بایگانی برچسب: s

سولاریوم تحت انوار مولانا

مولانا

رابطه ی من با مولانا

مولانا کسی است که به من یاد داد به جای اینکه از خدا فقط ترسید می شود عاشقش بود، می شود با خدا رقصید، می شود خدا را همه جا دید. دانش آموز راهنمایی بودم که با اشعارش آشنا شدم و آن زمان در حد فهمم از اشعارش می فهمیدم.

در این سال ها هر چه گذشته با او پیشتر آشنا شدم و بیشتر دریافتم که نادانم و در برابر او هیچم اما دلم می خواهد مثل او سرمست می شوم و اشعار مستانه بگویم و از خودم و دنیا غافل شوم ، بی خویشی حالی می دهد، آزادی از نفس حالی دارد.

من و مثنوی

من مثنوی را جسته گریخته خوانده ام اما چند ماه پیش شرح دفتر سوم را شروع کردم در مورد تصوف خیلی مطالب یاد گرفتم که قبلا نمی دانستم، داستان های گره خورده ی مثنوی که شبیه به سوره های بلند قرآن است و همان حس قرآن را دارد و همان طور مثل قرآن نمی توان ارتباط معنایی تمام قسمت ها را با هم دریافت به من انرژی می داد. ناز نفست مولانا

حال بعد از پایان این دفتر به این نتیجه رسیده ام یک دور دیگر از اول این دفتر را بخوانمش این بار با فهم بیشتر، این بار دلم را بیشتر به مولانا بدهم، این بار سعی کنم بفهمم ارتباط معنایی و مفاهیم تو در تو را. این بار می خواهم به مولانا نزدیک تر شوم به چشم یک آدم از ۷۰۰ سال پیش به او ننگرم.

داستان های مثنوی در گذشته اتفاق می افتد و این برای آدم های امروزی جذاب نیست آن فضا و زمان دیگر وجود ندارد برای ما نا آشناست و با خود فکر می کنیم این مسئله هایی که آن ها داشته اند در حال حاضر من ندارم من مشکلات و مسائل خودم را دارم اما اگر غرق در درون مثنوی شویم تلنگرهایی به انسان می زند که بیدارت می کند، حس خوب به انسان می دهد، امید را به انسان می دهد.

مثنوی دریایی است که باید در آن شنا کرد، غواصی کرد، به اعماقش رفت، این را خوب می دانم که مولانا آدم عمیقی است و زیرک، او خیلی زیرکانه این کتاب را نوشته است و دوست دارم رمز و راز این کتاب را دریابم.

من و دیوان شمس

غزلیات مولانا پر از شور است، شور الهی، شور زندگی که قلب های مرده ی ما را صفای و جلایی می دهد. باید با ریتم و وزن اشعار همراه شد و مجازا به وجد آمد. وقتی حال مولانا این طور در ما اثر می کند پس حال خودش چگونه بوده است که در اشعارش این طور بازتاب کرده است؟!

با غزلیات خودم را بیشتر شناختم، هر وقت حالم بد بوده است، بازش کرده ام و چند غزلی خوانده ام و از این رو به آن رو شده ام. می توانید امتحان کنید.

در پایان

اگر بخواهم بگویم از مولانا چه یاد گرفته ام هم باید بگویم خیلی، مولانا در روح و روان من رسوخ کرده است. زندگی من تحت تاثیر او بوده است و شاید در آینده هم باشد. اگر مولانا نبود زندگی من امروز اینگونه نبود شاید هنوز داشتم برنامه کامپیوتری می نوشتم و فقط هر روزم را می دویدم و روز و شب می کردم یک زندگی ماشینی.

در بازار کتاب های زیادی چه به صورت داستانی چه به صورت غیر داستانی در مورد مولانا هست اما خود مثنوی معنوی و غزلیات شمس یک چیز دیگر است آن ها خوبند برای آشنایی و وارد شدن به محفل مولانا.

اگر می خواهید به زندگی خود نور بتابانید مولانا را از یاد نبرید.

به عبارت آفتاب

به عبارت آفتاب

کتاب به عبارت آفتاب، جستجویی در زندگی، تجربه ها و آموزه های مولانا به قلم دکتر محمد جواد اعتمادی نوشته شده است. این کتاب به زبانی امروزی به زندگی و بینش مولانا می پردازد.

زبان نویسنده بسیار شیوا و دلنشین است و حاکی از ارتباط قلبی با مولانا می باشد و خواننده را به مطالعه آثار مولانا جذب می کند.

تجربه شخصی

فصول «عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن» و «ملاقات مرگ» برای من بسیار شیرین و دلنشین بود و از این فصول و فصول دیگر مطالب زیادی در مورد مولانا و اطرافیان او دریافتم.

همچنین من در کلاس های آنلاین نویسنده کتاب شرکت کرده ام هم چنین در کانال تلگرام و اینستاگرام ایشان عضو هستم و از آنچه ایشان از مولانا دریافت کرده اند بهره ی زیادی برده ام.

بیشتر بخوانیم

«به عبارت آفتاب»؛ درس‌هایی که می‌توان از زندگی مولانا آموخت

کتاب

دنیای کتاب ها، دنیای رنگارنگی است. کتاب می تواند انسان را سوار بر خیال کند و به دنیاهای ناشناخته ببرد. کتاب همچنین می تواند عقاید و افکار های جدید پیش پای انسان بگذارد و حتی افکار و عقاید انسان را به چالش بکشد.

به راستی که دنیای کتاب ها، دنیایی مملو از ماجراجویی است. اگر غرق در کتاب شوی و با متنش ارتباط برقرار کنی دیگر زمان از دستت خارج می شود و ساعت ها می گذرند بی آنکه متوجه گذر زمان باشی.

تجربه من

از وقتی اوقات فراغتم را بیشتر با کتاب ها می گذرانم دیگر علاقه ام به فیلم و تلویزیون کم تر شده است برایم خسته کننده شده اند. دوستانم می گویند تغییر کرده ام ذهنم باز تر شده است و خودم حس می کنم دیگر تعصبم بر برخی افکار و عقایدم کمتر شده است. دیگر واقعا نمی دانم چقدر درست هستم. قبلا می توانم بگویم افکار خودم را خیلی قبول داشتم اما حالا آن چسبندگی به افکار و درست پنداریشان جایش را به یک تردید داده است. تردیدی که مبهم است. کل وجودم مبهم شده است آن حس منیتم تار شده است و سبک تر از گذشته هستم و احساس راحتی بیشتری دارم.

تازه می فهمم نویسندگان چه مشقاتی برای نوشتن می کشند و چه هنری به خرج می دهند و نمی دانم یک حس و حالی از بعضی کتاب ها می گیرم که انگار حرف های نگفته ی نویسنده هستند. نویسنده جایی را نداشته است تا حرف هایش را بزند و لاجرم قلم در دست گرفته است و نوشته و نوشته.

هنوز فکر می کنم سفر من در دنیای کتاب ها بیشتر به طول بینجامد ما تازه با هم اخت شده ایم و من هنوز به آن تشنگی که باید برای آموختن نرسیده ام. هنوز خیلی از کتاب ها هستند که به نظرم عجیب و غریب می آیند و هنوز نمی توانیم هنر نویسنده یشان را درک کنم.

آخر به من حق بدهید من تمام عمرم سرم در عدد و رقم بوده است و دنیا را با منطق ریاضی می دیده ام حال چگونه می توانم به این سرعت این عینک ریاضی را کنار بگذارم و جهان را همان طور که هست ببینم؟!

پایان

بشر روز به روز پیشرفت می کند اما کتاب قرن هاست که راه ارتباطی انسان ها با هم بوده است اندیشه هایی از گذشته های دور به وسیله ی کتاب ها به ما رسیده است. اندیشه هایی از آن سر کره ی زمین با کتاب به دست ما رسیده است و اندیشه های من هم روزی در همین کتاب ها به دست کسی می رسد که در زمان و مکان متفاوتی از من قرار دارد.

مغازه ی خودکشی

رمان مغازه ی خودکشی داستانی است طنز به قول اهل فن یک طنز سیاه است و خیلی ظریف به شوخی می پردازد.

داستان در آینده اتفاق می افتد زمانی که کره ی زمین رو به نابودی است و مردم دنیا دلزده از زندگی، افسرده و بی انگیزه هستند و به سراغ یک مغازه ی فروش ابزارآلات خودکشی می روند.

صاحب مغازه ی خودکشی خانواده ای هستند ۵ نفره که به جز پدر و مادر، تشکیل شده است از یک پسر جوان، یک دختر جوان و یک پسر نوجوان.

پسر نوجوان خانواده بر خلاف بقیه خانواده خود را شاد و بانشاط نشان می دهد و می خواهد مردم جور دیگری زندگی اما در پایان … بگذارید آخر داستان را لو ندهم(البته کمی لو دادم!).

تجربه ی شخصی:

در این روزها به نظرم خواندن طنز می تواند مقداری فکر ما را از آنچه در دنیا می گذرد دور کند.

رمان مغازه ی خودکشی برایم تجربه ای جدید بود، داستان آن چنان فلسفی نبود که بخواهد فکر را درگیر کند، بیشتر می خواست سر انجام رویه فعلی که انسان پیش گرفته است را نشان دهد و تلنگری برای خواننده باشد.

این کتاب، کتاب معروفی است و بیشتر از این که بخواهم معرفی اش کنم می خواستم تجربه ام را با خوانندگان به اشتراک بگذارم و خوب خودم را در جایگاهی نمی بینم بخواهم نقدی به آن بنویسم.

اما پایانش را دوست نداشتم کلا پایان هایی که سوال ابهام دار در ذهن مخاطب ایجاد می کنند را دوست ندارم و خوب من نتیجه گرفتم آلن، پسر نوجوان خانواده همیشه مثل دیگر مردم افسرده بوده است اما می خواسته است تغییری در وضع موجود جامعه اش ایجاد کند.

خواهشی از خوانندگان:

بیایید با هم در قرنطینه بمانیم و کتاب و فیلم خوب، بخوانیم و ببینیم حالا که نمی توانیم به خانه های هم برویم به خانه ی ذهن و دل خود برویم و ببینیم آنجا چه خبر است.

ببینیم چقدر آگاهانه زندگی می کنیم و چقدر ناآگاهانه و چقدر پیروی ناآگاهانه از دیگران می کنیم. چقدر ترسمان ما را رهبری می کند و چقدر ایمانمان.

سه کتاب در مورد جنگ و اثرات جنگ

امروز تصمیم گرفته ام سه کتاب جیبی و کم حجم اما تأثیرگذار در مورد جنگ را معرفی کنم.

دوست بازیافته

این کتاب در مورد دو دوست نوجوان آلمانی است که یکی یهودی و دیگری مسیحی است و در خلال جنگ جهانی دوم اتفاقاتی برایشان می افتد.

با هم بخوانیم:

دوست بازیافته – کافه کتاب
دوست بازیافته – یک پزشک

ماه پنهان است

این کتاب در مورد اشغال یک شهر ( نمی دانم در کجا ) و مقاومت مردم آن شهر با اشغالگران است.

با هم بخوانیم:

ماه پنهان است – کافه کتاب

بی قراری

کتاب بی قراری داستانی است در مورد جنگ در خاورمیانه، در مورد ستمی که بر ایزدیان شد، در مورد داعش و در مورد تعصب و مذهب

با هم بخوانیم:

بی قراری – اعتماد آنلاین
بی قراری – سازندگی

زندگی عاقلانه و دیگر آثار آلبرت الیس

خلاصه ی کتاب:

دکتر آلبرت الیس یکی از برجسته ترین روانشناسان در تاریخ این علم بوده است. کتاب زندگی عاقلانه یک کتاب خودیاری است که با رویکرد انسانگرایانه به آنچه لازمه ی یک زندگی سالم است می پردازد.

در این کتاب باورها و مهارت هایی به خواننده آموزش داده می شود تا فرد نسبت به زندگی گشاده بوده و پذیرش کافی را نسبت به خود و گذشته ی خود، دیگر انسان ها و زندگی پیدا کند

تجربه ی شخصی:

این کتاب اولین کتاب خودیاری بود که خواندم و بسیار مرا تحت تأثیر قرار داد به گونه ای که چند کتاب دیگر از آقای آلبرت الیس تهیه کردم و البته چند دانه از این کتاب ها را هنوز نخوانده ام. از آن جایی که از کارهای تکراری خوشم نمی آید و نمی خواستم کتاب زندگی عاقلانه را چند بار بخوانم و می خواستم بیشتر با نویسنده آشنا شوم این کار را کردم و قتی متوجه شدم که باورهایم تغییر کرده است و به قول معروف این باورها ملکه ی ذهنم شده اند و جایگزین باورهای قدیمی اشتباه شده اند خواندن کتاب های ایشان را متوقف کردم.

با این وجود امروز که دوباره کتاب را ورق می زدم به این نتیجه رسیدم که شاید خوب باشد در آینده با دیدی که متفاوت از دید آن زمان است دوباره این زندگی عاقلانه را بخوانم.

من همیشه فکر می کردم زندگی یک مبارزه است و باید برای رسیدن به خواسته ها و آرزوهایم تمام تلاشم را انجام دهم و با آن چیزهایی که باب میلم نیست بجنگم حال یا نابودشان کنم یا تسلیم شوند یا اصلاح شوند. مفهوم پذیرش برایم به معنای تسلیم شدن و شکست خوردن بود.

کتاب زندگی عاقلانه به من فهماند که معنای اشتباهی از پذیرش در ذهن من وجود دارد. پذیرش یعنی قبول کردن، یعنی مقاوت نکردن در برابر شرایط یا اشخاص یا خود و گذشته خود. پذیرش به معنای تسلیم شدن و از تلاش ایستادن نیست. پذیرش یعنی قبول کردن و سپس راه چاره یافتن، راهی که تغییری ایجاد کند و بتوان امور را اصلاح کرد.

پیوند های مرتبط:

زندگی عاقلانه – تبیان

زندگی عاقلانه – گودریدز

زندگی عاقلانه – بخش های کوتاه

زندگی آلبرت الیس

کتاب های بیشتر:

کتاب با آلبرت الیس مشاوره کنید

کتاب های آلبرت الیس – انتشارات رسا

زندگی عاقلانه: بازنویسی دیدگاه آلبرت الیس برای جامعه ایرانی

شغل مورد علاقه

کتاب شغل مورد علاقه اثر آلن دوباتن از مجموعه ی مدرسه ی زندگی توسط نشر کتاب سرای نیک به چاپ رسیده است.

خلاصه ی کتاب:

در این کتاب ابتدا به موانعی که برای هدفمند شدن وجود دارد پرداخته می شود و سپس به جنبه های لذت بخش کار و شناخت علایق پرداخته می شود و در فصل بعد موانعی که در سر راه وجود دارند بررسی می شوند و در فصل پایانی نکته هایی جالب توجه بیان می شوند که واقع بینی خواننده را بیشتر می کند.

در سراسر کتاب، تمرین هایی برای خودشناسی وجود دارد که انجام این تمرین ها باعث می شود به شناخت در مورد خود، علایق خود و اولویت هایمان برسیم.

تجربه ی شخصی:

بعضی از تمرین ها نکات جالبی را در مورد خودم به من نشان داد که برایم بسیار جالب بود این تمرین ها تنها در پیدا کردن شغل کاربرد ندارند بلکه باعث می شوند متوجه شویم چه چیزهایی موجب بروز صفاتی در من می شود و پشت علایق من چه چیزهایی پنهان است.

کتاب شغل مورد علاقه به من نشان داد که هنوز هم مهندسی نرم افزار می تواند یکی از بهترین مشاغلی باشد که می توانم انتخابش کنم اما هنوز می خواهم بیشتر بیاموزم بعد به دنبال پیدا کردن یک شغل تمام وقت بروم.

فصل پایانی کتاب به نظرم واقعیت های جالبی را در مورد عصرمان و بشر بیان می کرد می توانم بگویم بسیاری از مطالب گفته شده را عملا تجربه کرده ام و برایم خاطراتی را زنده می کرد.

پیوند های مرتبط:

کتابی که مناسب‌ترین شغل را برای شما انتخاب می‌کند

انسان در جستجوی معنی

انسان در جستجوی معنی یا انسان در جستجوی معنا نام کتابی است که توسط دکتر ویکتور فرانکل روانپزشک نوشته شده است.

خلاصه ی کتاب:

دکتر ویکتور فرانکل یک روانپزشک اتریشی است که در حین جنگ جهانی دوم توسط نازی ها اسیر شده و به دلیل یهودی بودن به اردوگاه کار اجباری فرستاده می شود. ایشان خاطرات و تجربیات خود را از زندگی در این اردوگاه را در بخش اول این کتاب بیان می کند. زندگی در اردوگاه های کار اجباری در وضعیتی غیر انسانی باعث می شود ایشان به روشی به نام معنا درمانی در روانشناسی برسند.

نظریه ی معنا درمانی، به طور خلاصه بیان می کند که اگر فردی در زندگی خود معنایی داشته باشد مثلا معنای زندگی اش فرزندش، همسرش، شغلش و … باشد این فرد در سختی های زندگی تاب می آورد و امید خود را از دست نمی دهد. در بخش دوم کتاب نویسنده به بیان این روش می پردازد.

تجربه ی شخصی:

این کتاب جزو اولین کتاب هایی بود که بعد از چند سال که کتاب غیر درسی نمی خواندم در جستجویی که در اینترنت داشتم پیدا کردم و ابتدا نسخه ی الکترونیک آن را دانلود کردم و خواندم، اما پس از آن، نسخه ی چاپی اش را هم تهیه کردم.

به نظرم کتاب بسیار جالب توجهی است چه از لحاظ داستانی چه از لحاظ رویکرد درمانی که دارد است.

در آن موقع زندگی برایم سخت شده بود و می توانم بگویم بی معنی شده بود و سوالی که برایم به وجود آمده بود این بود که معنای زندگی ام چیست؟ و صرفا به خاطر همین سوال این کتاب را انتخاب کردم.

وقتی کتاب را می خواندم و وضعی که عده ای انسان برای عده ای دیگر درست کرده بودند را تصور می کردم و خودم را در شرایطی که عده ای آن را تحمل کرده بودند و توانسته بودند پشت سر بگذارند فرض می کردم، دچار شرم و خجالت شدم، دیدم که وضعیت من در مقابل این افراد غیر قابل مقایسه است و اگر آن ها توانسته اند برای ادامه ی زندگی خود مبارزه کنند چرا من نتوانم؟

این کتاب من را به علم روانشناسی علاقمند کرد و به این نتیجه رسیدم این علم می تواند به من در زندگی کمک کند و نیاز است اطلاعات خودم را درباره ی روانشناسی بیشتر کنم.

شدت بی رحمی انسان ها به یکدیگر در این کتاب به خوبی به تصویر کشیده شده است و این که چگونه انسان ها می توانند برای یکدیگر بدون احساس عذاب وجدان، مشکلات به وجود آورند و این که چگونه شرایط می تواند انسان ها را بی حس و بی تفاوت کند و خیلی مطالب دیگر که این کتاب به زیبایی به تصویر کشیده است.

پیوند های مرتبط:

انسان در جستجوی معنی – کافه بوک

قاضی و جلادش، سوءظن، قول

سه کتاب قاضی و جلادش، سوءظن و قول را چند ماه پیش خواندم. من معمولا در خواندن داستان و رمان بسیار کند هستم و هر داستانی هم جذبم نمی کند اما این سه داستان به نظرم واقعا شاهکار بودند. به خصوص قول البته آخرش شاید می شد بهتر تمام شود.

آقای فریدریش دورنمات نویسنده این کتاب ها به نظرم انسان جالبی بوده است و من پیشنهاد می کنم این کتاب ها را به خصوص افرادی که داستان های کارآگاهی و ماجراجویانه را دوست دارند حتما بخوانند.

وقتی این کتاب ها را می خواندم حس کنجکاوی و ترس مرا فراگرفته بود هر کدامشان را در یک روز خواندم نمی توانستم کتاب را رها کنم.

داستان ها به نوعی تازه هستند و با سبکی که معمولا نویسندگان داستان های کارآگاهی انگلیسی می نوشته اند متفاوت است و همین جدید بودن سبک داستان ها باعث جذابیت بیشتر کتاب می شود.

پیوند های مرتبط:

قاضی و جلادش

سوءظن

قول

وضعیت کتاب و کتابخوانی

آمار و ارقام ( که دقیق هم نیستند ) نشان می دهند ما به اندازه ی کافی کتاب نمی خوانیم، این را می دانیم اما سهل انگاری می کنیم.

کسانی که کتاب می خوانند

به نظرم اگر از کسانی که کتاب می خوانند شروع کنیم بهتر باشد این افراد به چند گروه تقسیم می شوند.

– گروه کرم های کتاب : این گروه هر چه گیرشان بیاید می خوانند گاهی فکر می کنم می خوانند برای اینکه خوانده باشند، تفریحشان خواندن است اما از این قدر خواندن چقدر نسیبشان می شود نمی دانم.

– گروه عالمان بی عمل : این ها کتاب خیلی می خوانند، خیلی اطلاعات دارند. مرجع مناسبی برای معرفی کتاب هستند و درک خوبی از آنچه خوانده اند دارند اما در عمل که رفتارشان را نگاه می کنی آن همه خواندن تاثیر چندانی بر عملکردشان نگذاشته است.

– گروه روشنفکر نما ها : کتاب می خوانند که بگویند ما هم بلدیم ما هم داناییم ما خیلی چیزهای دیگریم، این گروه مشخصا خودشان را گول می زنند البته می توان گفت جزو گروه عالمان بی عمل هستند.

-گروه جستجوگران پرسش ها: این گروه هدفشان از کتاب خواندن پیدا کردن پاسخ سوالاتشان در کتاب هاست نصفه خوان های خوبی هستند از هر چیزی مقداری می دانند همان طور نصفه ( خودم فکر کنم جزو این گروهم ) می دانید آخر وقتی کتابی که می خوانی به حاشیه می رود و از سوال انسان خارج می شود ادامه دادنش به نظر مفید نمی رسد. حداقل در آن زمان به خصوص.

-گروه تفننی خوان ها : این گروه هر وقت حوصله داشته باشند سری به کتاب ها می زنند و چند ورقی می خوانند ( در داستان و رمان این گونه ام )

-گروه عالمان : این افراد در انتخاب کتاب دقت نظر دارند هر چه را می خوانند خوب می خوانند و به کار می ببندند در زندگی موفق هستند برنامه مطالعاتی دارند البته این گروه خود به دو گروه تقسیم می شوند بعضی از عالمان فقط در حیطه تخصص خود مطالعه می کنند ( موجب یک بعدی شدنشان می شود ) و بعضی در چند حیطه مطالعه دارند.

روش تربیت در مدارس

در زمان تحصیل ما که این گونه بود، باید کتاب درسی را در حافظه ات ضبط می کردی یا شفاهی یا کتبی امتحان می دادی بعضی معلم ها اگر واو را جا می انداختی نمره ات را کم می کردند بنابراین من یکی که تصمیم گرفتم درسهای خواندنی را نخوانم مثلا به نشانه اعتراض فکر نمی کنم تا به امروز کسی به اعتراض من پی برده باشد همه فکر می کردند بازیگوشم البته اعتراض همراه با بازیگوشی و لجبازی بود.

خلاصه که من فکر می کنم ما یاد نگرفتیم خودمان برای خودمان خط مشی مطالعه پیدا کنیم و هدفی از خواندن برای خود ترسیم کنیم مرجع راهنمایی هم وجود ندارد که مثلا اگر من بخواهم در مورد نجوم مطالعه کنم به آن مراجعه کنم و آن جا کتابهای مناسب از سطح مقدماتی تا پیشرفته لیست شده باشند و چکیده شان نیز موجود باشد تا من حداقل دچار سردرگمی نشوم. جای چنین وب سایتی خالی است.

اگر بخواهی وارد یک موضوع شوی یا باید خودت شروع به گشتن میان انبوه کتاب ها کنی یا یک نفر مطلع را بیابی و از او راهنمایی بگیری آن هم ممکن است خیلی اشراف نداشته باشد و یا اینکه روی اینترنت بگردی و شاید وب سایتی کتاب هایی را معرفی کرده باشد.

هزینه و مکان مطالعه

اگر سری به وب سایت های آنلاین کتاب خارجی ( مثلا آمازون ) بزنیم می بینیم که قیمت کتاب در خارج کشور در مقایسه با قیمت کتاب در کشورمان بالاتر است پس فقر دلیل کم خواندن کتاب در اقشار خاصی است اکثر افراد جامعه می توانند از پس هزینه برآیند ( اگر اولویتشان یادگیری باشد ) .
در مشهد خودمان کتابخانه خیلی کم است بیشتر مساجد کتابخانه دارند و کتابخانه مرکزی هم که از کودکی بنده در حال ساخت است و هنوز فکر می کنم نیمه کاره است مشخص است که ارگان های حکومتی دغدغه خاصی نسبت به این موضوع ندارند.

چرا الویتمان یادگیری نیست؟

در حال حاضر اکثرمان این طور فکر می کنیم که باید ثروتمند شویم همه می دانیم ثروت فقط پول نیست اما بیشترمان چشممان دنبال پول است فکر می کنیم هر کسی پولدار هست حق ما را خورده است به دنبال فرصت می گردیم تا بارمان را ببندیم اما دقت نمی کنیم کسی که ثروت دانایی دارد هم به تعبیری حق ما را خورده است اگر نادان هایی نبودند تا به او نشان دهند باید چیزهای جدید بیاموزد شاید او به فکر نمی افتاد. ( این هم از همان نوع فکرهاست دیگر! )

یادگیری یک فرآیند طولانی مدت است نیازمند صرف هزینه و زمان است نیازمند تمرین است باید بتوانی خودانگیخته بدون فشار بیرونی این کار را انجام دهی و ثمره اش را شاید چندین سال بعد به دست آوری اما آن زمان بسیار لذتبخش است که بعد از کلی سختی به درجه ای می رسی که حرفی برای گفتن داری.
اگر به دانشی عشق داشته باشی یا دانشی برای رسیدن به هدفت لازم باشد با انگیزه آن را فرا خواهی گرفت باز هم به مسئله مهم داشتن هدف و پیدا کردن علایق می رسیم. آن گروه هایی را هم که ابتدا معرفی کردم بیشترشان هدفی از خواندن داشتند شاید همه شان هدف های درستی نبودند اما هدفی داشتند.

این را هم می دانم وقتی عمری مدرسه و دانشگاه می روی و می گویند این راه سعادت است اما در انتها می بینی فقط برای عده ای این راه سعادت است و تو باید کار دیگری می کردی و نکردی و حالا عقب افتاده ای چه حس بدی ایست اما چاره چیست بیشترمان همین اشتباه را به نوعی مرتکب شده ایم.

تاثیر شبکه های اجتماعی و اینترنت و دیگر رسانه ها

اینترنت ما را عادت داده است که به دنبال چیزهای سهل الوصول باشیم راحت طلبی مان بیشتر شده است ضمن اینکه خودش حالت سرگرم کننده و اعتیاد آور دارد که بیشترمان حداقل در دوره ای از زندگی تجربه اش کردیم اینکه چه اتفاقی در مغز می افتد نمی دانم اما واکنش ما این گونه است.

یک دلیل این که زیاد وقت پای اینترنت می گذاریم این است که تفریح فرحبخشی نداریم حتی بازی های رایانه ای هم همین گونه اند. همه به یک روز در هفته برای تفریح نیاز داریم اما اکثرا جمعه ها را ملال آور می گذاریم و آخر سر هم از غروب جمعه گله می کنیم گروه های دوستانه و سفر های کوتاه به اطراف شهر برای من جذاب اند و باعث می شوند کل هفته شارژ باشم هر وقت این کارها را نمی کنم بیشتر سراغ اینترنت می روم.

این را هم باید بدانیم که در یک کتاب نویسنده نقطه شروع و پایانی برای خود ترسیم کرده و می خواهد خواننده را از وضعیتی به وضعیت دیگر ببرد هدف مشخصی دارد اما در تمامی رسانه ها بیشتر از اینکه به این موضوع توجه شود هدف سرگرم کردن و پر کردن وقت مخاطب است اطلاعاتی که می دهند در حد آشنایی با موضوع است.

کتاب وسیله آموزش، کسب دانش و آگاهی و انتقال تجربه

اینکه با کتاب می شود جای دیگر انسان ها زندگی کرد، راه های رسیدن به اهداف و بن بست های زندگی دیگران را مشاهده کرد و بدون صرف هزینه و زمان گزاف تمام تجربه زندگی شخصی دیگر را بدست آورد را همه می دانیم، می دانیم یکی از راه های کسب دانش و آگاهی مطالعه است. می توانیم خود معلم خود باشیم و می توانیم طرز گفتار و کردار بزرگان تاریخ بشری را ببینیم.

کتابخوانی دیجیتال

امروزه فروشگاه های آنلاینی در کشور فعالند که می توان کتاب الکترونیک یا صوتی از آن ها خریداری کرد و از زحمت حمل کتاب به هر جا خلاص شد، به خصوص کتب صوتی که امکان استفاده از آن ها در زمان های رفت و آمد و یا کارهای روتین هست، می توانند یک راه برای بالا بردن دانش و حتی تفریح باشند. هر چند به نظر من تمرکز حواس روی کتاب معمولی بیشتر از کتاب های دیجیتالی است.

فروشگاه فیدیبو
فروشگاه طاقچه
فروشگاه نوار

دسترسی به فروشگاه ها

در خیلی از شهرها ممکن است علاقمند به کتاب موجود باشد اما کتابفروشی مناسبی وجود نداشته باشد یا کتاب مد نظر فرد قابل تهیه نباشد یا کسی فرصت مراجعه حضوری به کتابفروشی نداشته باشد فروشگاه های آنلاین زیادی در سطح کشور فعالند من دو نمونه از آن ها را می گذارم.

آدینه بوک: فروشگاه اینترنتی کتاب – خرید آنلاین کتاب
کتاب و مجلات| فروشگاه اینترنتی دیجی کالا

قبل از خرید

می توان قبل از خرید به وب سایت های گوناگون مراجعه کرد و در مورد کتاب مورد نظر اطلاعاتی به دست آورد. مثلا دو لینک زیر:

کتاب صوتی چهار میثاق

کتاب چهار میثاق اثر دون میگوئل روئیز

کتابخوانی گروهی

اگر بتوان در گروه دوستان (به طور مثال هفتگی یا ماهیانه) کتابی معرفی شود و پس از خوانده شدن به بحث گذاشته شود روش کارآمدیست تجربه اش را دارم منتها آن گروهی که عضوش بودم سلایق خیلی متفاوت بود و این برنامه ادامه پیدا نکرد. فکر می کنم در گروه های خانوادگی هم امکان پذیر باشد فقط همان بحث رغبت و سلیقه پیش می آید.

در پایان هم فکر می کنم نمی توان یک شخص را با القا کردن و بدون میل باطنی نسبت به موضوعی به کاری ترغیب کرد فقط می توان راه و روش را نشان داد و عاقبت کار را همین و بس

اگر نوشته هایم را دوست دارید یا ندارید لطفا عنوان کنید یا اگر حس می کنید از بیان مناسبی استفاده نشده است.

بیشتر بخوانیم:
رتبه واقعی ایران در مطالعه + جدول
وضعیت انتشار کتاب در دولت‌یازدهم +اینفوگرافیک
بحرانی بودن وضعیت کتاب
گزارشی از وضعیت کتاب در عصر شبکه های اجتماعی
کتاب و کتابخوانی، نگاهی به وضع تالیف و ترجمه در ایران
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
نگاهی اجمالی به وضعیت کتاب و کتابخوانی در جامعه اهل سنت ایران
دکتر محسن اسماعیلی- وضعیت کتاب در قانون اساسی
بررسی وضعیت کتاب و کتابخوانی در ایران – تحقیقات اطلاع‌رسانی و کتابخانه‌های عمومی