوباره این زندگی عاقلانه را بخوانم.

من همیشه فکر می کردم زندگی یک مبارزه است و باید برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهایم تمام تلاشم را انجام دهم و با آن چیزهایی که باب میلم نیست بجنگم حال یا نابودشان کنم یا تسلیم شوند یا اصلاح شوند. مفهوم پذیرش برایم به معنای تسلیم شدن و شکست خوردن بود.

کتاب زندگی عاقلانه به من فهماند که معنای اشتباهی از پذیرش در ذهن من وجود دارد. پذیرش یعنی قبول کردن، یعنی مقاوت نکردن در برابر شرایط یا اشخاص یا خود و گذشته خود. پذیرش به معنای تسلیم شدن و از تلاش ایستادن نیست. پذیرش یعنی قبول کردن و سپس راه چاره یافتن، راهی که تغییری ایجاد کند و بتوان امور را اصلاح کرد.

پیوند های مرتبط:

زندگی عاقلانه – تبیان

زندگی عاقلانه – گودریدز

زندگی عاقلانه – بخش های کوتاه

زندگی آلبرت الیس

کتاب های بیشتر:

کتاب با آلبرت الیس مشاوره کنید

کتاب های آلبرت الیس – انتشارات رسا

زندگی عاقلانه: بازنویسی دیدگاه آلبرت الیس برای جامعه ایرانی

تاریخ ایران

اگر به تاریخ ایران نگاه کنیم به خصوص تاریخ معاصر می بینیم کسانی به قدرت رسیدند و بعد از مدتی از کار عزل شدند حالا به روش های مختلف اما چرا مدام این اتفاق می افتد؟!

نبود عقلانیت

یک دلیل این اتفاقات نبود تفکر بین اقشار مختلف جامعه است جامعه ایران مقلد است کم تر کسی در مورد آنچه می گذرد فکر می کند و صرفا از روی احساس تصمیم می گیریم اگر یک نفر یا گروهی ما را احساسی کنند می توانند برای رسیدن به اهدافشان به راحتی از ما استفاده کنند چون می دادند ما به حالمان و تحت تاثیر حال امروزمان بدون در نظر گرفتن عواقب کارمان تصمیم می گیریم.

نبود حس مسئولیت

بیشترمان تا زور بالای سرمان نباشد کارمان را درست انجام نمی دهیم این یک واقعیت تلخ است و وقتی کسی خودش به قدرت می رسد و بالاسری ندارد که به او زور کند تا مسئولیتش را درست انجام دهد به راحتی از زیر کار در می رود. احساس تعهد هم نداریم اینکه با قبول مسئولیت من متعهد هستم کارم را به درستی انجام دهم به عنوان یک خدمتگزار و امانت دار.

فساد

نیود قانون مناسب و عدم امنیت شغلی باعث می شود کسی که به قدرتی می رسد شروع به کسب منافع خود به هر روشی کند تا اگر کنار گذاشته شد بتواند از چیزهایی که جمع کرده به سودش استفاده کند چون نمی خواهد به شرایط قبل از به قدرت رسیدنش بازگردد. کمتر کسی برای خدمت به سراغ قدرت می رود اکثرا به دنبال منافع شخصی خود یا حزبی هستند بنابراین فساد در نبود قانون سر به فلک می زند.

سیاست کثیف است

در سیاست برای رسیدن به خواسته ها از روش های مکارانه ای استفاده می شود و آن هایی که در راس کار هستند به خودشان رحم نمی کنند چطور ما فکر کنیم به فکر ما هستند؟! بازی های سیاسی کثیف هستند داخل شدن یا کمک کردن به آن ها مساوی است با شریک جرم شدن در کار.

باید مراقب باشیم واسطه و ابزار برای بازی های سیاسی نشویم در شرایطی که خشم به اوج خود برسد دیگر نمی شود کار درستی انجام داد، باید یاد بگیریم فکر کنیم بعد تصمیم بگیریم، به راحتی تحریک نشویم، متوجه باشیم تا وقتی فرهنگمان و باورهایمان اشتباه است هیچ کس برایمان معجزه نمی کند، باید خودمان را تغییر دهیم اگر می خواهیم دنیایمان تغییر کند. ایمان داشته باشیم که می توانیم.